seyed hossein emamian

seyed hossein emamian

بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)

و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین سیّما بقیّة الله فی الارضین.

خیلی خوش آمدید آقایان محترم؛ و بنده عمیقاً متشکّرم از آقایان محترم، از جناب آقای مروی و دیگر آقایان که اقدام کردند به [برگزاری] بزرگداشت مرحوم آقای میلانی (رضوان الله علیه). ایشان با اینکه بیست سال در مشهد کار علمی و کار اجتماعی و کار سیاسی و همه‌جور کاری را مشغول بودند، بعد از وفاتشان خیلی نشانه‌ای از ایشان در مشهد محسوس نبود. بنده گاهی که برخورد داشتم با مسائل مشهد، [این را] میدیدم. خب ایشان یک وقتی محور بودند در مشهد، یعنی ایشان یک قلّه‌ی حوزه‌ی علمیّه محسوب میشدند، ولی بعد از وفاتشان یاد ایشان و نام ایشان کمتر برده میشد. آقازاده‌ی کوچک ایشان، مرحوم آقای آسیّدمحمّدعلی هم کمتر دیده شده بود و ما در اجتماعات و مانند اینها کمتر ایشان را زیارت کرده بودیم؛ ظاهراً ایشان هم فُوت کرده‌اند. لذا این اجتماعی که تشکیل داده‌اید خوب است، که درباره‌ی ایشان تحقیق بشود، کار بشود، آثارشان احیا بشود. بنده چند مطلب یادداشت کرده‌ام که نسبت به ایشان عرض میکنم.

اوّلاً شخصیّت ایشان جهات گوناگونی داشت که از هر جهتی، از هر جنبه‌ای، انسان میتواند چند جمله‌ای بیان کند: یکی جنبه‌ی شخصی ایشان و شخصیّت ایشان و خصوصیّات اخلاقی و رفتاری ایشان بود؛ یکی از جنبه‌ی علمی ایشان میشود بحث کرد و صحبت کرد در وضع علمی ایشان؛ یکی جنبه‌ی سلوکی ایشان است ــ البتّه ما در زمان حیاتشان توجّه نداشتیم و اطّلاع نداشتیم؛ بعدها بنده اطّلاع پیدا کردم که ایشان در رشته‌ی سلوک و معنویّات و مانند اینها بودند و اهل فکر و ریاضت و تأمّل و مانند این چیزها بودند؛ اینها را آدم در زمان حیاتشان نمیتوانست بفهمد؛ این هم یک جنبه است ــ یک جنبه هم جنبه‌ی اجتماعی و سیاسی ایشان است. از همه‌ی این جهات درباره‌ی ایشان میشود بحث کرد که من هر کدام را چند کلمه‌ای عرض میکنم.

در آن مطلب اوّل، یعنی شخصیّت فردی ایشان و سلوک فردی ایشان، ایشان انصافاً یک انسان ممتازی بود. اوّلاً بسیار با وقار و متانت حرکت میکرد، حرف میزد، اقدام میکرد؛ در عین حال، ایشان بسیار متواضع بود. [در ایشان،] هم تواضع بود، هم متانت و وقار بود، هم یک آرامش روحی‌ای انسان در ایشان مشاهده میکرد؛ حتّی شرایط سختی هم که پیش می‌آمد، انسان احساس میکرد که ایشان این آرامش را دارند.

وفاداری و پاسداشتِ دوستیِ دوستان؛ ایشان به دوستانشان توجّه میکردند. ایشان با والد ما(۲) در تبریز هم‌مکتب بودند. ایشان متولّد نجفند و پدر ایشان داماد مرحوم شیخ محمّدحسن مامقانیِ معروف، مُحشّی مکاسب و آن شخصیّت برجسته و مرجع تقلید بزرگ زمان خودش که ظاهراً متوفّای ۱۳۲۱ یا ۱۳۲۲ است [بوده‌اند]. لذا ایشان متولّد نجفند، منتها پدر ایشان می‌آیند تبریز و یکی دو سالی در تبریز بودند؛ بعد دوباره برمیگردند به نجف. در آن یکی دو سال، این پسر که مکتب میرفته، با مرحوم والد ما و یکی دیگر از علمای تبریز، [یعنی] مرحوم آسیّدابراهیم دروازه‌ای ــ که پسر ایشان آسیّدمهدی دروازه‌ای در تهران بود؛ شاید بعضی از آقایان بشناسند ــ این سه نفر، هممکتب بودند. آقای میلانی با توجّه به آن سابقه، یک ارتباط ویژه‌ای با مرحوم والد ما داشتند. ایشان [دفعات] متعدّد، صبحهای زود بلند میشدند می‌آمدند آنجا و شاید مثلاً صبحانه هم آنجا بودند. یک وقتی هم مرحوم آسیّدابراهیم دروازه‌ای آمد مشهد، هر سه نفر با همدیگر در منزل مرحوم والد ما اجتماع کردند. ایشان وفادار بود؛ پاسداشت دوستی‌های قدیمی را ایشان داشت.

ایشان بسیار خوشمحضر بود؛ یعنی اگر انسان با ایشان می‌نشست، جلسه‌ی ایشان جلسه‌ی شیرینی بود؛ و لطافت ذوقی داشت، لطافت شعری داشت. من در بعضی از نوشته‌ها، در بعضی از کتابهایی که به نظرم به ایشان ارتباط هم نداشت، دیدم ایشان شعر هم گفته‌اند؛ البتّه شعر عربی نوشته بود؛ اهل شعر و اهل ذوق و اهل این چیزها بودند؛ یعنی یک مجموعه‌ای از یک شخصیّت برجسته و ممتاز. ضمناً این موردِ توجّه باشد که ایشان نوه‌ی شیخ محمّدحسن مامقانی و داماد مامقانیِ صاحب رجال هستند؛ داماد مرحوم آ شیخ عبدالله مامقانی هستند. در درس هم گاهی راجع به دایی‌شان میگفتند که مرحوم آقا دایی ــ به این تعبیر ــ  در کتاب رجالشان این‌جور گفتند. غرض، ایشان در خانواده‌ی علم بزرگ شده بودند.

مرحوم آیت‌الله میلانی (رضوان‌ الله ‌علیه) از لحاظ جنبه‌ی علمی، بدون شک در زمان خودش، یک چهره‌ی برجسته‌ی علمی بود؛ ایشان ملّای بزرگی بود. عمده‌ی استفاده‌ی علمی ایشان از مرحوم آقای نائینی و مرحوم آ شیخ محمّدحسین اصفهانی بود که ایشان [از آنها این‌جور] اسم می‌آوردند: میرزای استاد، حاج شیخ استاد؛ به این تعبیر از آنها در درس یاد میکردند؛ لکن سلوک فکریِ فقهیِ ایشان به مرحوم آقای نائینی نزدیک‌تر بود. حالا بنده چون درس اصولشان را نمیرفتم، نمیدانم ایشان در اصول چه جوری رفتار [میکرد]، لکن در درس فقه، گرایش ایشان بیشتر [به مرحوم آقای نائینی] بود و ایشان شبیه سبک مرحوم آقای نائینی بحث میکردند و حرف میزدند و کار میکردند.

در درس، بسیار آرام و متین و خوش‌بیان [بود]؛ حالا خوش‌بیان به این معنا که ایشان خوشتقریر بودند؛ یعنی [خوش]بیان به این معنی که پشت سر هم حرف بزنند نبود، لکن ایشان بسیار خوشتقریر بود؛ یعنی درس ایشان را هر طلبه‌ای که گوش میکرد واقعاً میفهمید؛ یعنی ایشان این‌جوری بحث میکرد. مدرّس برجسته و بزرگی بود. واقعاً حوزه‌ی مشهد را ایشان احیا کرد. خب حوزه‌ی مشهد، یک دوره‌ای در زمان مرحوم آقازاده(۳) و مرحوم حاج آقا حسین،(۴) دوره‌ی اوج و اعتلائی داشته؛ بعد از شهادت آنها تا سالها این حوزه رکود داشت، یعنی در فقه و اصول، یک درسی که بتواند طلبه‌ی مشتاق را در حوزه‌ی مشهد پابند کند و نگه دارد، نبود؛ ایشان که آمدند احیا کردند حوزه را؛ یعنی حوزه‌ی مشهد واقعاً مدیون مرحوم آقای میلانی است. ایشان حوزه را واقعاً احیا کرد و درس [خودشان را آنجا] شروع کردند؛ شبها درس فقه را شروع کردند و در مدرسه‌ی مسجد حاج ملّا هاشم، [درس] اجاره را شروع کردند که بنده آن وقتها البتّه درس خارج نمیرفتم و آن درس را ندیدم، امّا بعد صلات را شروع کردند که مفصّل، چندین سال، شاید هفت هشت ده سال طول کشید صلات ایشان؛ بعد هم زکات و خمس و مانند اینها را مطرح کردند که به نظرم بعضی از اینها چاپ هم شده؛ یعنی صلات را دیده‌ام؛ به نظرم یک تکّه‌ای از صلات مسافر و مانند اینها را دیده‌ام. منتها آن نوشته‌هایی که من از ایشان دیدم، آن‌چنان نشان‌دهنده‌ی قوّت علمی ایشان نیست؛ یعنی ایشان قوی‌تر از این نوشته‌ها بود؛ در ملّایی‌، ملّاتر از آن چیزی بود که نوشته شده و از لحاظ ملّایی انصافاً ایشان خیلی برجسته بودند.

