seyed hossein emamian
بیانات در دیدار دستاندرکاران کنگره ملی ۶۲۰۰ شهید استان مرکزی
بسم الله الرّحمن الرّحیم (۱)
خیلی متشکّریم از برادران عزیز و فعّالان بخشهای مختلف در استان مرکزی که به فکر افتادید این حرکت مفید را انجام بدهید و یاد عزیز شهدای گرامی ما را در آن استان احیا کنید، مطرح کنید. استان مرکزی -که حالا آقایان فرمودید ۶۲۰۰ شهید در این دوران در آنجا هستند- شاید در گذشته هم شهدای بزرگی داشته؛ به احتمال زیاد بسیاری از این امامزادههایی که در سرتاسر این استان مدفون هستند به شهادت رسیدهاند. بنده به آن مقبرهی جناب سلطان سیّداحمد در هزاوه که از اجداد ما است رفتهام؛ وضع مقبره نشاندهندهی این است که این سیّد بزرگوار به طور عادی در اینجا دفن نشده؛ یعنی وضعیّت نشاندهندهی این است که آنجا حادثهای اتّفاق افتاده، درگیریای بوده، مسئلهای بوده؛ بقیّه هم همین جور؛ چون در استان اراک امامزادههای زیادی هم مدفونند؛ ما چند بار تا حالا رفتهایم زیارت کردهایم امامزادههای آن استان را، از جمله همین امامزادههای مستقر در ساروق را که آنجا بخشهای مختلفی دارد و امامزادههای متعدّدی در آنجا مدفون هستند؛ کاملاً نشاندهندهی این است که آنجا مرکز شهادت بوده؛ یعنی سادات بزرگوار وقتی که میآمدند به سمت منطقهی امن -که آن روز ایران منطقهی امنی برای آنها بوده- یکی از مراکز نزدیک به آنها و سر راه، همین منطقهای است که امروز ما به آن، استان مرکزی میگوییم. و حالا اینجا یا تحت تعقیب قرار میگرفتند و به شهادت میرسیدند، یا اینکه یک حرکتی را اینجا شروع میکردند-احتمال این هم هست که حرکتی را شروع میکردند- یک کاری علیه دستگاه ظالم آن وقت انجام میدادند و در درگیریها به شهادت میرسیدند. خداوند انشاءالله که مردم آن منطقه را از برکات شهدای آن منطقه برخوردار کند، کما اینکه ملّت ایران بحمدالله از برکات شهدا برخوردار است.
در مورد کار کنگرهی شهیدان که اشاره کردید، همهی این کارهایی که آقا ذکر کردند که انجام گرفته، کارهای خوبی است؛ بعضیاش کارهای بسیار خوب و کارهای خیلی لازمی است؛ انسان خرسند میشود وقتی میبیند که این توجّهات بحمدالله به آن نقاط و مراکز حسّاس معطوف شده. فرض بفرمایید که این طرح یک مسجد که مثلاً یک خاطره [در آن گفته شود]، این خیلی کار مهمّی است؛ خاطرات پدران و مادران شهدا و همسران شهدای جنگ تحمیلی، دفاع مقدّس، چیزهایی است که مثل جواهر قیمتی در دسترس ما است که [اگر] غفلت کنیم، از دست ما خواهد رفت، کما اینکه خیلی از آنها از دسترس ما رفته؛ بسیاری از پدران شهدا، مادران شهدا از دنیا رفتهاند؛ بسیاری از آنها دچار فراموشی شدهاند، در حالی که هر شهیدی، یک مجموعهی درس است برای هر کسی که در حال آن شهید تدبّر کند؛ هر کدام از این شهدا که انسان حالاتشان را میخواند، در خلال حالات زندگی آنها و در خلال وضع آنها در دوران دفاع مقدّس و در عرصهی جنگ، چیزهایی را مشاهده میکند که همهی آنها درس است.
ما به طور کلّی باید بدانیم آن کسانی که رفتند جهاد کردند و به شهادت رسیدند، افراد برجستهای بودند؛ سنّ کم و زیاد و مانند اینها فرقی نمیکند؛ اگر برجسته نبودند خدای متعال موهبت شهادت را به آنها نمیداد؛ نَفْس اینکه خداوند متعال این جوان را، این نوجوان را، این مرد را، این میانسال را در عرصهی جهاد فیسبیلالله، فائز(۲) به شهادت کرده، خود این نشاندهندهی این است که این یک امتیازی دارد؛ وقتی حالاتش را انسان ملاحظه میکند، شرح حالش را میخواند، اگر با دقّت نوشته شده باشد، میبیند بله، نشانههای این برجستگی در حالات او، در حرکات او، در اظهارات او وجود دارد که انسان واقعاً گاهی متعجّب میشود از سطح حکمت بالای صاحبان این مرتبهی والا و برجسته؛ کلماتی که اینها میگویند، حرفهایی که اینها میزنند.
البتّه این مربوط به شهدا است؛ جانبازان هم یک فصل دیگری هستند، آنها هم همین جور؛ رزمندگانی که این راه را گم نکردند و ادامه میدهند این حرکت را، این جهتگیری را، آنها هم یک فصل جداگانهای هستند؛ هر کدام از اینها یک فصلی است. ما نیاز داریم که یاد اینها روزبهروز در کشور برجستهتر بشود، درخشندهتر بشود؛ واقعاً روحیهبخش و امیدبخش و جهتبخش است. یکی از چیزهایی که حتماً در این خاطرات شهدا و خانوادهها و مصاحبهها و مانند اینها باید در نظر گرفته بشود، این است که سؤال بشود، پرسیده بشود و آنها شرح بدهند که انگیزهی این جوان چه بود که رفت، انگیزهی این همسر جوان که راضی شد به رفتن شوهرش چه بود، انگیزهی این پدر و مادر که این نهال را پرورش دادند و حالا دارند رها میکنند در راه خدا، در میدان جنگ، چه بود؛ انگیزههای اینها خدا بود، انگیزههایشان رضایت الهی بود، انگیزههایشان ذکر و نام سیّدالشّهدا بود؛ وضع عرصههای جنگ ما این را نشان میدهد؛ این را نگذارید کهنه بشود، نگذارید فراموش بشود، نگذارید مجال برای انکار دیگران به وجود بیاید؛ انکار خواهند کرد، همچنان که امروز خیلی از بیّنات انقلاب را بعضیها جرئت میکنند دهنشان را باز کنند، صریح منکر بشوند؛ این را هم انکار خواهند کرد؛ اینها را باید برجسته کرد، باید نشان داد. به هر حال این توفیق برای شماها توفیق بزرگی است، یعنی شما این را برای خودتان توفیق بدانید.
یک نکتهی دیگر هم که در خلال بیانات آقایان بود، این است که این گردهمایی و این اجتماعی که به وجود میآید و فعّالیّتهایی که انجام میگیرد، شروع کار است؛ بله، این درست است، این کاملاً حرف درستی است. این جور نیست که ما بگوییم خیلی خب، حالا یک گردهمایی بزرگی درست کردیم و مقداری کتاب و مانند اینها چاپ کردیم و وظیفه تمام شد؛ نه، این آغاز کار است، این راه را باید دنبال کنید، جوانهای ما باید با معارف انقلاب آشنا بشوند، با معارف دفاع مقدّس آشنا بشوند، نوجوانهای ما آشنا بشوند. خب بحمدالله در این سالها این کارها شده، خیلی از این کارها انجام گرفته. امروز انسان جوانهایی را مشاهده میکند که در سنین جوانی، نه جنگ را دیدهاند، نه امام را دیدهاند، نه از آن دوران یادگاری برای خودشان، خانوادهشان وجود دارد امّا معارف الهی را مثل آن جوان دورهی انقلاب بلدند و میفهمند و گاهی اوقات [هم] عمیقتر، این موهبت الهی است؛ ما این راه را نبایستی فراموش کنیم. خداوند انشاءالله به شماها کمک کند، توفیق بدهد.
مرحوم کربلاییکاظم هم که شما اشاره کردید، بله، من ایشان را زیارت کرده بودم؛ من دو بار ایشان را در مشهد دیدم؛ یک بار با مرحوم نوّاب ایشان آمده بود که ما دیدیم یک پیرمردی است و عبائی هم دوشش بود و یک کلاهی هم سرش بود و وقتی که میآمدند، مرحوم نوّاب ایشان را میانداخت جلو؛ از جمله آمدند مدرسهی نوّاب که ما آنجا طلبهی آن مدرسه بودیم؛ ایشان که آمدند بازدید طلّاب آن مدرسه، خب همه متوجّه مرحوم نوّابصفوی بودند دیگر؛ حرف میزد، دائم در حال حرکت، در حال سکون، مشغول حرف زدن و مشغول تهییج بود؛ آن وقت ایشان این پیرمرد را جلو میانداخت و میرفت؛ گفتیم این کیست، گفتند که ایشان مثلاً کربلاییکاظم است. یک بار دیگر هم -من حالا درست یادم نیست که همان سفر بود یا سفر دیگری بود، خیلی گذشته از آن وقتها- در مسجد گوهرشاد ایشان نشسته بودند روی زمین پای آن منارهای که بغل ایوان مقصوره است، دُورش هم یک عدّهای جمع شده بودند؛ یکی از دوستان ما که از رفقای قم بود، ایشان را میشناخت و گفت: «کربلاییکاظم است، برویم ببینیمش و صحبت کنیم»؛ رفتیم نزدیک و یک قرآنی هم دستش بود، یک آیهای را یک نفر میخواند، ایشان همین طور باز میکرد قرآن را مثلاً یک ورق این ور آن ور میزد، آیه را نشان میداد، در حالی که نمیتوانست بخواند، یعنی سواد نداشت که آیه را بخواند امّا میدانست، آیه را با انگشت نشان میداد؛ این را خود من آنجا دیدم؛ قرآن هم دست خودش بود، قرآن خودش بود؛ همین طور هر آیهای را که میگفتند، باز میکرد و نشان میداد آیه را. آن دوستمان میگفت که گاهی در بعضی از این کتابهای علمی ماها، مثلاً در کتاب فقهی یا اصولی، یک آیهی قرآنی هست و باز میکنند میگویند در این [متن] قرآن هست؟ او که سواد ندارد، دست میگذارد روی آن آیهای که اینجا هست و میگوید بقیّهی این قرآن نیست، [فقط] این تکّه قرآن است؛ میگویند از کجا میفهمی؟ میگوید این روشنی دارد، وقتی که آیه در این صفحه هست، من روشن میبینم این را، میدرخشد، من میفهمم که این آیهی قرآن است. بله، مرحوم کربلاییکاظم جزو معجزات قرآن بود و ما رفتیم او را در آن شبستان همان امامزادهی بزرگوار -که ایشان در آن شبستان این موهبت نصیبش شده- زیارت کردیم، دیدیم. انشاءالله که موفّق و مؤیّد باشید.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
١. در ابتدای این دیدار -که در چهارچوب دیدارهای دستهجمعی برگزار شد- سرتیپ دوّم پاسدار محسن کریمی (فرمانده سپاه روحالله و دبیرکلّ کنگره) گزارشی ارائه کرد. این کنگره در یازدهم مهر سال جاری در اراک برگزار خواهد شد.
