seyed hossein emamian
«دکترین مونرو» و پایان روایت دموکراسی؛چرا ترامپ، مادورو را برکنار کرد؟
بامداد دیروز شنبه (سوم ژانویه/۱۳ دیماه)، مردم کاراکاس با صدای چندین انفجار بیدار شدند. حملات هوایی گسترده آمریکا به ونزوئلا که با دستگیری «نیکلاس مادورو» و همسرش به اوج خود رسید، نه تنها یک کشور مستقل را هدف قرار داد، بلکه نمادی از بازگشت صریح به سیاستهای استعماری قرن نوزدهم شد. این اقدام که واشنگتن آن را «عملیات مبارزه با مواد مخدر» نامید، در واقع نخستین گام در راستای سند امنیت ملی دولت دوم ترامپ بود؛ سندی که بر چیرگی تام ایالات متحده بر کل قاره آمریکا تأکید دارد.
آنچه در این حمله برجسته شد، نه صرفاً یک عملیات نظامی محدود، بلکه اعلام رسمی پایان دوران حتی ظاهرسازی برای احترام به حاکمیت ملی کشورهاست. «دونالد ترامپ» که بارها از «دکترین مونرو» سخن گفته، اکنون با این اقدام نشان داده که نیمکره غربی را حیاط خلوت خود میداند و حاضر است برای تحمیل اراده خود به هر ابزاری، حتی جنگ مستقیم متوسل شود.
انگیزههای واشنگتن؛ از مقابله ادعایی با مواد مخدر تا تصاحب نفت
روایت رسمی کاخ سفید برای توجیه این تجاوز، «مبارزه با قاچاق مواد مخدر» است. «سوزی وایلز» رئیس دفتر ترامپ، در مصاحبهای با مجله «ونیتی فیر» اواخر دسامبر اعلام کرده بود که رئیسش میخواهد آنقدر «قایقها را منفجر کند تا مادورو تسلیم شود». این اظهارات که به کارزار نابودی قایقهای قاچاق مواد مخدر اشاره داشت، در واقع پیشدرآمدی بود برای حملهای که هدفی بسیار بزرگتر داشت.
اما «الکساندریا اوکاسیو کورتز» نماینده دموکرات کنگره آمریکا با صراحت پرده از این دروغ برداشت و تاکید کرد: «موضوع مواد مخدر نیست، زیرا اگر چنین بود، ترامپ ماه گذشته یکی از بزرگترین قاچاقچیان مواد مخدر در جهان را عفو نمیکرد.» او تأکید کرد که ریشه حمله واشنگتن، تلاش برای تغییر نظام سیاسی ونزوئلا و تسلط بر منابع نفتی آن است. ونزوئلا دارای بزرگترین ذخایر نفت اثباتشده جهان است؛ حدود ۳۰۴ میلیارد بشکه که عمدتاً در کمربند اورینوکو متمرکز شدهاند.

این کشور با این ذخایر عظیم، از سالها پیش در تیررس واشنگتن قرار داشت اما تحریمها و فشارهای اقتصادی نتوانست دولت مادورو را به زانو درآورد. حال ترامپ تصمیم گرفته بهطور مستقیم و بدون هیچ پردهپوشی، به تصاحب این منابع بپردازد.
دولت ونزوئلا در بیانیهای رسمی اعلام کرد: «هدف این حمله چیزی جز تصرف منابع استراتژیک ونزوئلا، بهویژه نفت و مواد معدنی آن و تلاش برای از بین بردن استقلال سیاسی این کشور نیست.» کارشناسان نظامی روسیه نیز هشدار دادهاند که «مدل عراق» در حال اجرا بر ونزوئلاست؛ مدلی که در آن ابتدا با بهانههای امنیتی حمله میشود، سپس رهبری کشور سرنگون میگردد و در نهایت منابع طبیعی به تاراج میرود.
«لیندسی گراهام» سناتور جمهوریخواه و از متحدان نزدیک ترامپ، بیپرده اعلام کرد که این عملیات، «جان تازهای به دکترین مونرو داده است»؛ دکترینی که از قرن نوزدهم بهعنوان مبنای مخالفت واشنگتن با نفوذ قدرتهای رقیب از قبیل چین و روسیه در نیمکره غربی شناخته میشود. او با اشاره به سیاست جدید دولت ترامپ گفت: «یک کلانتر جدید در شهر است.» این کلانتر که خود را مالک نیمکره غربی میداند، اکنون به کوبا نیز هشدار داده که «خود را در معرض تهدید ببیند».
سند امنیت ملی ترامپ؛ نقشه راه تصاحب نیمکره غربی
حمله به ونزوئلا نه یک تصمیم آنی، بلکه اجرای دقیق بخشی از سند امنیت ملی دولت دوم ترامپ است که در چهارم دسامبر ۲۰۲۵ (۱۳ آذر ۱۴۰۴) منتشر شد. این سند که با عنوان «استراتژی امنیت ملی ایالات متحده آمریکا» به جهانیان معرفی شد، در واقع برنامهای جامع برای بازگشت به دوران استعمار آشکار و تصاحب کل قاره آمریکاست.
در قلب این سند، آنچه «ضمیمه ترامپ به دکترین مونرو» (Trump Corollary to the Monroe Doctrine) نامیده میشود، قرار دارد؛ اعلان رسمی این موضوع که نیمکره غربی متعلق به ایالات متحده است و هر کشوری که جرأت استقلال و مخالفت را داشته باشد، باید با پیامدهای نظامی روبهرو شود. سند با صراحت اعلام میکند که «بازتنظیم حضور نظامی جهانی» برای «مقابله با تهدیدات فوری در نیمکره خودمان» ضروری است.
آنچه این سند را از اسناد پیشین متمایز میکند، صراحت تمامعیار آن در اعلام اهداف استعماری است. برخلاف سند ۲۰۱۷ ترامپ که هنوز زبان «رقابت قدرتهای بزرگ» با روسیه و چین را بهکار میبرد، سند ۲۰۲۵ دیگر نیازی به پنهانکاری نمیبیند. در این سند، اولویت اصلی آمریکا «سلطه بر نیمکره غربی» اعلام شده و بهطور مشخص بر «استفاده از زور کشنده در صورت لزوم برای مبارزه با کارتلها و تأمین امنیت مرزها» تأکید میشود.
این همان زمینهسازی بود که حمله به ونزوئلا را ممکن ساخت. سند بهطور واضح اعلام میکند که «عملیات هدفمند نظامی» برای تأمین مرزها و شکست کارتلها در دستور کار است. اما همانطور که حمله به ونزوئلا نشان داد، این «عملیات هدفمند» در واقع به معنای سرنگونی دولتهای مستقل و تصاحب منابع طبیعی آنهاست.
سند همچنین آمریکای لاتین و کارائیب را بهعنوان منطقهای تعریف میکند که باید کاملاً تحت کنترل واشنگتن باشد و هرگونه نفوذ چین یا روسیه در این منطقه را «تهدید اصلی امنیت ملی» میخواند. این به معنای آن است که هر کشوری در آمریکای لاتین که روابط اقتصادی یا سیاسی با قدرتهای رقیب داشته باشد، خود را هدف بالقوه حملات نظامی آمریکا خواهد یافت.

جالبتوجه است که سند ۲۰۲۵، برخلاف سند ۲۰۱۷، دیگر از «ترویج دموکراسی» و «احترام به حقوق بشر» سخنی به میان نمیآورد. در عوض، بهطور واضح اعلام میکند که روابط آمریکا با کشورها براساس «منافع اقتصادی و تجاری» خواهد بود، نه ارزشهای دموکراتیک. این تغییر اساسی، ماهیت واقعی سیاست خارجی آمریکا را بدون هیچ پردهپوشی نشان میدهد: قدرت و ثروت، نه آزادی و عدالت.