علاوه‌ی بر این شخصیّت علمی خود ایشان، ایشان نگاه به حوزه هم داشت ــ نگاه جدّی به حوزه ــ و از اوّلی که آمدند، دنبال طلبه‌های ممتاز بودند. اوایلی بود که ایشان آمده بودند مشهد و یک تقسیمی کردند برای طلبه‌های ممتاز که آن کار مشکلاتی هم برای ایشان درست کرد. دنبال این بودند که طلبه‌های باامتیاز را پیدا کنند و به آنها توجّه کنند؛ برای همین، ایشان مدرسه تأسیس کرد؛ ظاهراً ایشان دو سه مدرسه تأسیس کردند که چون آن زمانی که ایشان مدرسه درست کردند، ما دیگر رابطه‌ی خیلی زیادی نداشتیم، بنده خیلی اطّلاعی از وضع مدارس ایشان ندارم؛ لکن متوجّه این مسئله بود، متوجّه حوزه و مانند اینها بود. این هم جنبه‌ی علمی ایشان.

در جنبه‌ی سلوکی، ایشان با مرحوم آسیّدعبدالغفّار مازندرانی مرتبط بوده. مرحوم آسیّدعبدالغفّار در ردیف مرحوم آقای قاضی(۵) و ملّاهایی از این قبیل در عراق و در نجف بودند. و در این کتابی که از ایشان چاپ شده ــ که من چند سال پیش دیدم؛ ظاهراً مرحوم آسیّدمحمّدعلی این کار را کردند که نامه‌هایی را که به ایشان نوشته شده، اینها را جمع کردند و چاپ کردند ــ چند نامه از مرحوم آسیّدعبدالغفّار به ایشان هست که دستور میدهند و پیدا است که سؤالی کردند، ارتباط معنوی با ایشان داشتند. ما البتّه آن وقت میدیدیم که ایشان با افرادی که اهل سلوک و معنویّت و این چیزها بودند ارتباط برقرار میکردند؛ این را ما مکرّر دیده بودیم؛ مرحوم حاج ملّا آقاجان(۶) مثلاً می‌آمد مشهد، با ایشان ارتباط داشتند، منبر میرفت؛ من دیده بودم که در منزل آقای میلانی، مرحوم حاج ملّا آقاجان منبر میرفت. یا بعضی دیگر، [مثل] آن آقای نقیبیِ معروف به «نور»(۷) در مشهد، با ایشان ارتباطاتی داشتند. ارتباطات این‌جوری داشتند و اینها را انسان میدید؛ امّا اینکه حالا در وادی سلوک اهل استفاده‌ی از یک استاد یا مثلاً اعمال لازم سلوکی و عبادات مخصوص و مانند اینها باشند، این را ما حدس نمیزدیم در مورد آقای میلانی، امّا بوده؛ این را انسان بعداً میفهمد که چنین وضعی بوده. مرحوم آقای طباطبائی(۸) با ایشان خیلی مرتبط بودند. آقای طباطبائی تقریباً هر سال تابستانها می‌آمدند مشهد و به نظرم دو سه هفته‌ هم می‌ماندند و [در این ایّام،] مقیّد بودند در نماز ایشان شرکت کنند. مرحوم آقای میلانی نماز مغرب و عشا را تابستانها در صحن نو، صحن آزادی فعلی، آنجا اقامه میکردند؛ مرحوم آقای طباطبائی مقیّد بودند که در این نماز شرکت کنند و خیلی با ایشان مأنوس و مرتبط بودند؛ که خود این هم دلیل بر همین معنا بود که یک جنبه‌ی سلوکی‌ای در ایشان هست. قضایای متعدّدی هم در مورد کرامات ایشان از طُرُق موثّقی نقل میکنند؛ بنده چند قضیّه را از طُرُق کاملاً موثّق شنیده‌ام. یکی‌ از طریق مرحوم آقای حاج آقا مرتضای حائری است که نوشته شده و چاپ هم شده؛ و از بعضی دیگر، مواردی از این قبیل دیده شده که خب معلوم میشود که ایشان اهل معنا و اهل توجّه و اهل دید روشن معنوی و مانند اینها هم بوده‌اند. این هم مطلب [در مورد] جنبه‌ی سلوکی ایشان.

امّا در جنبه‌ی مسئله‌ی سیاسی و اجتماعی؛ در شروع مبارزات، ایشان یکی از ارکان نهضت بود؛ در سال ۴۱ و ۴۲ که مبارزات روحانیّت شروع شد، مرحوم آقای میلانی حقّاً یکی از ارکان نهضت محسوب میشد. اوّلاً اعلامیّه‌های ایشان خیلی اعلامیّه‌های قوی‌ای [بود]. ما در مدرسه‌ی حجّتیّه بودیم، تابلوی اعلاناتی بود که می‌آمدند اعلامیّه‌ها را آنجا میزدند و ما می‌ایستادیم و آنها را میخواندیم. من یک وقت دیدم از آقای میلانی یک اعلامیّه‌ای آمده، به قدری متن قوی و متین و محکم [داشت] که انسان اصلاً از زیبایی و قوّت این متن به هیجان می‌آمد. ایشان این‌جوری بود؛ همه‌‌ی نوشته‌های فارسی ایشان همین‌جور است. حالا من الان یادم نیست که نوشته‌ی عربی از ایشان دیده باشم امّا نوشته‌ی فارسی‌شان خیلی متین، خیلی قوی، خیلی زیبا [بود]. بعد در آن وقتی که امام را زندان کرده بودند و مثلاً احتمال احکام تند و شدیدی بود، علمای درجه‌ی یک از همه‌ی شهرستان‌ها آمدند تهران؛ قطعاً رأس این مجموعه مرحوم آقای میلانی بود؛ بلاشک. گرچه آقای شریعتمدار(۹) هم بود، ایشان هم مرجع تقلید بود امّا توجّه به آقای میلانی و اعتبار ایشان در بین علما خیلی محسوس و بالا بود. و قطعاً قلّه‌ی این مجموعه‌ی علمائی که آمده بودند و مؤثّرترینشان مرحوم آقای میلانی (رضوا‌ن‌ الله ‌علیه) بود.

و در شروع سال ۴۲ هم که پانزدهم خرداد در آن سال اتّفاق افتاد، ایشان در متن مسائل حضور داشت؛ امام (رضوان ‌الله ‌علیه) به بنده یک مأموریّتی دادند که بروم مشهد و با تک‌تک علما در میان بگذارم. دو حرف بود؛ یک حرف مخصوص آقای میلانی و ‌مرحوم آقای حاج آقا حسن‌ قمی بود؛ یک حرف هم عمومی بود که حالا [این] را که آن حرف چه بود، کار ندارم. آن مطلبی که مربوط به آقای میلانی بود، من رفتم خدمت ایشان گفتم؛ گفتم آقای خمینی سفارش میکنند که شما منبری‌ها را وادار کنید که از روز هفتم [محرّم،] مسئله‌ی فیضیّه را روی منبرها بگویند؛ از روز نهم هم هیئات مذهبی را وادار کنید که بگویند؛ این پیغامی بود که به ایشان دادم. ایشان گفت که از روز نهم؟ من از قبل سفارش کرده‌ام؛ اسم آورد ایشان: به آقای خمینی گفتم، به آقای شریعتمدار گفتم، به آقای نجفی گفتم؛ اسم آوردند که من با اینها در میان گذاشتم. یعنی پیدا بود که ایشان کاملاً در متن قضایا واردند و همین فکری که حالا در قم مثلاً به وسیله‌ی امام (رضوان ‌الله ‌علیه) بُروز کرد و شایع شد و عملی شد، در ایشان هم وجود داشته؛ یعنی حضور ایشان در مبارزات، یک چنین حضوری بود و برای این مسئله برنامه داشتند. البتّه یک مقدار برنامه‌ی ایشان با برنامه‌ی امام تفاوت داشت لکن برنامه ریخته بود، برای این قضیّه برنامه داشتند.

