ترجمه و شرح خطبه 5 نهج البلاغه؛ بخش اول: پرهیز از فتنه

امتیاز بدهید
(0 امتیاز)
ترجمه و شرح خطبه 5 نهج البلاغه؛ بخش اول: پرهیز از فتنه
من خطبة له (علیه السلام) لما قُبِض رسول الله (صلی الله علیه وآله) و خاطبه العباس و أبو سفيان بن حرب في أن يبايعا له بالخلافة (و ذلك بعد أن تمت البيعة لأبي بكر في السقيفة، و فيها ينهى عن الفتنة و يبين عن خلقه و علمه):
النهي عن الفتنة:
أَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِيقِ الْمُنَافَرَةِ وَ ضَعُوا تِيجَانَ الْمُفَاخَرَةِ؛ أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ. هَذَا مَاءٌ آجِنٌ وَ لُقْمَةٌ يَغَصُّ بِهَا آكِلُهَا، وَ مُجْتَنِي الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ إِينَاعِهَا كَالزَّارِعِ بِغَيْرِ أَرْضِهِ.

و من خطبة له عليه السّلام لما قبض رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و خاطبه العباس و ابو سفيان بن حرب فى ان يبايعا له بالخلافة (و ذلك بعد ان تمت البيعة لابى بكر فى السقيفة و فيها ينهى عن الفتنة و يبيّن عن خلقه و علمه):
«هنگامى كه «رسول خدا» (ص) رحلت فرمود، «عباس» و «ابو سفيان» به «على» (ع) عرض كردند كه آماده اند با او براى خلافت بيعت كنند» (و اين در زمانى بود كه بيعت در «سقيفه» براى «ابو بكر» پايان يافته بود- حضرت نپذيرفت- و اين خطبه را ايراد كرد و در آن، نهى از فتنه و آشوب مى كند و از روحيه و آگاهيهاى خود پرده بر مى دارد
)».
خطبه در يك نگاه:
اين خطبه از معدود خطبه هايى است كه از «على» (ع) در غير زمان خلافتش نقل شده است
. از مجموع اين خطبه و مقدمه اى كه «سيّد رضى» براى آن آورده، به خوبى استفاده مى شود كه بعد از رحلت «رسول خدا» (ص)، «ابو سفيان» و «عباس» خدمت آن حضرت آمدند (و شايد عباس به تحريك ابو سفيان آمده بود) و امام (ع) را به قيام تشويق كردند و تقاضا كردند با او به عنوان خليفه بيعت كنند ولى امام (ع) با آگاهى كاملى كه از شرايط زمان داشت و دلسوزى خاصّى كه براى بقاى اسلام و در هم شكستن توطئه هاى منافقان مى نمود نه تنها اين بيعت را نپذيرفت بلكه با عباراتى روشن به آنها هشدار داد كه از اين گونه كارها بپرهيزند.
از آن جا كه مى دانست افراد ناآگاه يا مغرض به او خرده گيريهايى به خاطر سكوتش مى كنند به آنها پاسخ داد و در پايان، عشق خود را به مرگ و شهادت و لقاى پروردگار بيان مى كند و به علم و آگاهى فراوانى اشاره مى نمايد كه از اسرار است و اجازه پرده بردارى از آن را ندارد.

مراقب فتنه انگيزان باشيد!
شارح معروف «ابن ميثم» در آغاز اين خطبه مى گويد: سبب اين کلام «اميرمؤمنان على»(عليه السلام) آن است که چون در «سقيفه بنى ساعده» براى «ابوبکر» بيعت گرفته شد، «ابوسفيان» براى ايجاد فتنه و آشوب و درگيرى در ميان مسلمانان به سراغ «عبّاس» عموى پيامبر رفت و به او گفت: اين گروه، خلافت را از «بنى هاشم» بيرون بردند و در قبيله «بنى تيم» قرار دادند (ابوبکر از اين قبيله بود) و مسلّم است که فردا اين مرد خشن که از طايفه «بنى عدى» است (اشاره به عمر است) در ميان ما حکومت خواهد کرد. برخيز; نزد «على»(عليه السلام) برويم و با او به عنوان خلافت بيعت کنيم.
تو عموى پيامبرى و سخن من هم در ميان قريش مقبول است اگر آنها با ما به مقابله برخيزند با آنها پيکار مى کنيم و آنان را در هم مى کوبيم. و به دنبال اين سخن هر دو نزد «اميرمؤمنان على»(عليه السلام) آمدند. «ابوسفيان» عرض کرد: اى «ابوالحسن» از مسأله خلافت غافل مشو. کى ما پيرو قبيله بى سر و پاى «تيم» بوديم! (و مى خواست به اين ترتيب امام(عليه السلام) را تحريک براى قيام و درگيرى کند) اين در حالى بود که حضرت مى دانست او به خاطر دين، اين سخنان را نمى گويد بلکه مى خواهد فساد بر پا کند.(1) به همين جهت خطبه بالا را ايراد فرمود.
