چرا و چگونه امام رضا علیه‌السلام در خراسان به شهادت رسید؟

امتیاز بدهید
(0 امتیاز)
چرا و چگونه امام رضا علیه‌السلام در خراسان به شهادت رسید؟

مرو یکی از چهار شهر قدیمی خراسان بزرگ است که به همراه شهرهای نیشابور، بلخ و هرات، قدمتی بسیار کهن داشته اما به نسبت دیگر شهرهای ذکر شده، ناشناخته باقیمانده است.

این شهر که حوادث بسیاری را به خود دیده و پشت سر گذاشته، نه ‌تنها از نظر سیاسی، بلکه از نظر فرهنگی و اقتصادی نیز برای حکومت‌ها حائز اهمیت بوده است.

شهر مرو به ‌واسطه نزدیکی به «خوارزم» و «ماوراءالنهر» از یک‌ طرف و اتصال آن به سرخس و نیشابور از طرف دیگر از نظر نظامی و تجاری و تا زمان مأمون نیز همیشه دارالملک خراسان بوده است.

مرو که اکنون سال‌ها است نام آن از صفحات جغرافیایی خراسان خارج در طول مدت تاریخ، شاهد وقایع و حوادثی تاریخی و ماندگاری بوده که به اذعان مورخان، حضور پر برکت حضرت رضا (ع) در این منطقه، از مهم‌ترین آن است.

مجموعه تاریخی فرهنگی مرو قدیم با وسعتی بیش از ۲ هزار هکتار در حومه شهر «بایرام‌علی» در۲۰ کیلومتری شهر کنونی مرو جدید و حدود ۴۵۰ کیلومتری جنوب شرقی عشق‌آباد پایتخت کشور ترکمنستان واقع شده و دارای آثار تمدنی دوران‌های مختلف تاریخی است.

مرو از شهرهای قدیمی خراسان قدیم بود که سال ۲۲ هجری قمری توسط «احنف بن قیس» فتح شد، مرو در دوره خلفای اموی به دلیل اسلام‌ستیزی و سیاست‌های نژادپرستانه به پایگاهی علیه امویان تبدیل شد و قیام بنی‌عباس از مرو آغاز شد تا اینکه با روی کار آمدن مأمون مرکز خلافت عباسی به مرور منتقل شد.

از زمان ورود حضرت امام رضا (ع) در سال ۲۰۱ هجری قمری تا زمان شهادت ایشان در سال ۲۰۳ حوادث گوناگونی در پیرامون این امام همام روی داد که مناظره‌ها، گفت‌وگوهای امام و مامون و همچنین ماجرای ولایت عهدی در طی این مدت بر اهمیت منطقه مرو در زمان حاضر به لحاظ جایگاهی که حضرت امام رضا (ع) در دو سال آخر عمر پربرکت‌شان داشته‌اند، دارا است و زمینه‌های شهادت امام رضا(ع) بعد از مشخص شدن موقعیت جغرافیایی شهر مرو به بررسی زمینه‌های شهادت امام رضا(ع) می پردازیم.

مأمون به حضرت رضا(ع) پیشنهاد می‌کند که به عنوان ولیعهد از خراسان به بغداد برود. چرا که بغداد مرکز تجمع عباسیان بود و آنان این شهر را همچون دژی برای خود برگزیده بودند.

در چنین شرایطی مأمون از امام علیه‌السلام می‌خواهد که به بغداد برود تا از یک‌سو با سرسخت‌ترین دشمنان خود روبه‌رو شود و از سوی دیگر خود و دیگر رجال عباسی در خراسان آسوده باشند، امام (ع) این پیشنهاد را رد می‌کنند و مأمون نیز از اصرار خویش مأیوس می‌شود.

اکنون این پرسش مطرح می شود، چرا مأمون امام (ع) را به رفتن مجبور نساخت؟ آیا نمی‌توانست همانند قبولاندن امر ولایتعهدی در این مقطع نیز حضرت را به زور به بغداد روانه سازد؟

به روشنی پیدا است که مأمون از رویدادهای مربوط به ولیعهدی تجربه آموخته بود، چون در آنجا امام(ع) اجبار و اکراه خود را فرصتی برای استفاده علیه مأمون قرار داد. به همین دلیل او می‌خواست امام (ع) کاملاً با رضایت خویش به بغداد برود و هرگز از هدف نهایی وی، آگاه نگردد. در غیر این صورت، حرکت امام(ع) به بغداد متضمن هیچ گونه سودی برای مأمون نبود.

پس از امتناع امام(ع) از رفتن به بغداد مأمون خود تصمیم می‌گیرد که به آن سامان حرکت و اصرار می‌کند که امام(ع) را نیز همراه خود ببرد.

وحشت زیاد مأمون از نفوذ امام رضا (ع) بین مردم
اما حضور امام(ع) در بغداد نیز به سود مأمون نبود چراکه خلیفه باز هم دچار مشکلاتی می‌شد. از جمله اینکه هواداران افراطی حکومت عباسی که در بغداد بودند نسبت به امام(ع) حقه و کینه فراوانی داشتند و وجود امام(ع) را مانع عادی شدن روابط خویش با مأمون می‌دانستند. در عین حال فشاری که آنها به مأمون وارد می‌کردند به گونه ای بود که او را مجبور می‌نمود امام(ع) را از ولایتعهدی خلع کند که اگر مأمون به این بهانه امام(ره) را برکنار می‌کرد ضربه بزرگی بر حیثیت و حکومت وی وارد می شد. از سوی دیگر مأمون از نفوذ امام(ع) در بین مردم سخت وحشت داشت و می‌ترسید نقشه‌های او نتیجه معکوسی داشته باشد.

مأمون با بن بست عجیبی روبه‌رو شده بود. او که تصمیم گرفته بود شخصیت امام(ع) را نزد مردم زیر سؤال ببرد و برای این منظور تمام تلاش‌ها و سلاح‌های خویش را به کار برده بود می‌دید که همه جا سلاح امام، از او کارآمدتر است و درک و هوشیاری ایشان تمام مکرها و نیرنگ‌های مأمون را خنثی می‌کند.

سرانجام کار به آنجا کشید که مأمون خود را سزاوار سرزنش «حمیدبن مهران» دانست که روزی به او گفته بود: «چقدر بیم‌ناک هستم از آن که حکومت از اولاد عباس به اولاد علی منتقل شود و چقدر بیم ناک هستم از آنکه او دستت را از مملکت بریده و خود زمامش را بدست گیرد.»

بنابراین مأمون برای رهایی از این بن بست عجیب سرانجام تصمیم به قتل امام می‌گیرد. اما چگونه؟

چگونگی شهادت امام رضا(ع)

مأمون در مسیر حرکت به بغداد که امام علیه‌السلام نیز در آن کاروان بودند، تصمیم می‌گیرد که امام و فضل بن سهل را طی توطئه‌ای در حمام سرخس به قتل برساند ولی هوشیاری امام(ع) مانع از آن شد که خود را در دام مأمون گرفتار سازد و با وجود اصرار مأمون، از ورود به حمام سرخس خودداری می‌کنند که البته فضل بن سهل با نیرنگ مأمون در حمام به قتل می‌رسد.

با آنکه توطئه قتل امام(ع) در حمام سرخس با شکست مواجه شد ولی مأمون ناامید نگشت و در باره چگونگی قتل امام به تدبیر و اندیشه پرداخت اما این بار تجربه قتل فضل بن سهل به مأمون آموخته بود که با احتیاط بیشتری گام بردارد.

شهادت امام رضا(ع) در طوس

مأمون در سفر بغداد از مرو به سرخس و از سرخس به طوس می‌آید و مدتی به بهانه حضور در کنار قبر پدر در آنجا درنگ می‌کند. طبری در این باره می‌نویسد: «مأمون مدتی در کنار قبر پدرش هارون درنگ کرد.»

اما سؤال این است که آیا مأمون آنقدر پدر را دوست داشت که در آن شرایط بحرانی، کنار قبر او اتراق کند و چند روزی در آنجا بماند؟

به طور یقین هدف مأمون اجرای نقشه‌هایی بود که در سر می پروراند، بنا بر این در طوس و در قریه‌ای خوش آب و هوا به نام نوغان امام (ع) را به شهادت می‌رساند.

چرا مأمون طوس را برای قتل امام رضا (ع) انتخاب کرد؟

مأمون از همان زمانی که از مرو به بغداد حرکت کرد به دنبال فرصتی بود که امام را به شهادت برساند و علت اینکه در مرو دست به چنین کاری نزد از شورش مردم به خصوص علویان وحشت داشت. زیرا نفوذی که امام(ع) در میان مردم داشتند و همچنین وابستگی مذهبی و عاطفی که مردم با امام (ع) داشتند مانع از آن می‌شد که مأمون بتواند نقشه خود را عملی کند.

مأمون به این مسأله آگاه بود که وقتی کاروانش وارد شهرها و قصبات بشود و حضرت رضا(ع) نیز در آن کاروان حضور داشته باشند یقیناً مردم نسبت به امام خویش ابراز ارادت نموده و پیوند مردم و امام(ع) بیشتر می‌شود به همین دلیل مأمون هر لحظه به فکر این بود که زودتر امام را به قتل برساند. بر این اساس امام (ع) در طوس و قریه نوغان به شهادت رسیده و مأمون دستور می‌دهد حضرت را در باغی که هارون در آن مدفون بوده است، دفن کنند.

خوانده شده 1 مرتبه

احادیث