اما گامهای بعدی چیست؟ سند بهروشنی هشدار میدهد که ونزوئلا تنها آغاز راه است. کوبا که برای دههها نمادی از مقاومت در برابر سلطه آمریکا بوده، بهطور مستقیم در سند بهعنوان «تهدیدی برای ثبات منطقه» نام برده شده است. نیکاراگوئه و بولیوی نیز که دولتهای چپگرا دارند و با روسیه و چین روابط نزدیک دارند، احتمالاً در صف بعدی اهداف قرار میگیرند.
سند همچنین از «شراکتهای امنیتی» با کشورهای منطقه صحبت میکند؛ شراکتهایی که در واقع به معنای تشکیل دولتهای دستنشانده و ایجاد پایگاههای نظامی در سراسر آمریکای لاتین است. «فروش تسلیحات»، «اشتراک اطلاعاتی» و «مانورهای مشترک» همگی ابزارهایی هستند که سند برای تثبیت سلطه آمریکا بر منطقه پیشنهاد میکند.
مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) در تحلیل خود نوشت که این سند «نشاندهنده تغییر ایدئولوژیک و ماهوی در سیاست خارجی آمریکاست». مؤسسه بروکینگز نیز هشدار داد که «مهاجرت تودهای» بهعنوان «بزرگترین تهدید خارجی برای ایالات متحده» معرفی شده، حتی فراتر از چین، روسیه یا تروریسم؛ توجیهی برای مداخلات نظامی بیشتر در آمریکای لاتین.
شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) نیز اعلام کرد که «وضوح استراتژیک رقابت قدرتهای بزرگ با چین و روسیه که در سند ۲۰۱۷ وجود داشت، کاملاً ناپدید شده است». بهجای آن، «اقتصاد» بهعنوان «شرط نهایی» معرفی شده، که به معنای تصاحب منابع طبیعی کشورهای دیگر، از جمله نفت ونزوئلاست.
در مجموع، سند امنیت ملی ترامپ، در واقع نقشه راهی برای بازگشت به عصر استعمار آشکار است؛ عصری که در آن واشنگتن بدون پردهپوشی اعلام میکند که کل قاره آمریکا ملک اوست و هر کشوری که جرأت مخالفت کند، با سرنوشت مادورو روبهرو خواهد شد.
مسئله قانونیسازی یک تجاوز آشکار و تبعات جنگ استعماری
حمله آمریکا به ونزوئلا، نقض صریح و بیپرده منشور سازمان ملل متحد و کلیه اصول حقوق بینالملل است. ماده ۲ منشور سازمان ملل بهطور واضح، استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری را ممنوع اعلام کرده است. با این حال، واشنگتن بار دیگر نشان داد که خود را فراتر از قوانین بینالمللی میبیند و بهراحتی میتواند به یک کشور مستقل حمله، رهبر منتخب آن را دستگیر و از کشور خارج کند.
آنچه در این حمله تکاندهنده است، روند سریع آن است. برخلاف عراق که آمریکا ماهها تلاش کرد تا با دروغهای «سلاحهای کشتار جمعی» افکار عمومی جهان را آماده سازد، در مورد ونزوئلا هیچ تلاشی برای توجیه بینالمللی صورت نگرفت. ترامپ با اطمینان به قدرت نظامی خود و بیاعتنایی کامل به واکنشهای جهانی، مستقیماً به حمله دستور داد.

«پل هر» دیپلمات بازنشسته انگلیسی و مدیر موقت مرکز مطالعات آمریکای لاتین دانشگاه بوستون، توضیح میدهد که ایده اولیه این بود که «با مادورو بر سر اخراج مهاجران به توافق برسند، شاید امتیازهایی نفتی برای آمریکاییها بگیرند و نوعی معامله تجاری انجام دهند که به او اجازه دهد در قدرت بماند.» با این حال، مادورو حاضر به تسلیم نشد و نتیجه، حمله مستقیم نظامی بود.
مقایسه این حمله با عراق در سال ۲۰۰۳ و پاناما در سال ۱۹۸۹ روشن میکند که آمریکا از یک الگوی ثابت پیروی میکند: ابتدا تحریمها، سپس تبلیغات سیاه برای مشروعیتزدایی از دولت هدف و در نهایت حمله نظامی و تغییر رژیم به زور. در هر سه مورد، منابع طبیعی و موقعیت ژئوپلیتیک کشور هدف، انگیزه اصلی بوده، نه آنچه واشنگتن بهعنوان توجیه اعلام کرده است.
دولت ونزوئلا در بیانیه خود تأکید کرد که «پس از بیش از ۲۰۰ سال استقلال، مردم و دولت مشروع آنها همچنان در دفاع از حاکمیت و حق مسلم تعیین سرنوشت خود ثابتقدم هستند.» این بیانیه، بیانگر تصمیم مردم ونزوئلا برای مقاومت در برابر جنگ استعماری است؛ جنگی که هدف آن نه آزادی و دموکراسی، بلکه تصاحب نفت و سلطه بر منابع است.
واقعیت تلخ این است که واشنگتن دیگر حتی تلاش نمیکند تجاوزات خود را پنهان کند. ترامپ و دستیارانش علناً از «دکترین مونرو» سخن میگویند؛ دکترینی که آمریکای لاتین را حیاط خلوت ایالات متحده میداند. این بازگشت به سیاستهای استعماری قرن نوزدهم، پایان دوران حتی ظاهرسازی برای احترام به حاکمیت ملی کشورهاست.
تاریخ نشان داده که مداخلات نظامی آمریکا در آمریکای لاتین، هیچگاه دموکراسی یا رفاه به ارمغان نیاورده، بلکه دههها بیثباتی، خشونت و فقر را بهجا گذاشته است. ونزوئلا اکنون در مسیر همان سرنوشتی قرار گرفته که عراق، لیبی و افغانستان تجربه کردند؛ کشورهایی که با وعده آزادی و دموکراسی، به آتش و خون کشیده شدند و منابعشان به تاراج رفت.
حضرت زینب (س)؛ اسارتی که آغاز رسالت بود
یکی از سوالاتی که در ارتباط با حضرت زینب سلام الله علیها مطرح میشود که البته محققان و پژوهشگران تاریخی به آن پاسخ دادهاند درباره چگونگی وفات ایشان است.
باید گفت: براساس برخی از نوشتهها آن حضرت مریض شد و به طور طبیعی وفات کرد و این احتمال طبیعیتر به نظر میرسد چون آن حضرت آن همه سختی و مصیبت دید و در سایه آنها بیمار شد.
براساس برخی از احتمالات حضرت زینب کبری توسط عوامل یزید مسموم شد و به شهادت رسید که این احتمال هم دور نیست چون حضرت زینب همه وقایع کربلا را دیده و وجود او یادآور مصائب کربلا و یادآور فجایع حکومت یزید است و یزید نمیتواند او را تحمل کند. البته دشمن در انجام این کارها سند به دست کسی نمیدهد و در خفا و پنهانی دست به این اعمال میزنند.
در تاریخ و روز وفات آن حضرت هم اختلاف هست. مشهور این است که آن حضرت در ۱۵ رجب سال ۶۲ هجری روز یکشنبه وفات کرده است.