٢. رستگار
روایتی از تشرف امام خمینی (ره) به زیارت کربلا در اربعین
حجتالاسلام والمسلمین حسن روحانی که در سال ۱۳۴۶ مدتی در عراق و در جمع همراهان امام خمینی (ره) حضور داشت، خاطراتی از نحوه عزاداری شیعیان در اربعین آن سال و تشرف امام به زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین دارد.
پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی بخشی از خاطرات حجتالاسلام و المسلمین حسن روحانی درباره سفر امام خمینی (ره) برای زیارت امام حسین(ع) در اربعین سال ۱۳۴۶را منتشر کرد که به شرح ذیل است:
**عزاداری زوار امام حسین(ع) در ایام اربعین
وی در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است درباره عزاداری شیعیان در کربلا در ایام اربعین میگوید: چند روز به اربعین [سال ۱۳۴۶ شمسی] مانده بود؛ من با دوستان طلبه از نجف به کربلا مشرف شدیم و در حسینیه مرحوم آیتالله بروجردی سکونت گزیدیم.
شهر کربلا در ایام اربعین بسیار شلوغ است و هیأتهای عزادار از شهرهای مختلف عراق به آنجا میآیند و مراسم بسیار پرشور عزاداری دارند. هر هیأتی نیز اطعام دارد و در محل حسینیهها به مردم شام و ناهار میدهند. ما هم در آن روزها مثل همه مردم موقع ناهار یا شام در حسینیهها اطعام میشدیم.
در مدت ۴۸ ساعت، صدای بلندگوهای هیأتها اصلاً قطع نمیشد و به نوبت وارد صحن مطهر امامحسین(ع) میشدند و از آنجا به حرم میرفتند و بعد بیرون میآمدند و از صحن خارج میشدند و به سمت حرم حضرت ابوالفضل(ع) حرکت میکردند.
یکی از نکات جالب برای ما، نحوه عزاداری عراقیها بود. حرکات ویژهای به نام "هوسه" داشتند و معمولاً در میان اشعار عزاداریشان، اشعار سیاسی هم داشتند. آن سال چون جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل بود، اشعار آنها هم در این رابطه بود. از طرف دیگر در ضمن اشعار عزاداری، اشعار بسیار زیبایی هم بود مثلاً جمله معروف «ابد والله ما ننسی حسینا» برای ما بسیار جالب بود.
وقتی دستههای عزادار وارد صحن حضرت عباس(ع) میشدند، با شعار «یا ویل علی العباس» به سر میزدند و وارد حرم قمر بنیهاشم میشدند. معمولاً در میان دستههای عزادار، طلاب دیده نمیشدند. در آن سال حدود بیست سی نفر از طلاب ایرانی تصمیم گرفتیم که در شب اربعین در میان دستههای عزادار شرکت کنیم و به عزاداری بپردازیم، که این کار را کردیم.
**تشرف امام خمینی به زیارت کربلا در روز اربعین
حجتالاسلام حسن روحانی درباره تشرف امام خمینی(ره) به زیارت امام حسین(ع) در اربعین سال ۱۳۴۶ میگوید: در کربلا نزدیک حرم حضرت ابوالفضل(ع)، منزلی در اختیار امام بود که هرگاه امام به کربلا میرفتند، در آن منزل سکونت میکردند.
امام شبها در حسینیه آقای بروجردی نماز جماعت مغرب و عشا را اقامه میکردند. در شبهای عزاداری هم بعد از نماز، مرحوم آقای کوثری میآمد و روضه میخواند.
شب اربعین که در کربلا بودیم، پس از نماز مغرب و عشا که در پشتبام حسینیه آقای بروجردی اقامه شد، آقای کوثری روضه مفصل و جانسوزی خواند. شب اربعین در کربلا فوقالعاده شلوغ بود و انبوه جمعیت در همه جا دیده میشد. ازدحام جمعیت به گونهای بود که رفت و آمد بسیار سخت و مشکل بود و به دلیل شلوغی زیاد، تنه زدن یا هُل دادن مردم به یکدیگر بسیار عادی و معمولی بود.
بدین جهت با چند نفر از دوستان تصمیم گرفتیم با یک فاصله چند متری، پشت سر امام حرکت کنیم و ایشان را از حسینیه آیتالله بروجردی تا منزل محل اقامتشان همراهی کنیم؛ با اینکه میدانستیم امام به کسی اجازه نمیدهد، پشت سرش حرکت کند. علت تصمیم ما این بود که احتمال میدادیم ممکن است بر اثر ازدحام جمعیت در خیابانها کسی به امام تنه بزند و خدای ناکرده ایشان به زمین بخورد یا دستههای سینهزنی راه عبور را سد کنند و امام نتواند براحتی به منزل برسد.
بدین سبب پشت سر امام، از حسینیه خارج شدیم و با فاصلهای چند قدم به دنبال ایشان راه افتادیم. حدود بیست سی متر بیشتر نرفته بودیم که گویا امام احساس کرد افرادی پشت سرش حرکت میکنند. ایستاد و به عقب برگشت و به ما فرمود: «کاری دارید؟» پاسخ دادیم: «میخواستیم در منزل، خدمت شما برسیم.» امام فرمود: «بعداً تشریف بیاورید.» سپس به راه خود ادامه داد.
به دلیـل عدم رضایت امام نتوانستیم ایشان را تا منزل همراهی کنیم. روز اربعین هم دوباره امام را دیدیم که در آن شلوغی و جمعیت برای زیارت به سمت حرم امامحسین(ع) میرفت. با فاصله، پشت سر امام بودیم. ایشان وارد حرم شدند و در بالای سر ایستادند و زیارت را خواندند و بعد از حدود یک ربع ساعت به منزل برگشتند.
دلایل صلح امام حسن (ع) با معاویه/ انجام تکلیف الهی
دلایل صلح امام حسن (ع) با معاویه/ انجام تکلیف الهی
اگر علت صلح امام حسن(ع) انجام تكليف الهی باشد؛ بدين معنا كه خداوند چنين وظيفه ای را برای آن حضرت تعيين كرده است، اشكال و شبهه ای بر صلح ايشان وارد نيست.
مهم ترین و حساس ترین بخش زندگی امام مجتبی (ع) که مورد بحث و گفت وگوی فراوان واقع شده است، ماجرای صلح آن حضرت با معاویه و کناره گیری اجباری ایشان از صحنه خلافت و حکومت اسلامی است.
براي صلح امام حسن(ع) دلايل مختلفي وجود داشته كه برخي از آنها براي ما شناخته شده نيست، در اينجا به برخي از اين دلايل اشاره مي كنيم:
۱ - تكليف گرايي
شماري بر اين باورند، كه علت اصلي صلح امام حسن(ع) انجام وظيفه بود، زيرا امامان معصوم هر كدام وظيفه خاصّي داشتهاند كه از سوي خداوند تعيين شده است. از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود: «به راستي كه وصيّت به صورت كتابي از آسمان بر محمد (ص) نازل گرديد و نامه مُهر شدهاي جز وصيّت بر آن حضرت نازل نشد. جبرئيل عرض كرد: اي محمد! اين است وصيّت تو در امت خويش كه نزد خاندانت خواهد بود. رسول خدا(ص) فرمود: اي جبرئيل! كدام خاندانم؟ عرض كرد: بندگان برگزيده خدا از آنها و دودمانشان، تا علم نبوت را از تو ارث برند... به راستي وصيّت، مُهرهايي بود، پس علي (ع) مهر اول را گشود و هر چه در آن بود بر طبق آن عمل كرد؛ سپس حسن (ع) مهر دوم را گشود و هر چه در آن بود به آن عمل كرد و چون حسن (ع) از دنيا رفت، حسين (ع) مهر سوم را گشود و ديد دستور خروج و كشتن و كشته شدن در آن بود... .»
اگر علت صلح امام حسن(ع) انجام تكليف الهي باشد؛ بدين معنا كه خداوند چنين وظيفه اي را براي آن حضرت تعيين كرده است، اشكال و شبهه اي بر صلح ايشان وارد نيست، و اگر ميبينيم برخي اشكالهايي بر آن وارد ميكنند به اين دليل است كه سرّ آن را نميدانند.
از سوي ديگر، امامان معصوم(ع) حجت خدا بر مردم هستند و از اينرو رفتار و گفتارشان حجت است. بر اين اساس، صلح امام حسن(ع) عملي است كه از سوي حجت خدا انجام شده و قطعاً دلايل بسيار مستحكم و متقني داشته، گرچه ديگران آن را ندانند؛ چنانكه آن حضرت خود بدان اشاره كرده است.
شيخ صدوق به سند خود از ابي سعيد عقيصا روايت كرده كه گفت: وقتي به نزد امام حسن (ع) رفتم و به آن حضرت عرض كردم: اي فرزند رسول خدا! چرا با اينكه ميدانستي حق با شماست، با معاويه گمراه و ستمگر صلح كردي؟! امام فرمود: اي ابا سعيد! آيا من حجت خدا بر خلق او و امام آنها پس از پدرم نيستم؟ گفتم: چرا! فرمود: پس من اكنون امام و رهبرم، چه قيام كنم و چه نكنم. اي ابا سعيد! علت مصالحه من با معاويه همان علت مصالحهاي است كه رسول خدا (ص) با بني ضمره... و مردم مكه كرد؛ آنان كافر بودند به تنزيل (ظاهر آيات قرآن) و معاويه و اصحاب او كافرند به تأويل (باطن آيات قرآن). اي ابا سعيد! وقتي من از جانب خداي متعال امام هستم، نميتوان مرا در كاري كه كردهام، چه جنگ و چه صلح، تخطئه كرد؛ اگر چه سرّ كاري را كه كردهام، براي ديگران روشن و آشكار نباشد. آيا خضر (ع) را نديدي كه وقتي آن پسر را به دليل سوراخ كردنِ كشتي كشت و آن ديوار را بر پا داشت، موسي (ع) به كار او اعتراض كرد؟ زيرا سرّ آن را نميدانست؛ اما وقتي علت آن را فهميد، راضي شد. و همين گونه است كار من كه چون شما سرّ آن را نميدانيد، مرا هدف اعتراض قرار دادهايد... .