و در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی، ایشان آدمِ با شرح صدری بود؛ یعنی با انواع و اقسام افرادی که در عالم مبارزه و بحث سیاست و مانند اینها فعّال بودند، ایشان ارتباط برقرار میکرد؛ مثلاً با مرحوم مهندس بازرگان و دکتر سحابی و مانند اینها ایشان مرتبط بود. من شاید دو بار یا سه بار میخواستم از مشهد بروم تهران، رفتم خدمت ایشان مثلاً برای خداحافظی، ایشان گفتند که شما تهران که رفتید، زندان برای دیدار آقای مهندس بازرگان هم میروید؟ ــ آن وقتها زندان بودند؛ سال ۴۳ و ۴۴ ــ گفتم بله، گفتند سلام من را به آنها برسانید؛ یعنی ایشان دو بار یا سه بار سلام رساندند به وسیله‌ی بنده به آقای مهندس بازرگان. پیدا بود که با این جماعت هم ارتباط دارند. البتّه بشدّت پرهیز داشتند از اینکه ایشان را کسی منتسب کند به این مجموعه‌های سیاسی مانند جبهه‌ی ملّی و مانند اینها؛ ایشان به خود من گفتند اگر کسی من را منسوب کند به جبهه‌ی ملّی، من از او راضی نخواهم شد، از او نخواهم گذشت؛ یعنی این‌جوری بود، لکن ارتباطات فراوانی داشتند.

در یک سالهایی هم ایشان به نظر ماها یک مقداری در مسائل مبارزه کوتاه آمده بودند که ما به ایشان اعتراض هم میکردیم؛ لکن حالا که نامه‌ها منتشر شده، معلوم میشود در همان وقت ایشان مکاتبات زیادی با آقای شریعتمدار، با علمائی [دیگر] داشتند و مشغول بودند، [منتها] ما اطّلاع نداشتیم از اشتغال ایشان در این قضایا. در آن نامه‌هایی که مردم مینوشتند که ما حمایت میکنیم از آقایان مراجعی که در تهران اجتماع کرده‌اند برای خاطر آزادی امام خمینی، شاید بیش از همه اسم ایشان بود و ایشان در آنجا از همه بیشتر مورد توجّه بودند.

ایشان یک نامه‌ای به امام نوشتند که به نظر من یک سند تاریخی است؛ سال ۴۳ که امام را تبعید کردند به ترکیه، ایشان در منزل خودشان یک مجلسی تشکیل دادند و از علمای مشهد دعوت کردند؛ ماها چند نفر از جوانها هم که آن وقت دست‌اندرکار مبارزه بودیم دعوت شدیم؛ ماها هم بودیم. از علمای مشهد هم مرحوم حاج شیخ مجتبیٰ(۱۰) و دیگران همه حضور داشتند. آقازاده‌ی ایشان بلند شد نامه‌ای را که ایشان به امام (رضوان ‌الله ‌علیه) نوشته بود خواند. نامه‌ی فوق‌العاده‌ای است؛ نامه‌ی بسیار قوی و متین در حمایت از امام و تأسّف از تبعید ایشان که این جمله‌ها را از آن نامه یادم هست: اَلسُّکوتُ اَخُو الرِّضا و مَن لَم یَکُن مَعَنا کانَ عَلَینا؛(۱۱) این عبارات را در آن آورده بودند. از کلمات امیرالمؤمنین در وقتی که جناب ابوذر تبعید میشدند آورده بودند؛(۱۲) تعبیرات امیرالمؤمنین را آنجا ذکر کرده بودند. و به نظر من یک سند معتبری است؛ که ایشان هم آنجا نشسته بودند و آقازاده‌شان بلند شدند و نامه را خواندند و همه شنیدند.

غرض، ایشان انصافاً یک مرد جامع‌الاطرافی بودند؛ از لحاظ علمی، از لحاظ اخلاقی، از لحاظ معنوی، از لحاظ سیاسی و اجتماعی، یک مرد بزرگ،‌ جامع‌الاطراف و دارای امتیازات فراوان و صاحب حقّ فراموش‌نشدنی بر حوزه‌ی علمیّه‌ی مشهد.

امیدواریم ان‌شاء‌الله این بزرگداشتی که شماها تشکیل دادید، بتواند چهره‌ی ایشان را بیش از آنچه تا حالا معرّفی شده، به مردم معرّفی کند.

والسّلام علیکم و رحمة‌الله و‌ برکاته

 
 
در ابتدای این دیدار، حجّت‌الاسلام والمسلمین احمد مروی (تولیت آستان قدس رضوی) مطالبی بیان کرد.
آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای
آیت‌الله میرزا محمّد آقازاده‌ی خراسانی
آیت‌الله سیّدحسین طباطبائی قمی
آیت‌الله سیّدعلی قاضی
 ملّا آقاجان زنجانی
حجّت‌الاسلام سیّدعبدالحسین نقیبی سیستانی
آیت‌الله سیّدمحمّدحسین طباطبائی، صاحب تفسیر «المیزان»
آیت‌الله سیّدمحمّدکاظم شریعتمداری
(۱۰ آیت‌الله حاج شیخ مجتبیٰ قزوینی
(۱۱ بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۴۲۱؛ «سکوت هم‌تراز رضایت است؛ و هر کسی که با ما نیست، علیه ما است.»
(۱۲ ابن‌ابی‌الحدید. شرح نهج‌البلاغه، ج ۸، ص ۲۵۳

حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله لبنان، در پیام تصویری خود به پنجمین کنگره بین‌المللی بزرگداشت علامه مصباح یزدی(ره) با بیان اینکه امروز در پنجمین سالگرد رحلت علامه بزرگ، آیت‌الله شیخ محمدتقی مصباح یزدی رضوان‌الله تعالی علیه گرد هم آمده‌ایم، از برگزارکنندگان این همایش تقدیر کرد و افزود: هدف از این کنگره، آشنایی با اندیشه، سلوک، برنامه‌ها و مسیر زندگی این عالم فقید و بازتاب فعالیت‌های فرهنگی، جهادی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی ایشان در جمهوری اسلامی ایران و سراسر جهان اسلام است.

وی در ادامه با اشاره به ویژگی‌های شاخص شخصیت مرحوم علامه مصباح یزدی گفت: ایشان صاحب اندیشه اصیل بود و در زمانی که شرق و غرب بر جهان سیطره یافته بودند، با پیروی از راه امام خمینی (قدس‌سره) انقلاب واقعی در مفاهیم و افکار ایجاد کرد و اسلام ناب محمدی را به عرصه برپایی دولت، جمهوری و انقلاب وارد ساخت.

دبیرکل حزب‌الله لبنان تأکید کرد که علامه مصباح یزدی با تأسیس مؤسسات علمی و پژوهشی همچون مؤسسه در راه حق، مؤسسه باقرالعلوم و مرکز پژوهش‌های امام خمینی، تلاش کرد تا اندیشه اصیل اسلامی تثبیت شود و تأثیر آن در جهان اسلام باقی بماند. آثار علمی، اخلاقی و معنوی ایشان، به‌ویژه در زمینه تربیت نسل و تبیین فرهنگ اسلامی، برای عموم قابل بهره‌برداری است.

وی همچنین فعالیت سیاسی و انقلابی مرحوم علامه مصباح یزدی را یادآور شد و افزود: ایشان از سال ۱۹۶۳ همراه امام خمینی قدس‌سره بود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در مواجهه سیاسی با انحرافات و جریان‌های دیگر فعالانه نقش‌آفرینی کرد. وی الگویی از سیاست‌ورزی مبتنی بر تعالیم اسلام ناب ارائه داد.

حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ نعیم قاسم به نقش ولایی مرحوم مصباح یزدی اشاره کرد و گفت: ایشان بر اهمیت ولایت، نقش رهبر و وجوب اطاعت تأکید داشت و وجودش در راه خدا و هدایت امت اسلامی، جایگاه استثنایی برای او به ارمغان آورد.

وی افزود: مرحوم علامه مصباح یزدی همواره بر اولویت مقاومت، مقابله با رژیم صهیونیستی و طاغوت آمریکایی تأکید داشت و فعالیت‌های ایشان به‌ویژه در تقویت جریان مقاومت در فلسطین و لبنان و حمایت از مردم مستضعف جهان اسلام مشهود است.

دبیرکل حزب‌الله در بخشی از سخنان خود با اشاره به عملیات طوفان الاقصی گفت: این عملیات ثابت کرد که مقاومت اسلامی با پایداری و ایستادگی در برابر تجاوزات، می‌تواند اهداف دشمن را ناکام بگذارد و الگویی جهانی برای مستضعفان فراهم آورد.

شانزده سال است که از "فتنه ۸۸" و ایام هشت‌ماه ایستادگی و دفاع ملت ایران در مواجهه با نبرد نَرم دشمن سپری می‌شود؛ جنگی تمام عیار که نقش اساسی و کارکرد تعیین‌کننده "بصیرت" را برای همیشه تاریخ انقلاب اسلامی به ثبت و ضبط رساند.

