جايگاه حج در انديشه اسلامى

امتیاز بدهید
(0 امتیاز)
جايگاه حج در انديشه اسلامى

حج از ديرباز تاكنون از اهميّت ويژه اى در بين مسلمانان برخوردار بوده است، همه ساله صدها هزار مسلمان مشتاق از گوشه و كنار جهان، بسوى سرزمين مقدس مكه و مدينه حركت كرده، با تمامى سختيها و مشقتها خود را به ميقات مى رسانند و لبيك گويان آماده انجام فريضه حج مى شوند.
از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:
«... ما من مَلِك ولاسُوقَة يصل الى الحج الاّ بمشقّة فى تغيير مطعم او مشرب او ريح او شمس لا يستطيع ردّها و ذلك قوله عزّوجلّ: و تحمل اثقالكم الى بَلَد لَمْ تكوُنوُا بالغيه الاّ بِشِقِ الأَ نْفُسِ اِنَّ ربّكم لرؤف رحيم».1
«هيچ پادشاه و هيچ رعيتى به خانه خدا نمى رسد جز با مشقت و ناگوارى در آب و غذا، و تحمل باد و توفان و تابش خورشيد و اين است معناى كلام خداوند عزّوجل كه فرمود: چارپايان بارهاى شما را بر پشت كشيده، به شهر مى رسانند كه اگر آنها نبودند شما جز با مشقت و جان كندن به مقصد نمى رسيديد همانا پروردگار شما رئوف و رحيم است.» و نيز هشام ابن حكم از امام صادق(ع) نقل مى كند كه فرمود: «... و ما احد يبلغه حتى تناله المشقه». «هيچ كس بدون زحمت و مشقت به مكه نمى رسد.»2 در گذشته، طولانى بودن راه، نداشتن وسيله نقليه مناسب و مطمئن، نبود امكانات رفاهى و درمانى، ناامنى و وجود سارقين مسلّح ... همه و همه عواملى بودند كه حجاج را با خطر مواجه مى كردند. بسيارى از آنها در بين راه مى مردند و هرگز به وطن باز نمى گشتند. در سال 402 گروهى از حجاج گرفتار توفان شدند، باد سياهى برآنها وزيدن گرفت، در نتيجه راه آب را گم كرده، عدّه زيادى از آنها مردند. در سال 403، سارقين بيابانگرد، قبل از رسيدن كاروان به محلّ آب، در آنجا فرود آمده برخى از آبگيرها را پركردند و در برخى حنظل ريخته، در كمين حجاج نشستند و پس از ورود، از آنان پول گزافى مطالبه كردند. عطش، زندگى را بر حاجيان تنگ نمود و نزديك به 15 هزار نفر از آنان مردند و تنها تعداد كمى نجات پيدا كردند.3 برخى «بنى خفاجه» را از حاجى آزارترين قبايل عرب در اين دوران دانسته، در باره آنها مى گويند: تعدادى از حجاج را اسير و آنان را وادار به چوپانى كردند، پس از گذشت دو سال، مأمورين دولتى توانستند حاجيان را از دست دزدان آزاد كنند.4 در سال 405 از بيست هزار حاجى، تنها شش هزار نفر زنده ماندند و بر افراد باقيمانده نيز بحدى شرايط سخت شد كه شتران سوارى و مورد نياز خود را كشته از گوشت آنها براى رفع گرسنگى استفاده كردند. گاهى اوقات حاجيان، گرفتار سيل و خشم طبيعت مى شدند چنانكه در سال 349 وقتى حجاج مصر به كشورشان بازمى گشتند شب هنگام، سيل عظيمى آمد و بسيارى از آنان غرق شدند، آب جنازه ها و اثاثيه شان را به دريا برد.5 با توجه به دورى راه و خطرات گوناگونى كه بر سر راه حاجيان وجود داشت آنان كه جان سالم بدر برده، و به سلامت برمى گشتند با عزت و تكريم فراوان به شهر و روستاى خويش وارد مى شدند، و مردم از آنها تجليل فراوان مى كردند. در