۲ - حفظ دين
در فرهنگ امامان، حفظ دين و احياي معارف اهل بيت (ع) محوريترين عنصر است. به همين دليل تشكيل حكومت، قيام، صلح و سكوت آنها همه در جهت حفظ اسلام و احياي سنّت شكل ميگيرد. اگر در شرايطي اسلام به واسطه قيام حفظ شود، آنان قيام ميكنند و اگر در مقطعي ديگر سكوت آنها موجب حفظ اسلام شود، سكوت ميكنند، هر چند اين سكوت، باعث از دست رفتن حقّ مسلّم آنان شود. امام علي (ع) فرمود: «سلامة الدين احبّ الينا من غيره.»
بر اين اساس، يكي از علل مهم صلح امام حسن (ع) را ميتوان «حفظ دين» بيان كرد، زيرا وضعيت جامعه اسلامي در شرايطي قرار داشت كه ممكن بود جنگ با معاويه، اصل دين را از بين ببرد. مضافاً اينكه اوضاع بيروني جامعه اسلامي نشان ميداد كه روم شرقي آماده حمله نظامي به مسلمانان بود.
از سوي ديگر، مردم نيز از نظر فرهنگي در وضعيتي قرار داشتند كه خونريزي و جنگ، نوعي بدبيني به دين و مقدّسات را به وجود ميآورد. شايد بر همين اساس باشد كه امام حسن (ع) يكي از دلايل صلح خود را حفظ دين بيان كرد؛ چنانكه او در پي اعتراض برخي از شيعيانش فرمود: «انّي خشيت أن يجتثّ المسلمون عن وجه الارض فاردت ان يكون للدّين ناعي؛ ترسيدم ريشه مسلمانان از زمين كنده شود و كسي از آنان باقي نماند؛ از اين رو با مصالحهاي كه انجام گرفت، خواستم دين خدا حفظ شود.»
۳ - مصالح عمومي
رعايت مصالح عمومي، خردمندانهترين استراتژياي است كه از سوي رهبران دلسوز و آزادي خواه، به ويژه رهبران الهي اتخاذ ميشود، زيرا آنان هيچگاه مصالح عمومي را فداي مصالح فردي و گروهي نميكنند. امام حسن (ع) نيز براي جلوگيري از خونريزي و رعايت مصالح مسلمانان، تن به صلح داد؛ چنانكه آن حضرت خود فرمودند: «من صلح را پذيرفتم تا از خونريزي جلوگيري كنم و جان خود، خانواده و اصحاب صميمي خويش را حفظ كرده باشم.»
وي ميدانست كه برخي او را مذلّ المؤمنين خواهند خواند و برخي به او بياحترامي و اهانت خواهند كرد، ولي همه اين سختيها را تحمل نمود تا مصالح عمومي تهديد نشود، زيرا جنگ با معاويه نه به نفع كوفيان بود و نه به نفع شاميان، بلكه زمينه حمله نظامي روميان را به جهان اسلام فراهم ميكرد. ابن واضح يعقوبي مينويسد: معاويه در سال چهل و يكم [هجري ]به شام برگشت و وقتي خبر يافت كه لشكر روم با سپاهيان انبوه، راه جنگ را در پيش گرفته است... با فرستادن صد هزار دينار با او صلح كرد... .»
شايد همين دليل (رعايت مصالح عمومي) بوده كه پيامبر اسلام (ص) درباره امام حسن (ع) فرمود: «همانا پسرم پيشواي مسلمانان است و اميد است خداوند به دست او بين دو گروه بزرگ از مسلمانان، صلح برقرار كند.»
صلح امام حسن (ع) زمينه ساز قيام امام حسين (ع) بود. سيد عبدالحسين شرف الدين مينويسد: «حسن (ع) از جان خود دريغ نداشت و حسين (ع) در راه خدا از او با گذشتتر نبود. او جان خود را براي جهادي صامت و آرام نگاه داشت. شهادت كربلا پيش از آنكه حسيني باشد، حسني بود. از نظر خردمندان صاحبنظر، روز ساباط امام حسن (ع) به مفهوم فداكاري بسي آميختهتر است، تا روز عاشوراي امام حسين (ع)... زيرا امام حسن (ع) در آن روز، در صحنه فداكاري، نقش يك قهرمان نستوه و پايدار را در چهره مظلومانه يك از پا نشسته مغلوب، ايفا كرد. شهادت عاشورا به اين دليل در مرتبه نخست، حسني بود و سپس حسيني، كه حسن (ع) شالوده آن را ريخته و وسايل آن را فراهم آورده بود. پيروزي قاطع امام حسن (ع) متوقف بود بر اينكه با صبر و پايداريِ حكيمانهاش حقيقت را بيپرده آشكار كند و در پرتو اين روشني بود كه امام حسين (ع) توانست به آن نصرت و پيروزي پرشكوه ابدي نايل آيد؛ تو گويي آن دو گوهر پاك براي اين خطّ مشي همداستان شده بودند كه: نقش پايداري حكيمانه، از آنِ حسن (ع) باشد و نقش شورشگري و قيام مردانه، از آنِ حسين (ع)... .»
۴ - حفظ شيعيان
حفظ شيعيان گرچه از مصاديق مصالح عمومي است، ولي از آنجايي كه شيعيان، حافظان و پاسداران دين و موالي اهل بيت (ع) بودند، حفظ آنان از اهميت ويژهاي برخوردار بود. شيعيان خاص امير المؤمنين (ع) اغلب در جمل، صفين و نهروان به شهادت رسيده و گروه اندكي از آنان باقي مانده بود و اگر جنگي به وقوع ميپيوست، با توجه به ضعف مردم عراق، قطعاً امام حسن (ع) و شيعيان متحمل خسارات جبرانناپذيري ميشدند، زيرا معاويه در اين صورت آنها را به شدت سركوب مينمود. اما صلح امام ميتوانست آنها را براي شرايطي نگه دارد كه در آينده فراهم ميآمد، به طوري كه اگر بنا بود خون آنها ريخته شود بتواند بازده مفيدي داشته و جرياني مؤثر در تاريخ به وجود آورد.
حال اگر امام مصالحه نميكرد و نتيجه جنگ نيز پيروزي شاميان بود، معاويه با بهانه كردن جنگ، حتي يك نفر از آنان را باقي نميگذاشت. گرچه معاويه عهدشكني كرد و برخي از شيعيان مانند: حجر بن عدي، مرو بن حمق و... را شهيد كرد، ولي صلح سبب شد كه شيعيان كشته نشوند. از اين رو امام حسن (ع) يكي از علل صلح خود را حفظ شيعيان دانست و فرمود: «نگهداري و حفظ شيعه، مرا ناگزير بر صلح نمود. سپس مناسب ديدم جنگ به روز ديگر محوّل گردد... .»
۵ - عدم حمايت مردم و خيانت فرماندهان
تشكيل حكومت و دفاع از آن، به پشتوانه مردمي نياز دارد. اگر حكومت را به كبوتري تشبيه كنيم كه با دو بال به سوي مقصد پرواز ميكند، آن دو بال، مردم و رهبر هستند. در متون اسلامي از رهبر به واژه «امام» و از مردم به واژه «امت» ياد شده است و اين، پيوند عميق آن دو را ميرساند. حكومتِ بدون مردم، همانند كبوتري بال شكسته است كه به هدف نهايي نميرسد؛ از اين رو در اسلام به مردم سالاري توجه خاصّي شده است.
بيترديد، يكي از علل عدم موفقيت امامان معصوم (ع) در تشكيل حكومت و يا شكست ظاهري در قيامها، عدم همكاري مردم بود. امام علي(ع) به رغم اينكه حكومت را حقّ خود ميدانست، ولي به دليل عدم استقبال مردم، حكومت تشكيل نداد تا اينكه آنان پس از قتل عثمان به او روي آوردند. و لذا آن حضرت فرمود: «اگر حضور مردم نبود، افسار خلافت را رها ميكردم.»
بيگمان يكي از علل اصليِ صلح امام حسن (ع) نيز حمايت نكردن مردم از آن حضرت بود. اگر مردم كوفه از او حمايت ميكردند و فرماندهان سپاهش به او خيانت نميكردند، حضرت صلح نميكرد؛ چنانكه فرمود: «به خدا سوگند، من از آن جهت كار را به او سپردم كه ياوري نداشتم، اگر ياوري ميداشتم، شبانه روز با معاويه ميجنگيدم تا خداوند ميان ما و او حكم كند.»
مردم و فرماندهان حضرت به امام خيانت كردند. در اين خيانت، دنياگرايي، عدم رشد سياسي و تبليغات معاويه بسيار تأثير گذار بود. در اين جا لازم است به صورت مختصر به فعاليتهاي امام و خيانت مردم و فرماندهان آن حضرت اشاره شود.
بعد از شهادت امام علي (ع) مردم با امام حسن مجتبي (ع) بيعت كردند و آن حضرت بلافاصله مديران خود را به شهرها فرستاد. وقتي معاويه از واقعه باخبر شد، به دو جاسوس مأموريت داد تا از شهر اطلاعات كسب كنند. امام حسن (ع) از ماجرا آگاه شد و هر دو را دستگير كرد و گردن زد. آنگاه به معاويه نامه نوشت: جاسوس فرستادهاي، گويا قصد جنگ داري! اگر چنين است، آماده جنگ هستم.
پس از چند بار مكاتبه، معاويه با لشكريان فراواني به سوي عراق حركت كرد و براي سران منافقان كه سابقاً در لشكر علي (ع) بودند و چهره منافقانه خود را پوشانده و اينك در لشكر امام مجتبي (ع) به سر ميبردند، مخفيانه نامه نوشت كه اگر حسن بن علي (ع) را به قتل برسانند، دويست هزار درهم به هر يك ميدهد، به علاوه اينكه آنها را امير يكي از لشكريان شام خواهد نمود. معاويه با اين شيوه، اكثر منافقان را متوجه خود ساخت و حتي روزي يكي از آنها در اثناي نماز به جانب حضرت تير انداخت، اما چون آن بزرگوار زره پوشيده بود، اثر نكرد. آري، منافقان در ظاهر به حضرت اظهار محبت ميكردند، اما در خفا به معاويه نامه مينوشتند كه با تو هستيم.
