واقفیه از جمله فرقههایی بودند که در زمان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) فعالیت میکردند. میتوان گفت که این جریانها از زمان امام کاظم(ع) بهصورت جدیتر شکل گرفتند و فعالیتهایشان آغاز شد.
با این حال، لازم است علاوه بر بیانِ زمان و چگونگی شروع این فرقه، آشنایی اجمالی نیز با فضای سیاسیِ حاکم بر دوران حضرت رضا(ع) داشته باشیم.
حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در دورهی هارون الرشید و سپس مامون، امامت را عهدهدار بودند. این شرایط سیاسی، فضای خاصی ایجاد کرده بود که در آن، تدابیر و شبهاتی مطرح شد، از جمله شایعترین اتفاقاتی که تقریباً همگان به آن اذعان دارند، پیشنهاد ولایتعهدی از سوی مامون به حضرت رضا(ع) بود. این اقدام نیز زمینهای برای فضاسازی سیاسی و در نتیجه، ایجاد فاصله میان حضرت و شیعیانشان فراهم کرد.
ما در فضایی هستیم که از نظر سردمداران و کسانی که در راس حکومت قرار دارند، یک سری شرایط سیاسی خاصی ایجاد شده است. هدف این شرایط، محدود کردن یا متوقف کردن فعالیتهای حضرت علی بن موسی الرضا(ع) و ایجاد فاصلهای میان ایشان و دوستداران و شیعیانشان بود.
برای رسیدن به این هدف، اقداماتی در گوشه و کنار این فضا انجام شد؛ از جمله، توجه به فعالیتهای واقفیان و دیگر گروهکها و فرقههای کوچک که در حال فعالیت بودند. در این راستا، حکومت به این گروهها بها میدادند و به نوعی از آنها همراهی و تایید میگرفتند.
شناخت واقفیان و اهدافشان
واقفیان برای رسیدن به اهداف خود، اقداماتی را انجام دادند. ایشان کسانی بودند که برخلاف نظر اکثریت آراء در زمینه امامت، دیدگاههای متفاوتی را مطرح میکردند. در حالی که اکثریت شیعه بر امامت دوازده امام معتقدند، واقفیان ادعا میکردند که امامت با حضرت امام کاظم(ع) به پایان رسیده و ایشان را به عنوان قائم آل محمد (آخرین امام) معرفی کردند.
شبهات و شایعات واقفیان:
واقفیان برای تثبیت جایگاه خود در میان شیعیان، دست به طرح شبهات و شایعاتی زدند. از جمله این موارد که در زمان فعالیت آنها مطرح بود:
1. عدم وجود فرزند برای حضرت رضا(ع): در آن زمان، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) فرزندی نداشتند. واقفیان از این موضوع به عنوان دلیلی برای عدم امامت ایشان استفاده کردند.
2. عدم حضور حضرت در تشییع پدر: ایشان همچنین ادعا کردند که حضرت رضا(ع) در تشییع پیکر پدرشان، امام کاظم(ع)، حاضر نشدهاند.
3. تغییر رویه و رفتار حضرت رضا(ع): واقفیان، تدابیر و رفتارهای متفاوت حضرت رضا(ع) را که بر اساس شرایط سیاسی آن روز اتخاذ میشد، به عنوان دلیلی بر «تغییر رویه» ایشان مطرح کرده و اینگونه القا میکردند که ایشان امام نیستند.
تحلیل مواجهه حضرت رضا(ع) با فرقهها
در بررسی نحوه مواجهه حضرت علی بن موسی الرضا(ع) با فرقهها، دو رویکرد قابل تصور است:
1. بررسی موردی و انطباق با شرایط زمان: رویکرد اول، تحلیل اقدامات و مواجهات ایشان بر اساس شرایط خاص هر دوره زمانی است. این رویکرد، اگرچه ضروری و پایهای است، اما میتواند کمترین سطحِ تحلیل و اقدام محسوب شود.
2. استخراج مکتب فکری و مبانی مواجهه: رویکرد مؤثرتر، استخراج «مکتب» و «مبانی فکری» مواجهه حضرت رضا(ع) با فرقهها از طریق بررسی مصادیق و برخوردهای ایشان است. با درک این مبانی، میتوانیم بر اساس همان مکتب عمل کرده و رویکردی جامعتر اتخاذ کنیم.
رفتار حضرت رضا(ع) در مواجهه با این فرقهها، بر هشت محور اصلی استوار است که بخشی از این محورها به طور مشخص به مواجهه با سران و عاملان اصلی این تفکرات و فرقهها اختصاص دارد و بخشی دیگر نیز به برخورد با اشخاص و افرادی که در آن زمان تحت تأثیر این اقدامات قرار گرفته بودند و به دنبال باطل کردن دیدگاه آنها بودیم، اما نه به صورت فردی، بلکه به عنوان یک اقدام آگاهانه و گسترده به آن نگاه میکردند.
حال بیایید فعالیتها را در نظر بگیریم و محور هر یک را روشن کنیم:
از جمله یکی از این اقداماتی که ایشان انجام دادند، مربوط به بحث «واقفیه» است؛ گروهی که به عنوان سرانِ واقفیه عمل میکردند.