باره حاجيان بغدادى نوشته اند كه هنگام ورود در «ياسريه» (حومه بغداد) شب را مى خوابيدند و صبح هنگام وارد شهر مى شدند تا مردم بتوانند از آنها بخوبى استقبال كنند. حجاج شرق نيز كه از بغداد به وطن خود بازمى گشتند در اين شهر از طرف شخص خليفه مورد استقبال قرار مى گرفتند.6 ليكن در برابر اين همه ارزش و عظمت، معاندين با اسلام و عناصر نادان و متحجر، با تبليغات مسموم خود در طول تاريخ، تلاش كرده اند تا از اهميّت و نقش عظيم حج بكاهند و مردم را نسبت به اين فريضه مهم بى رغبت كنند. ابراهيم بن ميمون براى امام صادق(ع) نقل كرده و مى گويد: در حضور ابوحنيفه نشسته بودم مردى آمد و از او پرسيد: كسى كه حج واجب را انجام داده، آيا باز هم اگر به حج برود، بهتر است يا آنكه با هزينه حج، بنده اى خريده او را در راه خدا آزاد كند؟ ابوحنيفه پاسخ داده بود: آزاد كردن بنده بهتر است! امام صادق(ع) پس از نقل اين مطلب فرمودند: به خدا سوگند كه ابوحنيفه دروغ گفته و فتواى ناحق داده است، به خدا سوگند كه حج خانه خدا بهتر است از خريدن و آزاد كردن يك بنده و بنده ديگر تا برسد به ده بنده، سپس فرمود واى بر ابوحنيفه، آزاد كردن كدام بنده به طواف كعبه و سعى صفا و مروه و فيض عرفه و سرتراشيدن و رمى جمرات خواهد رسيد؟ اگر آنگونه كه ابو حنيفه گفته، باشد (و اين مطلب شهرت پيدا كند) مردم حج خانه خدا را تعطيل خواهند كرد.7 در حديثى ديگر عمر بن يزيد مى گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه مى فرمود: «حج از آزاد نمودن ده برده بالاتر است و شمردند تا به هفتاد بنده رسيد سپس فرمود يك طواف و دو ركعت نمازش از يك بنده آزاد كردن بالاتر است».8 از برخى روايات استفاده مى شود كه در آن زمان بر اثر تبليغات غلط، اين انديشه در اذهان تعدادى از متدينين نيز نفوذ كرده بود. سعيد سمّان مى گويد: من همه ساله به حج مشرف مى شدم در يك سالى كه مردم دچار قحطى و سختى شدند ياران من گفتند: اگر امسال هزينه سفرت را در راه خدا صدقه دهى از حج افضل و برتر است. من به آنها گفتم شما مطمئن هستيد؟ گفتند آرى، من هم هزينه سفر حج را به مستمندان داده و آن سال در خانه ماندم، ليكن در شب عرفه خوابى ديدم كه در نتيجه از كار خود پشيمان شده و با خود گفتم از اين پس به سخن كسى گوش فرا نمى دهم و حج خانه خدا را ترك نمى گويم... سال بعد به حج رفته و در منى خدمت امام صادق(ع) رسيدم و داستان خود را شرح دادم، حضرت پس از بيان مطالبى سه مرتبه فرمود: «واَنّى له مثل الحجّ؟» انسان با كدام طاعت ديگر مى خواهد به پاداش حج دست يابد؟...9 اين مسأله بحدى در جامعه جدى شد كه برخى به خود اجازه داده رسماً به امامان شيعه اعتراض مى كردند: ابوحمزه ثمالى نقل مى كند كه شخصى به امام سجاد(ع) گفت: شما جهاد در راه خدا را كه كارى مشكل و سخت است رها كرده و حج را كه كارى ساده و آسان است انتخاب كرده ايد؟ راوى مى گويد امام در آن هنگام تكيه داده بودند، يك مرتبه نشستند و به آن شخص فرمودند: واى بر تو آيا آن مطلبى كه رسول خدا(ص) در حجة الوداع فرمود به تو نرسيده است؟ پيامبر(ص) هنگام وقوف به عرفه و در حالى كه خورشيد غروب مى كرد به بلال فرمودند تا از مردم بخواهد ساكت شوند، آنگاه كه مردم سكوت كردند فرمود: خداوند، امروز شما را مورد عنايت قرار داده، نيكوكارتان را آمرزيد و شفاعت نيكوكاران را در حق گنهكارانتان پذيرفت، پس با آمرزش گناهان كوچ كنيد، و از براى آنان كه جرمهايى دارند خشنودى خود را ضمانت كرد.10 برخى از قصّه پردازان نيز در دامن زدن به اين طرز تفكر سهيم بوده اند; عبدالرحمن ابى عبدالله مى گويد به امام صادق(ع) عرض كردم عده اى از قصّاص مى گويند اگر كسى حج واجب را انجام داده و پس از آن بجاى رفتن به حج، صدقه بدهد براى او بهتر است. امام فرمودند: «دروغ گفته اند! اگر مردم چنين كنند اين بيت تعطيل خواهد شد و حال آنكه خداوند عزوجل اين خانه را وسيله قيام براى مردم قرار داده است».11 پس از آنكه بنى اميه، پايه هاى حكومت خويش را تحكيم بخشيده، بر مردم مسلط شدند، با يك برنامه حساب شده مسجد جامع اموى را در دمشق بنا كردند تا مردم را از مدينه منوره و مكه مكرمه منصرف نموده، به
آنجا متوجه كنند و بلكه به جاى كعبه معظمه به حج آن وادار سازند.12 عبدالملك بن مروان نيز مردم شام را از رفتن به حج باز مى داشت، مردم به فرياد آمده، به وى گفتند: ما را از حج و زيارت بيت الله الحرام كه يك واجب شرعى است باز مى دارى؟ پاسخ داد محمد بن شهاب زهرى از رسول خدا(ص) نقل كرده كه آن حضرت فرموده است: بار سفر، بسته نمى شود مگر بسوى سه مسجد: «مسجدالحرام»، «مسجد من» و «مسجد بيت المقدس»، سپس گفت: بيت المقدس براى شما به جاى مسجدالحرام است و اين سنگى كه بر حسب روايت، چون پيامبر(ص) مى خواست به معراج رود پاى خود را بر روى آن گذاشت، براى شما به جاى كعبه است، آنگاه بر آن صخره، قبه اى بنا كرد و پرده هاى ديبا بر آن آويخت و خدمتگزارانى نيز براى آن قرار داده و از مردم خواست همان گونه كه پيرامون كعبه طواف مى كنند برگرد آن بنا طواف نمايند. و در روز عيد، قربانى كرده، سر خود را بتراشند اين رسم در دوران بنى اميه برقرار بود.13
ناصر خسرو پيرامون حوادث قرن پنجم مى نويسد: گروهى از اهل شام در موسم حج به قدس آمده مراسمى داشته، گوسفند قربانى مى كنند و گاهى در يك سال بيش از 20هزار نفر آنجا حاضر مى شوند...14 حجاج بن يوسف ثقفى كه از كارگزاران سفّاك و مشهور اين دوران است از زائرين قبر رسول خدا(ص) مى خواست به جاى قبر پيامبر(ص) گرداگرد قصر عبدالملك طواف كنند.15 متوكل، خليفه عباسى نيز براى شكستن حرمت حج و بى اعتبار ساختن آن در جامعه، بنايى در سامرّا شبيه كعبه ساخت و در نزديكى آن، سرزمينهايى را به نام هاى منا و عرفات و... نامگذارى كرد و آنگاه كه اميران او درخواست رفتن به حج داشتند به آنان پيشنهاد مى كرد در همين جا حج گذارده، طواف كنند.16