وقتي خبر لشكركشي معاويه به امام رسيد، بالاي منبر رفت و مردم را به جهاد دعوت كرد، ولي كسي اجابت نكرد، اما با ترغيب عدي بن حاتم گروهي برخاستند و با او موافقت كردند. امام فرمود: اگر راست ميگوييد، به نخيله برويد، ولي ميدانم به گفته خود وفا نخواهيد كرد؛ چنانكه با بهتر از من (امام علي) وفا نكرديد.
حضرت به نخيله رفت و متوجه شد اكثر آنها كه اظهار اطاعت كرده بودند، در آنجا حاضر نشدهاند. امام در نخيله سخنراني كردند و سپس مردي از قبيله كنده را به نام «حكم» با چهار هزار نفر به سوي لشكر معاويه فرستادند و امر كردند در منزل انبار توقف كنيد تا فرمانم برسد، اما وقتي به انبار رسيد و معاويه از اين رخداد آگاه گرديد، پيكي نزد «حكم» فرستاد كه اگر به طرف ما بيايي و از حسن بن علي (ع) دست برداري، يكي از ولايت شامات را به تو ميدهم و پانصد هزار درهم برايش فرستاد. او امام را رها كرد و با دويست نفر از اقوام و دوستان نزديك خود به معاويه پيوستند. پس از آن، امام فرد ديگري را از قبيله بني مراد همراه چهار نفر به سوي انبار فرستاد كه او هم فريب معاويه را خورد و به وي پيوست.
حضرت بعد از خيانت فرماندهان به محلي به نام «دير عبدالرحمن» كوچ كرد. همه سپاه سه روز در آنجا اقامت كردند تا اينكه چهل هزار سواره و پياده جمع شدند. امام دوازده هزار نفر را به فرماندهي عبيد الله بن عباس به جنگ با معاويه فرستاد و فرمود: امير لشكر، عبيد الله بن عباس است. اگر حادثهاي برايش پيش آمد، قيس بن سعد، امير باشد و چنانكه براي قيس هم عارضهاي اتفاق افتاد، پسرش سعيد بن قيس، امير باشد.
لشكر حركت كرد و امام به شهر ساباط رفتند تا مردم را به جنگ با معاويه تهييج كنند. آن حضرت در ضمن سخنان خود فرمودند: تفرقه و تشتّت را كنار بگذاريد. گوش به فرمان باشيد. آنچه من صلاح شما را در آن ميبينم، نيكوتر است از آنچه شما صلاح خود را در آن ميدانيد.
بعد از اتمام سخنراني، عدهاي از منافقان كه جزء خوارج بودند از جا بلند شدند و فرياد زدند: به خدا قسم! اين مرد كافر شده است. گروهي عليه آن بزرگوار شورش كردند و به خيمه آن حضرت ريختند و هر چه بود غارت كردند، حتّي سجاده او را از زير پايش كشيدند و بردند. وقتي امام اوضاع را چنين ديد، به همراه جمعي از اصحاب با وفاي خود به طرف شهر مدائن حركت نمودند. در تاريكي شب شخصي به نام «جرّاح بن سنان» خود را به حضرت رساند و لجام اسبش را گرفت و گفت: اي حسن! كافر شدي؛ چنانكه پدرت كافر شد. آنگاه با تيغ يا خنجر به ران مبارك حضرت زد و او را مجروح ساخت.
امام حسن (ع) براي امتحانِ آمادگي مردم براي جنگ با معاويه، فرمود: «اگر آماده نبرديد، صلح را رد كنيم و با تكيه بر شمشيرمان كار او را به خدا واگذاريم؛ اما اگر ماندن را دوست داريد، صلح او را بپذيريم و براي شما تأمين بگيريم». در اين هنگام مردم از هر سوي مسجد به فرياد در آمدند و با نداي «البقيه، البقيه» صلح را امضا كردند.
همچنين آن حضرت فرمود: «به خدا سوگند، اگر با معاويه درگير شوم، اينان گردن مرا گرفته، به صورت اسير به او تحويل ميدهند.»
جاحظ مي نويسد: «وقتي امام حسن(ع) در هم ريختگي سپاه خود را ديد، با شناختي كه از برخوردهاي مختلف اين مردم با پدرش داشت و ميدانست كه هر روز به نوعي و رنگي رفتار ميكنند، از حكومت كناره گرفت.»
بي ترديد صلح امام (ع) خاري در چشم و استخواني در گلوي آن بزرگوار بود، اما چارهاي هم نداشت. سيد عبدالحسين شرف الدّين مينويسد: «صلح امام حسن (ع) با معاويه، از دشوارترين حوادثي بود كه امامان اهل بيت پس از رسول اكرم (ص) از ناحيه اين امت بدان دچار شدند. امام حسن (ع) با اين صلح، آن چنان محنت طاقتفرسايي را متحمل شد كه هيچ كس جز به كمك خدا قادر بر تحمل آن نيست؛ ليكن او از اين آزمايش... سربلند و پيروز بيرون آمد.»
آن حضرت در برابر پيشنهاد صلح از سوي معاويه، خطاب به مردم فرمود: «معاويه ما را به چيزي خوانده كه نه در آن عزت و بزرگواري است و نه انصاف. اكنون اگر طالب زندگي هستيد، از او بپذيريم و اين خار را در ديده فرو برده و ديده را بر هم نهيم و اگر خواستار مرگ (با عزت) هستيد، ما جان خود را در راه رضاي خدا بذل ميكنيم و محاكمه معاويه را به خداي يكتا واميگذاريم.»
با توجه به مطالب فوق بايد گفت: صلح امام حسن (ع) قهرمانانه ترين نرمش تاريخ است كه با توجه به شرايط زماني و مكاني آن عصر به وجود آمد.
امام حسن (ع) صلح را به دليل ترس از مرگ و روحيه سازشكاري نپذيرفت، زيرا او فرزند همان علياي (ع) است كه به مرگ آنگونه علاقه دارد كه كودك به پستان مادر.
تب اعتراضات در عراق میخوابد و مشکلی برای راهپیمایی اربعین وجود نخواهد داشت
کارشناس مسائل غرب آسیا گفت: اظهارات آیتالله سیستانی که از طریق ائمه جمعه عراق، امروز بیان شد، روند تازه ای را در عراق شکل داده و تب اعتراضات را میخواباند، از این رو مردم برای راهپیمایی اربعین مشکلی نخواهند داشت.
کارشناس غرب آسیا: تب اعتراضات در عراق میخوابد و مشکلی برای راهپیمایی اربعین وجود نخواهد داشت
جعفر قنادباشی کارشناس مسائل غرب آسیا در گفتوگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، درباره اعتراضات چند روز اخیر عراق گفت: آنچه که در عراق رخ میدهد مسلما یک پروژه از پیش برنامهریزی شده است که نشانههای روشنی دارد که این اقدامات حرکتی خودجوش و اعتراضی نیست که از درون عراق شروع شده باشد.
وی افزود: یکی از آن نشانهها این است که به طور همزمان مردم شهرهای عراق شروع به اعتراض کردند ولی اگر این اعتراضات خودجوش بود باید از یک شهر شروع میشد و به شهر دیگر میرفت؛ همچنین اگر مردم عراق به دلیل محرومیت اعتراضی دارند باید در همه استانها باشد نه اینکه در یک شهر راهپیمایی صورت گیرد.
کارشناس مسائل غرب آسیا تصریح کرد: سعودینها به دنبال ایجاد فتنه در استانهای شیعه نشین هستند و اگر بحث محرومیت مد نظر باشد بیکاری و مشکلات اقتصادی در بین اهل سنت عراقی بیش از شیعیان است.
قنادباشی خاطرنشان کرد: معترضین عراقی در حرکات اعتراضی خود بدون دلیل با نیروهای امنیتی درگیر میشوند و بدون اینکه تظاهرات به اوج و خشم خاصی برسد این اقدام را میکنند.
وی گفت: آتش زدن ساختمانهای دولتی از سوی معترضین هم بخشی از برنامهریزی سعودیها برای شعلهور شدن التهابات عراق است در حالی که ما اگر نگاهی به اعتراضات مردم سودان بیندازیم چنین چیزی را مشاهده نمیکنیم.
کارشناس مسائل غرب آسیا گفت: آمریکاییها بعد از نابودی رژیم بعث اجازه ندادند عراق روی آرامش به خود ببیند و زخم زیادی بر بدن این کشور وارد کردند که میتوان به چنگ امریکا و جنگ داعش در عراق اشاره کرد.
وی افزود: سوابق جریان مرتجع منطقه نشان میدهد آنها به دنبال اقدامات ضدایرانی هستند و بر همین اساس تلاش میکنند ملت ایران و عراق را از یکدیگر جدا کرده و اجازه ندهند دوستی این دو کشور ادامه یابد.
قنادباشی گفت: راهپیمایی عظیم اربعین علاوه بر اینکه میتواند قدرت و قوت دوستداران اهل بیت را نشان دهد ضمن اینکه توان از بین بردن همه خصومتهایی که استعمار در این دو کشور ایجاد کرده را هم دارد.
وی افزود: اربعین نمایش وحدتآمیز بین ملتهای ایران و عراق بوده و به سود هر دو کشور از ابعاد مختلف مذهبی،فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است.
قنادباشی تاکید کرد: اربعین تضمین کننده دوستیهای دو ملت بزرگ ایران و عراق است و اگر بررسی کنیم چرا اربعین مورد هجمه غربیها است به این تحلیل میرسیم که آنها به دنبال ایجاد هر بهانهای هستند که در سالیان بعد در دو کشور جنگ ایجاد کنند.
کارشناس مسائل غرب آسیا گفت: اربعین نمایش واقعی و دوستی بین ملتهای ایران و عراق محسوب میشود. ضمن اینکه اعتراضات چند روز اخیر در این کشور هم ادامه اقدامات گروهک تروریستی داعش است.
وی گفت: ماموریت داعش آن بود که شیعیان عراق را به سمت ایران براند تا جنگ شیعه و سنی ایجاد کند عملا توان جهان اسلام فلج شود.