در طول این سال‌ها البته درباره اهمیت و ضرورت وجود بصیرت و تلاش هدفمند در راستای تعمیقِ این مهم، بسیار صحبت شده و سیاهه‌های متعددی نیز در مطبوعات و یا بستر فضای مجازی نگاشته شده اما با این حال در تداوم اصل بصیرت بخشی شک و تردیدی نیست چه آن که به هر حال بصیرت یعنی تیزبین بودن و راه درست را شناختن.

بر این اساس معتقدیم چنانچه بصیرت وجود نداشته باشد و اگر ما خدای ناکرده بی بصیرت باشیم، در دست یابی به حقیقت ناکام خواهیم ماند.

به دیگر سخن، اگر ما بینش درست، چشم باز و هوشیاری لازم را نداشته باشیم، نه به درستی می توانیم منافع حقیقی را تشخیص ‌دهیم، نه درست راه رسیدن به این منافع را تشخیص می‌دهیم، پس وقتی بصیرت در میان نبود مثل ما مثل انسانی است که چشم ندارد، راه را نمی‌بیند و از این جهت اگر چه ممکن است چنین انسانی خود را حتی با ایمان توصیف کرده و دم از حق و پیگیری عدالت بزند، اما چون بصیرت نیست به خطا رفته و با سرخوشی کامل در مسیر غیر حق و بی‌عدالتی گام برمی‌دارد؛ صدالبته منظور و غایت از چنین بصیرتی، آن نوع و قرائت از بصیرت است که با رویکرد و نگاه ولایی در هم آمیخته باشد چرا که انسان مؤمن و ولایتمدار اگر دارای سلاح بصیرت باشد و در عین حال خود را مزین به گوهر تقوا کند، هیچ گاه به خطا نیفتاده و در تشخیص حق و باطل، سردرگم نمی‌شود.

از سوی دیگر باید توجه داشت که اگر بصیرت در میان نباشد، جامعه هر چند که در آن تبیین‌گری نیز وجود داشته باشد، قدرت تحلیل خود را از دست می‌دهد؛ قدرتی که بتواند از واقعیت‌های پیرامونی به یک جمع‌بندی ذهنی برای خود برسد و چیزی را بشناسد. قدرتی که مقدمه لازم برای برآورده شدن نیازمندی جامعه‌ در قطب‌بندی ها و تفکیک میان جبهه خودی و «غیرخودی است.

از این نکته نیز نباید غافل شد که بدون بصیرت، اعضای یک جامعه، دچار فراموشی تاریخی خواهند شد و حماسه نهم دی ثابت کرد که در سایه بصیرت ولایی می‌توان هم به مقابله با فتنه‌ها برخاست و هم این که از ظرفیت‌ها و داشته‌های اصیل ملت از جمله سرمایه‌ی گرانسنگ صبر، بصیرت و ایمان آن‌ها در راستای دفاع از منافع مردم و حراست از آرمان‌های والای انقلاب اسلامی، نهایت استفاده را کرد.

سید محمدمهدی موسوی

به حسب بعضی روایات مولودی که ولادتش بیشترین شادی را برای اهل‌بیت و دوستان اهل‌بیت ایجاد کرد؛ حضرت جواد (ع) بودند.

به خاطر تشکیکاتی که درباره فرزنددار شدن حضرت رضا (ع) کرده بودند دشمنان شایعاتی پخش کرده بودند.

دوستان ناآگاه دچار شک و شبهه شدند، حتی بعد از ولادت ایشان کسانی تشکیک کردند که ایشان فرزند حضرت رضا (ع) نیست.

به هر حال علاوه بر برکاتی که سایر ائمه اطهار (ع) داشتند و فرزندان‌شان ولادت ایشان برکات مضاعفی برای شیعه و روشن شدن تکلیف امامت بعد از حضرت رضا (ع) داشت.

متضرعانه به پیشگاه الهی درخواست می‌کنیم که به برکت این مولود بزرگوار عنایت خاصی به همه مسلمان‌ها و شیعیان و دوستان اهل‌بیت انجام بگیرد و گرفتاری‌هایی که در مسایل فردی و اجتماعی و بین‌المللی دچارش هستند از صدقه سر این بزرگوار رفع بفرماید. عیدی ما را تعجیل در ظهور فرزندشان قرار بدهد ان‌شاءالله.

به مناسبت ولادت امام جواد علیه‌السلام، به چهار پرسش مهم درباره زندگی و امامت ایشان می‌پردازیم تا با ابعاد زندگی ایشان بیشتر آشنا شویم

چرا امام جواد(ع) مبارک‌ترین مولود است؟

تولد امام جواد(ع) در برهه‌ای حساس رخ داد که شیعیان با چالش‌های بزرگی روبرو بودند. امام رضا(ع) تا سن چهل و هفت سالگی فرزند پسری نداشت و جریان واقفیه از این موضوع علیه امامت ایشان سوءاستفاده می‌کرد.

با تولد امام جواد(ع)، نه تنها امامت امام رضا(ع) تثبیت شد، بلکه شیعیان از تحیر و سرگردانی نجات یافتند.

شهادت امام رضا(ع) در جوانی امام جواد(ع) که فقط هشت ساله بود، امتحان دیگری برای شیعیان بود.

اما همین رویداد، حقیقت مهمی را آشکار کرد: امامت یک موهبت الهی است، نه یک مقام اکتسابی. علم و معرفت امام جواد(ع) در آن سن کم، به مردم فهماند که امام با علم موهبتی امام می‌شود، درست همانند حضرت یحیی و عیسی(ع) که در کودکی به نبوت رسیدند.

برکت دیگر این تولد، پایان اختلافات خانوادگی و انحرافات برخی از بستگان امام هشتم(ع) بود.

همچنین پاسخ‌های محکم و برکات علمی امام جواد(ع) موجب هدایت و روشنگری شد. به همین دلیل، توسل به آن حضرت در رفع نگرانی‌ها و رسیدن به حاجات بسیار مجرب است.

امامت امام جواد در سن کودکی چگونه ممکن است؟

امامت به سن بستگی ندارد، بلکه به علم و عصمت الهی وابسته است. امام جواد(ع) نیز در همان سنین کم با مناظرات علمی خود، دانشمندان زمان را متحیر کرد.

وقتی یحیی بن اکثم قاضی القضات مأمون از ایشان سوال دینی پیچیده‌ای پرسید، امام نه‌تنها پاسخ داد بلکه آن سوال را به چهل وجه مختلف تقسیم کرد و همه را تشریح نمود. این ماجرا در حضور مأمون و بزرگان دربار اتفاق افتاد و شاهد عینی بر علم امام در کودکی است.

این واقعیت تنها مختص امام جواد(ع) نیست، بلکه قرآن کریم خود این موضوع را تأیید می‌کند.

درباره حضرت یحیی(ع) می‌فرماید: «یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّهٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» (مریم/۱۲) - ای یحیی کتاب خدا را با قوت بگیر و ما حکمت و نبوت را در کودکی به او دادیم.

درباره حضرت یوسف(ع) می‌فرماید: «وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً» (یوسف/۲۲) هنگامی که به بلوغ رسید حکم و علم به او دادیم.

و درباره حضرت موسی(ع): «بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَهً» (احقاف/۱۵) - به چهل سالگی رسید نبوت را به موسی (ع) دادیم.

این آیات نشان می‌دهند که سنت الهی برای عطای نبوت و امامت یکسان نیست؛ گاه در کودکی، گاه در جوانی و گاه در میانسالی.

خود امام جواد(ع) نیز این استدلال قرآنی را مطرح کردند. علی بن اسباط می‌گوید: وقتی خدمت امام رسیدم تا چهره ایشان را برای شیعیان مصر توصیف کنم، امام فرمود: «کاری که خداوند در امامت انجام داده مانند کاری است که در نبوت انجام داده.»

سپس همین آیات را تلاوت کرد و افزود: همان‌طور که ممکن است خدا حکمت را در چهل سالگی عطا کند، ممکن است در کودکی نیز عطا کند.

در روایت دیگری، وقتی علی بن حسان به امام گفت: مردم درباره امامت شما در این سن شک دارند، امام فرمود: مگر علی بن ابی‌طالب(ع) در نُه سالگی به پیامبر(ص) ایمان نیاورد و در راه دین یاری نکرد؟

قرآن می‌فرماید: «قُلْ هذِهِ سَبیلی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی» (یوسف/۱۰۸) - بگو این راه من است، من و پیروانم با بصیرت کامل به سوی خدا دعوت می‌کنیم. تنها کسی که با بصیرت کامل از پیامبر پیروی کرد، علی(ع) بود و او نُه ساله بود، و من نیز اکنون نُه سال دارم.