در همين دوران نيز تعدادى از صوفيه با ايجاد انحراف در اذهان عمومى، مردم را از رفتن به حج برحذر داشته، به كارى ديگر ترغيب مى كردند. يكى از آنان به مريدى از مريدانش مى گويد: «به جاى رفتن به مكه، به خانه ات برگرد و به مادرت خدمت كن.»17 ابو حيان توحيدى متكلم معتزلى مشرب، كتابى نوشته بنام «الحج العقلى اذا ضاق الفضاء عن الحج الشرعى» در آن كتاب نقل مى كند: نظام الملك وزير ملكشاه، عازم حج شد، چون در كنار دجله خيمه زد فقيرى كه سيماى صوفيان داشت به چادر وزير آمده نامه اى دربسته را به او داد. وقتى وزير نامه را گشود در آن نوشته شده بود كه: پيامبر(ص) را به خواب ديدم فرمود برو به حسن (نظام الملك) بگوى چرا به مكه مى روى؟ حج تو همين جاست مگر ترا امر نكرده بوديم كه پيش اين ترك (ملكشاه) بايستى حاجتمندان امت را يارى كنى؟ نظام الملك پس از خواندن اين نامه از حج منصرف گشته به شهر خويش مراجعت كرد!18 در قرن اخير نيز پاره اى از به اصطلاح روشنفكران غربزده و دل به دنياى ديگران بسته، درصدد برآمدند با استفاده از شعر، قصه و داستان و طنز و غيره از ارزش حج كاسته آن را در اذهان عمومى، عملى غير مهم جلوه دهند. گاهى مى گفتند اگر حاجى به جاى رفتن به مكه و طواف خانه خدا پول آن را خرج مستمندان و فقيران جامعه بنمايد ارزش بيشترى دارد، گاهى مى گفتند، چرا پول و ارزى كه با اين زحمت بدست آمده است را در اختيار اعراب قرار داده به حلقوم آنان بريزيم و... ليكن برخلاف اينگونه حركتها كه از ديرزمان آغاز و تا عصر ما نيز ادامه يافته، ائمه معصومين(ع) كوشيده اند اين تفكر را تخطئه و مردم را از بركات و ثمرات عظيم حج آگاه سازند. معاوية بن عمّار از امام صادق(ع) نقل مى كند كه حضرت فرمود:
هنگامى كه رسول خدا(ص) از عرفات كوچ نمود در «ابطح» يكى از اعراب بيابانى به حضور آن حضرت شرفياب شده، عرضه داشت: من مردى ثروتمندم، قصد حج داشتم هنگام حركت مانعى پيش آمد و نتوانستم به حج مشرف شوم حال شما امر فرماييد من با اين مال كار نيكى انجام دهم كه ثواب حج را درك كنم! حضرت بسوى كوه ابوقبيس رو كرد و فرمود: «اگر به مقدار اين كوه طلاى سرخ داشته باشى و همه را در راه خدا انفاق كنى به ثواب و بهره اى كه حاجيان رسيده اند نخواهى رسيد».19 باز عمر بن يزيد مى گويد كه از امام صادق شنيدم كه مى فرمود: حج از هفتاد بنده آزاد كردن ارزشش بالاتر است، پرسيد: «ما يعدل الحج شئ»؟ قال: «ما يعدله شئ» آيا ارزش چيزى با حج برابرى مى كند؟ فرمود: چيزى با او برابرى نمى كند.20 در روايت ديگر آمده است: نماز واجب ارزشش از بيست حج بالاتر است و حج از خانه پر از طلائى كه انسان تمامى آنرا در راه خدا انفاق كند ثواب و ارزشش بالاتر است.21 همچنين از رسول خدا(ص) نقل شده كه فرمود: «... ليس شيى افضل من الحج الا الصلوة و فى الحج هيهنا صلوة و ليس فى الصلوة قبلكم حج...» مرحوم صدوق، نكته لطيفى در تبيين اين روايت و روايات مشابه آن دارد، مى فرمايد: اگر نماز واجب را به تنهايى با حج مقايسه كنيم نماز واجب از بيست حج منهاى نماز، ارزشش بالاتر است، ليكن حجى كه در آن نماز هم هست از نماز به تنهايى افضل است.22 در روايت ديگرى حج از نماز و روزه افضل و بالاتر دانسته شده است.23 جالب توجه است كه بدانيم در برخى اوقات حج از جهاد در راه خدا نيز افضل و برتر شمرده شده است.