قنادباشی گفت: هشتگهایی که چند روز اخیر درباره عراق و اعتراضات این کشور زده شده نشان میدهد که 79 درصد آنها توسط رباطها در عربستان سعودی ساخته شده است.
وی خاطرنشان کرد: تعدادی از عناصر منافقین با پولهای سعودیها ماموریت یافتهاند تا هشتگهایی با پیامهای عربی تولید کرده و به نام مردم عراق در فضای مجازی برای شورش منتشر کنند.
قنادباشی گفت: هوشیاری مردم عراق در سالهای اخیر نشان داده است که تمامی تفرقهافکنیها خنثی میشود و به همین دلیل و با توجه به اظهارات اخیر آیتالله سیستانی که از طریق ائمه جمعه عراق، امروز بیان شد، روند تازه ای در عراق شکل خواهد گرفت و تب اعتراضات فروکش خواهد کرد، از این رو مردم برای راهپیمایی اربعین مشکلی نخواهند داشت.
کارشناس مسائل غرب آسیا گفت: تأیید دولت فعلی عراق از سوی آیتالله سیستانی و بیان راه حلی برای اعتراضات، یقیناً دشمنان خارجی و مثلث غربی ـ عربی ـ صهیونیستی را با شکست دیگری مواجه خواهد کرد.
نخستین کاروان اهل سنت از بانه عازم کربلا شد
نخستین کاروان اهل سنت شهرستان بانه با عنوان «کاروان محمد رسول الله(ص)» در قالب 26 زائر روز شنبه در مراسمی به کربلای معلا اعزام شد.
رئیس سازمان تبلیغات اسلامی بانه در حاشیه مراسم اعزام زائران به کربلای معلا در گفت و گو با خبرنگار ایرنا گفت: این نخستین کاروان زائران اهل سنت است که از طریق هیات «محمد رسول الله» به کربلا اعزام می شود و شامل 22 مرد و چهار زائر زن است.
حجت الاسلام مصطفی مولازاده افزود: این کاروان به مدت 10 روز در این سفر معنوی حضور خواهند داشت و از مکانهای زیارتی خاندان نبوی در شهرهای کربلا، نجف، سامره و کاظمین بازدید کرده و در مراسم ویژه ایام ا ربعین حضور دارند.
وی اظهار داشت: در شهرستان بانه نیز همانند دیگر نقاط کشورمان عاشقان امام حسین (ع) به مناسبت اربعین به کربلای معلی سفر می کنند که امیدواریم زیارت آنها مورد قبول حق واقع شود.
کاروان محمد رسول الله (ص) بانه از حسینیه این شهر به سمت مرز مهران و سپس زیارت اماکن مقدس مذهبی در عراق اعزام شد.
شهرستان مرزی بانه 158 هزار نفر جمعیت در 270 کیلومتری غرب سنندج مرکز استان کردستان واقع شده است.
روحانیون اهل سنت همواره آماده دفاع از اسلام و انقلاب هستند
امام جمعه پاوه و عضو کمیته برنامهریزی مدارس علوم دینی کشورگفت: علما و روحانیون اهل سنت با پشتیبانی مردم ۱۴۰۰ سال است از دین اسلام پاسداری کرده و امروز نیز آماده دفاع از اسلام و انقلاب هستند.
ماموستا ملا قادرقادری روز پنجشنبه در آیین بازگشایی مدارس علوم دینی اهل سنت استان کرمانشاه در سرسرای محمد رسول الله (ص) جوانرود برگزار شد، به مهندسی فرهنگی دشمن برای مقابله با دین و سنن اشاره کرد و افزود: امروز دشمن با انواع برنامه ها در ماهواره، اینترنت، تلفن همراه و فضای مجازی به صورت هدفمند با ایجاد اختلافات قومی و مذهبی، ترور شخصیت های ملی و مذهبی، شکستن حریم خانواده ها، ایجاد یاس و ناامیدی و ترویج پوچ گرایی، آداب و سنن ما را هدف قرار داده و می خواهد فرهنگ بیگانه را بر ملت ما تحمیل کند.
وی اظهار داشت: باید در این برهه از زمان با همکاری علما و روحانیون از دین اسلام دفاع نماییم و خلف صالحی برای آیندگان باشیم.
وی به جایگاه والای علما و روحانیون اشاره کرد و یادآورشد: روحانیون چراغ راه ملت هستند و باید با علم و ایمان قوی، اخلاق خوب و زمان شناسی و شکیبایی در برابر مشکلات در مقابل دشمن بایستند.
رئیس دفتر امور اهل سنت کرمانشاه نیز با ارائه گزارشی از فعالیت مدارس علوم دینی اهل سنت استان گفت: ۲۰ مدرسه علوم دینی اهل سنت تحت برنامه ریزی مدارس علوم دینی در استان فعالیت می کنند.
حجت الاسلام فاضلی بابیان اینکه مدارس علوم دینی باید مهد تربیت اسلامی باشند، افزود: باید طلاب علوم دینی با آراستگی به اسلام ناب محمدی با خنثی کردن توطئه های دشمنان سفیران خوبی برای دین اسلام و مسلمانان باشند.
امام جمعه جوانرود هم به اوضاع روحانیون در قبل و بعد از انقلاب اشاره کرد و گفت: باید قدر انقلاب اسلامی را بدانیم و به آن افتخار کنیم چرا که در این انقلاب روحانیون شخصیت واقعی خودرا باز یافتند.
ماموستا ملااحمد فخری افزود: امروز جامعه بیش از گذشته نیازمند انسان های عالم و متعهد است که طلاب حوزه های علمیه باید با الگوگیری از تربیت یافتگان مکتب اسلام ناب محمدی این مسیر مهم را ادامه دهند.
شهرستان جوانرود با بیش از ۷۵ هزار نفر جمعیت در ۸۶ کیلومتری شمال غرب کرمانشاه واقع شده است.
همایش ملی اربعین نماد محبت ادیان الهی در مشهد برگزار شد
همایش ملی "اربعین؛ نماد محبت ادیان الهی و مذاهب اسلامی به امام حسین(ع)" با حضور علمای اهل سنت، کلیمی، مسیحی و شیعی در محل بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی برگزار شد.
مدیر گروه فقه و اصول بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی در این همایش گفت: اربعین نماد محبت ادیان الهی و پیروان مذاهب اسلامی نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) و نماد رشد، بالندگی و بیان حقیقت است.
حجت الاسلام مهدی شریعتی تبار با تشریح مبادی و ریشه های عشق پیروان ادیان الهی نسبت به امام حسین (ع) افزود: عشق در زندگی انسانها عامل پیوندها، جنبش ها و حرکات است و فرد از دیدن معشوق خود نفع درونی می برد، احسان و نیکی می بیند و از کمال و جمال او لذت می برد چون عشق ریشه در سنخیت دارد.
وی ادامه داد: شایسته و بایسته است که همه انسان های آزادی خواه و انسان هایی که به استقامت در برابر مستکبران و ظلم ستیزی عشق می ورزند کانون دلهایشان محبت و عشق نسبت به امام حسین (ع) باشد.
مدیر گروه فقه و اصول بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی گفت: عشق به امام حسین (ع) اختصاص به مسلمانان ندارد زیرا آن حضرت نماد آزادی خواهی و ظلم ستیزی است و همه انسان های آزادی خواه به او عشق می ورزند.
حجت الاسلام شریعتی تبار افزود: امام حسین (ع) برای اصلاح جامعه از جان گذشت و میلیون ها نفری که در اربعین صدها کیلومتر راه را تا حرم امام حسین (ع) طی می کنند به خاطر صبغه و رنگ خدایی قیام عاشوراست زیرا همه چیز در این دنیا رنگ می بازد جز وجوه الهی که می ماند و ریشه عاشورا خداخواهی و اخلاص شهداست.
وی ادامه داد: اربعین، دانشگاه و درس آگاهی بخشی و نجات بشریت است و امام حسین (ع) آزادگی و عزت بشریت را به عالم آموخت و از این حیث حق بزرگی بر بشریت دارد.
او اضافه کرد: اربعین نماد همه ارزشها و تعلیمات و آموزه هاست و به شیعه یا سنی اختصاص ندارد زیرا پیروان همه ادیان به این درس و کلاس نیازمند هستند.
فردی که انسانیت را اجابت کند لایق بهشت است
رئیس انجمن کلیمیان تهران نیز در این همایش گفت: فقط پیروان ادیان الهی به بهشت نمی روند بلکه هر فردی که همنوع خود را دوست داشته باشد و انسانیت را اجابت کند به بهشت خواهد رفت.
همایون سامه یح افزود: فقط و فقط تحصیلات مذهبی زمینه ساز رفتن فرد به بهشت نیست.
وی اضافه کرد: خاخامی که با اعضای بدن انسانها تجارت می کند، آن یهودی که به قتل عام مردم مظلوم فلسطین دست می زند، یهودی ای که از کودکان سوء استفاده جنسی می کند، افرادی که فتوا می دهند و در افغانستان و سوریه آدم می کشند و خود را مسلمان می دانند به هیچ وجه بهشتی نیستند.
رئیس انجمن کلیمیان تهران گفت: همه پیامبران الهی از سوی خداوند مامور شدند به ما نوعدوستی و ظلم نکردن را بیاموزند و این موضوع به اینکه پیرو چه دین و مذهبی هستیم ارتباط ندارد.
سامه یح افزود: اگر انسان باشیم و همنوعان خود را به تعالی رهنمون سازیم لایق رفتن به بهشت هستیم همان طور که هندویی به نام "گاندی" چون ملت هند را از اسارت استعمار نجات داد لایق رفتن به بهشت است زیرا احسان او موجب نجات بشریت از ظلم شد.
وی اضافه کرد: امام حسین (ع) از بزرگترین سرمایه زندگی اش یعنی جان خود گذشت، هیچ ترسی به دل راه نداد، همه ثروتش را از دست داد، خانواده اش در مقابل دیدگان او کشته شدند اما در نهایت از حق در برابر باطل دفاع کرد و اگر آن حضرت چنین کاری نمی کرد معلوم نبود سرنوشت شیعه به کجا می رسید.
حضرت امام حسین (ع) موسای زمانه خود بود
رئیس انجمن کلیمیان تهران با بیان اینکه امام حسین (ع) در آزادگی، موسای زمانه خود بود افزود: فرمان اصلی خداوند به حضرت موسی تلاش برای آزادی بنی اسرائیل بود و قیام و شهادت امام حسین (ع) نیز در راستای احیای مفهوم آزادگی و آزادی در میان مسلمانان رخ داد.