در ادامه گوشههایی از تاریخ پر فراز و نشیب زندگانی آن حضرت از بدو ولادت تا وفات را به این بهانه مرور میکنیم:
ولادت، همسر و فرزندان
حضرت زینب کبری (س) در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری در شهر مدینه منوّره متولّد شدند. نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغری، عصمة الصغری، ولیة اللّه العظمی، ناموس الکبری، شریکة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و ...
پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشوای شیعیان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و مادر گرامی آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا (س) میباشد. همسر گرامی آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در کتاب اعلام الوری برای آن بانوی بزرگوار سه پسر به نامهای علی، عون، و جعفر و یک دختر به نام ام کلثوم ذکر شده است.
هوش و ذکاوت بی نظیر
صاحب کتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذکاوت آن بانوی بزرگوار چنین مینویسد: در اهمیت هوش و ذکاوت آن بانوی بزرگوار همین بس که خطبه طولانی و بلندی را که حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (س) در دفاع از حق امیرالمؤمنین (ع) و غصب فدک در حضور اصحاب پیغمبر اکرم (ص) ایراد فرمودند، حضرت زینب(س) روایت فرموده است.
و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر میکند. چنانچه ابوالفرج اصفهانی در مقاتل مینویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه (س) را از حضرت زینب (س) روایت کرده و میگوید: حدثتنی عقیلتنا زینب بنت علی علیهالسّلام..» دقت کنیم که حضرت زینب علیها السلام با اینکه دختری خردسال (یعنی هفت ساله و یا کمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء که محتوی معارف اسلامی و فسلفه احکام و مطالب زیادی است را با یک مرتبه شنیدن حفظ کرده، و خود یکی از راویان این خطبه بلیغه و غراء میباشد.
علاقه ویژه زینب به امام حسین (ع)
علامه جزایری در کتاب ( الخصائص الزینبیه)مینویسد: وقتی که حضرت زینب (س) شیرخوار و در گهواره بود، هرگاه برادرش حسین (ع) از نظر او غایب میشد، گریه میکرد و بی قراری مینمود. هنگامی که دیدهاش به جمال دل آرای حسین (ع) میافتاد، خوشحال و خندان میشد. وقتی که بزرگ شد، هنگام نماز قبل از اقامه، نخست به چهره حسین (ع) نگاه میکرد و بعد نماز میخواند.
با حسین بودن شرط ازدواج زینب (س ) با عبدالله
گفتهاند: حضرت امیرالمؤمنین (ع) هنگامی که زینب (س) را به پسر برادرش عبدالله بن جعفر تزویج کرد، در ضمن عقد، شرط نمود هر گاه زینب خواست با برادرش حضرت امام حسین (ع) سفر رود، او را از آن منع نکرده و باز ندارد، و چون عبدالله بن جعفر خواست حضرت امام حسین (ع) را از سفر عراق باز دارد و حضرت آن را نپذیرفت و عبدالله مایوس و نومید گردید، دو فرزندش عون و محمد را فرمان داد که به همراه آن بزرگوار به عراق روند و در برابر آن حضرت جهاد و کارزار نمایند.
شجاعتی نظیر حسین (ع)
درباره آن بانوی بی نظیر بیشتر راجع به حضور ایشان در کربلا و همراهی برادر بزرگوارشان و همچنین سرپرستی اسرای کربلا و ابلاغ پیام عاشورا سخن گفته شده است. شجاعت حسین (ع) در خواهرش زینب (س) هم بود؛ یا زینب (س) هم در مقام شجاعت قطع نظر از جهت امامت، چیزی کم از حسین (ع) ندارد قوت قلبش به برکت اتصالش به مبداء تعالی راستی محیرالعقول است. شیخ شوشتری میگوید: اگر حسین (ع ) در صحنه کربلا یک میدان داشت، مجلله زینب (س) دو میدان نبرد داشت: میدان نبرد اولش مجلس ابن زیاد، و دومی مجلس یزید پلید. اما تفاوتهایی که از حیث ظهور دارد، نبرد حسین (ع) با لباسی که از پیغمبر به او رسیده بود، عمامه پیغمبر بر سر و جبه او به دوش، نیزه به همراه و شمشیر به دستش سوار بر مرکب رسول خدا (ص) گردید با عزت و شهامت وارد نبرد مشرکین گردید تا شهید شد.
زینب و گذشتن از راحتی دنیا
او در خانه شوهرش از کمال وسایل موجود به بهترین وجهی برخوردار است، غلامها و کنیزها و وسایل راحتی، غرض زینب در چنین خانهای زندگی میکند که هیچ کسری ندارد ناگهان میبیند حسین (ع) میخواهد حرکت کند تمام خوشیها و راحتیها را رها میکند و خود را در دریای ناراحتیها و ناملایمات میافکند اگر جریان را نمیدانست، مهم نبود، لیکن از همان شب ۲۸ رجب که به اتفاق برادرش با ترس و هراس از مدینه فرار کرده به سمت مکه حرکت نمودند، برای آنچه جدش رسول خدا (ص) و پدر و مادرش گزارش داده بودند از مصیبتها آماده شد. او با علم به این معنی، و یقین به این که در بلاهای سخت سخت میرود، برای مثل زینبی که دختر سلطان حقیقی و ظاهری و همسر عبدالله است برود در یک دستگاهی که آخرش اسیری است، آواره بیابانها و زحمت مسافرتها گردد؟
زینب از حسین(ع) جدا نمیشود
حضرت زینب کبری (س) از سوم شعبان سال ۶۰ هجری در مکه بود. چون سربازان یزید میخواستند در مکه و در حرم امن الهی امام حسین (ع) را مخفیانه بکشند، لذا امام روز ترویه که روز هشتم ذی الحجه است، مکه را به سوی عراق ترک کرد. زینب (س) نیز در این کاروان حضور داشت. ابن عباس گفت: یا حسین! اگر خود مجبور به رفتن هستی، زنان را با خود همراه مبر. زینب (س) چون این سخن را شنید، سر از کجاوه بیرون کرد و گفت: ابن عباس! میخواهی مرا از برادرم حسین جدا کنی؟! من و جدایی از حسین؟!هرگز.
اسارت افتخار زینب و رمز ماندگاری قیام عاشورا
"پس از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگی کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر بازماندگان قافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه رهبری بازماندگان بر عهده امام سجاد بود، زینب کبری (س) نیز سرپرستی را برعهده داشت.
سخنرانی قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب دگرگونی افکار عمومی شد. وی در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش مینازید و میگفت: "کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟!" با شهامت و شجاعت وصف ناپذیری گفت: جز زیبایی چیزی ندیدهام. شهادت برای آنان مقدر شده بود. آنان به سوی قربانگاه خویش رفتند به زودی خداوند آنان و تو را میآورد تا در پیشگاه خویش داوری کند».
آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد را صادر کرد، زینب (س) با شهامت تمام، برادر زادهاش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستی او را بکشی مرا هم بکش. به دنبال اعتراض زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام پشیمان شد.
کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب (س) توانست افکار عمومی را دگرگون نماید. جلسهای یزید به عنوان پیروزی ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سربریده حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوبدستی به صورتش میزد، زینب کبری (س) با سخنرانی خویش غرور یزید را در هم کوفت و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.
در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را بر ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پی تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخی حضرت به شام سفر نمود و در همان جا درگذشت. برخی دیگر گفتهاند: حضرت به مصر هجرت نمود و در تاریخ پانزدهم رجب سال ۶۲ هجری درگذشت.