محمد بن عبدالله مى گويد: به امام رضا(ع) عرض كردم: پدرم براى من نقل كرده كه به اجداد شما ـ عليهم السلام ـ گفته شده در همسايگى ما شهرى به نام قزوين وجود دارد كه پايگاه مرزى است و در برابر آنان دشمنى بنام «دَيْلَم» وجود دارد آيا اجازه مى دهيد كه با دشمن جهاد نموده و يا در حال آماده باش دفاعى باشيم؟ و اجداد شما پاسخ داده اند كه «عليكم بهذا البيت و حجوه» بر شما باد كه راه مكه را در پيش گرفته و خانه خدا را زيارت كنيد. پدرم سه مرتبه اين مطلب را تكرار كرده و همان پاسخ را شنيده است و در آخرين مرتبه آباء بزرگوار شما اين سخن را نيز افزوده اند كه: «آيا شيعه ما رضايت نمى دهد كه در خانه خود بنشيند و دارائى خود را براى اهل و عيال خود خرج كرده و منتظر فرمان ما بماند؟...» در پايان مى پرسد آيا اين حديث كه نقل شده صحيح است؟ امام رضا(ع) فرمودند: آرى صحيح است و سخن حق همان است كه بازگو كرده است.24 تأكيد ائمه معصومين(ع) بر اين بوده كه از عظمت حج كاسته نشود و هميشه اين مراسم عظيم عبادى سياسى با شكوه هر چه تمامتر برگزار گردد، لذا از هر فرصتى استفاده كرده و مردم را به انجام حج ترغيب مى فرموده اند: عذافر مى گويد: امام صادق(ع) به من فرمود: چه چيز مانع شده كه همه ساله به حج نروى؟ گفتم: فدايت گردم، زن و فرزند! مى گويد امام صادق(ع) به من فرمود هنگامى كه از دار دنيا رفتى چه كسى آنها را اداره مى كند؟ به همسر و فرزندانت سركه و زيتون بخوران و با مازاد آن همه ساله به حج مشرف شو.25 امام صادق(ع) با افراد ديگرى نيز، همين برخورد را داشته اند. عيسى بن ابى منصور مى گويد: امام صادق(ع) به من فرمود: اى عيسى اگر مى توانى نان را با نمك بخورى و همه ساله به حج بروى اين كار را بكن.26 ترغيب و تشويق مردم بحدى است كه امام صادق(ع) مى فرمايد: «ليس فى ترك الحج خيره» براى ترك حج، استخاره جايز نيست و حتى براى نرفتن به حج نبايد مشورت كرد. اسحاق بن عمار مى گويد به امام صادق(ع) گفتم: مردى ضعيف الحال با من در مورد حج مشورت كرد به او گفتم حج نرود آنگاه امام فرمود: «ما اخلقك ان تمرض سنة» و اسحاق بن عمارمى گويد يك سال پس از آن مريض بودم.27 يكى از شرايط انجام حج استطاعت مالى است ليكن در روايات حتى كسانى كه مستطيع هم نيستند براى انجام اين فريضه الهى تشويق شده اند. معاوية بن وهب از افراد مختلفى نقل مى كند كه به امام صادق(ع) گفته اند ما مقروض هستيم آيا پول قرض كرده و حج انجام دهيم؟ امام فرموده اند: آرى ]حج وسيله خواهد بود كه[ دين او زودتر ادا شود.28 در پاره اى از روايات از تجّار خواسته شده تا در طول سال مقدارى از سود حاصله از تجارت را براى حج كنار گذاشته از آن براى انجام فريضه حج استفاده نمايند.29 عيسى بن ابى منصور مى گويد: امام صادق(ع) به من فرمود: اى عيسى دوست مى دارم خداوند در فاصله بين حج گذشته و آينده هميشه تو را در حالتى ببيند كه براى حج ]آينده[ آماده مى شوى.30 امامان معصوم (ع) تنها به تشويق و ترغيب مردم بسنده نكرده، كسانى را كه خانه خدا را ترك نموده تنها بگذارند به هلاكت و نابودى تهديد كـــرده انـد:
على بن ابيطالب(ع) در واپسين لحظات زندگى به فرزندانش وصيت كرده مى فرمايد:
«الله الله فى بيت ربكم لاتخلوه مابقيتم فانه ان ترك لم تناظروا».