مورّخ معروف «ابن اثير» در کتاب «کامل» مى نويسد که «على»(عليه السلام) در اين جا به «ابوسفيان» فرمود: به خدا سوگند منظور تو چيزى جز فتنه نيست! به خدا سوگند تو هميشه در فکر بودى که براى اسلام و مسلمين ايجاد شرّ کنى! ما نياز به نصيحت و اندرز تو نداريم! و از اين جا حال و هوايى که اين خطبه در آن صادر شده است به خوبى روشن مى شود و مى تواند پرتوى روى تمام جمله هاى خطبه بيندازد و آن را تفسير کند.
در نخستين بخش از اين خطبه، امام(عليه السلام) به چهار نکته مهم اشاره مى فرمايد: نخست مى گويد: «اى مردم! امواج سهمگين فتنه ها را با کشتيهاى نجات بشکافيد و از راه اختلاف و پراکندگى و دشمنى کنار آييد و تاجهاى تفاخر و برترى جويى را از سر بنهيد!» (اَيُّهَا النّاسُ شُقُّوا اَمْواجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجاةِ، وَعَرِّجُوا(2) عَنْ طَريقِ الْمُنافَرَة(3)، وَضَعُوا تيجانَ الْمُفاخَرَة).
خطاب «اَيُّها النّاس» نشان مى دهد که تنها اين دو نفر در خدمت حضرت نبودند، بلکه گروهى ديگر از مردم حضور داشتند. بعضى روايات نيز اين معنا را تأييد مى کند.
اين نکته قابل توجّه است که امام(عليه السلام) فتنه ها را به امواج کوبنده و شکننده تشبيه مى کند و براى مقابله با آن به استفاده از کشتيهاى نجات توصيه مى کند و مراد از کشتيهاى نجات، کشتيهاى محکم و بزرگى است که توانايى بر شکافتن امواج و رساندن سرنشينان را به ساحل نجات دارد; و منظور در اين جا رهبران الهى و مخصوصاً اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است(4) يعنى آنچه را ما مى گوييم گوش کنيد نه آنچه را خود مى خواهيد و در تأکيد بر اين معنا، اختلاف و تفاخر و برترى جويى گروهى و قبيله اى را به راه خطرناکى تشبيه مى فرمايد که بايد هر چه زودتر از آن کناره گيرى کرد (توجّه داشته باشيد که معناى اصلى منافرة، تفاخر دو نفر با يکديگر و سپس به عنوان داورى نزد شخص ثالثى رفتن مى باشد).
در واقع امام(عليه السلام) در اين سخن گهربارش انگشت روى نقطه اصلى دردهاى جانکاه جامعه بشريّت گذارده که هميشه جنگهاى خونين و اختلافات و کشمکشها و کشت و کشتارها و ناامنيها از برترى جوييها و تفاخر سرچشمه مى گيرد; و اگر اين بت شکسته شود بيشترين مشکلات جوامع بشرى حل خواهد شد و دنيا امن و امان و آرام مى گردد.
و اين که «ابن ابى الحديد» گفته است اين حديث صحيح است ولى کلام مولا اشاره به آن ندارد، اشتباه است. منظور مولا اين است که ببينيد من چه دستور مى دهم تا از آن پيروى کنيد نه آنچه خود مى خواهيد.
درست است که طالبان مقام و قدرت، هر کدام زير چتر دفاع از حقوق جامعه و حفظ ارزشها پنهان مى شوند ولى چه کسى است که نداند اينها همه بهانه رسيدن به مقام و وسيله برترى جويى بر ديگران است؟
سپس به سراغ نکته دوّم مى رود و مى فرمايد: «آن کس که با داشتن بال و پر (يار و ياور) قيام کند رستگار شده، يا در صورت نداشتن نيروى کافى راه مسالمت پيش گيرد (راحت شده و مردم را راحت کرده است) (اَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَناح، اَوِ اسْتَسْلَمَ فَاَراحَ).(5)
در واقع در اين جا امام(عليه السلام) به اين نکته اساسى اشاره مى فرمايد که قيام کردن براى گرفتن حق شرايطى دارد; اگر آن شرايط موجود باشد من مضايقه ندارم ولى هنگامى که شرايط موجود نيست، عقل و منطق و دين مى گويد قيام کردن نه تنها موجب پيشرفت نيست بلکه باعث ايجاد شکاف و اختلاف و اذيّت و آزار خويش و ديگران و هدر دادن نيروهاست و اين يکى از اصول جاويدانى است که بايد در تمام کارهاى اجتماعى و مخصوصاً قيام هاى سياسى مورد توجّه دقيق باشد.