منابع:
۱- منتخب التواریخ، ص ۶۷
۲- زینب الکبری من المهد الی اللحد، ص ۵۹۲
۳- لهوف، ص ۲۱۸؛ مقرم، مقتل الحسین، ص ۳۲۴؛ ارشاد، ج۲، ص ۱۴۴.
۴- ارشاد، ص ۱۱۶ ۱۱۷؛ بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۷.
بیانیه اسپانیا، برزیل، شیلی، کلمبیا، مکزیک و اروگوئه درباره ونزوئلا
اسپانیا، برزیل، شیلی، کلمبیا، مکزیک و اروگوئه امروز یکشنبه با صدور بیانیهای نسبت به تحولات اخیر در ونزوئلا نگرانی عمیق خود را ابراز کرده و هرگونه اقدام نظامی یکجانبه در خاک این کشور را محکوم کردند.
در بیانیه صادره از سوی اسپانیا، برزیل، شیلی، کلمبیا، مکزیک و اروگوئه آمده است: ما نگرانی عمیق خود را ابراز داشته و اقدامات نظامی که به طور یکجانبه در خاک ونزوئلا اجرا شده است را رد میکنیم. ما تأکید میکنیم که اوضاع ونزوئلا باید تنها از طریق مسالمتآمیز، از طریق گفتگو، مذاکره و احترام به اراده مردم ونزوئلا حل و فصل شود.
بیانیه مذکور سپس اضافه میکند: تنها یک فرآیند سیاسی جامع به رهبری ونزوئلا میتواند به یک راهحل دموکراتیک و پایدار منجر شود. ما نگرانی خود را در مورد هرگونه تلاش برای تصاحب منابع طبیعی کشورها توسط یک کشور خارجی ابراز میداریم، زیرا این امر مغایر با قوانین بینالمللی و تهدیدی برای ثبات در منطقه است.
در مقابل جنگ نرم دشمن بیتفاوت نباشیم/ با همراهی مردم دشمن را به زانو در میآوریم
رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در سالروز میلاد مبارک مولیالموحدین حضرت علیبنابیطالب(ع) و ششمین سالگرد شهادت سردار سلیمانی، در دیدار خانوادههای معظم شهیدان جنگ ۱۲ روزه (شهدای اقتدار)، عدالت و تقوای امیرمومنان را دو قله مورد نیاز کشور و واجبترین خصوصیات برای اداره جامعه خواندند و با تأکید بر لزوم هوشیاری و تقویت وحدت ملی در مقابل «جنگ نرم» دشمنان، گفتند: این جنگِ مبتنی بر «فریب و دروغ و تهمت و شایعه» همان جنگی است که دشمنان حکومت علوی پس از شکستهای نظامی در مقابل آن حضرت در پیش گرفتند تا مانع تحقق اهداف ایشان شوند.
جهاد سربازان رسانهای ولایت در مکتب حاج قاسم
در عصر حاضر، جنگ تنها در میدانهای نبرد نظامی خلاصه نمیشود؛ بلکه عرصههای جدیدی مانند رسانه و فضای مجازی به جبهههای اصلی مبارزه تبدیل شدهاند. در این میان، سربازان رسانهای ولایت، با الهام از مکتب حاج قاسم سلیمانی، نقش کلیدی در دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی و مقابله با جنگ نرم دشمن ایفا میکنند. جهاد این سربازان، ادامهدهنده راه شهیدانی است که با ایثار و فداکاری، امنیت و عزت ایران اسلامی را تضمین کردند.
شهید حاج قاسم سلیمانی، فرمانده دلاور سپاه قدس، نه تنها در میدانهای نبرد نظامی الگو بود، بلکه در عرصههای فرهنگی و شناخت الگوریتم رسانهای دشمن نیز با بصیرت و هوشمندی عمل میکرد. او معتقد بود که جنگ نرم دشمن، خطرناکتر از جنگ نظامی است، زیرا هدف آن تغییر باورها و هویت سازی جدید بر اساس نگرشهای سکولار و اومانیست برای جهان اسلام است.
نقش سربازان رسانهای در جنگ نرم
سربازان رسانهای ولایت، در خط مقدم جنگ نرم، با ابزارهایی مانند قلم، تصویر، صدا و فضای مجازی، به دفاع از ارزشهای اسلامی و انقلابی میپردازند. این جهاد، نیازمند بصیرت، آگاهی و تعهد و ایستادگی است. آنها با تولید محتوای ارزشمند، افشای توطئههای دشمن و ترویج فرهنگ ایثار و مقاومت، سعی در حفظ هویت اسلامی و انقلابی جامعه دارند.
در مکتب شهید سلیمانی، سربازان رسانهای باید:
۱. حقیقتگرا باشند و از تحریف و دروغ پرهیز کنند.
۲. بصیرت داشته باشند تا در برابر جنگ روانی دشمن مقاوم باشند.
۳. فعال و خلاق باشند تا پیام انقلاب را به شکل مؤثری منتقل کنند.
۴. متعهد به ارزشهای اسلامی و انقلابی باشند و از هیچ تلاشی برای دفاع از ولایت و میهن دریغ نکنند.
چالشهای سربازان رسانهای
سربازان رسانهای در مسیر جهاد خود با چالشهایی مانند سیل اطلاعات دروغ، جنگ روانی دشمن و محدودیتهای حکمرانی رسانه ای مواجه هستند. با این حال، باید با صبر، استقامت و توکل بر خدا، این چالشها را پشت سر بگذارند.
پیروزی در جنگ نرم، نیازمند اتحاد، همبستگی و تلاش جمعی است. سربازان رسانهای ولایت، با الگوبرداری از نگرش توحیدی حاج قاسم، باید با ایمان راسخ و عزم جزم، در این عرصه حضور یابند. همانطور که حاج قاسم در میدانهای نبرد نظامی پیروز بود، سربازان رسانهای نیز با جهاد خود، میتوانند دشمن را در عرصه جنگ نرم شکست دهند.
جهاد سربازان رسانهای نه تنها دفاع از مرزهای جغرافیایی، بلکه دفاع از مرزهای اعتقادی و فرهنگی است. با بصیرت، تعهد و تلاش بیوقفه، سربازان رسانهای میتوانند در این نبرد پیروز شوند و پرچم انقلاب اسلامی را در اوج عزت و اقتدار نگه دارند.
ما در جنگ نرم هم پیروز خواهیم شد، همانطور که در جنگ سخت پیروز شدیم.
مریم فلاحی
چه مقدار از علوم اهلبیت (ع) بر ما آشکار شده است؟
دانشنامه امام جعفرصادق علیهالسلام، گنجینهای جامع از روایات و آموزههای امام صادق(ع) است که موضوعات گستردهای از فقه و اعتقادات تا اخلاق و تفسیر را در بر میگیرد. این اثر مرجع ارزشمندی برای آشنایی با عمق و گستردگی علوم منسوب به آن امام همام و پاسخ به پرسشهای اعتقادی و عملی جامعه شیعه محسوب میشود.
ابو بصیر گوید: بر امام صادق ـ علیهالسلام ـ وارد شدم و گفتم: فدایت شوم؛ شیعیان میگویند: «رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ، باب علم و دانش به علی علیهالسلام آموخت که از هر بابی هزار باب باز میشود؟» (معنی این چیست؟)
حضرت فرمود: ای ابامحمد، به خدا قسم رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ هزار باب علم به علی ـ علیهالسلام ـ آموخت که از هر باب هزار باب گشوده میشود (معنی این حدیثی که شیعه آن را نقل میکنند درست است و صحیحش این است که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ هزار باب به علی ـ علیهالسلام ـ آموخت نه یک باب).
