در سیاست بینالملل، قدرت تنها با شمار موشکها یا وسعت اقتصاد سنجیده نمیشود؛ گاهی قدرت واقعی در توانایی یک کشور برای وادار کردن طرف مقابل به احترام گذاشتن به تعهداتش آشکار میشود. به گزارش پارستودی، آنچه امروز در پرونده تنگه هرمز جریان دارد، بیش از آنکه یک اختلاف بر سر مسیر عبور کشتیها باشد، آزمونی برای سنجش اعتبار اراده ایران و میزان پایبندی آمریکا به تعهدات خود است. اگر مبنای هر تفاهمی اجرای دقیق مفاد آن باشد، نقض همان توافق از سوی یکی از طرفها عملاً فلسفه وجودی آن را از بین میبرد. از همین منظر، واکنش ایران را باید نه صرفاً یک اقدام تاکتیکی، بلکه دفاع از اصل «اعتبار توافق» دانست. کشوری که اجازه دهد طرف مقابل بدون هزینه از تعهداتش عبور کند، در واقع راه را برای نقض توافقهای بعدی نیز هموار کرده است.
اهمیت هرمز نیز دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود. این تنگه تنها یک آبراه اقتصادی نیست؛ بلکه مهمترین اهرم راهبردی ایران برای جلوگیری از تبدیل توافقها به ابزار فشار یکطرفه است. اگر طرف مقابل بتواند قواعد مورد توافق را تغییر دهد و همزمان انتظار اجرای کامل تعهدات از ایران داشته باشد، دیگر چیزی از مفهوم مذاکره و تفاهم باقی نخواهد ماند.رفتار آمریکا نیز از همین زاویه قابل تحلیل است.
بازگشت به فشار نظامی، زمانی رخ داد که ایران بر اجرای دقیق توافق و رعایت ترتیبات مورد توافق درباره هرمز تأکید کرد. این موضوع نشان میدهد ابزار زور، نه جایگزین دیپلماسی، بلکه تلاشی برای تغییر نتایج دیپلماسی به سود طرف قدرتمندتر بوده است؛ رویکردی که در گذشته نیز بارها آزموده شده اما نتوانسته ایران را از مواضع خود عقب براند.
در مقابل، راهبرد تهران بر یک اصل استوار است؛ میدان و دیپلماسی دو روی یک سکهاند. همان کشوری که در مذاکرات حاضر میشود، باید بتواند از مفاد همان توافق نیز دفاع کند. دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت، به مطالبهگری یکطرفه تبدیل میشود و قدرت بدون دیپلماسی نیز به فرسایش مستمر میانجامد. ترکیب این دو، همان الگویی است که ایران تلاش کرده در سالهای اخیر تثبیت کند. از این منظر، پیام تهران روشن است؛ آنچه در میدان به دست نیامده، با فشار دیپلماتیک نیز به دست نخواهد آمد و آنچه در میز مذاکره پذیرفته نشده، با بازگشت به گزینه نظامی نیز قابل تحمیل نیست. این همان تغییری است که قواعد سنتی تعامل با ایران را دگرگون کرده است.
شاید مهمترین تحول امروز، تغییر محاسبات طرف مقابل باشد. در گذشته، نقض توافقها برای آمریکا معمولاً هزینهای محدود داشت و همین مسئله به تکرار این رفتار دامن میزد. اما اکنون تهران میکوشد این معادله را تغییر دهد؛ یعنی هرگونه عدول از تعهدات، با هزینهای ملموس و بازدارنده همراه باشد. اگر این قاعده تثبیت شود، نهتنها پرونده هرمز، بلکه شیوه تعامل آینده با ایران نیز وارد مرحلهای تازه خواهد شد.
در نهایت، مسئله فقط تنگه هرمز نیست؛ مسئله اعتبار «امضای ایران» است. کشوری که برای اعتبار تعهدات خود هزینه میدهد، در واقع از اعتبار دیپلماسی خود دفاع میکند. اگر این اصل خدشهدار شود، هیچ توافقی در آینده ضمانت اجرا نخواهد داشت. از همین رو، ایستادگی بر حقوق مورد توافق، صرفاً یک تصمیم مقطعی نیست؛ بلکه بخشی از راهبردی است که میخواهد این پیام را به جهان مخابره کند: در تعامل با ایران، توافق زمانی معنا دارد که برای هر دو طرف الزامآور باشد و هیچ قدرتی نتواند با فشار نظامی یا سیاسی، امضای ایران را بیاعتبار کند.