سامه یح افزود: پروردگار به حضرت موسی گفت که "برو و قوم من را از این ظلم و ستم رهایی بخش" زیرا انسان آزاد آفریده شده و باید آزاد زندگی کند و حضرت موسی و امام حسین (ع) هر دو برای آزادی جامعه خود قیام کردند و از این لحاظ می توان آن بزرگواران را هم قدیس و هم قهرمان اخلاقی دانست.
وی اضافه کرد: به لحاظ اخلاقی وقتی فردی قدیس به شمار می آید که محبت و منافع شخصی اش نتواند مانع راه وی شود و وقتی فرد، قهرمان شمرده می شود که ترس و ضررهای احتمالی نیز نتواند مانع راه وی گردد.
رئیس انجمن کلیمیان تهران گفت: حضرت موسی کاخ فرعون و لذایذ و منافع آن را به خاطر قوم بنی اسرائیل رها کرد و از آزار و خطرات این اقدام نهراسید، همان طور که امام حسین (ع) نیز از لذائذ و منافع سازش خود با ستمگران زمانه اش همانند یزید چشم پوشید و خطر جنگ در صحرای کربلا را به جان خرید تا ندای آزادگی را اعلام کند.
سامه یح افزود: معنای دیگر قهرمانِ قدیسِ اخلاقی آن است که فرد، افزون بر وظیفه اخلاقی اش عمل و جان نثاری کند و حضرت موسی و امام حسین (ع) نیز مافوق وظیفه خود عمل کردند، آنان ساحل آرامش را ترک کردند و به میان موج های درد و رنج و ستم وارد شدند تا زندگی خود را وقف آزادی نوع بشر کنند.
وی اضافه کرد: کسانی که بخواهند وضعی مشابه امام حسین(ع) و حضرت موسی (ع) داشته باشند فقط با معنویت به آن دست می یابند که لازمه اش این است که انسان باور کند که نظام جهان، نظامی اخلاقی است یعنی هستی و نظام الهی چنان است که هر عملی در این نظام از من ساطع شود بسته به اینکه درست یا نادرست باشد عدل الهی نسبت به آن واکنش نشان می دهد.
رئیس انجمن کلیمیان تهران گفت: شرط دیگر تحقق این مهم آن است که باور داشته باشیم همه ما با این که به نظر جدا می آییم اما یک موجود هستیم و بنابراین هر نیک و بدی که بکنیم در حق خود انجام داده ایم.
سامه یح افزود: موسی عبد امین خداوند است زیرا ذره ای غرور و خودخواهی در وجود وی نیست، تمام اقداماتش نه برای منافع شخصی بلکه برای جلب رضایت خداوند و سعادت جامعه است و به همین ترتیب آنچه بر شخصیت و زندگی امام حسین (ع) در تمام عمرش حاکم بود، عبودیت و عمل به تکلیف بود و آن حضرت نیز عبد شایسته خدا بود.
وی ادامه داد: حسینی کسی است که ویژگی های اخلاقی و شخصیتی و معنوی او شبیه امام حسین باشد یعنی از عدالت و اخلاق، انصاف و انسانیت و طهارت و تقوا بهره داشته باشد.
نظر اهل سنت در باب امام حسین (ع) به درستی تبیین نشده است
امام جمعه اهل سنت اشنویه در آذربایجان غربی هم گفت: اهل سنت مظلوم واقع شده است زیرا برخی افراد کم مطالعه و کم تحقیق می خواهند امام حسین (ع) را در حصار خود قرار دهند و اهل سنت را از آن حضرت دور نگه دارند.
ماموستا سید مصطفی خاتمی افزود: این افراد می خواهند یزید را به اهل سنت نسبت دهند.
وی اضافه کرد: امام حسین (ع) فرزند رسول خدا و ما فوق اعتقادات شیعه و سنی است زیرا فرزند پیامبر اسلام (ص) به همه جامعه بشری تعلق دارد و اهل سنت راضی نیست که یزید را سنی می دانند زیرا یزید نه به اسلام تعلق دارد و نه به اهل سنت.
امام جمعه اهل سنت اشنویه آذربایجان غربی گفت: از زمان حضرت آدم، دو جبهه "حق و باطل" و "طبیعت گرا و فطرت گرا" وجود داشته و طبق آیه قرآن کریم، اهل حق و فطرت گرایان همواره جاودان و مانا هستند و اهل باطل یا طبیعت گرایان دیر یا زود سکوت کرده و از صحنه روزگار محو می شوند.
ماموستا خاتمی افزود: امروز کسی در دنیا نیست که نداند قبر امام حسین (ع) کجاست اما قبر یزید برای همه و پیرو هر دین و آیینی ناشناخته است پس جبهه حق بر باطل و جبهه روحانی بر طاغوتی پیروز شده است.
وی ادامه داد: امام حسین (ع) مصداق بارز حق علیه باطل بود با آنکه طرف مقابل آن حضرت یا به ظاهر و ریا و یا بدونه درک عمق دین اهل نماز و روزه و واجبات دین بودند اما طاغوت زمانه شناخته شدند و امام حسین (ع) هم بنده صالح خدا بود و هم با شعار "هیهات من الذله" ثابت کرد که از طاغوت بیزار است و این شعار درسی برای آزادگان جهان است.
امام جمعه اهل سنت اشنویه آذربایجان غربی گفت: اگر استکبار می خواهد با استقرار ناوهای جنگی در خلیج فارس، ایران را تهدید کند مسلمانان با حضور میلیونی خود بر گرد حرم مطهر امام حسین (ع) ضمن نشان دادن وحدت خود به این تهدید دشمنان پاسخ خواهند داد.
ماموستا خاتمی افزود: حضور همه پیروان ادیان الهی در اربعین حسینی نشان دهنده آن است که امام حسین (ع) وجه مشترک همه ادیان و مذاهب است که آنان را بر گرد مزار خود جمع می کند.
وی تاکید کرد: دیدگاه اهل سنت نسبت به خاندان پیامبر (ص) مصداق همان آیه ای از قرآن است که اشتراکات بین مسلمانان یعنی قرآن و سنت پیامبر را عنوان می کند.
اربعین و امام حسین (ع) نماد وحدت هستند
امام جمعه آق قلای استان گلستان نیز در این همایش گفت: آسایش امروز مسلمانان نتیجه جان فشانی های شهدا و رنج های اهل بیت (ع) به ویژه امام حسین (ع) است و این خواست خداست که نسبت به اهل بیت پیامبر (ص) محبت داشته باشیم.
آخوند عبدالحی میرزا علی افزود: همه اهل بیت پیامبر (ص) بامحبت هستند و رسول اکرم (ص) آن قدر به امام حسین (ع) ارادت و محبت داشتند که بر صورت و لبان ایشان بوسه می زدند و می فرمودند که "حسین از من است و من نیز از اویم".
وی اضافه کرد: بر همه مسلمانان و آزادگان جهان واضح و مبرهن است که امام حسین (ع) پاره تن پیامبر (ص) بود و رسول اکرم (ص) برای آن حضرت شان و جایگاه ویژه ای قائل بودند.
امام جمعه آق قلای استان گلستان گفت: همه ما موظف هستیم که ادامه دهنده راه امام حسین (ع) باشیم و هر قومی ارادت خود به امام حسین (ع) و اهل بیت(ع) را با فرهنگ و آیین های خود نشان می دهد همان طور که ترکمن ها نام فرزندان خود را حسن و حسین می گذارند یا در ایام محرم و صفر اگر فرزندی به دنیا آید نام هایی از جمله "عاشورا سلطان، عاشورا بی بی و عاشورا قربان" انتخاب می کنند.
آخوند میرزا علی افزود: برای اهل سنت دهه محرم مثل دهه عید قربان و دهه حج محترم و متمایز است و ترکمن ها در روز عاشورا صدقه می دهند و ختم قرآن برپا می کنند.
وی ادامه داد: اهل سنت معتقدند که در روزی که امام حسین (ع) به شهادت رسید آسمان و زمین گریه کردند و خورشیدگرفتگی شد و روز به شکلی درآمد که مردم گمان کردند قیامت شده است.
امام جمعه آق قلا گفت: امام حسین (ع) با قیام خود به ما درس ایستادگی در برابر ظلم آموخت و قیام او نجات بخش ستمدیدگان و برای امر به معروف و نهی از منکر بود.
آخوند میرزا علی افزود: امام حسین (ع) و اربعین، نماد وحدت هستند و در این زمانه، نیاز زیادی به وحدت داریم زیرا غارت و قتل زیادی در کشورهای اسلامی انجام می شود که تنها با وحدت و تکیه بر اشتراکات می توان به این جنایات پایان داد.
برخی ها تلاش دارند امام حسین(ع) را از اهل سنت دور کنند
مسئول دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل تسنن گفت: برخی از افراد کم مطالعه، در صدد هستند که امام حسین(ع) را محاصره کنند به گونه ای که آن ها می خواهند اهل سنت را از امام حسین(ع) و امام حسین(ع) را از اهل تسنن دور کنند و از سوی دیگر نیز تلاش دارند که یزید را به اهل تسنن نسبت دهند.
ماموستا سید مصطفی خاتمی، مسئول دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل تسنن و امام جمعه اشنویه، امروز ۱۱ مهر ماه در همایش «اربعین؛ نماد محبت الهی و مذاهب اسلامی به امام حسین(ع)» که در محل بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی برگزار شد، اظهار کرد: اینگونه درست نیست که برخی ها چنین تصوراتی را در ذهن دارند و برای تعالی بخشیدن به آن تلاش می کنند زیرا همواره امام حسین(ع) متعلق به یک مذهب خاص نیست و من در نماز جمعه ای که چندی پیش برگزار شد، این مطلب را عنوان کردم که متاسفانه گاه و بی گاه اهل سنت از این دو جهت مظلوم واقع می شوند.
وی افزود: این در حالی است که همواره امام حسین(ع) ما فوق اهل تشیع و اهل تسنن است، زیرا او فرزند رسول خدا بوده و متعلق به همه جامعه بشری است. از این رو ما هم به عنوان اهل تسنن راضی نیستیم که یزید نیز به اهل سنت نسبت داده شود، یزید هم نه متعلق به مذاهب و نه اسلام است.
ماموستا خاتمی عنوان کرد: اگر تاریخ بشری را بررسی کنیم می بینیم که از زمان پیدایش بشر تا امروز دو جبهه حق و باطل، رحمانی و شیطانی، لاهوتی و طاغوتی و دو جبهه طبیعت گرا و فطرت گرا همیشه در مقابل هم ایستاده اند.