گفتم: به خدا؛ علم و دانش این است (نه آنچه بعضیها ادعا میکنند).
حضرت فرمود: بله، این علم و دانش است نه آن. [۱]
۲_ ابوابصیر گوید: خدمت امام صادق ـ علیهالسلام ـ رسیدم، و عرض کردم قربانت گردم، از شما پرسشی دارم، آیا در اینجا کسی (نامحرم) هست که سخن مرا بشنود؟
امام صادق ـ علیهالسلام ـ پردهای را که در میان آنجا و اطاق دیگر بود، بالا زده و آنجا سر کشید، سپس فرمود: ای ابامحمد؛ هر چه میخواهی بپرس.
عرض کردم: قربانت گردم، شیعیان شما حدیث میکنند که: «پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلم به علی علیهالسلام باب علم آموخت که از آن هزار باب علم گشوده میشود؟»
حضرت فرمود: ای ابامحمد؛ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلم ـ به علی علیهالسلام هزار باب از علم آموخت که از هر باب آن هزار باب گشوده میشود (مانند جزئیات و مصادیقی که بر قواعد کلی منطبق میشود).
عرض کردم: به خدا؛ که علم کامل و حقیقی همین است.
امام ـ علیهالسلام، ساعتی (برای اظهار تفکر) به زمین اشاره کرد، و سپس فرمود: آن علم است ولی علم کامل نیست.
سپس فرمود: ای ابامحمد؛ همانا «جامعه» نزد ما است، اما مردم چه میدانند که جامعه چیست؟ [۲]
۳- یونس بن رباط گوید: من و کامل خدمت امام صادق علیهالسلام رسیدیم، کامل به حضرت صادق ـ علیهالسلام عرض کرد: قربانت شوم، فلان شخص حدیثی روایت میکند.
فرمود: چه میگوید؟
عرض کرد: او گفت: «رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ در روز وفاتش به علی علیهالسلام ـ هزار باب حدیث کرد و هر باب کلید هزار حدیث بود که جمعاً یک میلیون باب میشده».
فرمود: آری چنین بود.
پرسیدم: قربانت آن باب ها برای شیعیان و دوستان شما ظاهر شد (از آن علوم آگاه گشتند؟)
فرمود: ای کامل؛ یک باب یا دو باب آن ظاهر گفت.
پرسیدم: قربانت شوم، بنابراین از یک میلیون باب از فضل شما جز یک یا دو باب روایت نشده است.
فرمود: توقع دارید که شما از فضل ما چه اندازه روایت کنید؟ شما از فضل ما جز یک الف غیر متصل نمیتوانید روایت کنید. [۳]
پینوشت:
[۱] بصائر الدرجات: ۸۶؛ بحار الأنوار: ج ۲۶، ص ۲۹-۳۳.
[۲] اصول کافی: ج ۱، ص ۳۴۴-۱.
[۳] اصول کافی: ج ۲، ص ۶۲-۹
از ولادت تا ولایت؛ فضائل امیرالمؤمنین (ع)
در روایتی که جناب ابنابیالحدید در شرح خود نقل کردهاند، آمده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هر سال در سالروز ولادت امیرالمؤمنین علیهالسلام از خداوند متعال طلب یُمن و برکت میکردند.
این تعبیر بسیار ارزشمند است و نشان میدهد که خداوند متعال در ولادت امیرالمؤمنین علیهالسلام، هدایایی ویژه و برکاتی عظیم قرار داده است؛ برکاتی که هم برای عالم بشریت است و هم برای ما که یاد این حادثه را زنده نگه میداریم. این ولادت، نعمتی است که نباید به فراموشی سپرده شود. باید یاد کنیم که خداوند متعال چه عنایت عظیمی به بشریت ارزانی داشته است.
و آن یُمن و برکتی که ما نیز در چنین روزی از خداوند متعال درخواست میکنیم، همان چیزی است که خود خداوند آن را «اکبر» نامیده است:
«وَرِضوانٌ مِنَ اللهِ أکبر».
این مدال افتخار، این بالاترین نعمت و عنایت، آن است که خداوند از انسان راضی باشد. و این، بالاترین برکت است که بهواسطه ولادت حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام نصیب عالم شده است.
در چنین روز مبارک و فرخندهای، خوشحالیم که در کنار یکدیگر هستیم، جشن میگیریم و از امیرالمؤمنین یاد میکنیم؛ همان ذکری که خود عبادت است. آنگونه که گفتهاند:
«گفت ابر و باد و مه و خورشید و فلک / کاتف شدند تا خوشنویسان علی بن ابیطالب شوند».
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام، بالاترین حجت الهی، معجزه رسالت خاتمیت و مجمع معجزات است؛ بهدرستی که ایشان «مدینةالمعاجز» است. هرچه درباره فضائل آن حضرت سخن گفته شود، هرگز حق مطلب ادا نخواهد شد. هر کس در زندگی امیرالمؤمنین مطالعه کرده باشد، بهروشنی درمییابد که این شخصیت، شخصیتی زمینی نیست؛ گویی از پیشگاه خداوند آمده است، نه محصول مدرسه و تربیت معمول بشری.
در همین زمینه نقل شده است که مرحوم آیتالله العظمی اکبر مؤمنی، از مرحوم سید احمد خسروی شنیده بودند که میگفتند نسبت دادن عنوان «آیتالله العظمی» به هر کسی، محل تأمل است؛ چرا که خود امیرالمؤمنین علیهالسلام «آیت» به معنای کامل کلمه است. آیت یعنی نشانه، یعنی قاب تصویر خداوند. و هیچ قاب و نشانهای در عظمت، به پای امیرالمؤمنین نمیرسد. هر کس بخواهد خدا را بشناسد، صفات او را درک کند و جمال حق را مشاهده نماید، باید به امیرالمؤمنین رجوع کند.
قدرت روحی امیرالمؤمنین در مرتبهای است که خود فرمودند:
«من عرف نفسه فقد عرف ربه».
و نیز فرمودند: «هر کس مرا شناخت، خدا را شناخته است». چرا که امیرالمؤمنین فهرست اسماء و صفات الهی است.
در اینجا وارد یکی از مهمترین مباحث فضائل امیرالمؤمنین میشویم و آن، حوادثی است که در ولادت آن حضرت رخ داده است. حدود چهل معجزه قطعی و ثبتشده تاریخی در جریان ولادت ایشان اتفاق افتاده است.
این معجزات، تابلوهایی روشن در مسیر هدایتاند؛ چرا که خدای متعال، هدایت بشر را بدون نشانه و حجت رها نکرده است. این همان معنای «الحُجّة البالغة» است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: شما را بر راهی روشن رها کردم که شب آن همچون روز روشن است و هیچکس عذری برای انحراف ندارد.
ولادت امیرالمؤمنین در خانه خدا، حادثهای ساده و معمولی نیست؛ نه در گذشته سابقه دارد و نه در آینده تکرار خواهد شد. این حادثه، پیامی بزرگ دارد و تمام بحث ما بر محور همین پیام متمرکز است. این واقعه از آن دسته حجتهایی است که قابل تأویل نیست؛ همانند مخفی بودن قبر حضرت زهرا سلاماللهعلیها که خود تابلویی بزرگ در مسیر تاریخ است.