دلیل ازدواج امام جواد با دختر مـأمون؟ و آیا از أُم‌فَضل فرزندی داشتند؟

در سنت معصومان مسایلی وجود دارد که شناخت حکمت آنها دشوار است، همچون کشتن کودک توسط حضرت خضر که موسی(ع) را متعجب کرد، اما بعداً حکمت الهی آن آشکار شد.

ازدواج امام جواد(ع) با ام‌الفضل دختر مأمون نیز از همین مسائل است. مأمون که پدرشان امام رضا(ع) را شهید کرده بود، با این ازدواج اهداف سیاسی داشت: نظارت بر امام از طریق دخترش، جلب رضایت علویان، و فریب افکار عمومی.

اما امام با هوشمندی، تمام نقشه‌های مأمون را خنثی کرد و هرگز به او اجازه دستیابی به اهدافش را نداد. پذیرش این ازدواج احتمالاً تکلیف الهی بود یا برای نفوذ در مرکز قدرت و حفظ شیعیان از سیاست‌های دین‌ستیز حکومت.

امام در گفتگو با یکی از یارانش فرمود: «نان جوین و نمک خشن در مدینه نزد من از این زندگی مرفه محبوب‌تر است.» این سخن نشان می‌دهد که امام تنها برای انجام تکلیف الهی و خدمت به دین، در بغداد ماند و با این ازدواج موافقت کرد.

و این نکته را هم قابل ذکر است که امام جواد(ع) از ام فضل، فرزندی نداشتند.

دوران محنت در زمان امام جواد(ع)؛ واقعه‌ای که جان هزاران مسلمان را گرفت!

امام جواد علیه‌السلام در یکی از سخت‌ترین و تاریک‌ترین دوران تاریخ اسلام، از سال ۲۰۳ تا ۲۲۰ هجری، مسئولیت هدایت و رهبری شیعه را بر عهده داشتند.

در این دوره، خلفای عباسی «محنت» یعنی دادگاه تفتیش عقاید را برپا کردند و در خیابان‌ها از مردم می‌پرسیدند: «قرآن حادث است یا قدیم؟» و کسانی که پاسخ مطلوب نمی‌دادند را اعدام می‌کردند و خانواده‌هایشان را به اسارت می‌بردند.در این فاجعه، هزاران مسلمان به نام تفتیش عقیده به شهادت رسیدند.

همزمان، فشار اقتصادی و اجتماعی شدیدی بر شیعیان وارد می‌شد، به‌گونه‌ای که امام فرمودند: «امروز انصاف نیست که از شیعیان انفاق بخواهیم، چون در تنگنای شدیدی هستند.»

وضع چنان دشوار بود که زنان سیده حتی یک چادر برای نماز نداشتند و آن را میان خود رد و بدل می‌کردند.

در این شرایط طاقت‌فرسا، امام جواد علیه‌السلام با صبر و استقامت، امامت و زعامت جهان اسلام را به دوش کشیدند و با حکمت و دوراندیشی، شیعیان را از انحراف و نابودی حفظ کردند.

هیبت الحلبوسی» نامزد اغلب گروههای سیاسی اقلیت اهل سنت عراق توانست در رای‌گیری امروز به عنوان رئیس پارلمان عراق در دوره ششم انتخاب شود.

نمایندگان منتخب مردم عراق امروز اولین جلسه پارلمان جدید را برای انتخاب رئیس و دو معاون آن برگزار کردند.

پس از قرائت قرآن کریم، نمایندگان پارلمان عراق برای آغاز فعالیت نمایندگی خود در دور ششم(پس از ششمین انتخابات پارلمانی پساصدام) سوگندنامه را قرائت کردند.

پس از ادای سوگند نمایندگان، رای گیری مخفی برای انتخاب رئیس جدید پارلمان از میان سه نامزد آغاز شد که در نهایت هیبت الحلبوسی نامزد اکثریت شورای سیاسی گروههای اقلیت اهل سنت به لطف انصراف مثنی السامرائی رئیس ائتلاف العزم از نامزدی، به عنوان رئیس جدید پارلمان عراق انتخاب شد.

با اعلام انصراف مثنی السامرایی، رئیس ائتلاف «عزم» به عنوان مهمترین رقیب حلبوسی از نامزدی برای ریاست پارلمان، رای گیری میان سه نامزد شامل » عامر عبد الجبار، - سالم العیساوی  و هیبت الحلبوسی انجام شد و هیبت حلبوسی که تقریبا بی رقیب مانده بود، آرای اکثریت نمایندگان را کسب کرد و رئیس ششمین پارلمان پساصدام شد.

نتایج رای‌گیری برای انتخاب رئیس پارلمان جدید عراق

اداره اطلاع رسانی پارلمان عراق ضمن اعلام پایان رای گیری برای انتخاب رئیس پارلمان جدید در دور ششم، نتایج آن را به این شرح اعلام کرد

1-هیبت الحلبوسی با کسب 208 رای به عنوان رئیس پارلمان جدید انتخاب شد.

2-سالم العیساوی، 66 رای

3- عامر  عبدالجبار، 9 رای

آرای باطله: 26 رای

 

***************************************************************

رئیس جدید پارلمان عراق در یک نگاه

 «هیبت حمد عباس الحلبوسی» سیاستمدار عراقی و از  اعضای ائتلاف تقدم به ریاست محمد الحلبوسی(رئیس سابق و برکنار شده پارلمان عراق) است.

حلبوسی سیزدهم ژانویه 1980 میلادی در شهر الکرمه استان الانبار به دنیا آمد و با 45 سال از جوانترین روسای پارلمان عراق به شمار می رود.

وی فارغ التحصیل علوم سیاسی از دانشگاه المستنصریه بغداد است. طی دوره های چهارم و پنجم پارلمان عراق پساصدام، ریاست کمیسیون نفت و انرژی را برعهده داشت.

الحلبوسی از اعضای اصلی و موسس حزب تقدم به ریاست محمد الحلبوسی و یکی از شخصیتهای تاثیرگذار در صحنه سیاسی اقلیت اهل سنت عراق به شمار می رود.

«هیبت الحلبوسی» رئیس پارلمان جدید عراق شد

«هیبت الحلبوسی» نامزد  اکثریت گروههای سیاسی اقلیت اهل سنت با کسب اکثریت آرا، به عنوان رئیس پارلمان جدید عراق انتخاب شد.

پایان رای گیری برای انتخاب رئیس پارلمان جدید عراق و آغاز شمارش آرا

جلسه رای گیری برای انتخاب رئیس پارلمان جدید عراق از میان سه نامزد به پایان رسید و شمارش آرا آغاز شد.

جلسه رای‌گیری برای انتخاب رئیس پارلمان جدید از میان سه نامزد

 رای گیری مخفی برای انتخاب رئیس پارلمان جدید از میان سه نامزد در صحن علنی پارلمان عراق آغاز شد.

نمایندگان منتخب پارلمان عراق سوگند یاد کردند 

جلسه پارلمان عراق در ابتدا با حضور 292 نفر از مجموع 329 عضو پارلمان رسما آغاز شد که البته بعد از آن بر شمارش حاضران در جلسه اضافه شد.

در این جلسه که نصاب قانونی برای انتخاب رئیس پارلمان تکمیل شد، نمایندگان جدید برای دوره جدید سوگند یاد کردند.

رئیس سنی پارلمان عراق در نخستین جلسه پارلمان ششم عراق گفت که براساس ماده 55 قانون اساسی رئیس پارلمان و معاونان آن باید در نخستین جلسه انتخاب شوند.

سامرایی کنار کشید/  اسامی سه نامزد برای ریاست پارلمان عراق  مشخص شد

عامر عبد الجبار، سالم العیساوی و هیبت الحلبوسی برای تصدی ریاست پارلمان نامزد شدند که با کنارگیری السامرایی راه برای ریاست هیبت الحلبوسی فراهم شد.

پیش از این مثنی السامرایی، رئیس ائتلاف «عزم»، رسما انصراف خود را از نامزدی برای ریاست پارلمان اعلام کرد.

 
عبداللطیف رشید رئیس جمهوری عراق در دستورالعملی، روز بیست و نهم دسامبر جاری میلادی(دوشنبه هشتم دی) را زمان برگزاری اولین جلسه پارلمان جدید اعلام کرده بود.

ششمین انتخابات پارلمانی پساصدام طی دو مرحله در روزهای یکشنبه نهم نوامبر(رای گیری ویژه شامل نیروهای مسلح و آوارگان) و سه شنبه یازدهم نوامبر(بیستم آبان) رای گیری  عمومی با مشارکت بیش از 56 درصد واجدان شرایط رای دادن آن هم با وجود تحریم این رویداد از سوی مقتدی صدر برگزار شد.