مسئول دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل تسنن عنوان کرد: اگر روزی به پیامبر(ص) می گفتند ابتر بعداز فوت حضرت ابراهیم(ع) خدا فرمود «آن شانئک هوالابتر»، این در حاری است که امروز مفهوم واقعی این آیه پیروز را همه عالم مشاهده می کنند. در حقیقت امام حسین(ع) آیه «آن شانئک هوالابت» را در دنیا متجلی کرد.
آثار و برکات تربت پاک امام حسین(ع)
امام رضا(ع) فرمود: خوردن گل، مانند خوردن مردار و خون و گوشت خوک، حرام است مگر گل مزار حسین(ع)، بدرستى که در آن شفاى هر درد و امنیت از هر ترسى است.
فضیلت و آثار و برکاتى که براى تربت حسینى است، براى هیچ تربتى و قطعه اى از قطعات زمین نیست. خاک کربلا قطعه اى از بهشت است که خداوند قادر متعال به واسطه قدردانى از یک فداکار در راه دین که تمام هستى خود را فدا کرده ، در آن خاک، برکتف فضیلت و شفا قرار داده است.
کربلایش قطعهاى از جنت است / باب نور و باب لطف و رحمت است
چرا تنها این خاک داراى چنین ویژگیها و آثار و برکاتی است؟
باید گفت : هر چیزى که در این عالم ، شرافت ظاهرى و یا معنوى پیدا میکند، یا به خاطر انتساب آن به خداوند سبحان و شرافت ذاتى است، و یا به خاطر وقوع امر خارق العاده و مهمى است که به آن شرافت و برکت داده است.
در تربت کربلاى سیدالشهدا (ع) هر دو امر محقق شده است، زیرا خاک کربلا بنا بر روایاتی ، هم شرافت ذاتى و خدا دادى ، و هم امر عظیم و واقعهاى مهم در آنجا واقع گردیده که آن شهادت حسین بن على (ع) و یاران وفادارش است ، لذا داراى فضیلت و آثارى خاص است.
آمده است که چون بر قبر امام حسین(ع) آب بستند، پس از چهل روز آب فرو نشست و اثر قبر محو گردید، یکى از اعراب بنى اسد آمد و از خاک قبضه قبضه برداشت و بویید تا بر قبر حسین رسید، و چون او را میبوسید گریه میکرد و میگفت : پدر و مادرم به فدایت ، چه اندازه خوشبویى که قبر و تربت تو چنین خوشبو است، سپس شروع کرد به سرودن : خواهند نهان سازند قبرش ز حبیبش، خوشبویى خاک قبر گردیده دلیلش.
آرى خاک مزار حسین (ع) سرمه چشم عاشقان و شیفتگانش بوده و ایشان را مجنون وار به سوى خود میکشاند.
آثار و برکاتى که مى توان براى تربت پاک حسینى برشمرد عبارتنداز:
۱. تأثیر تماس اعضاى بدن با تربت
یکى از آثار و برکات تربت سیدالشهدا (ع) این است که متبرک نمودن بدن و صورت با آن تربت شریف تأثیر معنوى زیادى بر انسان خواهد گذاشت ، از این رو از بعضى بزرگان دین و امامان معصوم نقل شده که بعد از نماز ، بدن و صورت خویش را با مهر کربلا متبرک مى کنند. و نیز دستور دادهاند که قبل از خوردن تربت جهت شفا گرفتن، آن را بوسیده و با اعضاى بدن تماس داده شود.
امام صادق (ع) فرمود: «خداوند متعال تربت جدم حسین (ع) را شفاى هر درد، و ایمنى از هر خوفى قرار داده است؛ پس هرگاه یکى از شما خواست از آن خاک تناول کند، ببوسد و آن را به چشم گذارد و بر سایر اعضاى بدنش تماس دهد…» (۱)
۲. سجده بر تربت
یکى دیگر از برکات و آثار خاک مزار امام حسین (ع) این است که سجده بر آن تربت پاک حجاب هاى ظلمانى را کنار زده و در توجه حق تعالى به نمازگزار مؤثر است . امام صادق (ع) در این باره میفرماید: «همانا سجود بر تربت حسین (ع) حجاب هاى هفتگانه را پاره مى کند»(۲)
گفتنی است مراد از «حجاب» در کتاب و سنت ، همان حجاب هایى است که بین بنده و خالق حایل شده و او را از شهود خداوند محجوب مى سازد که در مرحله اول، حجاب هاى ظلمانى و در مرحله دوم، حجاب هاى نورانى بر طرف مى شود اما مراد از حجاب هاى هفتگانه ، ظاهراً حجاب هاى ظلمانى است. سجده بر تربت حضرت سیدالشهدا(ع) این خاصیت را دارد که در صورت معرفت به حق حضرت و ولایت او، حجاب ها را دریده و راهگشاى وصول به کمالات انسانى باشد.
سجده بر خاک سرکوى تو آرند خلایق جان فداى تو که هم قبله و هم قبله نمایى
و اما در خصوص اینکه در میان شیعه معمول است از خاک مقدس کربلا یعنى تربت کنار قبر سیدالشهدا (ع) خاک برداشته و با آن مهر درست کرده و غالباً در نماز، به آن سجده میکنند بدین خاطر است که از خاک زمین بوده و به تمامى خاکها میتوان سجده کرد، و از طرفى خاک کربلا به لحاظ شهادت امام حسین (ع) و یاران باوفایش شرافت پیدا کرده است ، به طورى که اهل بیت (ع) نیز به ما فرمودهاند در هر نمازى که سجده بر تربت کربلا باشد خداوند آن نماز را به خاطر آن حضرت قبول مى کند. چنانکه حضرت صادق (ع) از خاک کربلا درون کیسه اى ریخته و در سجاده همراه داشت، در هنگام نماز آن کیسه را باز میکرد و بر آن سجده مینمود.
۳. شفا یافتن
از جمله آثار و برکات قطعى تربت پاک سیدالشهدا (ع) شفا بودن آن براى دردهاو آلام انسان است . روایاتى که دلالت بر این امر دارند به سه دسته تقسیم میشوند:
دسته اول : روایاتى است که شفا بودن را براى تربتى که از خود قبر شریف برداشته شود مخصوص کرده است، چنانکه امام صادق (ع) فرمود: «به درستى که نزد سر حسین (ع) تربت سرخى است که شفاى هر دردى غیر از مرگ مى باشد» (۳)
دسته دوم : روایاتى است که با تعبیرات مختلف توسعه اى از بیست ذراع تا پنج فرسخ و یا ده میل را براى آن قائل است. چنانکه امام صادق (ع) فرمود: «حریم مزار حسین (ع) پنج فرسخ از چهار جانب قبر است »(۴)
دسته سوم : روایاتى است که به طور مطلق جنبه شفا بودن تربت را مطرح نمودهاند . چنانکه امام صادق (ع) فرمود: «خاک مزار امام حسین (ع) براى هر دردى شفاست». (۵)
تا شفا بخشد روان و جسم هر بیمار را در حریم وصل خود خاک شفا دارد حسین
و نیز امام رضا (ع) فرمود: «خوردن گل، مانند خوردن مردار و خون و گوشت خوک، حرام است مگر گل مزار حسین (ع) ، بدرستى که در آن شفاى هر درد و امنیت از هر ترسى است» (۶)
حکایت: عالم زاهد پرهیزگار حجه الاسلام و المسلمین مرحوم آقاى حاج شیخ محمد حسن عالم نجف آبادى قدس سره نقل فرمودند: «من در زمان مرجعیت مرحوم آیه الله آخوند خراسانى (ره) که در نجف اشرف مشغول تحصیل بودم مریض شدم و این بیمارى مدتى طول کشید و پرستارى مرا بعضى از طلاب در همان حجره مدرسه بر عهده داشتند . پس از چندى بیمارى من به قدرى شدید شد که اطبا از شفا یافتنم مأیوس شدند و دیگر براى معالجه ام نیامدند، و من در حال تب شدید گاهى بیهوش مى شدم و گاهى به هوش مى آمدم.
یکى از رفقا که مرا پرستارى میکرد شنیده بود که عالم زاهد مرحوم آیه الله آقاى حاج على محمد نجف آبادى قدس سره مقدارى از تربت اصلى حضرت سیدالشهدا (ع) را دارد. او به منزل معظم له رفته و از وى خواسته بود که قدرى از آن تربت را بدهد که به من بخورانند تا شفا یابم. ایشان فرموده بود : من به قدر یک عدس تربت دارم و آن را گذاشته ام که بعد از مرگم در کفنم بگذارند. آن آقا ناراحت شده و گفته بود: حالا که ما از همه جا مأیوس شده و به شما پناه آورده ایم شما هم از دادن تربت خوددارى میکنید؟ این بیمار در حال احتضار است و میمیرد.
مرحوم آیه الله آقاى حاج على محمد، دلش به حال بیمار سوخته و قدرى از آن تربت که از جان خودش عزیزترش مى داشت به آن شخص داده بود . تربت را با آب مخصوصى که وارد شده در آب حل کرده و به حلق من ریخته بودند. من که در حال بیهوشى به سر مى بردم ، ناگهان چشمان خود را باز کرده و دیدم رفقا اطراف بسترم نشستهاند ، خوب دقیق شدم و آنان را شناختم و قصه تربت را که به حلقم ریخته بودند برایم شرح دادند.
کم کم در خود احساس نیرو و نشاط کردم و حرکتى به خود داده نشستم ، دیدم نشاط بیشترى دارم برخاستم و ایستادم ، و چون یقین کردم که به برکت تربت مقدس امام حسین (ع) شفا یافتم حال خوشى پیدا کردم و به رفقا گفتم : از شما خواهش مى کنم که از حجره بیرون بروید، چون مى خواهم زیارت عاشورا را بخوانم رفقا از حجره بیرون رفتند و من درب حجره را بستم و بدون احساس ضعف با آن حال خوشى که قابل وصف کردن نیست مشغول خواندن زیارت حضرت سیدالشهدا (ع) شدم » (۷)
آرى ، شفاى بیماران به وسیله تربت آن حضرت یکى از برکاتى است که خداوند متعال در عوض شهادت امام حسین (ع) به وى عطا فرموده است .