امیرالمؤمنین، نخستین و آخرین نوزادی است که خداوند متعال، ولادت او را به پیامبرش تبریک گفته است. جبرئیل نازل شد و به رسول خدا خبر داد که زمان اعلان رسالت و آشکار شدن پردههای وحی نزدیک شده است و خداوند تو را به برادرت، وزیرت، دامادت و جانشینت مؤید ساخته است؛ کسی که با او پشت تو محکم شد و ذکر تو علنی گشت.
هر جمله از این تعابیر، خود کتابی مستقل میطلبد. بسیاری از فضائل امیرالمؤمنین، نه تنها در منابع شیعه، بلکه در منابع اهلسنت نقل شده است. همانگونه که بسیاری از فضائل حضرت زهرا سلاماللهعلیها نیز از طریق اهلسنت روایت شدهاند.
ولادت امیرالمؤمنین سه مرحله دارد:
مرحله نخست، حوادث پیش از تولد؛
مرحله دوم، وقایع داخل کعبه؛
و مرحله سوم، رخدادهای پس از خروج از خانه خدا.
در مرحله نخست، یک اصل مهم تربیتی مطرح است و آن «تناول از طعام بهشتی» است. اگر انسان بخواهد فرزندی صالح، نور چشم، و مایه عزت داشته باشد، باید مراقب پاکی رزق باشد. لقمه حرام و شبههناک، اثر مستقیم در نسل دارد. این اصل، در زندگی فاطمه بنت اسد و ابوطالب علیهالسلام بهوضوح دیده میشود.
در مرحله دوم، ورود فاطمه بنت اسد به بیتالله الحرام با ندای هاتف آسمانی انجام میشود؛ ندایی که دستور میدهد از راهی غیرعادی وارد شود. دیوار کعبه شکافته میشود؛ معجزهای آشکار و غیرقابل انکار. این حادثه، عامدانه و در برابر دیدگان مردم رخ میدهد تا هیچکس نتواند آن را انکار کند.
این ولادت عمداً در سیزدهم رجب، و در موسم حضور مشرکان، واقع شد تا این نشانه الهی رسانهای شود و به گوش همگان برسد. خداوند متعال، پیش از تولد، خانه خود را برای این مولود آماده کرد.
سه روز اقامت فاطمه بنت اسد در کعبه، سرشار از اسرار الهی است؛ اسراری که بخشی از آن حتی از خود ایشان نیز پوشیده ماند. این سه روز، نشاندهنده جایگاه ویژه امیرالمؤمنین است؛ شخصیتی که در حریم خاص خداوند متولد شد.
پس از آن، بار دیگر دیوار شکافته میشود و فاطمه بنت اسد با نوزاد در آغوش، از همان موضع خارج میشود. در این هنگام، ندا میرسد که پیش از خروج، باید نام او تعیین شود. نامگذاری این مولود، به اراده مستقیم خداوند انجام میشود؛ چرا که خداوند، نام را بر اساس حقیقت وجودی مینهد.
خداوند فرمود: «من علیّالأعلی هستم و نام او را علی میگذارم، تا در هیچ فضیلتی کسی بر او پیشی نگیرد».
و چنین شد که علی علیهالسلام، در علم، تقوا، شجاعت، ایثار، عرفان و عبادت، بیهمتا شد.
فلسفه ولادت در خانه خدا نیز همین است: علی از درون بیت خداست؛ محرم حریم الهی است و دین صاحبخانه را بهتر از هر کس میشناسد. از همین روست که رسول خدا مکرراً فرمودند: «دین را از علی بگیرید».
در منابع معتبر اهلسنت نیز آمده است که پیامبر فرمودند:
تو مرجع علمی امت پس از من هستی؛ هر چه تو بگویی، همان سخن من است و هر چه من بگویم، سخن خداست.
چرا شهید سلیمانی، یک مکتب شد؟
چرا مقام معظم رهبری درمورد شهدای دیگر چنین تعبیری(مکتب شهید سلیمانی) به کار نبردند؟ پرداختن به این بحث از این جهت است که خیلی از ما آرزو داریم همچون حاج قاسم در صنف خودمان عمل کنیم؛ به حال و سرنوشت او غبطه می خوریم که عزیز زندگی کرد و عزیز رفت.
عاشَ سعیداََ و ماتَ سعیداََ.
اما راهش را نمی دانیم، سعی می کنیم بفهمیم قوام شهید سلیمانی شدن به چیست.
وقتی به تعابیر رهبر معظم انقلاب اسلامی درمورد شهید حاج قاسم سلیمانی مراجعه می کنیم، یک چیز برای ما کاملا مشهود است و آن اینکه ایشان در دوران رهبری پیرامون کمتر کسی این گونه تعریف کردند.
حتما کسانی که فرمایشات حضرت آقا را مستمر دنبال می کنند، تصدیق می کنند که جنس سخنان ایشان درمورد حاج قاسم ره با جنس فرمایشات شان پیرامون مرحوم امام قرابت دارد.
منشا این قرابت چیست؟
چرا حضرت آقا پیرامون حیات حضرت امام ره عبارت مکتب امام را به کار می برند و وقتی حاج قاسم ره به شهادت رسیدند، حیات ایشان را به مکتب سلیمانی تعبیر کردند و ایشان را شاگرد ممتاز مکتب مرحوم امام ره خواندند؟
این درحالی است که ایشان پیرامون خیلی از شهدای دیگر چنین تعبیری به کار نبردند. حاج قاسم ره چه دارد.
پاسخ: به نظر می رسد آن ویژگی که شاگرد مکتب امام ره و سرباز اسلام، شهید حاج قاسم سلیمانی ره، از حیات مرحوم امام آموختند و همان سبب شد تا حیات ایشان نیز تبدیل به یک مکتب شود، ویژگی جامعیت بود.
جامعیت و جمع اضداد در حیات شهید سلیمانی باعث شد تا زندگی ایشان به عنوان یک مکتبِ الگو و شاگردپرور مطرح شود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی پس از شهادت حاج قاسم ره تا حدی وجوه این جامعیت را تبیین کردند؛ دعوت می کنم به مطالعه قسمت هایی از آن بپردازیم:
_اوّلاً شهید سلیمانی، هم شجاع بود، هم با تدبیر بود؛ صِرف شجاعت نبود؛ بعضیها شجاعت دارند امّا تدبیر و عقل لازم برای به کار بردن این شجاعت را ندارند. بعضیها اهل تدبیرند امّا اهل اقدام و عمل نیستند، دل و جگر کار را ندارند.
این شجاعت و تدبیرِ توأمان، فقط در میدان نظامی هم نبود، در میدان سیاست هم همین جور بود.
از همهی اینها بالاتر، اخلاص او بود؛ با اخلاص بود؛ این ابزار شجاعت و ابزار تدبیر را برای خدا خرج میکرد؛ اهل تظاهر و ریا و مانند اینها نبود...
یک فرمانده جنگاورِ مسلّط بر عرصهی نظامی بود، هم در عین حال بشدّت مراقب حدود شرعی بود.
به دهان خطر میرفت امّا جان دیگران را تا میتوانست حفظ میکرد؛ مراقب جان نزدیکانش، اطرافیانش، سربازانش، همکارانش در ملّتهای دیگر که در کنار او بودند، بود.
اهل حزب و جناح و مانند اینها نبود، لکن بشدّت انقلابی بود. انقلاب و انقلابیگری خطّ قرمزِ قطعیِ او بود؛ این را بعضیها سعی نکنند کمرنگ کنند، این واقعیّتِ او است؛ ذوب در انقلاب بود.
امروز در مقابل آنچه او سرمنشأ آن شد و برای کشور بلکه برای منطقه به وجود آورد، در مقابل او من تعظیم میکنم. کار بزرگی انجام شد، قیامتی به پا کرد. معنویّت او، شهادت او را این جور برجسته کرد. (بیانات امام خامنه ای در ۱۸ دی ۱۳۹۸)
این ها قسمتی از تعاریف حضرت آقا از حیات طیبه شهید سلیمانی است که تعبیر به مکتب شد.
ما نیز اگر می خواهیم همچون او در مسیر صنفی خود حرکت کنیم، باید از خدای متعال طلب کنیم که به ما توفیق دهد تا جامعیت مکتب اسلام ناب را کسب کنیم و در جهت رسیدن به آن تمام تلاش خود را به کار ببندیم. تلاش کنیم تا برای خدا قیام کنیم و اهداف عالیه اسلام را محقق کنیم.
از یک سو با عقلانیت به انتخاب های اصلح در مسیر حرکت خود برسیم.
از طرفی با معنویت بتوانیم جهت حرکت خود را به طور مستمر بهینه کنیم.
از سویی دیگر با فقه و فقاهت اصولی از جهت دین شناسی قوی شویم و حرف دین خدا را در مسائل مختلف بفهمیم.
از سویی در جهت به دست آوردن اندیشه و فکر صحیح اسلامی قدم برداریم.
با بصیرت سیاسی جریانات حق و باطل را بشناسیم و بشناسانیم.
اهل انذار، تبلیغ، جهاد تبیین بوده و در پی اقامه دین خدا در جامعه باشیم.
و چه سخت و شیرین است حرکت به سوی جامعیت که نیل به آن، قرب به کمال مطلق است.
محمد آقا امینی
حضرت علی (علیهالسلام) چراغی برای عدالت و زیست انسانی
عدالت علوی، در معنا تراز میان قدرت و مسئولیت است؛ تعادل میان آنچه میگیری و آنچه میگذاری. اگر امروز بخواهیم عدالت را از زاویهی اقلیم بنگریم، معنایش روشن است: بازگرداندن احترام به زمین، بازگرداندن اخلاق به مصرف و بازگرداندن فاصلهی ازدسترفتهی انسان از زیست.
خبرگزاری حوزه | در زمانی که زمین نفسش به شماره افتاده و عدالت گویی در امتداد نقشههای سیاسی و اقتصادی گم شده است، ولادت امیرالمومنین علی(علیه السلام) میتواند نه فقط یادآور تاریخ، بلکه نشانهای باشد برای بازسازی معنای انسانیت. نسلی که امروز در دانشگاهها درس میخواند و همزمان آینده را در دستان فناپذیر زمین میبیند، شاید بیش از هر زمان دیگری محتاج چراغی از تفکر علویست؛ چراغی برای فهم تازهای از عدالت و زیستن مسئولانه.
عدالت، از نهجالبلاغه تا زمین امروز
وقتی حضرت علی(علیه السلام) در نامه به مالک اشتر از مردم به عنوان «یا برادر دینی یا همانند در آفرینش» یاد میکند، جهان هنوز میان انسان و طبیعت دیوار نکشیده بود. امروز اما آن دیوارها برپا شدهاند؛ میان ما و خاک، میان رفاه و ویرانی.
عدالت علوی، در معنا تراز میان قدرت و مسئولیت است؛ تعادل میان آنچه میگیری و آنچه میگذاری. اگر امروز بخواهیم عدالت را از زاویهی اقلیم بنگریم، معنایش روشن است: بازگرداندن احترام به زمین، بازگرداندن اخلاق به مصرف و بازگرداندن فاصلهی ازدسترفتهی انسان از زیست.
در واقع، عدالت در نگاه علوی همچون چشمهای است که اگر خشک شود، دیگر هیچ سیرابی اخلاقی ممکن نخواهد بود.
عدالت بیننسلی؛ امانت یا آینده؟
در کلمات امیرالمومنین علی(علیه السلام) واژهای تکرار میشود که برای جهان پرشتاب امروز مفهومی دوباره یافته، امانت.
ایشان میفرمایند: حکومت امانت است، مردم امانتاند. امروز ما باید این دایره را کامل کنیم: زمین هم امانت است.
عدالت بیننسلی، چیزی بیش از مفهوم دانشگاهی یا بیانیهی زیستمحیطی است؛ اخلاقی است برجسته که از نگاه علوی سرچشمه میگیرد: هیچ نسلی نباید زمین را ویرانتر از آنچه تحویل گرفته به نسل بعد بسپارد.
دانشجوی امروز اگر در لابراتوار محیط زیست، اگر در گروههای داوطلبانهی احیای تالابها، اگر در تغییر سبک زندگی خود فعال است، در واقع دارد همان امانت علوی را به زبان قرن خود تفسیر میکند. عدالت یعنی حفظ نبض زندگی حتی وقتی آسانتر است چشم بستن بر آن.
عدالت اگر فقط بر دیوار کلاسها نوشته شود، به باور نمیرسد.
دانشگاه باید میدان تمرین عدالت باشد؛ جایی که جوان بیاموزد تصمیم کوچک او، بخشی از تصویری بزرگ است.
وقتی نخبگان جوان میتوانند میان تحقیق علمی و دغدغهی اخلاقی پیوند بزنند، در حقیقت مسیر علی(ع) را با زبانی تازه ادامه میدهند؛ زبانی که در آن علم، اخلاق و جامعه از هم جدا نیستند.
عدالت، در نهایت کنش است. از انتخاب مسئولانهی یک محصول تا پرسش از سیاستهای توسعه.
هر کنش کوچک درست، پاسداری است از همان چراغ روشنی که علی(ع) برای انسانیت برافروخت.
نسل امروز میان بحرانهای اقلیمی، رکود امید و آشفتگیهای اجتماعی، گاهی عدالت را امری دستنیافتنی میبیند. اما شاید راز امید درست در همین نگاه علوی نهفته باشد. عدالت نه یک رؤیا، بلکه طرحی برای سامان زندگی است.
عدالت علوی هم حکمت بود و هم مهربانی. همین ترکیب است که میتواند زبانی تازه برای حل بحرانهای امروز خلق کند. زبانی میاننسلی، میانفرهنگی و میانانسانی.
تولد حضرت علی(علیه السلام) فقط روزی در تقویم نیست؛ یادآوری لبخند عدالت بر چهرهی جهان است.
امروز که زمین دوباره محتاج مهربانی ماست، شاید سادهترین ترجمهی عدالت علوی همین باشد:
زیستن آگاهانه، مهربانانه و مسئولانه. طوری که آیندگان، وقتی به گذشته نگاه میکنند، بگویند: «آنها، انسان بودند. اشرف مخلوقات بودند.»
زینب صفایی
امیرالمومنین (ع) از زبان صحابه پیامبر اکرم (ص)
سیزدهم ماه رجب سالروز ولادت با سعادت اولین خورشید امامت و ولایت، سید اوصیا و امام مجاهدان، سید عابدان امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام است. شیخ مفید متوفی ۴۱۳ در کتاب الإرشاد جلد ۱ صفحه ۲۵ درباره آن حضرت میگوید: او اولین از ائمه مومنان و والیان مسلمان و خلفای خداوند در دین الهی بعد از رسول خداست. کنیه او ابوالحسن است. در مکه و بیت الله الحرام در روز جمعه سیزدهم رجب سال ۳۰ از عام الفیل متولد شد. هیچ شخص دیگری قبل و بعد از او در بیت الله متولد نشد و این به خاطر اکرام و احترامی است که تنها او دارا است. هیچکس به اندازه آن حضرت دارای فضائل و مناقب نیست؛ و این بهترین دلیل بر افضلیت او نسبت به تمام صحابه رسول خداست.
امام احمد بن حنبل متوفی ۲۴۱ درباره آن حضرت میگوید: هیچکس از میان صحابه به اندازه علی علیه السلام فضائل ندارد. (فضائل الصحابه صفحه ۱۹۸) به مناسبت ولادت آن حضرت نیم نگاهی به برخی از فضائل و مناقب آن امام همام از بیان صحابه رسول خدا میپردازیم. البته مناقب و فضائل آن حضرت، اقیانوسی بیکران است که ما به گوشهای از آن نظر میافکنیم.
۱. عمار بن یاسر شهید صفین
خوارزمی حنفی مذهب متوفی ۵۶۸ در کتاب المناقب صفحه ۱۰۵ حدیث ۱۱۰ با سندی از صحابی بزرگ رسول خدا ابو ایوب انصاری نقل کرده که میگوید: از پیامبر خدا شنیدم که به عمار فرمود: ای عمار، گروه یاغی تو را به قتل خواهد رساند و تو بر حق هستی و حق همراه تو است. ای عمار اگر روزی دیدی که علی راهی را انتخاب کرد و سایر مردم راه دیگری را انتخاب کردند، تو در آن راهی قرار بگیر که علی در آن راه قرار گرفته است.
چند نکته کلیدی از این روایت قابل استفاده است:
۱. اخبار رسول خدا از شهادت عمار، که در جنگ صفین شربت شهادت را نوشید.
۲. قاتلان عمار افرادی ظالم و یاغی و سرکش هستند. بدون تردید عمار در لشکریان شام به سرکردگی معاویه کشته شد. پس این گروه، همان گروه یاغی هستند.
۳. تعیین نقشه راه به وسیله پیغمبر اکرم؛ به این شکل که اگر روزی همه مردم راهی را انتخاب کردند اما علی در آن راه نبود، آن راه تاریکی و ظلمات و گمراهی است. با اینکه مخاطب در این روایت عمار است ولی خطاب، تنها به عمار نیست بلکه همه مردم هستند.
اگر پس از رحلت جانسوز رسول خدا، مردم تنها به این روایت جامه عمل میپوشاندند، هرگز جامعه دچار اختلاف و دو دستگی نمیشد؛ اما وقتی راه علی علیه السلام را انتخاب نکردند، دچار انحراف شدند و به سقیفه بنی ساعده رو آوردند.
۲. ابی لیلی غفاری
ابن اثیر جزری با سندی از ابی لیلی غفاری روایت نقل کرده که از رسول خدا شنیدم که فرمود: پس از من فتنهای به وجود خواهد آمد؛ پس در آن هنگام ملازم علی بن ابیطالب باشید به درستی که او اول کسی است که در روز قیامت با من مصافحه میکند و او صدیق اکبر است و اوست که فارق میان حق و باطل است و او بزرگترین مومنین است. (اسد الغابه جلد ۶ صفحه ۲۶۵)
نکات مهمی در این حدیث نهفته است که به برخی از آنها اشاره میکنیم. حضرت در این روایت که یکی از اخبار غیبیه به شمار میرود از آینده امت و مردم این چنین خبر میدهد که پس از ایشان فتنهای به وجود میآید اما به نوع آن اشاره نکرد. بی تردید این فتنه بلافاصله پس از رحلت رسول خدا نمایان شد و جامعه اسلامی را فرا گرفت. همان اختلافی که بر سر خلافت و جانشینی و وصایت رسول خدا در سقیفه و یوم الشوری تبلور پیدا کرد. اگر مردم و خواص پس از رسول خدا به در خانه علی علیه السلام میرفتند و از باب شهر علم پیغمبر بهره میبردند، هرگز این فتنه شکل نمیگرفت؛ همان فتنهای که آثار آن تا امروز نیز نمایان است.
۳. سلمان فارسی
جوینی شافعی و خوارزمی حنفی هر دو با سندی از سلمان فارسی (سلمان محمدی) نقل کردهاند که رسول خدا فرمود: «أعلم أمتی مِن بعدی علی بن ابی طالب.» (فرائد السمطین جلد ۱ صفحه ۱۰۷؛ و مقتل الحسین خوارزمی صفحه ۷۵) این روایت به صراحت بیان میکند که امیرالمومنین علی علیهالسلام داناترین شخص پس از رسول خدا است.
۴. عایشه دختر ابوبکر
ابن عساکر دمشقی شافعی مذهب متوفی ۵۷۱ در کتاب تاریخ دمشق جلد ۴۵ صفحه ۱۹۷ این حدیث را به طور مسند از عایشه نقل میکند که خداوند کسی را محبوبتر از علی نیافرید. اگر این حدیث در کنار این گفته رسول خدا که فرمود: «اللّهمّ بأحبّ الخلق إلیک» (مناقب ابن مغازلی شافعی صفحه ۱۷۰) دیده شود، نتیجهای که گرفته میشود این است که محبوبترین انسانهای عالم نزد نبی مکرم اسلام، امیرالمومنین علی علیه السلام است و محال است آن حضرت پس از خود کسی غیر از علی که محبوبترین است را جانشین و وصی و خلیفه قرار دهد.
۵. جابربن عبدالله انصاری
حاکم نیشابوری شافعی مذهب متوفی ۴۰۵ در کتاب المستدرک جلد ۳ صفحه ۹۸ حدیث ۴۶۸۱ حدیثی را به طور مسند از صحابی بزرگ رسول خدا جابربن عبدالله انصاری نقل میکند که از رسول خدا شنیدم که فرمود: «أنا مدینة العلم و علی بابها فمن أراد العلم فلیأت الباب» بدون تردید، این حدیث هم متواتر است و هم صحیح؛ به طوری که یحیی بن معین که امام اهل جرح و تعدیل شمرده میشود، این حدیث را صحیح شمرده است. (تهذیب الکمال جلد ۲۲ صفحه ۴۵۲)
رسول خدا در این حدیث، علی را باب وصول و رسیدن به علوم خود معرفی کرده است. هرکس بخواهد به علوم نبوی دست یابد، باید از راه علی وارد شود. این حدیث بنا به گفته مرحوم ابن جبر متوفی قرن هفتم در کتاب نهج الایمان صفحه ۳۴۴، دلالت میکند که آن حضرت امام امت است و همچنین دلالت میکند بر ولایت و امامت ایشان و اینکه راه اخذ علم و حکمت و ورود به بهشت فقط علی است.
۶. ابوسعید خدری
خطیب بغدادی متوفی ۴۶۸ در کتاب تاریخ بغداد جلد ۳ صفحه ۱۹۲ با سندی از عطیة بن سعد عوفی تابعی از ابی سعید نقل کرده که رسول خدا فرمود: «خیر البریة علی» بهترین انسانها (و کاملترین آنها) علی علیه السلام است.
ذهبی نقاد حدیث، ابوسعید خدری را با این تعابیر معرفی کرده است: الامام المجاهد، مفتی المدینه و کان أحد الفقهاء المجتهدین (سیر أعلام النبلاء، جلد ۳ صفحه ۱۶۸).
در این مجال کوتاه، به همین مقدار بسنده میکنیم و علاقهمندان به تفصیل و مطالب بیشتر را به کتابی که توفیق تالیفش را داشتیم ارجاع میدهم؛ کتاب «أفضلیة أمیرالمؤمنین عند الصحابة والتابعین و غیرهم».
محمد جعفر طبسی


