حضرت از هر فرصتی که پیش میآمد استفاده کردند و سران واقفیه را مذمت و لعن کردند. این مذمت و لعن به دو صورت بوده است:
یکی اینکه خودِ حضرت این اقدام را انجام دادند و دیگری اینکه این اقدام از جانب آقا امام کاظم (علیهالسلام) نیز وجود دارد؛ روایات زیادی از ایشان نقل شده که نشاندهنده مذمت و لعن واقفیه است.
از جمله اقدامات دیگر حضرت، پیشبینی آیندهای اندوهناک و تاریک برای واقفیان بود. ایشان آیندهای پر از بیدینی یا حتی کافر خوانده شدن آنها را پیشبینی میکردند و ما روایاتی در این زمینه داریم که این موضوع را تأیید میکند.
بحث بعدی، مناظراتی است که حضرت با برخی از واقفیه داشتند. مناظرات علمی یکی از مهمترین راهبردهایی بود که آقا امام رضا (علیهالسلام) برای مواجهه با آنها به کار میگرفتند.
حضرت مناظراتی با برخی از واقفیان داشتند. اما بحث مناظرات، یکی از مهمترین راهبردهایی بود که آقا امام رضا (علیهالسلام) برای مواجهه با آنها به کار میگرفتند. این مناظرات علمی در بستر خاصی شکل میگرفت؛ چرا که مامون ادعای دوستدار علم بودن داشت و تلاش میکرد جلسات مناظرهای را تشکیل دهد تا از طریق آنها، ضعف عقیدتی آقا علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) را ثابت کند و ایشان را در این زمان با شکست مواجه سازد.
البته تمامی اتفاقات برخلاف اهداف مامون ساماندهی شد و این اتفاق نیفتاد. حضرت با عالمانهمدی و تدبیر کامل، این جلسات را مدیریت میکردند. از جمله این جلسات مناظره، مقابله با واقفیه بود که البته اشخاص دیگری نیز در آن حضور داشتند و حضرت با آنها نیز اقدام به مناظره میکردند.
اینها مجموعهای از مشاهدات و اتفاقاتی بود که همگی به دنبال «مکتبسازی» بودند. از جمله مکتبسازیهایی که اتفاق افتاد، وجود منابع مکتوب و مستند از رویارویی حضرت با این گروه است.
به عنوان مثال، حضرت مکاتباتی را با برخی از واقفیان انجام دادند که این مکاتبات، اسناد مکتوبی هستند که هنوز موجودند. یا اقدام دیگری که ایشان انجام میدادند.
حضرت به روایاتی از پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) استناد میکردند؛ روایاتی که محتوای غنیای داشتند. آنها با تبیین و تطبیق این روایات، ادعا داشتند که امامت باید به صورت دوازده امام باشد و اقداماتی که واقفیه انجام میدادند، در خلاف این اصل بود.
یکی از اقدامات کلیدی واقفیه، معرفی حضرت امام موسی کاظم (علیهالسلام) به عنوان امام دوازدهم و مهدی منتظر بود. در مقابل، حضرت امام رضا ع در مواجهه با آنها، مصداق واقعی مهدی منتظر را به روشنی و با استدلال تبیین میکردند و بر اساس استنادات روایی، این موضوع را روشن میساختند. این اقدامات، پاسخی مستقیم به راهبردهایی بود که خودِ واقفیه در مواجهه با ایشان اتخاذ کرده بودند.
همچنین، بخشی از کارهایی که حضرت انجام میدادند، پاسخگویی به شبهات مطرحشده توسط آنها بود. به عنوان مثال، زمانی که آنها شبههای مبنی بر «فرزند نداشتن» حضرت ایجاد کردند، حضرت با قاطعیت فرمودند: «زمانی نمیگذرد که من صاحب فرزندی خواهم شد که ادامهدهنده راه امامت است.
یا در مورد حضور خودشان در تشییع و تدفین پدر بزرگوارشان فرمودند که ایشان تشریف داشتند و اصولاً تدفین و تشییع پدرشان باید توسط امام صورت میگرفت و این کار انجام شد.
اما یکی دیگر از رفتارهای ایشان، مواجهه با شیعیان بود. حضرت شیعیان را از ارتباط با واقفیه منع میکردند. این راهبرد در کنار سایر اقدامات، از منظر روشنگری فکری و جلوگیری از تأثیرپذیری شیعیان از آن گروه و سرانشان، نوعی مدیریت رفتاری و مدیریت فکری محسوب میشد.
پس مشخص شد که مکتب فکری آقا علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) در مواجهه با واقفیان، مکتبیراهبرد ساز و راهگشاست که چندبُعدی است و هم در مواجهه با سران، هم در مواجهه با پیروان و هم در مواجهه با شیعیان، اتفاقاتی انجام میشد.
آن اسناد و مدارک موجود نیز شامل دو بخش است: هم اسناد و مدارک شفاهی که اشخاص به آن اذعان دارند و سایرین نیز آن را تأیید میکنند، و هم منابع مکتوبی که وجود دارد.
پس اگر بخواهیم تأثیر این نحوه مواجهه را بر زمانهای بعد بدانیم، حضرت در ظاهر با یک فرقه مواجه بودند، اما در اصل، شیوهای رفتاری و مکتبی فکری را برای مواجهه با یک فرقه معرفی کردند که ابعاد آن کاملاً مدبّرانه، عالمانه، آگاهانه و مدیریتشده است.

