در سوّمين نکته اشاره به مسأله خلافت و حکومت بر مردم که گروهى يقه براى آن چاک مى کنند و هر کار خلافى را براى وصول به آن مجاز مى شمرند کرده و پرده از ماهيّت آن بر مى دارد، مى فرمايد: «اين (زمامدارى بر مردم) آبى متعفّن و لقمه اى گلوگير است» (هذا ماء آجِن(6) وَلُقْمَة يَغَصُّ(7) بِها آکِلُها).
درست است که حيات انسان با آب و غذاست ولى کدام آب و غذا؟ آبى که پاکيزه و لقمه اى که گوارا باشد و امام(عليه السلام) در اين جا طبيعت حکومت را به آب متعفّن و لقمه اى گلوگير تشبيه مى کند و به راستى همين است. انسان هر قدر به زندگى حاکمان و زمامداران نزديک مى شود به مشکلات عظيم و ناراحتيهاى شديد و عواقب دردناک آنان آگاهتر مى گردد، نه آرامشى دارند و نه امنيّتى. تنها دورنماى اين زندگى براى افراد، جالب و پرشکوه و وسوسه انگيز است.
البتّه رجال الهى به استقبال مشکلات اين امر مى روند و ناراحتيهاى آن را به خاطر خدا تحمّل مى کنند و آسايش و آرامش خود را فداى خدمت به دين خدا و بندگان او مى نمايند.
اين احتمال نيز داده شده است که «هذا» اشاره به نوع حکومتى باشد که «ابوسفيان» آن را پيشنهاد مى کرد.
به هر حال درست است که حکومت همانند آب، مايه حيات ملتهاست، ولى از آن جا که در جوامع بشرى هميشه مورد توجّه دنياپرستان بوده است و طبعاً با مردان الهى به مبارزه و منازعه در آن بر مى خاسته اند، اين آب حيات بخش را آلوده مى کردند و اين غذايى که مايه قوّت و قدرت براى جوامع بشرى است به صورت ناگوارى در مى آوردند تا آن جا که بسيارى از اولياى حق از آن شکوه داشتند و با صراحت مى گفتند اگر فرمان خدا و رضاى او نبود هرگز به آن تن در نمى دادند; و همان گونه که در ذيل خطبه «شقشقيّه» خوانديم امام(عليه السلام) حکومت و زمامدارى را ذاتاً کم ارزشتر از آب بينى يک بز مى شمرد.
در چهارمين نکته به يکى ديگر از ابعاد اين مسأله مى پردازد و آن اين که کسى که مى خواهد براى کار مهمّى مانند تشکيل حکومت الهى قيام کند، بايد در شرايط آماده اى اقدام نمايد و يا بتواند شرايط را خودش آماده سازد وگرنه قيامهاى بى مورد و حساب نشده، ثمره اى جز ناکامى و شکست نخواهد داشت. امام(عليه السلام) در اين رابطه مى فرمايد: «کسى که ميوه را پيش از رسيدن بچيند همانند کسى است که بذر را در زمين نامناسب (همچون کوير و شوره زار) بپاشد (که سرمايه و نيروى خود را تلف کرده و نتيجه اى عايد او نمى گردد)» (وَ مُجْتَنِى الَّثمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ ايناعِها(8) کَالزّارِعِ بِغَيْرِ اَرْضِهِ).
جمعى از شارحان نهج البلاغه احتمال داده اند که ضمير در «بِغَيْرِ اَرْضِهِ» به زارع برگردد و مفهومش اين است «مانند کسى است که در زمين ديگرى بذر بپاشد که ثمره اش عايد ديگران مى شود»; ولى با توجّه اين که امام(عليه السلام) آن را با چيدن ميوه نارس يکسان دانسته است، ضعف اين تفسير روشن مى شود.
اين سخن در واقع يکى ديگر از اصول جاويدان و درسهاى اساسى براى تشکيل حکومتهاى الهى است; به اين معنا که طالبان حق و عاشقان عدالت هرگز نبايد گرفتار احساسات زودگذر شوند و با مطالعات محدود به کارى دست زنند که شرايط آن مهيّا نيست، بلکه بايد با صبر و حوصله به فراهم ساختن شرايط و ترتيب مقدّمات و تهيّه قوا و نيروهاى لازم دست زنند هر چند اين کار زمانى را طلب کند، همان طور که باغبان آگاه هرگز به سراغ ميوه هاى نارس نمى رود، هرچند نياز فراوان به ميوه براى تغذيه خود و يا فروش داشته باشد و نيز کشاورز آگاه، در زمين نامساعد بذر نمى افشاند بلکه قبلا با صبر و حوصله، زمين را شخم زده و شوره زار را آماده مى کند، سپس به بذر افشانى مشغول مى شود.
***
نکته:
چرا على(عليه السلام) بعد از پيامبر قيام نکرد؟
بسيارى سؤال مى کنند با اين که «على»(عليه السلام) براى خلافت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از همه شايسته تر بود و افزون بر اين پيامبر بارها بر جانشينى و خلافت او تأکيد فرمود، چرا آن حضرت براى گرفتن اين حقّ مسلّم خويش که در واقع حقّ امّت اسلامى بود بپانخاست و قدرت نمايى نکرد; بلکه سکوت فرمود و ميدان به دست ديگران افتاد؟
پاسخ اين سؤال به وضوح در عبارت کوتاه و پر معناى اين خطبه آمده است; و در واقع چند دليل براى عدم قيام خود ذکر فرموده است:
نخست اين که کسانى که به او پيشنهاد قيام کرده اند مانند «ابوسفيان» به يقين حسن نيّت نداشته اند و يا ـ مانند عبّاس ـ تحت تأثير کسانى بود که حسن نيّت نداشتند; و لذا امام آنان را در اين خطبه، فتنه جو و برترى طلب خوانده است.
ديگر اين که حضرت به خوبى مى ديد که در مسير خود تقريباً تنهاست و جز يارانى اندک کسى را ندارد; به همين دليل در بعضى از خطبه هاى نهج البلاغه نيز امام با صراحت مى گويد: «تنها ياوران من اهل بيت من بودند و من نخواستم آنها را به خطر بيفکنم»!(9)
از همه اينها گذشته، حکومت و زمامدارى مردم براى امام يک هدف نبود; چرا که او آن را آبى متعفّن و لقمه اى گلوگير مى داند; بلکه وسيله اى براى احقاق حق و اجراى عدالت و يا دفع باطل مى دانست.(10) ولى هنگامى که مى بيند اين قيام به اين هدف منتهى نمى شود، بلکه ايجاد خلاف ميان صفوف مسلمين مى کند و ممکن است منافقان که منتظر بودند از آب گِل آلود ماهى بگيرند، برخيزند و اساس اسلام را به خطر بيندازند، چاره اى جز سکوت نمى بيند.
«ابن ابى الحديد» مى گويد: روايت شده است که روزى «فاطمه»(عليها السلام) امام را به قيام ترغيب کرد و در همان حال صداى مؤذّن برخاست (اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ) امام رو به همسر گراميش فاطمه کرد، فرمود: «اَيَسُرُّکِ زَوالُ هذَا النِّداءِ مِنَ الاَرْضِ; آيا دوست دارى اين صدا از روى زمين برچيده شود»؟ عرض کرد: نه. فرمود: پس مطلب همان است که من مى گويم (بايد سکوت و تحمّل کرد).(11)
از همه اينها گذشته هر کار ـ مخصوصاً قيامهاى مهم اجتماعى سياسى ـ نياز به فراهم شدن شرايط دارد و بايد زمينه هاى آن فراهم گردد و در غير اين صورت نتيجه اى جز ناکامى و شکست و اتلاف نيروها نخواهد داشت و مانند آن است که ميوه نارسيده را از درخت بچينند يا بذر در شوره زار بريزند. امام که از اين واقعيّتها با خبر بود، وظيفه الهى خود را در اين ديد که سکوت را بر قيام ترجيح دهد.
***
پی نوشت:
1. شرح ابن ميثم، ج 1، ص 276.
2. کامل ابن اثير، ج 2، ص 326.
3. «عرّجوا» از ماده «تعريج» به معناى متمايل ساختن يا متمايل شدن است و در اين جا به معناى کناره گيرى نمودن مى باشد.
4. «منافرة» به گفته «مقاييس اللّغة» به معناى محاکمه نزد قاضى است که لازمه آن خصومت و نزاع است.
5. توجّه داشته باشيد که «اَراحَ» گاه به معناى لازم و گاه به معناى متعدّى آمده است. در صورت اوّل مفهومش اين است که خودش راحت مى شود و در صورت دوّم ديگران را راحت مى کند.
6. «آجن» از ماده «اَجْن» (بر وزن ضَرب) و «اُجُون» به معناى تغيير و دگرگونى است و به آب متعفّن که رنگ يا طعم و بوى آن تغيير پيدا مى کند آجن گفته مى شود.
7. «يَغَصٌّ» از ماده «غَصَص» (بر وزن هوس) به معناى گلوگير شدن است.
8. «ايناع» از ماده «يَنْع» (بر وزن منع) به معناى رسيدن و بلوغ است اين واژه معمولا در مورد رسيدن ميوه ها به کار مى رود و هنگامى که به باب افعال مى رود باز به همين معناست.
9. به خطبه 26 مراجعه شود.
10. به خطبه 33 مراجعه شود.
11. شرح ابن ابى الحديد، ج 11، ص 113.
خوانده شده 516 مرتبه