تربتت راز شفاى همه درد است حسین تن و جان را نبود مثل تو آگاه طبیب
۴. تأثیر کام برداشتن اطفال با تربت
کام برداشتن اطفال با تربت امام حسین (ع) موجب ایمنى کودک مى شود چنانکه امام صادق (ع) فرمود:
«کام فرزندانتان را با تربت حسین (ع) باز کنید که آن امان است » (۸)
۵. تأثیر تربت حسین ، همراه جنازه
صاحب کتاب «مدارک الاحکام» مى نویسد: در زمان حضرت صادق (ع) زن زاینهاى بود، بچه ایى که از زنا بدنیا مى آورد در تنور میانداخت و میسوزانید. وقتى که مرد، پس از غسل و کفن او را به خاک سپردند ، اما زمین جنازهاش را بیرون انداخت. جاى دیگر او را دفن کردند باز زمین او را نپذیرفت تا سه مرتبه ، آنگاه مادرش به امام صادق (ع) متمسک شد: اى پسر پیغمبر به فریادم برس.
فرمود: کارش چه بود ؟ عرض کردند زنا و سوزاندن بچههاى حرامزاده. فرمود: هیچ مخلوقى حق ندارد مخلوقى را بسوزاند، سوزاندن به آتش مخصوص خالق است عرض کرد حالا چه کنم؟ فرمود: مقدارى از تربت حسین (ع) با او در قبر بگذارید . تربت حسین(ع) امان است . همراهش گذاشتند زمین او را پذیرفت.
در توقیع مبارک حضرت حجه بن الحسن (عج) نیز اذن داده شده است . یکى از شیعیان به حضرت (در زمان غیبت صغرى توسط نایب خاص حضرت) مینویسد: آیا جایز است ما تربت حسین(ع) را با میت در قبر بگذاریم، یا با تربت حسین روى کفن بنویسیم؟
حضرت در پاسخ مرقوم میفرمایند: هر دو کار پسندیده است . البته باید رعایت احترام تربت بشود . مهر یا تربت، مقابل یا زیر صورت میت باشد ، بلکه به برکت خاک قبر حسین (ع) قبر میت محل امنى از هر بلا و آفت و عذابى گردد (۹)
۶. تسبیح تربت
از حضرت صاحب الزمان (عج) روایت شده که فرمود: «هر کس تسبیح تربت امام حسین (ع) را در دست گیرد و ذکر را فراموش کند، ثواب ذکر براى او نوشته مى شود». (۱۰)
و امام صادق فرمود: «یک ذکر یا استغفار که با تسبیح تربت حسین (ع) گفته شود برابر است با هفتاد ذکر که با چیز دیگر گفته شود»(۱۱)
منابع:
۱- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۴ ص ۱۰۳۳
۲- کافى , مرحوم کلینى , ج ۴ ص ۵۸۸
۳- کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۷۲
۴- مکارم الاخلاق , طبرسى , ج ۱ ص ۳۶۰
۵- کافى , مرحوم کلینى , ج ۱ ص ۳۶۰
۶- تهذیب الاحکام , شیخ طوسى , ج ۶ ص ۷۴
۷- نقل از کتاب سید الشهدا آیت الله شهید دستغیب , ص ۱۶۶
۸- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۴ ص ۱۰۳۳
۹- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۴ ص ۱۰۳۳
۱۰- بحارالانوار , علامه مجلسى , ج ۴۴ ص ۲۸۰
۱۱- نقل از کتاب درسى که حسین (ع ) به ما آموخت شهید هاشمى نژاد, ص ۴۵۱
مسن ترین و کوچکترین شهید کربلا چه کسانی بودند؟
بزرگترین شهید کربلا از لحاظ سنی حبیب بن مظاهر با 75 سال سن و کم سن و سال ترین شهید کربلا نیز علی اصغر طفل شیر خواره و شش ماهه امام حسین می باشد.
سابقه در دین و خدمت به اسلام و درک محضر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از افتخارات حبیب بن مظاهر بود. حبیب بزرگمردی از طایفه افتخار آفرین «بنی اسد» بود.
او یک سال پیش از بعثت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به دنیا آمد. کودکیاش همزمان با سالهایی بود که پیامبر در مکه مردم را به توحید دعوت میکرد، و جوانیاش هم عصر با دوران حکومت اسلامی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مدینه و آن سالهای جهاد و حماسه و فداکاری در راه دین خدا بود.
فیض دیدار پیامبر، توفیقی بود که حبیب بن مظاهر را از همان، آغاز با معارف دین و حکمتهای متعالیه و سرچشمة زلال و جوشان تعالیم جاودان اسلام آشنا ساخت.
حبیب از اصحاب پیامبر به حساب آمد و از آن حضرت حدیثهای زیادی شنیده بود. صحابی بودن این چهرة عظیم الشأن تاریخ اسلام[1] مقام و موقعیت او را والاتر ساخته بود و شرکت او در سن 75 سالگی در نهضت کربلا و دفاع مسلحانهاش از حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ از صحنههای پرشکوه و سرشار از معنویتی است که فقط در جبهههای نورانی مؤمنان حق پرست یافت میشود. آری، حبیب بن مظاهر قهرمان عابد و عارفی است که نامش آشناست و با کربلای حسین و عاشورای شهادت پیوندی ناگسستنی دارد.
پس از آن که حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ تن به بیعت با یزید نداد و از مدینه به مکه هجرت فرمود دعوتنامههایی از سوی کوفیان برای امام ارسال گردید که محتوای آنها اعلام حضور داوطلبانة در مبارزه در رکاب امام بود. نخستین دعوتنامه به امضای چهارتن از بزرگان کوفه برای امام نوشته شد و به مکه ارسال شد. امضاء کنندگان عبارت بودند از: سلیمان بن صرد، مسیّب بن نجبه، رفاعة بن شدّاد و حبیب بن مظاهر.[2]
حبیب بن مظاهر یکی از فعالترین کسانی بود که پس از آمدن مسلم بن عقیل به کوفه به طور پنهانی برای او از مردم بیعت میگرفت و خود را تمام وقت، وقف نهضتی کرده بود که بنا بود به رهبری امام حسین ـ علیه السّلام ـ انجام گیرد.
امّا با حاکمیت ابن زیاد به کوفه و ایجاد محدودیتهای شدید او توسط قبیله و عشیرهاش پنهان گردید تا از گزند خون آشامان ابن زیاد در امان بماند.[3]
ابا عبدالله الحسین ـ علیه السّلام ـ هنگام حرکت به کوفه طی نامهای برای حبیب بن مظاهر نوشت:
امّا بعد، ای حبیب! تو خویشاوندی و نزدیکی ما را به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ میدانی و ما را بهتر از هر کس میشناسی، تو که صاحب اخلاق نیکو و غیرت میباشی، پس در فدا کردن جان در راه ما دریغ مکن، تا جدّم رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ پاداش آن را در قیامت به تو عطا کند.[4]
حبیب بن مظاهر علی رغم این که مأموران ابن زیاد برای جلوگیری از پیوستن کوفیان به کاروان امام حسین ـ علیه السّلام ـ راههای ورودی و خروجی کوفه را در کنترل داشتند مصمّم شد خود را به حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ برساند، لذا شبها راه میرفت و روز استراحت میکرد تا این که سرانجام در هفتم محرم در کربلا به کاروان آن حضرت پیوست.[5]
حبیب بن مظاهر در ظهر عاشورا در حالی که به میان سپاه دشمن نفوذ کرده بود و آنان را از دم تیغ میگذراند، این گونه رجز میخواند:
«من حبیب، پسر مظاهرم و زمانی که آتش جنگ برافروخته شود، یکه سوار میدان جنگم، شما اگر چه از نظر نیرو و نفر از ما بیشترید، لیکن ما از شما مقاومتر و وفادارتریم، حجت و دلیل ما برتر، و منطق ما آشکارتر است و از شما پرهیزکارتر و استوارتریم.»[6]
حبیب بن مظاهر با کهنسالی شمشیر میزد و دشمنان را میکشت تا این که شمشیری بر فرق او اصابت کرد و یکی هم با سرنیزه به او حمله کرد و حبیب بر زمین افتاد و موهای سفید صورتش از خون رنگین شد.[7]
داغ این شهید، بر یاران حسین ـ علیه السّلام ـ بسیار گران بود، حسین بن علی خود را به بالین اورساند، تا شهادتش را تبریک گوید و لذا چنین فرمود: «پاداش خود و یاران حامی خود را از خدای تعالی انتظار میبرم».[8]
و کوچکترین سرباز امام حسین(ع) در صحرای کربلا علی اصغر یا همان عبدالله رفیع (شیرخوار) یا عبدالله بن الحسین ـ علیه السّلام ـ است: السلام علی عبدالله بن الحسین الطّفل الرضیع المرمّی الصّریح المُشحط دماً... المذبوح بالسّهم فی حجر ابیه لعن الله دامیه...؛.[9] سلام بر عبدالله شیرخوار فرزند حسین که هدف تیر قرار گرفت و در خون خود غوطهور شد... و سرش به وسیلة تیر دشمن در آغوش پدر، ذبح گردید. خداوند قاتل او را لعنت کند.
عبدالله بن حسین یا عبدالله رضیع (شیر خوار) همان است که به علی اصغر معروف است. علی اصغر کودک شیرخوار امام و مادرش «رباب دختر امرء القیس» میباشد. معروف و مشهور است که او در کربلا شش ماه داشت[10] و با تیر حرمله بن کاهل اسدی در آغوش پدر ذبح گردید.[11]
[1] . محمد بن طاهر سماوی، ابصار العین فی انصار الحسین، ص 56.
[2] . مفید، ارشاد، ص 203.
[3] . اعیان الشیعه، ج 4، ص 554؛ ابصار العین فی انصار الحسین، ص 57.
[4] . اسرار الشهادت، فاصل دربندی، ص 390.
[5] . اعیان الشیعه، ج 4، ص 554.
[6] . تاریخ طبری، ج 7، ص 347؛ قمی، عباس، نفس المهموم، ص 145.
[7] . تاریخ طبری، ج 7، ص 348.
[8] . ابصار العین فی انصار الحسین، ص 60؛ اعیان الشیعه، ج 4، ص 555.
[9] . مجلسی، بحار الانوار، ج 45، ص 66.
[10] . ابومخنف، مقتل الحسین، ص 129.
[11] . مازندرانی حائری، محمد مهدی، معالی السبطین، ج 1، ص 259.


