ائتلافها و احزاب سیاسی نماینده اکثریت مردم عراق یعنی شیعیان روی هم رفته نزدیک به 200 کرسی در پارلمان جدید را کسب کردند و به تازگی چارچوب هماهنگی گروههای شیعی رسما خود را به عنوان بزرگترین فراکسیون اعلام کرد و از تشکیل دو کمیته برای بررسی تشکیل دولت جدید خبر داد.

بزرگترین فراکسیون، ماموریت معرفی نامزد نخست وزیری برای کسب رای اعتماد پارلمان را برعهده دارد.

بر اساس جدول اعلام شده از سوی شورای عالی قضایی عراق، از زمان تایید نتایج نهایی انتخابات اخیر توسط دادگاه فدرال در چهاردهم دسامبر جاری(یکشنبه 23 آذر)، ظرف حداکثر 15 روز، باید جلسه پارلمان جدید برای انتخاب رئیس و دو معاون آن بر اساس ماده 54 قانون اساسی برگزار شود.

از تاریخ اولین جلسه پارلمان و پس از انتخاب رئیس و دو معاون آن، طی حداکثر 30 روز، رئیس جمهور جدید باید بر اساس ماده 72 قانون اساسی انتخاب شود.

از زمان انتخاب رئیس جمهوری جدید، طی 15 روز نخست وزیر جدید(که از سوی چارچوب هماهنگی تعیین می شود)، بر اساس ماده 76 قانون اساسی مامور تشکیل دولت جدید خواهد شد.

از زمان مکلف شدن نخست وزیر جدید، طی حداکثر 30 روز، دولت جدید بر اساس ماده 76 قانون اساسی تشکیل خواهد شد.

خبری-تحلیلی مستقر در لندن در گزارش خود با اشاره به وجود پناهگاه‌های زیرزمینی بتنی و متعدد در سرزمین‌های اشغالی که برای محافظت از صهیونیست‌ها در برابر رگبار موشک‌ها و راکت‌هایی که «دشمنان اسرائیل» هر از گاهی بر آنها می‌بارند، ساخته شده است، تصریح کرد: اسرائیل حفاظت از جمعیت یهودی خود را در اولویت قرار داده و اطمینان حاصل کرده است که هر ساختمان، از آپارتمان‌ها و مدارس گرفته تا بیمارستان‌ها و آسمان‌خراش‌ها، دارای پناهگاه‌های بمب باشد.

اما در ایران، قدرتمندترین دشمن رژیم صهیونیستی در غرب آسیا، تحولی نه چندان آرام در حال انجام است که محاسبات دیرینه اسرائیل را تهدید می‌کند.

میدل‌ایست‌مانیتور با این مقدمه نوشت: به نظر می‌رسد که ایران در حال آماده‌سازی برای استقرار موشک‌های بالستیک سنگرشکن تولید داخل است که قادر به نفوذ به پناهگاه‌هایی هستند که اسرائیلی‌ها با اطمینان به آنها برای محافظت متکی بوده‌اند.

پوشش‌های فولادی فشرده‌شده این موشک‌ها به گونه‌ای مهندسی شده‌اند که به‌طور خاص بر موانع حفاظتی سنگرهای تقویت‌شده غلبه کنند، انرژی جنبشی را به حداکثر برسانند و با تکیه بر جاذبه، سرعت و خواص آیرودینامیکی، فشار عظیمی را در هنگام برخورد ایجاد کنند.

این موشک‌ها پس از استقرار پناهگاه‌های اسرائیل را در برابر حملاتی که هرگز برای مقاومت در برابر آنها طراحی نشده بودند، آسیب‌پذیر می‌کنند و در نتیجه یکی از مهم‌ترین تدابیر نظامی اسرائیل را که به شدت به آن تکیه کرده است، خنثی و برای اولین بار، حتی در امن‌ترین فضاها، تهدیدی مستقیم برای امنیت جمعیت آن ایجاد می‌کنند.

در واقع، استراتژیست‌های ایرانی محاسبه کرده‌اند که دوران اجرای حملات هوایی جسورانه و غافلگیرکننده رژیم صهیونیستی علیه دشمنانش، سرانجام با موازنه‌ای ترسناک از ترس روبرو خواهد شد که هرگونه تصوری مبنی بر اینکه اسرائیل می‌تواند ایران را به لبنان یا سوریه دیگری تبدیل کند، این‌طور که بتواند هر زمان که بخواهد آن را بمباران کند، از بین می‌برد.

موشک‌های سنگرشکن ایران و فروپاشی محاسبات امنیتی اسرائیل
آثار حملات موشکی ایران به تل‌آویو

خسارات حملات موشکی ایران گسترده است

میدل‌ایست‌مانیتور در ادامه به حملات موشکی تلافی‌جویانه ایران به سرزمین‌های اشغالی درر سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ اشاره و خاطر نشان کرد: همان‌طور که پیش از این مشاهده شد، این حملات خسارات گسترده‌ای را به بار می‌آورند. این حملات ده‌ها اسرائیلی را کشته و زخمی کرده‌اند، زندگی روزمره را مختل کرده‌اند و حتی باعث شده‌اند دیگران وحشت‌زده به خارج فرار کنند.

با این حال، گذشته از چالش‌های لجستیکی با رهگیرهای موشکی، اسرائیل هنوز هم قاطعانه بر اساس این اطمینان عمل می‌کند که شهروندان آن می‌توانند در صورت حمله با خیال راحت به صورت انبوه در مکان‌هایی امن پناه بگیرند.

رسانه انگلیسی افزود: اما اگر ایران بتواند از این پوشش عبور کند، اسرائیل مجبور خواهد شد به سرعت در استراتژی نظامی خود تجدید نظر و از حملات پیشگیرانه به سمت مواضع دفاعی‌تر حرکت کند، زیرا این سناریو یک چالش وجودی ایجاد می‌کند.

این امر به نوبه خود هزینه قابل توجهی، چه از نظر نظامی و چه از نظر سیاسی خواهد داشت و محاسبات مبتنی بر ریسک/پاداش را که اساس دکترین نظامی اسرائیل است، تغییر می‌دهد و آن را مجبور می‌کند تا ارزیابی پیامدهای حملات پیشگیرانه خود را مورد بازنگری قرار دهد.

تغییر به سمت تاکتیک‌های دفاعی‌تر به معنای صرف نظر کردن از عنصر مجازات جمعی است که مدت‌هاست سنگ بنای برتری نظامی اسرائیل بوده است. همچنین آسیب‌پذیری‌های آن را آشکار می‌کند، به طور بالقوه دشمنان آن را جسورتر و آنها را به انجام اقدامات تهاجمی‌تر تشویق می‌کند.

به نوشته میدل‌ایست‌مانیتور، با افزایش خطر تلفات غیرنظامیان، احتمالاً فشارهای داخلی و بین‌المللی برای جلوگیری از آسیب رساندن به جان افراد غیرنظامی افزایش می‌یابد.

بنابراین، این ایده که اسرائیل می‌تواند از یک حمله «جان سالم به در ببرد»، حتی در حالی که دشمنانش با ضربات ویرانگر حملات آن مواجه هستند، اگر تهدید علیه زیرساخت‌های غیرنظامی ملموس شود، اعتبار کمتری خواهد داشت.

موشک‌های سنگرشکن ایران و فروپاشی محاسبات امنیتی اسرائیل
موشک‌های ایرانی در آسمان فلسطین اشغالی

دکترین نظامی اسرائیل هرگز مانند قبل نخواهد بود

پایگاه میدل‌ایست‌مانیتور با بیان اینکه «با افزایش تنش بین اسرائیل و ایران، به‌عنوان قدرت منطقه‌ای، جهان با دقت نظاره‌گر است» این سوال را مطرح کرد که. آیا ایران سرانجام موفق خواهد شد فناوری لازم برای نفوذ به پناهگاه‌های امن اسرائیل را با دقت کافی به کار گیرد، یا قابلیت‌های نظامی اسرائیل برای مقابله با این تهدید جدید تکامل خواهد یافت؟

نتیجه این درام پرمخاطره، آینده دکترین نظامی در غرب آسیا را برای دهه‌های آینده تعیین خواهد کرد.

در این میان، در سایه‌ها، ماهواره‌های جاسوسی و سازمان‌های اطلاعاتی خستگی‌ناپذیر برای نظارت بر پیشرفت ایران تلاش می‌کنند، در حالی که موساد و اطلاعات نظامی اسرائیل اطلاعاتی در مورد پیشرفت برنامه موشکی تهران جمع‌آوری می‌کنند.

میدل‌ایست‌مانیتور با تاکید بر اینکه هر حرکت، هر آزمایش موشکی و هر جهش فناوری از نزدیک توسط هر دو طرف رصد می‌شود، تصریح کرد: زیرا آنها می‌دانند که یک گام اشتباه می‌تواند منجر به وقوع یک درگیری شود که منطقه را برای همیشه تغییر شکل می‌دهد.