«فرزندانم تا زنده هستيد حج خانه خدا را ترك نكنيد كه در چنين صورتى مهلت داده نخواهيد شد.»31 و بالاخره اگر با اين همه تشويق، مسلمانان به حج خانه خدا بى توجهى كنند برحاكم اسلامى واجب است تا مردم را براى رفتن به حج مجبور نمايد. عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: «اگر مردم خانه خدا را متروك بگذارند بر امام زمان] حكومت اسلامى [واجب است آنان را به زيارت حج مجبور كند، چه بخواهند چه نخواهند، چرا كه خانه خدا براى حج و زيارت برپا شده است.32 اهميت اين امر بحدّى است كه اگر مردم هزينه سفر هم نداشته باشند، بايد از بودجه حكومت اسلامى مخارج سفر آنان تأمين و به حج اعزام شوند. «...فان لم يكن لهم اموال انفق عليهم من بيت مال المسلمين...».33 در قرآن كريم نيز تاركين حج مورد تهديد جدّى قرار گرفته اند... «و من كفر فانّ الله غنىّ عن العالمين.»34 اميد آنكه اين مراسم عظيم دينى هر سال پرشكوهتر از گذشته برگزار و مسلمانان جهان بتوانند در تحقق حج ابراهيمى كه امام راحل و فقيدمان حضرت امام خمينى ـ قدس سره ـ براى اقامه آن تلاش فراوان فرمود بيش از پيش موفق گردند.

پی‏نوشتها:

1ـ نورالثقلين، ج 3 ، ص 41، ح 15 .
2ـ وسائل، ج 11، ص 112 .
3ـ تمدن اسلامى، ج 2، ص 357 .
4ـ همان.
5ـ همان.
6ـ همان.
7ـ فروع كافى، ج 4، ص 259 .
8ـ ثواب الاعمال، ج 1، ص 113 .
9ـ فروع كافى، ج 4، ص 257 .
10ـ ثواب الاعمال، ج 1، ص 111 .
11ـ وسائل، ج 11، ص 22 .
12ـ سفرنامه حج، لطف الله صافى، ص 52 .
13ـ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 161 .
14ـ همان، ص 357 .
15ـ الصحيح من سيرة النبى(ص)، ج 1، ص 21 .
16ـ تمدن اسلامى، ج 2، ص 358 .
17ـ همان.
18ـ همان.
19ـ فروع كافى، ج 4، ص 258 .
20ـ وسائل، ج 11، ص 111 .
21ـ همان ص 112 .
22ـ همان.
23ـ همان، حديث 14374 .
24ـ فروع كافى، ج 4، ص 260 .
25ـ وسائل، ج 11، ص 134 .
26ـ همان، ج 11، ص 135 .27ـ فروع كافى، ج 4، ص 271 .
28ـ وسائل، ج 11، ص 140 .
29ـ همان، ص 143 .
30ـ همان، ص 150 .
31ـ نهج البلاغه.
32ـ فروع كافى، ج 4، ص 272 .
33ـ همان.
34ـ آل عمران: 97 .

خوانده شده 117 مرتبه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید