Print this page

بهترین راهکارهای دینی برای تربیت نوجوانان در بحران‌های اجتماعی چیست؟

امتیاز بدهید
(0 امتیاز)
بهترین راهکارهای دینی برای تربیت نوجوانان در بحران‌های اجتماعی چیست؟

نوجوانان در دوران حساسی هستند که دچار مشکلات و مسائل گوناگونی می‌شوند و چه‌بسا در معرض خطرات متعددی قرار دارند که آرامش و سلامت آنان را تهدید می‌کند. تاکنون در گفتگو با کارشناسان نوجوان، بارها بر راهکارهایی چون «مشاوره با متخصص» یا «گفتگو با نوجوان» تأکید شده است. اما این توصیه‌های کلیشه‌ای و تکراری، در مواجهه با نوجوان امروزی و چالش‌های خاص او، چندان کارآمد به نظر نمی‌رسد.واقعیت این است که نوجوانان نه تمایلی به گفتگو نشان می‌دهند و نه با اجبار می‌توان آن‌ها را به جایی برد. پرسش اینجاست که در چنین شرایطی، والدین چه باید بکنند؟

پرسش‌هایی از این دست، ما را بر آن داشت تا گفتگویی داشته باشیم با حجت‌الاسلام محمد ظریفی، کارشناس نوجوان، که در ادامه متن این مصاحبه تفصیلی تقدیم شما مخاطبین گرامی می‌گردد.

* به طور کلی گفتگو با نوجوان چه معناست؟معمولاً والدین از گفتگو یک بازجویی یا سخنرانی را تصور می‌کنند.آیا این صحیح است؟

یکی از بزرگ‌ترین سوءتفاهم‌هایی که در خانواده‌ها ایجاد می‌شود، دقیقاً همین جاست. وقتی می‌گوییم با نوجوانتان حرف بزنید، گفتگو کنید، بیشتر والدین ذهنیتشان این است که صحنه‌ای آشنا را تصور کنند: نوجوان نشسته روی صندلی، مبل یا زمین، و پدر و مادر بالا سرش ایستاده‌اند و سیلی از سؤال‌ها را مطرح می‌کنند: «کجا بودی؟ با کی بودی؟ چرا این کار را کردی؟»

از طرف دیگر، برخی والدین یک سخنرانی از پیش آماده کرده‌اند و می‌خواهند برای نوجوانشان بخوانند؛ مثلاً «من در سن تو این‌طور بودم»، «تو قدر خودت را نمی‌دانی» و هزاران مطلب دیگر.

نکته بسیار مهم همین جاست: هدف فقط شنیدن است، نه اصلاح کردن نوجوان. وقتی نوجوان احساس کند که شما آمده‌اید چیزی از او بیرون بکشید یا چیزی را در او تغییر دهید، مکانیزم‌های دفاعی‌اش فعال می‌شود؛ مثل یک سیستم امنیتی عمل می‌کند و درها را می‌بندد. درِ گفتگو و ارتباط با شما را می‌بندد.

من یک تشبیه دارم: نگاه کنید، وقتی می‌خواهیم با نوجوان حرف بزنیم، فرض کنید رفته‌ایم یک کمپ تفریحی، آتشی روشن کرده‌ایم، دور آتش نشسته‌ایم و در آن فضای امن و بی‌تهدید، حرف‌هایمان را می‌زنیم. چنین فضایی باید در گفتگو حاکم باشد. دور هم می‌نشینیم، نه یکی بالا و یکی پایین‌تر.

یک نکته بسیار ظریف هم در آموزه‌های دینی ما هست. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: «و انّما قلب الحدث کالأرض الخالیة، ما ألقی فیها من شی ءٍ قبلته»

یعنی قلب نوجوان مانند زمین خالی و آماده‌ای است که هر بذری در آن بیفشانند، می‌پذیرد.

نوجوان مثل زمین آماده است. هر بذری در آن بکاری، می‌پذیرد. باید دقت کنیم این روایت یک نکته بسیار مهم دارد: می‌گوید «بذر». بذر به آرامی روی زمین می‌افتد. کسی با چکش و فشار و این‌ها بذر را در زمین فرو نمی‌کند. خیلی با ملایمت، خیلی با مهربانی.

لذا در فضای ارتباط با نوجوان، لحن، فضا، آن احساس امنیت، همه این‌ها عواملی ملایم می‌شوند که آن بذر را ماندگار می‌کنند.

پس بازجویی و سخنرانی گفتگو نیستند. گفتگوی واقعی یعنی فضایی که نوجوان خودش بخواهد حرف بزند، نه اینکه مجبور شود و حرف بزند. و این تا اینجا برای این پاسخ کفایت می‌کند.

 

* آیا والدینی که نوجوانشان در معرض خطرات جدی (مثل مصرف مواد، افسردگی شدید، یا دوستی‌های خطرناک) قرار دارد، می‌توانند انتظار «آرامش» از والد داشت؟ اساساً آرامش در چنین شرایطی به چه معناست و چه شکلی دارد؟

سوال بسیار صادقانه و مهمی است و من ممنونم که مطرح شد. چون واقعاً یکی از ظالمانه‌ترین توصیه‌هایی که به والدین می‌شود همین است که «آرام باش».

وقتی یک مادر یا پدر کشف می‌کند که فرزندش مواد مصرف می‌کند، یا در افسردگی شدید فرو رفته، یا یک رابطه غیراخلاقی برقرار کرده، یا یک اشتباه بسیار بزرگ در زندگی‌اش انجام داده، انتظار آرامش به معنای عامیانه‌اش یعنی بی‌خیالی و خونسردی؟ نه. این نه ممکن است و نه سالم. یعنی ببینید، اگر والد در این شرایط واقعاً «آروم» باشد و خونسردیِ بی‌تفاوتانه داشته باشد، باید نگران آن والد بود، نه نوجوان. این نیاز به بررسی دارد.

اما وقتی ما در فضای تخصصی از آرامش صحبت می‌کنیم، منظورمان چیز دیگری است. منظور ما آن «آرامش عملیاتی» است، نه آرامشی که برداشت غلطی بعضاً از آن می‌شود.

برای مثال: وقتی جراحی وارد اتاق عمل می‌شود، آیا بقای بیمار برایش اهمیت دارد؟ بی‌تردید اهمیت دارد. اما آیا می‌تواند با دستی لرزان عمل جراحی را انجام دهد؟ قطعاً خیر. این جراح آموخته است که هیجان خود را مدیریت کند؛ نه بدین معنا که هیجانی ندارد، بلکه توانسته آن را مهار کرده و بر آن مسلط باشد.

والد در مواجهه با بحران نوجوان، همچون همان جراح است. شما حق دارید بترسید، عصبانی شوید و حتی گریه کنید. اما لحظه‌ی رویارویی با نوجوان، همانند لحظه‌ی جراحی است؛ این زمان، هنگام تخلیه‌ی هیجانات نیست. می‌توانید پس از آن، با همسرتان گفتگو کنید، با دوستی مورد اعتماد در میان بگذارید یا با مشاوری صحبت کنید و طوفان درونی خود را فرو بنشانید. اما در برابر نوجوان، باید از جایگاه «حضوری متمرکز» عمل کنید؛ دقیقاً همان کاری که یک جراح در اتاق عمل انجام می‌دهد.

الگوی دینی مدیریت هیجان در بحران‌های تربیتی: تأملی بر مفهوم «حلم»

اگر بخواهم یک مثال دینی برایش داشته باشم، مفهوم «حلم» اینجا بسیار دقیق است. مفهومی که در آیات و روایات ما مطرح شده.

پس آرامش در شرایط بحرانی یعنی:

اول: والد حق دارد آشفتگی هیجانی داشته باشد، اما حق ندارد این آشفتگی را بر نوجوان خود تخلیه کند.

دوم: والد باید فضای امنی برای تخلیه‌ی هیجانات خود بیابد؛ این ضرورت، توجیه‌کننده‌ی مشاوره گرفتن برای والدین است، نه صرفاً برای نوجوان.

سوم: آرامش به معنای توانایی تصمیم‌گیری است، نه صرفاً واکنش‌دهی؛ تا زمانی که رفتار صرفاً واکنشی است، آرامش معنا نمی‌یابد.

چرا برای نجات نوجوانت راهکار های قدیمی جواب نمی‌دهد؟؛ آخرین راهکار برای والدینی که همه راه‌ها را رفته‌اند

* اولین واکنش من به عنوان والد در لحظه کشف سیگار یا مشاهده استفاده بیش از حد از فضای مجازی به طور کلی رفتار آسیب زایی که نوجوان را در معرض مطرح قرار داده، چه باید باشد تا پل‌های ارتباطی را به کلی خراب نکنم؟

این لحظه‌ای است که من اسم آن را «نود ثانیه طلایی» می‌گذارم. یعنی چی؟

تحقیقات علوم اعصاب نشان می‌دهد وقتی یک محرک هیجانی شدید وارد مغز می‌شود؛ مثلاً شما یک سیگار را در کیف یا جیب بچه‌تان پیدا می‌کنید، یا متوجه می‌شوید که فرزندتان مواد مصرف کرده - در این حالت، مواد شیمیایی استرس (اصطلاحاً آدرنالین و کورتیزول) که برای کنترل استرس و مواقع خطر ترشح می‌شوند، حدود نود ثانیه طول می‌کشد تا در بدن بچرخند و فروکش کنند.

یعنی وارد بدن می‌شوند، وارد خون می‌شوند، کل بدن را می‌گردند، ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند و در نهایت پس از نود ثانیه فروکش می‌کنند. همان لحظه‌ای که ما به شدت عصبانی هستیم.

در این نود ثانیه شما عملاً در اختیار مغز هیجانی‌تان هستید. یعنی مغز منطقی‌تان کار نمی‌کند. مغز کاملاً تحت تأثیر آن مواد هیجانی، آن هورمون‌ها و نوروترنسمیترهاست. هر چیزی که در این نود ثانیه بگویید، احتمالش خیلی زیاد است که چیزی باشد که بعداً آرزو خواهید کرد کاش نگفته بودید.

 

راهکارهای عملی برای مدیریت واکنش والدین در لحظات بحرانی

قدم اول: این که آن لحظه هیچ کار نکنید. بله، درست شنیدید. آن لحظه هیچ کار نکنید. نه داد بزنید، نه تهدید کنید، نه حتی شروع به نصیحت کنید. اصلاً هیچی نگویید. اگر لازم است از اتاق بیرون بروید، یک لیوان آب بخورید، چند تا نفس عمیق بکشید. به خودتان بگویید که الان وقتش نیست، باید صبر کنم.

قدم دوم: وقتی آن نود ثانیه گذشت (البته نسبت به افراد مختلف ممکن است این ثانیه‌ها کمی متفاوت باشد، ولی واقعاً نود ثانیه برای عموم مردم کفایت می‌کند)، وقتی توانستید فکر کنید یعنی دیگر بحث احساس نیست، می‌توانید فکر کنید، فکرتان آزاد شده با نوجوانتان باید برخوردی داشته باشید که من اسمش را می‌گذارم «بیانیه نگرانی»، نه «بیانیه محکومیت».

در فضای دیپلماتیک مشهور است که گاهی بیانیه نگرانی صادر می‌کنند، گاهی بیانیه محکومیت. اینجا ما باید بیانیه نگرانی بدهیم، نه بیانیه محکومیت.

با مثال روشن‌تر می‌شود:

«بیانیه محکومیت» مثلاً این است که به فرزندمان بگوییم: «تو داری سیگار می‌کشی؟ خجالت نمی‌کشی؟ فهمیدی چه بلایی داره سر خودت می‌آری؟ فهمیدی چه آبرویی از ما بردی؟» و از این جملات که در فضای محکومیت مطرح می‌شود.

اما بیانیه نگرانی این است که پدر یا مادر بگوید: «من این را دیدم و واقعاً نگرانم. دیدم توی کیف یا توی جیبت سیگار بود و واقعاً نگرانم. نگرانم چون برایم خیلی مهمی، خیلی مهمه. می‌دانم الان آمادگی حرف زدن نداری، من این نگرانی را نگه می‌دارم، اما می‌خواهم بدانی که آماده‌ام که با هم حرف بزنیم و باید با هم حرف بزنیم.»

ببینید من اینجا چه کار کردم؟ نگرانی را مطرح کردم، محکوم نکردم.

چرا این مهم است؟ نوجوان در لحظه‌ای که کشف می‌شود خطایی که تا حالا نمی‌خواسته کسی بداند، کشف شده، معلوم شده خودش هم در این وضعیت، در وضعیت «جنگ یا گریز» است. اگر شما حمله کنید، یعنی بیانیه محکومیت بدهید، او یا فرار می‌کند یا اگر ببیند نمی‌تواند فرار کند، ضدحمله می‌زند. اگر ضدحمله بزند، جایگاه شما دیگر از بین رفته و درِ گفتگو را بسته‌اید.

اما اگر نوجوانتان احساس کند که شما در کنارش هستید، اما الان به او فشار نیاوردید که حتماً باید همین حالا حرف بزند، یا سرش داد نزدید، محکومش نکردید، آن در را باز گذاشتید که بعداً بتوانید از آنجا وارد قلب نوجوانتان بشوید.

یک نکته عملی دیگر بخواهم بگویم این است که تایمینگ مهم‌تر از محتواست. یعنی انتخاب زمان درست، از خود آن محتوا و آن حرفی که می‌خواهید بزنید، مهم‌تر است. ما گاهی بهترین حرف‌ها را در بدترین زمان ممکن می‌زنیم و نتیجه‌اش واقعاً فاجعه است.

بگذارید غبار بنشیند. حالا شاید فردا، شاید دو روز بعد، در یک لحظه آرام، وقتی هر دوتان آرامید، مثلاً در ماشین، در خانه، کنار هم آنجا شروع کنید و نگرانی‌هایی را که گفته بودید، با او مطرح کنید.

و مطمئن باشید این دو روز یا آن یکی دو روزی که به او فرصت دادید، او منتظر است که شما با او حرف بزنید. منتظر است که از شما فقط نصیحت نشنود و شروع نکنید حرف‌های اصلاح‌کننده به او بزنید. و شاید اجازه بدهید که او حرف بزند. که حالا من در سؤال‌های بعدی این را دقیق‌تر و کامل‌تر خدمتتان عرض خواهم کرد.

*گاهی نیاز هست برای رفع مشکل حاد نوجوان از متخصص یا مشاور کمک گرفت، گاه از نظر نوجوان مراجعه به متخصص یعنی من مشکل دارم یا بیمارم، و مقاومت او را دو چندان کند. راهکار برای خانواده برای نجات نوجوان چیست؟

این یکی از واقعی‌ترین چالش‌هایی است که والدین با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. متأسفانه در فرهنگ ما هم به نوعی ریشه‌دار است. ببینید، حتی خیلی از بزرگسالان مراجعه به روانشناس را مساوی با دیوانه بودن می‌دانند، چه برسد به نوجوانی که حساسیتش به تصویر اجتماعی‌اش ده برابر بیشتر از بزرگسالان است.

اول بگذارید یک واقعیت تلخ را بگویم، بخشی از این مقاومت را خود ما ساخته‌ایم. وقتی سال‌ها در فرهنگ خانواده و جامعه ما مراجعه به متخصص بهداشت روان (روانشناس، مشاور) آخرین چاره معرفی شده و فقط زمانی پیشنهاد می‌شود که بحران شدید شده و دیگر هیچ چاره‌ای نداریم، پس نوجوان هم نتیجه می‌گیرد که حتماً وضعش خیلی خراب است که می‌خواهند او را ببرند مشاوره. این واقعیت را داشته باشیم.

چرا برای نجات نوجوانت راهکار های قدیمی جواب نمی‌دهد؟؛ آخرین راهکار برای والدینی که همه راه‌ها را رفته‌اند

راهکارهای عملی برای آماده‌سازی نوجوان برای مراجعه به متخصص و مشاور

راهکار اول: این است که از قبل باید این عادی‌سازی صورت بگیرد. اگر هنوز به بحران نرسیده‌اید، هنوز نوجوانتان به بحران نرسیده، می‌گویید نوجوانی دارید با رفتارهای نوجوانانه عادی؛ بالاخره نوجوان‌ها رفتارهای خاصی دارند ولی هنوز به بحران نرسیده‌اند از همین الان مراجعه به متخصص، مشاور و روانشناس را عادی‌سازی کنید. یعنی چی؟ یعنی خودتان به عنوان والد، به عنوان پدر یا مادر، به مشاور مراجعه کنید و آشکارا هم در موردش صحبت کنید.

یعنی به نوجوان خود بگویید: «امروز با مشاور صحبت کردم و چیزهای تازه‌ای یاد گرفتم.» این پیام، تأثیر بسیار قدرتمندی بر نوجوان دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که مراجعه به متخصص، نشانه‌ی قدرت است، نه ضعف. البته این راهکار زمانی کاربرد دارد که هنوز به مرحله‌ی بحران نرسیده‌ایم و در حال عادی‌سازی این موضوع در ذهن نوجوان هستیم.

راهکار دوم: نام‌گذاری را عوض کنید. یعنی به جای اینکه بگویید «می‌خوام برم پیش دکتر» یا «بریم پیش روانشناس»، از الفاظ دیگری استفاده کنید. مثلاً بگویید: «من یه نفر رو می‌شناسم، آدم خیلی باحالیه، تخصصش اینه که به آدما کمک کنن بهتر تصمیم بگیرند.»

یا مثلاً بگویید: «من خودم با یه مشاور دارم کار می‌کنم و خیلی هم مؤثر بوده، ازم خواسته که یه جلسه هم با هم بریم. نه اینکه تو مسئله‌ای داری، نه، می‌خوام من پدر خوبی باشم، من مادر مهربونی باشم، بهتر باشم.» و با این صورت، به نوعی آن شدت مقاومت را کم کند، مقاومت را تا حدودی بشکند.

راهکار سوم: این است که از خودتان شروع کنید. شاید این مهم‌ترین نکته باشد. اگر نوجوان حاضر نیست برود مشاوره، شما بروید. شما بروید. والدین زیادی را ما دیده‌ایم و می‌شناسیم و در جلسات می‌بینیم که از طریق مشاوره والدینی، مهارت‌هایی را یاد گرفته‌اند که بدون نوجوان، بدون حضور نوجوان در جلسه، آن داینامیک خانواده، آن فرایند خانواده تغییر پیدا کرده است و همین تغییر روی نوجوان‌ها اثرات شگفت‌انگیزی می‌گذارد.

لذا این هم یک رویکرد است که می‌گویند شما خانواده را اصلاح کنید، نوجوانان و کودکان خودشان اصلاح می‌شوند. پس یک وقت‌هایی هم شاید به مرحله بحران نرسیده باشد و ما بتوانیم از این راهکار استفاده کنیم.

اما وقت‌هایی که راهایی ذکر شده جواب نداده است

راهکار چهارم: که به نظر می‌رسد مناسب باشد اینجا، استفاده از «واسطه مورد اعتماد» است.

گاهی مثلاً یک عمو، دایی که نوجوان قبولش دارد، یک مربی ورزشی، یک معلم که نوجوان دوستش دارد، یا حتی یک دوست که حرفش پیش نوجوان خریدار دارد و حرفش را قبول می‌کند، این‌ها می‌توانند یک پل ارتباطی بشوند. نوجوان حرف شما را نمی‌پذیرد، نه اینکه حرفتان غلط است، به خاطر اینکه شما والد هستید و پذیرش حرف والد در آن سن، برای هویت مستقل نوجوان انگار یک تهدید محسوب می‌شود. لذا شاید از شما حرف‌شنوی‌اش کمتر باشد. او از یک معلم، مربی، فامیل نزدیک یا یک دوست مناسب، شاید بهتر حرف بشنود.

پس ما این راهکارها و این مراحل را طی می‌کنیم و ان‌شاءالله مقاومت نوجوان هم شکسته می‌شود.

چرا برای نجات نوجوانت راهکار های قدیمی جواب نمی‌دهد؟؛ آخرین راهکار برای والدینی که همه راه‌ها را رفته‌اند

*چطور می‌توانم فرد کمک دهنده را به شکلی به زندگی نوجوانم وارد کنم که او احساس بیمارگونه نداشته باشد. بلکه احساس کند یک پناهگاه یا مربی جدید پیدا کرده است؟

این سوال فوق‌العاده‌ای است چون دقیقاً به «هنر معرفی» اشاره دارد.

واقعیت این است که نوجوان‌ها در طول تاریخ حالا در تاریخ خودمان هم همین‌طور بوده همیشه به یک راهنما نیاز داشته‌اند. فرهنگ ایرانی ما، فرهنگ اسلامی ما، این سنت را داشته است. مفهوم «استاد» و «مربی» دقیقاً همین نقش را ایفا می‌کرده. ما موارد خیلی زیادی در سنت خودمان داشته‌ایم که بچه‌ها را پیش مربی می‌فرستادند، نه به خاطر بیماری، به خاطر رشد. فرهنگ‌های دیگر هم این حالت را داشته‌اند و دارند.

مثلاً ما یک ضرب‌المثل آفریقایی داریم که می‌گوید «برای بزرگ کردن یک بچه، یک روستا لازم است».

یعنی فقط پدر و مادر نیستند، بقیه هم باید کمک کنند. ما الان آن روستا را از دست داده‌ایم و فکر می‌کنیم همه چیز را باید در آن چهار دیواری خودمان حل کنیم. در حالی که قبلاً این‌طور نبود. مثلاً زن و شوهرها حرفشان می‌شد، بزرگ‌ترها کمک می‌کردند، ریش‌سفیدها پا پیش می‌گذاشتند.

اما الان این اتفاق دیگر نمی‌افتد و مشکلات وقتی به اوج می‌رسد که به روانشناس و مشاور مراجعه می‌کنند و کار خیلی سخت است؛ بحث نوجوان هم همین است، قبلاً این سنت‌ها را داشتیم و الان متأسفانه کم‌رنگ شده.

راهکارهای معرفی غیرمستقیم فرد کمک‌کننده به نوجوان

راهکاراول:

از درِ علاقه نوجوان وارد شویم. اگر نوجوان مثلاً عاشق بازی‌های کامپیوتری است، یک روانشناس حوزه نوجوان را پیدا کنیم که در حوزه بازی‌های کامپیوتری هم تخصص دارد و بتواند ارتباط بگیرد. یا مثلاً یک مربی ورزشی که حساسیت‌های روانشناختی را هم بلد است، می‌تواند نوجوان را آماده کند برای اینکه با متخصص مرتبطش کند.

به نوعی می‌خواهم این را بگویم: نوجوان نباید احساس کند که وارد یک اتاق درمان شده. باید حس کند که وارد یک فضای رشد شده است که وقتی اینجا وارد می‌شود، قرار است رشد کند، نه اینکه کسی درمانش کند.

راهکار دوم:

این است که آرام‌آرام و غیرمستقیم معرفی کنیم، آن استاد را یا آن مشاور را. مثلاً به جای اینکه بگوییم «قرار ملاقات گذاشتم برات»، بگوییم: «یکی از آشناهام هست، خیلی کارش جالبه، فکر کنم اگه باهاش آشنا بشی برای تو هم خوبه. من باهاش حرف زدم، چند تا مشکل مهم داشتم حل شد. شاید باهاش آشنا بشی، برات بهتر باشه.»

این‌طور مستقیم به او نگفتیم و این روش بهتر جواب می‌دهد.

راهکار سوم:

این است که مدل «مربی زندگی» را به جای «درمانگر» برایش تعریف کنیم. امروزه می‌بینیم در فضای مجازی هم هست؛لایف کوچینگ یا مربی زندگی برای نوجوان‌ها هم باکلاس به نظر می‌رسد و هم جوان‌ها نسبت به آن‌ها مقاومت کمتری دارند تا اینکه بگوییم روانشناس بالینی یا مثلاً روانشناس نوجوان. این‌ها انگ بیشتری برای نوجوان دارد. این مقاومت را برای نوجوان کم می‌کند.

راهکار چهارم:

این است که فضای فیزیکی مشاوره را تغییر دهیم. اگر برای مشاور نوجوان شما امکانش فراهم است، به جای مطب که وقت مقاومت خیلی بالاست، از او بخواهید دیدار را مثلاً در یک پارک داشته باشد، در یک فضای دوستانه، در مدرسه، در یک فضایی که جلسه اول اتاق درمان نباشد که آن مقاومت زیاد باشد. البته به شرطی که شرایط را مشاور داشته باشد.

راهکار پنجم:

این است که خود نوجوان را هم شریک تصمیم کنیم. مثلاً به او بگوییم: «من دوست دارم هم من و هم تو از یک آدم با تجربه کمک بگیریم. تو خودت کسی را ترجیح می‌دهی؟ کسی را می‌شناسی؟

مثلاً مرد باشد یا زن؟ دوست داری اول خودت بری یا با هم بریم؟ یا اصلاً چیکار کنیم؟ نظرت چیست؟»

وقتی نوجوان احساس کند که از او می‌پرسند، تحمیل نمی‌کنند، برایش قانون نمی‌گذارند، به نوعی زور نمی‌گویند، آن هویت استقلال‌طلبانه‌اش زیر سؤال نمی‌رود، مقاومت خیلی کمتری خواهد داشت.

چرا برای نجات نوجوانت راهکار های قدیمی جواب نمی‌دهد؟؛ آخرین راهکار برای والدینی که همه راه‌ها را رفته‌اند

*با توجه به تأثیرپذیری شدید نوجوانان از رسانه و گروه دوستان، به‌گونه‌ای که جز آنچه در این فضاها آموخته‌اند کمتر چیزی را می‌پذیرند، وظیفه والدین در این شرایط چیست؟

این پرسش، مسئله‌ای است که مختص به دوران معاصر نیست، اما در عصر حاضر، به‌ویژه در شرایط کنونی، اهمیتی مضاعف یافته است.

واقعیت این است که امروزه والدین با رقیبی واحد مواجه نیستند، بلکه با چیزی مواجه‌اند که از آن به «اکوسیستم» تعبیر می‌شود؛ مجموعه‌ای از سیستم‌های به‌هم‌پیوسته که هم‌زمان در حال تأثیرگذاری هستند. از جمله این مؤلفه‌ها می‌توان به شبکه‌های اجتماعی، اینفلوئنسرها، گروه همسالان و حتی الگوریتم‌های هوشمندی اشاره کرد که در پیام‌رسان‌ها و فضای مجازی تعبیه شده‌اند و به‌درستی می‌دانند چگونه نوجوان را جذب کرده و بر او اثر بگذارند.

لذا با توجه به گستردگی و تعدد رقبای والدین در این عرصه، ضروری است که ابتدا یک حقیقت مهم را بپذیریم: نوجوانان در این دوره سنی، تأثیرپذیری فوق‌العاده بالایی از هم‌سالان خود دارند، حتی بیش از والدین. مگر آنکه والدین از پیش، رابطه‌ای مستحکم و اصولی با فرزند خود بنا نهاده و پله‌های ارتباطی را به‌درستی طی کرده باشند.

نکته حائز اهمیت اینکه این تأثیرپذیری از هم‌سالان، نه یک فاجعه است و نه نشانه‌ای از شکست تربیتی؛ بلکه یک «قانون رشدی» محسوب می‌شود. در دوران نوجوانی، به اقتضای شرایط این مرحله از تحول، نوجوان نسبت به گفتار و رفتار هم‌سالان خود حرف شنوی بیشتری دارد. در اینجا وظیفه والدین چیست؟ چند نکته را عرض می‌کنم:

نخستین و مهم‌ترین مسئله این است که والدین در دوران نوجوانی، گاه بدون آنکه خود متوجه باشند، وارد رقابت با گروه دوستان می‌شوند. باید توجه داشت که بهتر است والدین از حالت رقابت خارج شده و به فضای هدایت وارد شوند. یعنی چه؟

وقتی والدین تلاش می‌کنند با گروه دوستان بجنگند، معمولاً در این نبرد شکست می‌خورند؛ اما اگر نقش یک «قطب‌نما» را ایفا کنند، تأثیرشان قطعاً ماندگارتر و سازنده‌تر خواهد بود.

برای نمونه، به جای آنکه پدر و مادر بگویند «دوستانت بی‌عقل هستند» یا «این حرف‌هایی که می‌زنی مزخرف است، اینها را کجا یاد گرفته‌ای؟ ما که به تو یاد نداده بودیم»، می‌توانند بپرسند: «به نظر تو این حرف، نقاط قوتش چیست؟» یا «ممکن است کجاهایش اشتباه باشد؟» به این ترتیب، تفکر نقادانه را در نوجوان تقویت می‌کنند. همچنین می‌توانند در مورد دوستانش بگویند:

«خودت خوب می‌دانی که دوستان چقدر در زندگی یک انسان تأثیرگذارند و چقدر دوست داری افرادی متفاوت را در کنار خودت داشته باشی. به نظر تو، دوستان خوب چه ویژگی‌هایی دارند و برای انتخاب آن‌ها چه ملاک‌هایی را می‌توان در نظر

به‌جای تحمیل و نصیحت، می‌توان با نوجوان گفتگوی سقراطی داشت؛ یعنی با پرسش و پاسخ به نتیجه رسید. این روش، حس خوبی را به نوجوان منتقل می‌کند، هرچند که ظرافت‌های خاص خود را نیز دارد.

نکته دوم این است که خود ما والدین باید برای نوجوان الگوی مناسبی باشیم. توجه داشته باشید که نوجوانان به‌شکل عجیبی رفتارهای ساختگی و غیرصادقانه والدین را درک می‌کنند.

برای مثال، والدینی که از صداقت با نوجوان خود سخن می‌گویند اما خود دروغ می‌گویند، یا از معنویت حرف می‌زنند در حالی که در خانه‌شان عصبانیت و بی‌معنایی موج می‌زند، در این صورت نوجوان هرگز پذیرای حرف آنان نخواهد بود. همانند آن پدری که می‌گفت بچه‌ها می‌خواهند درس بخوانند و در نهایت نتیجه گرفت: «خب، بابام خوش‌بخونه تا منم بخونم.» بنابراین، فرزندان ما آن چیزی نمی‌شوند که می‌خواهیم؛ بلکه آن‌چیزی می‌شوند که خود هستیم. این نکته‌ای ظریف و بسیار مهم است.

نکته سوم این است که به‌جای تلاش برای حذف رسانه، سواد رسانه‌ای فرزندمان را افزایش دهیم. رسانه‌ها امروز چنان فراگیر شده‌اند که حتی اگر بخواهیم نوجوان را در فضای رسانه محدود کنیم، این محدودیت ضرورتاً باید با شیوه‌های درست همراه باشد. صرفاً کنترل افراطی، اگرچه ممکن است گاهی جواب دهد، اما در نهایت شکست می‌خورد. در مقابل، گفتگوی تحلیلی درباره کلیپ‌ها و محتوای رایج در فضای مجازی، فرصتی برای پرورش تفکر نقادانه فراهم می‌کند. همچنین به‌جای آنکه نوجوان صرفاً مصرف‌کننده باشد، می‌توانیم او را به تولیدکننده محتوا در همان مسیری که درباره‌اش گفتگو کرده‌ایم تبدیل کنیم؛ این رویکرد به نوجوانان کمک شایانی می‌کند.

نکته چهارم، توجه به دوستان نوجوان است؛ اما با ظرافت و ملاحظه. اگر واقعاً دوست نوجوان مشکل‌دار باشد، حمله مستقیم به او معمولاً نتیجه عکس خواهد داشت.

دقت کنید؛ اگر دوست نوجوان شما چه پسر و چه دختر واقعاً فرد مناسبی نباشد و مشکل‌دار باشد، او را شیطان جلوه ندهیم حمله مستقیم به او نتیجه عکس خواهد داشت.

نوجوانی که احساس کند انتخابش مورد توهین قرار گرفته، موضع‌گیری کرده و از دوست خود دفاع می‌کند. در این مواقع بهتر است ملاک‌ها را با او در میان بگذارید و همان‌گونه که پیشتر عرض شد، با گفتگوی سقراطی به نتیجه برسید.

اما نکته‌ای که شاید از این هم مهم‌تر باشد این است که بسیاری از نوجوانان زمانی به دوستان ناآگاه و ناسالم می‌چسبند که از عزت نفس پایینی رنج می‌برند، مهارت «نه گفتن» را نیاموخته‌اند و جرئتمندی لازم را ندارند. این مهارت‌ها را باید خود ما یا با کمک آموزش‌های تخصصی و مشاور به نوجوان بیاموزیم.

آنچه اهمیت اساسی دارد، حفظ و تقویت عزت نفس نوجوان است. هر چقدر عزت نفس فرزندانمان را بالاتر ببریم، زندگی سالم‌تری خواهند داشت. تقویت کرامت انسانی در نوجوان، او را به فردی قوی تبدیل می‌کند که حتی در جمع دوستان ناسالم نیز کمتر حل می‌شود؛ بسیار کمتر از آنچه تصور می‌کنید.

نکته بعدی اینکه : پدر و مادر در دوران پیش از نوجوانی، «صدای غالب» زندگی فرزند هستند. در دوران نوجوانی اما به «صدای زمینه» تبدیل می‌شوند؛ یعنی حذف نمی‌شوند، اما صدای دوستان و هم‌سالان بلندتر و شنیده‌شده‌تر است. با این حال، اگر رابطه والدین با نوجوان حفظ شود، این صدای زمینه در بزنگاه‌های مهم زندگی شنیده خواهد شد و تأثیر خود را خواهد گذاشت.

درست جایی که نوجوان شکست می‌خورد، بحران به سراغش می‌آید، می‌ترسد یا به مشکل برمی‌خورد، همان جایی است که ناگهان صدای زمینه شنیده می‌شود و نوجوان به آن به‌عنوان یک پناهگاه امن نگاه می‌کند و احساس می‌کند کسی را دارد که به او پناه ببرد. بنابراین، حفظ این رابطه و تقویت دائمی حساب عاطفی میان والدین و نوجوان ضروری است تا این صدای زمینه هرگز حذف نشود.

اما چگونه می‌توان صدای زمینه را حفظ کرد؟

والدین نباید قضاوتگر باشند، نباید تحقیرکننده رفتار کنند و نباید خشن برخورد نمایند. اگر این اصول رعایت نشود، نوجوان همان صدای زمینه را نیز حذف خواهد کرد و در بحران‌ها دیگر صدایی نیست که به آن پناه ببرد و آسیب خواهد دید. صدای والدین باید آرام، محترم و سالم باشد.

*آیا مقاومت نوجوان که در سال‌های قبل مطرح شد، نشانه سلامت اوست؟ یعنی می‌خواهد از حریم خصوصی‌اش دفاع کند یا علامت خطر است؟

پاسخ صادقانه‌اش این است که هر دو. یعنی این دقیقاً همان جایی است که کار والدین واقعاً سخت می‌شود.

از منظر روانشناسی رشد، نوجوانی دوره‌ای اساسی برای دست‌یابی به فردیت و شکل‌گیری هویت محسوب می‌شود. اریک اریکسون، روان‌تحلیلگر و نظریه‌پرداز برجسته حوزه رشد، این مرحله را با عنوان «هویت در برابر سردرگمی نقش» توصیف می‌کند.

در این مسیر، نوجوان در تلاش است تا به پرسش بنیادین «من کیستم؟» پاسخ دهد. بخش مهمی از این فرآیند، مستلزم نوعی فاصله‌گیری تدریجی از والدین و اثبات استقلال فردی است. بنابراین، هنگامی که نوجوان از عباراتی مانند «به تو ربطی ندارد» یا «دست از سرم بردار» استفاده می‌کند، بخشی از این واکنش‌ها در چارچوب فرآیندی طبیعی و سالم قرار می‌گیرد. در واقع، او در حال آزمودن مرزهای خود و تمرین استقلال یافتگی است.

اگرچه بخشی از مقاومت نوجوان در این مسیر طبیعی است، اما تشخیص نشانه‌های هشداردهنده از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. به بیان دیگر، پرسش اساسی این است که مقاومت نوجوان در چه شرایطی از محدوده طبیعی خارج شده و به زنگ خطری برای والدین تبدیل می‌شود؟ برای تمایز میان مقاومت سالم و مقاومت مرضی، توجه به نشانه‌های زیر ضروری است:

نشانه اول: انزوای ناگهانی و شدید

یعنی نوجوان فقط نمی‌خواهد در اتاقش تنها باشد، بلکه کاملاً با خانواده و با همه و با دوست‌های قبلی‌اش هم قطع رابطه کرده. صبح تا شب در اتاق است و هیچ ارتباطی تقریباً ندارد.

نشانه دوم: تغییرات ناگهانی و شدید رفتاری

ظهور تغییرات چشمگیر در الگوهای رفتاری نوجوان می‌تواند از نشانه‌های هشداردهنده باشد؛ از جمله اختلال شدید در خواب یا تغذیه، بی‌توجهی به ظاهر و بهداشت فردی، افت قابل‌توجه عملکرد تحصیلی، یا بروز پرخاشگری غیرمعمول. اگرچه پرخاشگری تا حدودی در دوره نوجوانی انتظار می‌رود، اما حالت هشداردهنده آن زمانی است که به رفتاری دائمی و فراگیر تبدیل شود و نوجوان دوره‌های خلأ و آرامش نداشته باشد. تداوم این وضعیت می‌تواند نشان‌دهنده وجود تنش‌های درونی یا مشکلات عمیق‌تری باشد که نیاز به بررسی جدی دارد.

نشانه سوم: پنهان‌کاری فعال و سیستماتیک

میان «تمایل نداشتن به صحبت درباره دوستان» و «پنهان‌کاری سازمان‌یافته» تفاوت معناداری وجود دارد. برای مثال، هنگامی که فرد گوشی تلفن همراه خود را با رمزهای متعدد و پیچیده محافظت می‌کند، شب‌ها تا دیروقت بیدار می‌ماند و آثار فیزیکی مشکوکی نیز بر بدن او ظاهر شده است.

نکته بسیار حائز اهمیت دیگر، بی‌علاقگی فراگیر فرد نسبت به تمام جنبه‌های زندگی است. زمانی که فرد به هیچ موضوعی ابراز علاقه نمی‌کند و این بی‌تفاوتی تمام ابعاد زندگی او را در بر می‌گیرد، می‌تواند هشداردهنده باشد. چنین وضعیتی ممکن است نشانه افسردگی عمیق بوده و ضروری است فرد در اسرع وقت و به هر شکل ممکن، توسط متخصص مربوطه ویزیت شود.

یک فرمول ساده بخواهم به والدین محترم بگویم، این‌طور بهتر است:

اگر مقاومت نوجوان با عملکرد نسبتاً طبیعی همراه است، احتمالاً در محدوده طبیعی رشد قرار دارد. عملکرد نسبتاً طبیعی یعنی چی؟ یعنی درسش را می‌خواند، دوستان نسبتاً سالمی دارد، شب‌ها می‌خوابد، بعضاً خنده‌اش را دارد. این‌ها نشانه‌های عملکرد نسبتاً طبیعی است.

اما اگر مقاومت با «افت عملکرد چندبعدی» که توضیح دادم همراه باشد، باید جدی‌تر به قضیه نگاه کنیم. اینجا دوران بحرانی است و باید حتماً توسط متخصص دیده شود.

*اگر نوجوان من به هیچ قیمتی حاضر به تغییر نباشد، و من از شدت نگرانی برای از دست ندادنش هر کاری می‌کنم که نتیجه عکس دارد، مرز بین «حمایت» «کنترل»کجاست؟

در پاسخ به پرسش مطرح‌شده درباره مرز میان حمایت و کنترل که از سوی بسیاری از والدین به‌ویژه به‌عنوان یکی از دشوارترین و حساسترین چالش‌های تربیتی مطرح می‌شود، باید گفت اگرچه این مرز را نمی‌توان با دقتی ریاضی و قطعی تعیین کرد، اما نشانه‌هایی روشن و قابل‌تمایز دارد که در ادامه به آنها پرداخته خواهد شد.

برای روشن‌تر شدن موضوع، می‌توان از یک تصویر نمادین بهره برد. فرض کنید نوجوان شما در رودخانه‌ای افتاده و نیاز به نجات دارد. در مواجهه با این موقعیت، دو رویکرد متفاوت قابل‌تصور است:

رویکرد نخست آن است که والد، بدون حفظ خونسردی و بدون مهارت لازم، خود را به آب بزند. در این حالت، نه‌تنها موفق به نجات فرزند خود نمی‌شود، بلکه احتمال غرق‌شدن هر دو وجود دارد.

رویکرد دوم، که تجلی‌گر حمایت مؤثر است، آن است که والد ضمن حفظ آرامش، طنابی یافته و آن را به‌سوی نوجوان پرتاب کند. سپس او را تشویق نماید تا طناب را بگیرد و در ادامه، با احتیاط و تدریج، وی را از خطر بیرون کشد. در صورتی که والد شنا بلد باشد، صرفِ این مهارت کافی نیست؛ بلکه باید فنون نجات غریق را نیز بداند، خونسردی خود را حفظ کند و با تسلط کامل وارد عمل شود تا نجات‌دهنده‌ای مؤثر باشد.

مرز حمایت و کنترل در همین تمایز روشن می‌شود:

حمایت، همچون پرتاب طناب، ایجاد امکان و توانمندسازی برای نجات است؛ در حالی که کنترل، اقدام بدون درایت و مداخله‌ای ناآگاهانه است که به غرق‌شدن دوجانبه می‌انجامد.

جایی که خونسردی خود را از دست می‌دهیم و بی‌محابا به میان رودخانه می‌پریم، بی‌آنکه بدانیم توانایی نجات دادن داریم یا خیر. در این وضعیت، هیجان بر ما غلبه کرده و عقل عملاً از کار افتاده است. اینجاست که دیگر حمایت معنا ندارد و رفتار ما به سمت کنترل و مداخلهٔ ناآگاهانه سوق پیدا می‌کند. چه بسا نوجوان بتواند خودش را نجات دهد، اما وقتی ما بدون مهارت و صرفاً از سر نگرانی وارد می‌شویم، نه‌تنها کمکی نمی‌کنیم، بلکه او را نیز با خود به خطر می‌اندازیم.

با توجه به مثالی که ذکر شد، می‌توان نشانه‌هایی را برشمرد که در صورت مشاهدهٔ آنها، باید این گمان را در خود ایجاد کنیم که از حمایت به سمت کنترل لغزیده‌ایم:

نخستین نشانه: آن است که بیش از خود نوجوان نگران باشیم. اگر شما تمام شبانه‌روز درگیر مسئلهٔ فرزند خود هستید، در حالی که او با آرامش و بدون دغدغه به خواب رفته است، احتمالاً مسئولیتی را که باید خود او بر دوش می‌کشید، شما به عهده گرفته‌اید. هرچند ممکن است برخی بگویند شاید نوجوان درک درستی از مشکل خود ندارد و من به‌عنوان والد متوجه خطر شده‌ام، اما برای تشخیص دقیق‌تر نیاز است به نشانه‌های دیگری نیز توجه کنیم.

دومین نشانه: بروز رفتارهای تجسّس‌آمیز است؛ مانند آنکه دائماً گوشی تلفن نوجوان را به‌طور مخفیانه چک کنید، او را تعقیب نمایید یا دربارهٔ دوستانش تحقیق و تماس بگیرید و از صبح تا شب در وضعیت مراقبت افراطی به سر برید. چنین رفتارهایی به‌روشنی نشان‌دهندهٔ عبور از مرز حمایت است و احساس ناخوشایندی از بی‌اعتمادی را به نوجوان منتقل می‌کند. این والد، درست مانند آن پدر یا مادری است که شنا بلد نیست اما بی‌مهابا به میان رودخانه می‌پرد.

سومین نشانه: زمانی است که تصمیمات مهم زندگی خود را متوقف کرده‌اید؛ یعنی شغل شما تحت‌الشعاع قرار گرفته، رابطهٔ زناشویی آسیب دیده و سلامت جسمانی‌تان فدای حل مشکل نوجوان شده است. در این وضعیت، به احتمال بسیار زیاد شما دیگر در جایگاه یک حامی نیستید، بلکه کنترل‌کننده‌ای هست که در آب دست و پا می‌زند. نکتهٔ مهم آن است که وقتی والدین دچار دست‌وپا زدن می‌شوند، همه ابعاد زندگی تحت تأثیر قرار می‌گیرد؛ در حالی که اگر مسئله به‌درستی حل می‌شد، زندگی در مسیر طبیعی خود جریان داشت و مشکل نیز به‌تدریج مرتفع می‌گردید.

چهارمین نشانه: آن است که تمام تعاملات شما با نوجوان پیرامون یک مسئلهٔ خاص می‌چرخد.

برای مثال، تنها موضوع گفت‌وگو بین شما به سیگار کشیدن، اعتیاد یا ارتباط خاصی محدود شده و تمام زندگی شما منحصر به همان یک مشکل گردیده است. در این شرایط، رابطه از حالت طبیعی خارج شده و به میدان جنگی تبدیل می‌شود که در آن قطعاً بحث کنترل مطرح است، نه حمایت.

در مقابل، حمایت واقعی ویژگی‌هایی دارد از جمله: والدین حد و مرزهای مشخص و معقولی تعیین می‌کنند و به آن پایبند می‌مانند، از تنبیه‌های هیجانی پرهیز می‌نمایند و با تدبیر و حساب‌شده عمل می‌کنند.

در ادامهٔ تبیین ویژگی‌های حمایت واقعی، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

نخست: اجازه دادن به پیامدهای طبیعی رفتار

والد حامی به نوجوان فرصت می‌دهد تا با نتایج طبیعی رفتار خود مواجه شود. برای مثال، اگر نوجوان درس نمی‌خواند، به جای اصرارهای مکرر و سپس التماس به معلم برای قبولی، اجازه می‌دهد او با نتیجهٔ امتحانش روبه‌رو شود. البته در مواردی که پیامدهای رفتار همچون سمی کشنده باشند، مداخله ضروری است، اما بیشتر مشکلات نوجوانان چنین وضعیت بحرانی ندارند و تجربهٔ پیامدهای طبیعی می‌تواند خود عاملی برای یادگیری و رشد باشد.

دوم: حفظ رابطهٔ باز با نوجوان.

والد حامی حتی اگر نوجوان هر روز درِ ارتباط را بکوبد، از گفت‌وگو طفره رود، به حرف‌ها گوش ندهد یا تلاش کند فرار کند، همچنان حالت پذیرا و آمادهٔ خود را حفظ می‌کند. در مقابل، گاه مشاهده می‌شود که برخی والدین به دلیل رویکردهای افراطی و مداخله‌های کنترل‌گرایانه، خسته و فرسوده شده و خودشان رابطه را قطع می‌کنند. این دسته از والدین سرانجام می‌گویند: «دیگر کاری با او نداریم» و عملاً از هر دو سو دچار سقوط می‌شوند. در حالی که حمایت واقعی مستلزم استمرار رابطه‌ای پذیرا و غیرمشروط است.

سوم: مراقبت از خود.

والدین در مسیر حمایت از نوجوان نباید اجازه دهند مشکلات فرزند، آنان را دچار فرسودگی روانی کند. توجه به سلامت روانی خود والدین، پیش‌شرط اساسی برای توانایی حمایت مؤثر است؛ زیرا با بروز فرسودگی، عملاً کمکی از والد ساخته نیست و توانایی همراهی و راهنمایی نوجوان از دست می‌رود.

در پایان، باید به نکته‌ای بسیار حائز اهمیت اشاره کرد که غالباً از سوی خانواده‌ها نادیده گرفته می‌شود: اینکه برای از دست ندادن فرزند خود دست به هر اقدامی بزنیم، خود به معنای از دست دادن اوست.

هیجان و نگرانیِ افراطی، والدین را به انجام هرگونه تلاشی وامی‌دارد، غافل از آنکه همین «تلاش همه‌جانبه» در قیاس با مثال رودخانه، دقیقاً همان غرق‌شدنِ دوسویه است. زمانی که والد از ترسِ فقدان، پیوسته کوتاه می‌آید، از خط‌قرمزها چشم‌پوشی می‌کند و خود را قربانی می‌سازد، در حقیقت این پیام را به نوجوان منتقل می‌کند: «تو از من توانمندتری و من یارای ایستادگی در برابر تو را ندارم.»

این پیام نه‌تنها دلگرم‌کننده نیست، بلکه برای نوجوانی که در آستانهٔ استقلال‌طلبی و شکل‌گیری هویت خویش قرار دارد، **عمیقاً اضطراب‌آور و ناامیدکننده است. نوجوان در ژرفای وجود خود، حتی اگر در ظاهر فریاد بزند «ولم کن»، سخت نیازمند آن است که یک بزرگسالِ محکم، استوار و قابل اتکا را پشت سر خود احساس کند. او به پشتوانه‌ای نیاز دارد که به او اطمینان دهد در طوفان‌های زندگی تنها نیست و کسی هست که مرزها را حفظ کند و هم‌زمان او را دوست بدارد.

بنابراین، حمایت واقعی در گرو ایستادگیِ آگاهانه و حفظ جایگاه والدی است، نه تسلیم شدن از هراسِ از دست دادن.

چرا برای نجات نوجوانت راهکار های قدیمی جواب نمی‌دهد؟؛ آخرین راهکار برای والدینی که همه راه‌ها را رفته‌اند

* چطور می‌توانم بدون تأیید رفتارش، خود او را به عنوان یک انسان طرد شده بپذیرم و دوستش داشته باشم تا حداقل این پیوند عاطفی را از دست ندهم راهکار های عملی برای آن چیست؟

این پرسش، از جمله پرسش‌های بسیار مهم و بنیادین در حوزهٔ تربیت نوجوان است: این پرسش که در عمل چگونه باید تحقق یابد، در حقیقت قلب تمامی پرسش‌های مطرح شده است.

این مسئله دقیقاً همان مفهومی است که در روانشناسی انسان‌گرا، به ویژه در آثار کارل راجرز، با عنوان «توجه مثبت بی‌قید و شرط» (Unconditional Positive Regard) شناخته می‌شود. جالب آنکه ریشه‌های این مفهوم را می‌توان در آموزه‌های تمامی ادیان ابراهیمی نیز یافت.

برای نمونه، مفهوم توبه، نگاه مثبت و پذیرندهٔ خداوند نسبت به انسان، و آنجا که خداوند انسان را به عنوان خلیفهٔ خود برمی‌گزیند، در حالی که فرشتگان اعتراض کردند که او فساد و خون‌ریزی خواهد کرد، همه گویای همین حقیقت است: پذیرشِ ذاتِ انسان، فارغ از خطاهای احتمالی‌اش.

اما پاسخ خداوند به فرشتگان، گویای این حقیقت بنیادین است که ارزش ذاتی انسان از رفتار او جداست. به بیان دیگر، ذات انسان به‌رغم امکان خطا و گناه، محترم و والاست. در حدیث قدسی نیز خداوند می‌فرماید: «اگر بندهٔ گنهکار من بداند که چقدر به بازگشت او مشتاقم، از شدت شوق قالب تهی می‌کند.» این تعابیر دقیقاً بر همان اصل جداییِ شخصیت از رفتار تأکید دارند.

با توجه به اهمیت این پرسش، چند نکتهٔ کاربردی برای تحقق این امر در عمل ارائه می‌شود:

قدم نخست: تغییر زبان.

باید زبان خود را از «تو هستی» به «تو انجام دادی» تغییر دهیم. این به معنای تفکیک میان شخصیت و رفتار است.

برای مثال، هنگامی که به نوجوان می‌گویید «تو آدم دروغگویی هستی»، در حقیقت شخصیت او را دروغگو معرفی کرده‌اید. اما اگر بگویید «تو دروغ گفتی و این رفتار برای من ناراحت‌کننده است»، این پیام را منتقل می‌کنید که شخصیت او را دوست دارید، اما از رفتارش ناخرسندید.

همین اصل در مورد برچسب‌هایی مانند «بی‌مسئولیتی» نیز صادق است. گفتن «تو بی‌مسئولیتی» به معنای نفی شخصیت اوست، در حالی که گفتن «این رفتارت مسئولانه نبود و من ناراحت شدم» نشان می‌دهد که شخصیت او را می‌پذیرید، اما از رفتار خاصی انتقاد دارید.

این تفاوت زبانی، هرچند در ظاهر کوچک به نظر می‌رسد، پیامی بسیار عمیق و حیاتی را به نوجوان منتقل می‌کند: «رفتارت مشکل دارد، اما خودِ تو مشکل نداری.»

قدم دوم: ایجاد لحظات خنثی و مثبت با نوجوان

اگر تمام تعاملات شما با نوجوان حول محور مشکلات و مسائل او بچرخد، ناخودآگاه شخصیت شما در ذهن او با «دردسر» و «نگرانی» تداعی خواهد شد. به‌تدریج، نوجوان با دیدن شما، یاد تنش‌ها و تذکرها می‌افتد و رابطهٔ عاطفی میان شما رو به سردی می‌گراید. از این رو، والدین باید آگاهانه و به‌طور عمدی لحظاتی را خلق کنند که هیچ ارتباطی با مشکل خاصی نداشته باشد؛ مانند تماشای فیلم، خوردن بستنی، گفتگو دربارهٔ موضوعات بی‌ربط همچون فوتبال یا علایق مشترک. این لحظات، حکم «شارژ حساب بانکی عاطفی» را دارند و سرمایهٔ رابطه را برای روزهای دشوار حفظ می‌کنند.

قدم سوم: حضور فیزیکی بدون کلام

گاهی قوی‌ترین پیام‌های عشق و پذیرش، بدون هیچ کلمه‌ای منتقل می‌شوند. یک رفتار ساده می‌تواند معنایی عمیق داشته باشد. برای نمونه، اگر شب پیش با نوجوان دعوا کرده‌اید، صبح روز بعد یک فنجان چای کنار دستش بگذارید، بدون اینکه چیزی بگویید. یا مادری با وجود دلخوری، صبحانهٔ فرزندش را آماده کند. این کنش‌های غیرکلامی این پیام را منتقل می‌کنند: «مهم نیست چقدر دعوا کردیم یا چقدر از رفتار تو ناراحتم، تو همچنان فرزند منی و دوستت دارم.» اینگونه، آن نخ رابطه هرگز پاره نمی‌شود، بی‌آنکه رفتار نادرست تأیید شده باشد.

قدم چهارم: مرزبندی با عشق

پذیرشِ انسان، لزوماً به معنای تأیید رفتار او نیست. می‌توان مرزهای محکمی تعیین کرد و بر اصول و قواعد خانواده پافشاری نمود، اما در عین حال عشق و احترام به شخصیت نوجوان را حفظ کرد. تفاوت اساسی میان «کنترل» و «حمایت» در همین نکته نهفته است: در حمایت، مرزها با عشق همراه‌اند و نوجوان احساس نمی‌کند برای حفظ رابطه مجبور به چشم‌پوشی از هویت خود است.

مرزبندی با عشق؛ ابراز محبت در کنار قاطعیت

می‌توانید به فرزند خود به طور مکرر (نه به معنای مکرر و بدون موقعیت، بلکه به‌گونه‌ای که این پیام را همواره بگویید): «من تو را دوست دارم و دقیقاً به خاطر همین دوست‌داشتن، نمی‌توانم قبول کنم که به خودت آسیب بزنی. من مخالف رفتار تو هستم، اما خودِ تو را دوست دارم.» این القا، مرز میان شخصیت و رفتار را به روشنی ترسیم می‌کند؛ مرزبندی‌ای که با عشق و علاقه همراه است، نه با خشم و طرد.

اقرار به اشتباهات خود؛ قدرت فروتنی والدین

نکتهٔ پایانی و بسیار حائز اهمیت آن است که گاهی والدین باید به اشتباهات خود اعتراف کنند. هیچ‌چیز به اندازهٔ فروتنی و تواضع یک پدر یا مادر، قلب نوجوان را نرم و آمادهٔ پذیرش نمی‌کند. به او بگویید: «شاید من هم اشتباه کردم. شاید بعضی وقت‌ها زیادی فشار آوردم. اما این‌ها هیچ‌کدام از روی بی‌توجهی نبوده، از روی دوست‌داشتن بوده. من هم یک انسانم و گاهی خطا می‌کنم.» اگر شب پیش بی‌جهت سر او فریاد زده‌اید، از او معذرت‌خواهی کنید: «دیشب نباید سرت داد می‌زدم. رفتارم درست نبود. مرا ببخش.»

این اعتراف ساده، معجزه می‌کند. وقتی نوجوان ببیند والدینش نیز انسان هستند و خطا می‌کنند، راحت‌تر می‌تواند آسیب‌پذیری خود را نشان دهد، گاردهای دفاعی را فرو ریزد و به آغوش پدر و مادر بازگردد.

* آیا درمان برای مشکل یک نوجوان تضمین شده است؟

اگر بخواهم پاسخی دقیق، صادقانه، اخلاقی و مبتنی بر اصول حرفه‌ای بدهم، باید بگویم: خیر، هیچ تضمینی وجود ندارد. نه در درمان‌های روان‌شناختی، همانند درمان‌های پزشکی و حتی در تربیت دینی، هر جا که با موجودی مختار به نام انسان مواجه باشیم، تضمین مطلق معنایی نخواهد داشت.

اما این پاسخ به معنای ناامیدی یا بی‌فایده بودن درمان نیست. با نگاهی واقع‌بینانه‌تر می‌توان گفت: درمان در روان‌شناسی، شبیه تعمیر یک دستگاه خراب نیست. به هیچ‌وجه نمی‌توان آن را به عملی مکانیکی تشبیه کرد که در آن قطعه‌ای برداشته و قطعه‌ای دیگر جایگزین شود تا دستگاه به کار بیفتد. ما در اینجا با یک سیستم زنده، پیچیده و پویا روبه‌رو هستیم؛ با انسانی که عوامل متعددی در شکل‌گیری و حل مشکل او نقش دارند.

یکی از مهم‌ترین عوامل، انگیزه و آمادگی خود نوجوان است. همچنین کیفیت رابطهٔ او با درمانگر، میزان حمایت یا فشار محیط خانواده، تداوم و صبوری در مسیر درمان، و حتی زمان‌بندی مناسب مداخله، همگی در موفقیت درمان نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. باید توجه داشت که درمان یک فرایند تدریجی است، نه یک معجزهٔ آنی.

با این حال، تحقیقات انجام‌شده و تجربیات بالینی نشان می‌دهد که حتی نوجوانانی که با مقاومت اولیه وارد درمان می‌شوند، در صورت تداوم رابطهٔ درمانی، بهبودی بسیار معناداری پیدا می‌کنند. نکتهٔ مهم دیگر آن است که حتی اگر درمان نتواند مشکلی را به طور کامل حل کند، اغلب شدت آسیب، سرعت سقوط، یا پیامدهای بلندمدت را به شکل چشمگیری کاهش می‌دهد. این خود دستاورد ارزشمندی است.

اما از منظر دینی نیز نکتهٔ مهمی وجود دارد: ما مکلف به نتیجه نیستیم. آن پدر و مادری که دچار نگرانی شدید می‌شود، گاه همین نگرانی باعث می‌شود خطاهای بیشتری مرتکب شوند. بنابراین، وظیفهٔ والدین تلاش خردمندانه و همراهی صبورانه است، نه تضمین نتیجهٔ نهایی.

همین نگرانیِ افراطی، نه‌تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه زندگی خود والدین را نیز مختل می‌سازد. باید بپذیریم که در دین ما، انسان مکلف به نتیجه نیست، بلکه مأمور به انجام تکلیف است. حتی خداوند به پیامبرش که از همه مهربان‌تر و دلسوزتر است، می‌فرماید: «گویی می‌خواهی خود را از اندوه هلاک کنی اگر آنان ایمان نیاورند.» این آیه نشان می‌دهد که حتی بالاترین درجهٔ دلسوزی نیز نباید به فرسودگی و نابودی فرد بینجامد.

وظیفهٔ والد این است که مسیر درست را فراهم آورد، حمایت کند، حضور داشته باشد و مرزهای عاشقانه بگذارد، اما مقصد را نمی‌توان تضمین کرد. عوامل متعددی در سرنوشت و انتخاب‌های یک انسان نقش دارند که از کنترل والد خارج است.

پس اگر بخواهم پاسخ را خلاصه کنم: در درمان، ضمانتی وجود ندارد، اما یک فرصت بسیار مهم است. فرصتی که اگر از آن استفاده نشود، معمولاً پشیمانیِ ناشی از آن، بسیار سنگین‌تر از تلاش و زحمتی است که به نتیجهٔ دلخواه نرسیده است.

* برای والدینی که احساس می کنند هر کاری کردند و نتیجه نگرفتند چه توصیه ای دارید؟

پیش از هر چیز، به‌عنوان یک متخصص، لازم می‌دانم با صراحت به این نکته اشاره کنم که بسیاری از والدینی که بر این باورند «هر کاری از دستشان برمی‌آمد انجام دادند»، در حقیقت بسیار تلاش کرده‌اند، اما تلاش لزوماً به معنای اقدام مؤثر و درست نیست.

این سخن به‌هیچ‌وجه به قصد سرزنش مطرح نمی‌شود. طبیعی است که هنگامی که سلامت عاطفی فرزند در میان باشد، والدین دست به هر اقدامی بزنند. اما همچون مثال پیشین درباره افتادن نوجوان در رودخانه، گاه والدین شنا بلد نیستند، اما بی‌درنگ به آب می‌زنند و نهایت سعی خود را به کار می‌گیرند. در چنین شرایطی، تلاش فراوان لزوماً به‌معنای اقدام صحیح نیست. آنچه اهمیت دارد، نه صرفاً تلاش، که تلاش آگاهانه و جهت‌دار است.

ازاین‌رو، توصیه‌هایی چندلایه برای این گروه از والدین گرامی دارم که در قالب یک بسته و مجموعه‌ای منسجم باید مورد توجه قرار گیرند.

گام اول:توقف سرزنش خود؛ احساس گناه، مانع تغییر است

لطفاً قبل از هر چیز، خودت را متهم نکنید، احساس گناه مزمن والد را فلج می‌کند.نوجوانی، به‌عنوان یکی از پرریسک‌ترین و شاید بتوان گفت دشوارترین مراحل رشد شناخته می‌شود. ضروری است توجه داشته باشیم که تمامی چالش‌ها و مشکلات این دوره لزوماً ناشی از اشتباهات والدین نیست. عوامل متعددی در این میان نقش‌آفرینی می‌کنند: از جمله ترکیب ژنتیکی، ویژگی‌های شخصیتی، تأثیر گروه همسالان و شرایط اجتماعی. بنابراین، نباید تمام بار مسئولیت را صرفاً بر دوش والدین دانست

گام دوم: تغییر رویکرد از «حل مسئله» به «مدیریت رابطه»

دومین توصیه این است که نگرش خود را از «حل مشکل نوجوان» به «مدیریت رابطه با نوجوان» تغییر دهید. چه بسیار مواردی که مشکل، دست‌کم در کوتاه‌مدت، قابل حل نیست؛ اما آنچه باید بی‌قیدوشرط حفظ شود، رابطه است. رابطه‌ای سالم، مهم‌ترین عامل پیش‌بینی‌کننده پیامدها در بلندمدت به‌شمار می‌رود.

از خودتان بپرسید: «آیا هنوز می‌توانم با فرزندم به‌طور عادی گفت‌وگو کنم؟ آیا او هنوز می‌داند که اگر زمین بخورد، من امن‌ترین پناهگاه او هستم؟» اگر پاسخ شما به‌طور نسبی مثبت است، یعنی هنوز بازی را نباخته‌اید. تا زمانی که این رابطه وجود دارد، امکان اصلاح و حل مشکلات در آینده نیز باقی خواهد ماند.

گام سوم: گاهی کاهش تلاش‌های نادرست، مؤثرتر از افزایش تلاش‌هاست

سومین توصیه تأمل‌برانگیز این است که در برخی موقعیت‌ها، کاستن از تلاش‌های ناصواب، اهمیت بیشتری از افزودن بر میزان تلاش‌ها دارد. شاید این پرسش مطرح شود که مقصود چیست؟

برخی والدین چنان فضای زندگی را با نگرانی و مداخله انباشته می‌کنند که نتیجه معکوس به بار می‌آید. نصیحت‌های مداوم، هشدارهای تکراری، گفت‌وگوهای شبانه‌روزی پیرامون یک مشکل مشخص، و زیر نظر گرفتن افراطی نوجوان، نه‌تنها گرهی نمی‌گشاید، که به خفقان عاطفی و مقاومت بیشتر می‌انجامد.

در چنین شرایطی، یک گام به عقب برداشتن نه‌تنها مفید، که ضروری است. این عقب‌نشینی هوشمندانه، نه از سر بی‌مسئولیتی یا ضعف، که مبتنی بر آگاهی و راهبردی حساب‌شده است. پیام این حرکت به نوجوان این است: «من همچنان حضور دارم و نگرانم، اما اجازه می‌دهم تو نفس بکشی و خودت تجربه کنی.»

عقب‌نشینی هوشمندانه یعنی فضا دادن برای تنفس، فرصت دادن برای تأمل، و آماده‌باش بودن برای مداخله در لحظه مناسب. گاهی مؤثرترین حمایت، فروکاستن از شدت نظارت و اعتماد به فرایند رشد است.

گام چهارم: کمک حرفه‌ای؛ نه مختص نوجوان، بلکه نیاز والدین

چهارمین نکته حائز اهمیت آن است که دریافت کمک تخصصی را صرفاً به نوجوان محدود نکنید. در بسیاری از موارد، این والدین هستند که به حمایت درمانی نیاز دارند؛ نه به دلیل ناکارآمدی، بلکه به سبب فرسودگی‌ای که تجربه کرده‌اند.

مادری که خسته است، پدری که آکنده از اضطراب است، والدی که در آستانه فروپاشی روانی قرار دارد، حتی با نیتی والا و پاک، ناخواسته می‌تواند به فرزند خود آسیب رساند. ظرفیت عاطفی والدین نامحدود نیست و زمانی که این ظرفیت تحلیل رود، توان لازم برای همراهی سالم نیز از میان می‌رود.

شواهد بالینی نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد، صرفاً با بهبود وضعیت روانی والدین، نوجوانان فرایند تغییر مثبت را آغاز می‌کنند؛ بی‌آنکه خود حتی یک جلسه درمانی را تجربه کرده باشند. این نکته‌ای سرنوشت‌ساز و شایسته تأمل است: گاهی مؤثرترین اقدامی که می‌توانید برای فرزندتان انجام دهید، کمک گرفتن برای خودتان است.

گام پنجم: هرگز نقش زمان را دست‌کم نگیرید

پنجمین نکته و شاید یکی از مغفول‌ترین آن‌ها این است که قدرت و تأثیر زمان را نباید نادیده گرفت. برخی از تغییرات در دوران نوجوانی، تنها با عبور از بستر زمان معنا و تحقق می‌یابند.

بدیهی است که سخن من شامل بحران‌های حاد و خطرات جدی نمی‌شود؛ اگر نوجوانی دچار اعتیاد شده باشد یا در معرض آسیب‌های جدی قرار گرفته باشد، نمی‌توان صرفاً به گذر زمان امید بست. اما بسیاری از رفتارهای پرخاشگرانه، ناسازگاری‌های مقطعی و حتی برخی از روابط ناسالم، با گذر زمان و بلوغ تدریجی نوجوان، به مرور تعدیل و اصلاح می‌شوند.

تجربه بالینی بارها نشان داده است که نوجوانانی در پانزده‌سالگی والدین خود را به مرز ناامیدی کشاندند، اما تا بیست‌سالگی به درکی عمیق‌تر رسیده و خود اذعان داشته‌اند: «کاش آن موقع بیشتر گوش می‌کردم.»

ممکن است زحمات و همراهی شما در لحظه دیده نشود، اما بی‌تردید در حافظه عاطفی نوجوان شما ثبت خواهد شد. این سرمایه‌ای است که در طول‌مدت به بار می‌نشیند.

سخن پایانی

در یک کلام می‌تواند این‌گونه خلاصه شود که نوجوان امروز ما بیش از هر زمان دیگری نیازمند درک شدن، نیازمند یک پایگاه امن و نیازمند یک حضور آگاهانه از سوی والدین و یک حضور آگاهانه از سوی والدین است.

صرفاً ارائه نسخه‌های فوری و انتظار اجرای سریع آن‌ها پاسخ‌گو نیست. نکته مهم‌تر این که والدین قرار نیست همه چیز را به‌تنهایی درست کنند. اگر بتوانیم پل رابطه را با نوجوان خود حفظ کنیم، بسیاری از اصلاحات و حتی بازگشت‌ها دیر یا زود از طریق همین پل ارتباطی اتفاق خواهد افتاد.

اما باید مواظب باشیم دلسوزی ما باعث نشد که پل رابطه قطع شود و نوجوان خود را از دست بدهیم. همان‌گونه که در روایت است از امام علی (علیه السلام):

مَنْ ضَیَّعَهُ الاَْقْرَبُ أُتِیحَ لَهُ الاَْبْعَدُ (حکمت چهارده نهج البلاغه )

کسی را که نزدیکانش واگذارند، بیگانگانش دست گیرند.

هر کس نزدیکانش به او روی آورند، بیگانگان از او روی گردانند و هر کس نزدیکانش از او روی گردانند، بیگانگان به او روی آورند.این نکته‌ای بسیار کلیدی و اساسی است.

خوانده شده 5 مرتبه