در حال حاضر، آینده نامشخص اما یک چیز روشن است: اگر ایران در تکمیل موشک‌های بالستیک سنگرشکن خود موفق شود، دکترین نظامی اسرائیل و امنیت کل جمعیت آن، هرگز مانند قبل نخواهد بود.

مراسم پرتاب همزمان 3 ماهواره ایرانی به فضا، در محل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و با حضور سید ستار هاشمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات و مسئولان سازمان فضایی ایران برگزار شد.

این ماهواره‌ها با پرتابگر «سایوز» روسی به فضا پرتاب خواهند شد و حاضران در کانون پرورش فکری به صورت ویدیوکنفرانسی شاهد این پرتاب خواهند بود.

در ادامه این مراسم، حسن سالاریه رئیس سازمان فضایی ایران اظهار کرد: بسیار خوشحالم که با افتخار در خدمت شما هستم تا این روز بسیار مهم و مبارک برای صنعت فضایی ایران را در کنار هم جشن بگیریم.

نگاه تحولی در وزارت ارتباطات؛ لزوم ترویج صنعت فضایی در میان مردم

وی با تاکید بر اهمیت حوزه فضایی برای اداره کشور گفت: همکاران عزیزم و سازندگان ماهواره به قدر کافی راجع به مسائل فنی حوزه‌های صنعت فضایی صحبت می‌کنند، اما من می‌خواهم راجع به یک موضوع مهم دیگر صحبت کنم که در کشور کمتر به آن توجه شده و یکی از دلایل جمع شدن ما در اینجا نیز همین موضوع است؛ و آن موضوع «ترویج در صنعت فضایی» است.

سالاریه افزود: توسعه فنی و توسعه علمی همواره به عنوان یکی از موضوعات اصلی رشد فناوری کشور مورد توجه است، اما نگاه ما در مجموعه وزارت ارتباطات کاملاً تحولی است. معتقدیم بدون توجه به ترویج و بدون اینکه بتوانیم با زبان ساده با اقشار جامعه ارتباط برقرار کنیم، هر آنچه که در مجموعه وزارت ارتباطات برای رشد صنعت فضایی تلاش می‌شود، آن اثربخشی لازم را نخواهد داشت. موضوعی که ما دنبال می‌کنیم این است که فضا و پیشرفت‌های فضایی در بین آحاد مردم جایگاه پیدا کرده و یک مطالبه‌گری جدی برای آن به وجود بیاید.

صنعت فضایی بدون همراهی مردم و نخبگان رشد نمی‌کند

وی با مروری بر تاریخچه صنعت فضایی تصریح کرد: اگر به گذشته برگردیم، در قرن بیستم و دوران جنگ سرد، بلوک شرق و غرب برای اقتدارآفرینی در صنعت فضایی رقابت را شروع کردند. سال 1957 اولین ماهواره «اسپوتنیک-1» در مدار قرار گرفت و رقابت‌های فضایی آغاز شد. صنعت فضایی صنعتی هزینه‌بر است و رسیدن به فضا و اقتدارآفرینی در آن، بدون جاری و ساری کردن آن در بدنه مدیریتی و آحاد جامعه و بدون انگیزه‌بخشی امکان‌پذیر نیست.

سالاریه ادامه داد: اگر نگاه کنید، اغلب فیلم‌ها و انواع سریال‌های فضایی در همان دوران شروع شد. ما نمی‌توانیم بدون همراه کردن مردم و بدون جلب توجه نخبگان، رشد صنعت فضایی را ایجاد کنیم. این سه ماهواره‌ای که ملاحظه می‌کنید و ماهواره‌های دیگری که در ادوار گذشته طراحی و ساخته شده و در مدار قرار گرفته‌اند، حاصل شبانه‌روز خون دل خوردن متخصصین این صنعت است. ما در شرایطی هستیم که نیاز به تلاش دوچندان داریم و اگر انگیزه، صبر، استقامت، هوش و پشتکار بالا نباشد، این صنعت به جواب نمی‌رسد. ما در مجموعه وزارت ارتباطات به جد دنبال این هستیم که با ایجاد شور و اشتیاق در جامعه نخبگانی، پرتاب‌های فضایی و رخدادهای مهم این صنعت را در چشم مردم به نمایش بگذاریم.

در صنعت فضایی واژه‌ای به نام «شکست» نداریم

وی در خصوص ماهیت دشوار پروژه‌های فضایی توضیح داد: در حوادث و رویدادهای صنعت فضایی، شکست یکی از الزامات موفقیت و پیروزی است. ما هیچ‌وقت در صنعت فضایی واژه‌ای به نام «شکست» نداریم؛ عملیات فضایی یک آزمون است.

سالاریه با زبانی ساده خطاب به کودکان و نوجوانان حاضر در جمع تشریح کرد: وقتی یک ماهواره ساخته می‌شود، ابتدا از طراحی شروع شده و انواع محاسبات مهندسی و شبیه‌سازی‌ها انجام می‌شود. در نهایت زیرسامانه‌ها و اجزای مختلف ماهواره -که برای تصور بهتر باید گفت بعضاً چند ده هزار قطعه در یک ماهواره وجود دارد- باید در پیچیده‌ترین شرایط کنار هم کار کنند.

شرایط سخت «ماورای جو» و چالش‌های فنی

وی در پایان به تشریح شرایط فنی محیط فضا پرداخت و گفت: این قطعات باید در سخت‌ترین شرایط، یعنی «شرایط ماورای جو» کار کنند. در زمین، انتقال حرارت و دما به راحتی از طریق هوای اطراف انجام می‌شود، اما در فضا چیزی نداریم؛ پس چگونه انتقال حرارت صورت می‌گیرد؟ این‌ها باید طراحی شود و مکانیزم‌های مخصوص آن استخراج گردد.

وی افزود: همچنین در اتمسفر زمین بخش زیادی از تشعشعات پرانرژی گرفته می‌شود، اما در فضا این‌چنین نیست. به محض اینکه چند صد کیلومتر از زمین فاصله می‌گیرید -مثلاً این سه ماهواره که در مدار 500 کیلومتری قرار می‌گیرند- تشعشعات شروع می‌شود و اثرات حفاظتی زمین آنقدر کم می‌شود که ذرات پرانرژی وارد ماهواره شده، از اجزای آن عبور کرده و بعضاً آسیب وارد می‌کنند. بنابراین خرابی وجود دارد و ما انواع و اقسام شبیه‌سازی‌ها را به کمک نرم‌افزارهای توسعه‌یافته و تست‌های آزمایشگاهی بر اساس استانداردها انجام می‌دهیم تا شرایط فضایی را شبیه‌سازی کنیم.

چالش‌های پرتاب و قرارگیری در مدار؛ هر عملیات فضایی یک آزمون بزرگ است

سالاریه در ادامه به تشریح چالش‌های فنی مرحله پرتاب و استقرار در مدار پرداخت و گفت: هنگامی که یک ماهواره‌بر از زمین بلند می‌شود، انواع ارتعاشات (حرکت‌های با فرکانس بالا) در فرکانس‌های مختلف به بدنه ماهواره وارد می‌شود. ممکن است اجزای مختلف ماهواره در اثر این تکان‌ها و شتاب وارده، دچار نقص فنی شده و آسیب ببینند.

وی افزود: در مدار زمین نیز چالش‌هایی نظیر وجود انواع ذرات پرانرژی و اختلاف دمای شدید حاکم است. بعضاً اختلاف دما بین دو وجه مختلف ماهواره به بیش از 100 درجه سانتی‌گراد می‌رسد؛ پدیده‌ای که ما روی زمین به هیچ وجه تجربه نمی‌کنیم.

این مقام مسئول با بیان اینکه تمام این شرایط در تست‌های زمینی شبیه‌سازی می‌شود، تأکید کرد: اما اگر ماهواره در مدار قرار نگیرد، تمام این شبیه‌سازی‌ها و تست‌ها ناقص باقی می‌ماند. به همین دلیل است که در حوزه فضایی، به سرانجام رساندن یک عملیات مداری، اتفاق بسیار بزرگی محسوب می‌شود و وقتی کشوری به این صنعت دست پیدا می‌کند، تمام دنیا به افتخار محققان و دانشمندان آن کلاه از سر برمی‌دارند.

یکی از شبهات مهم و پرتکرار در مباحث مربوط به بهشت و جهنم، مسئله سرنوشت اعضای خانواده در آخرت و نسبت پیوندهای خانوادگی با ایمان و عمل انسان است؛ شبهه‌ای که در این نوشتار به تبیین و بررسی آن پرداخته می‌شود.

آیا در بهشت، خانواده‌ام کنارم خواهد بود؟

شاید شما هم وقتی درباره بهشت فکر می‌کنید، این سؤال ذهنتان را مشغول کرده باشد: اگر بهشت جای خوشبختی است، پس چرا باید بدون کسانی که دوستشان دارم آنجا باشم؟ پدرم، مادرم، همسرم، بچه‌هایم... اگر آن‌ها نباشند، چطور می‌شود بهشت؟

این فقط یک پرسش کلامی نیست. این یک دغدغه قلبی است که خیلی از ما داریم.

اولین چیزی که باید بدانیم این است: بهشت، جای فراموشی نیست. شما در آنجا گذشته‌تان را از یاد نمی‌برید. قرآن به ما می‌گوید که بهشتیان با هم حرف می‌زنند، از دوستان قدیمی‌شان یاد می‌کنند و حتی می‌پرسند که فلانی کجاست.

در سوره صافات می‌خوانیم: «فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَیٰ بَعْضٍ یَتَسَاءَلُونَ* یَقُولُ أَءِنَّکَ لَمِنَ ٱلمُصَدِّقِینَ» پس برخی از آنان روی به برخی دیگر نموده از همدیگر می‌پرسند،یکی از آنها می‌گوید: در دنیا همنشینی داشتم (صافات/ ۵۰ و ۵۱)

خانواده چطور؟

قرآن جواب روشنی داده: اگر خانواده اهل ایمان باشند، کنار هم خواهند بود.

«وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإیمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِما کَسَبَ رَهینٌ» کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان به پیروی از آنان ایمان اختیارکردند، فرزندانشان را [در بهشت] به آنان ملحق می‌کنیم؛ و از [پاداش] عملشان چیزی نمی‌کاهیم؛ و هرکس در گرو اعمال خویش است. (سوره طور/ ۲۱)

اما اگر ایمان خانواده یکسان نباشد چی؟

حالا شاید بگویید: خب من شاید ایمانم قوی‌تر از پدرم باشه، یا همسرم اهل نماز و عبادت نیست ولی آدم بدی نیست. آیا باز هم می‌توانیم کنار هم باشیم؟

جواب این است: بله. تفاوت درجه، مانع دیدار نیست. بعضی روایات می‌گویند خداوند به خاطر لطف و رحمتش، افراد خانواده را به هم ملحق می‌کند، حتی اگر درجاتشان متفاوت باشد، بدون اینکه از پاداش کسی کم شود!

پیامبر اکرم (ص): «إنَّ المُؤمِنَ لَتَرفَعُ لَهُ ذُرِّیَّتُهُ مِن بَعدِهِ فی دَرَجَتِهِ وإن کانوا دونَهُ فی العَمَلِ لِتَقَرَّ بِهِم عَینُهُ» همانا برای مؤمن، فرزندانش پس از او به درجه‌اش بالا برده می‌شوند، هرچند در عمل کمتر از او باشند، تا چشمش روشن شود.(التفسیر الصافی، الفیض الکاشانی، ج ۵ ص۷۹)

اگر کسی از خانواده‌ام اهل جهنم باشه چطور؟

اگر کسی آگاهانه راه کفر و ظلم را انتخاب کرده و اهل جهنم شده، دیگر نمی‌شود همیشه با او بود. دو مسیر کاملاً متفاوتی هستند.

اولاً، بهشتیان درک عمیقی از عدالت خدا دارند. می‌دانند «کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ» هر کسی گرو اعمال خویش است. (طور/۲۱) این درک، باعث می‌شود اندوهی باقی نماند.

ثانیاً، خداوند وعده داده که در بهشت «وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ» و آنچه در سینه‌هایشان از کینه است، بیرون کشیدیم. (۴۷/حجر) هرگونه غل و غش و رنج از دل‌ها برداشته می‌شود. به این معنا که رضایت و آرامش کاملی پیدا می‌کنید که دیگر چیزی شما را عذاب نمی‌دهد.

ثالثاً، رابطه میان پدری که در بهشت است و فرزندی که در جهنم، تنها یک رابطه مادی و دنیایی بوده است. در آخرت، هر دو وجود با آنچه که با آنان سنخیت و هماهنگی دارد قرین گشته‌اند.

پدر با نور و روشنایی پیوند یافته و فرزند با تاریکی و عصیان. این دو وجود دیگر با هم هیچ سنخیتی ندارند تا به هم مرتبط گردند و به یکدیگر فکر کنند. پدری با فرزندی چون هر دو ذاتشان نور و روشنایی است در بهشت کنار هم باشند، و یا در جهنم از آن‌رو که ذاتشان تاریکی و عصیان بوده در کنار هم عذاب شوند، اما دو

وجود متمایز هرچند در این جهان به خاطر حجاب‌ها و پرده‌های موجود در کنار هم و در ارتباط با هم بوده باشند، در آن سرا دیگر این رابطه قطع می‌گردد.

رابعاً، محبت در بهشت با محبت در دنیا متفاوت است. خداوند برای دنیا نیز فرموده که محبوب غایی ما باید الله جلّ جلاله باشد و همه چیز را در راه او دوست بداریم. اگر پدر، مادر، فرزند یا کسب و کاری که آنها را دوست داریم، سد راه محبت و اطاعت خدا شدند، باید آنها را کنار بگذاریم، نه اینکه خدا و عبادت و اطاعتش را

برای آنها کنار بگذاریم. اما این رشد و کمال برای همگان، آن هم در حد بالای اخلاص حاصل نمی‌گردد.

لذا آدمی اگر ایمان نیاورد و تقوای الهی پیشه ننماید، محبوبهای موازی برای خودش جعل می‌کند و گاه محبت به خدا را قربانی محبت به آنان می‌نماید. اما مؤمنان، محبت به پدر، مادر، همسر، فرزند، جان و مال و هر چه هست را قربانی محبت‌شان به خداوند متعال و شوق وصال می‌نمایند، مانند اولیاء الله و شهدا.

خامساً، در آخرت این‌گونه تزاحم‌ها و تعارض‌های دنیوی وجود ندارد؛ نه جهل هست، نه هوای نفس، نه حسادت، نه دشمنی و نه رقابت. آنجا عالم شهود و محبت الهی است. انسان بهشتی در آن فضا، کسی را شایسته محبت نمی‌داند مگر خداوند متعال و کسانی را که خدا دوست دارد.

از همین رو، نسبت به جهنمی شدن پدر، مادر، فرزند یا همسر دچار اندوه و رنج نمی‌شود. یا اساساً پیوندهای دنیوی را به یاد نمی‌آورد، یا اگر به یاد بیاورد، دیگر احساس خویشاوندی و وابستگی دنیوی در او باقی نمانده است.

حتی اگر بداند کسی به سبب اعمالش مورد غضب الهی قرار گرفته و در جهنم است، اندوهگین نمی‌شود؛ زیرا کسی که مغضوب خداست، محبوب دل مؤمن نخواهد بود. این معنا در دنیا نیز تا حدی قابل درک است؛ انسان وقتی کسی را دوست می‌دارد، دشمن او را نیز دشمن خود می‌شمارد.

سادسا، تا زمانی که امیدی به ایمان، شفاعت و تفضل الهی وجود داشته باشد، درهای رحمت بسته نیست. بسیاری از کسانی که ضعیف به نظر می‌رسند، ممکن است به‌واسطه پیوند با مؤمنان صالح، مشمول رحمت ویژه شوند و راه نجاتی برای آنان گشوده گردد.

ایمان با زور به دل‌ها راه نمی‌یابد؛ تنها برهان و آزادی می‌تواند انسان را به دین جذب کند.

پرسش:

در آیۀ قرآن آمده است: «لا اکراه فی الدین»، یعنی هیچ زور و اجباری در پذیرش دین نیست؛ ولی از سوی دیگر در تاریخ صدر اسلام می‌خوانیم ممالک و کشورهایی که دین اسلام را به دعوت پیامبر نپذیرفتند، مورد حمله و هجوم سپاه اسلام قرار گرفتند تا تسلیم شدند و دین اسلام را پذیرفتند. آیا این قبیل جنگ‌ها و تهاجم‌ها در منافات با آیۀ شریفه نیست؟

پاسخ:

اسلام دین فطرت، عقل، برهان، گفتگو و استدلال است. اساساً دین چون با روح و فکر انسان سروکار دارد و اساس و شالوده‌اش بر ایمان و یقین استوار است، اجباربردار نیست و راهی جز منطق و استدلال نمی‌تواند داشته باشد (۱)؛ حقیقتی که آیۀ «لا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» (۲) به‌روشنی بر آن دلالت دارد. با این حال، یکی از شبهه‌های رایج دربارۀ تعالیم اسلامی، ادعای ناسازگاری میان این آیه و جنگ‌های صدر اسلام است. پرسش این است که چگونه می‌توان آیۀ نفی اجبار در دین را با جنگ‌هایی که در صدر اسلام رخ دادند، سازگار دانست؟ این نوشتار می‌کوشد به‌اختصار به این شبهه پاسخ دهد و نشان دهد که با درنظرگرفتن زمینه‌ها، اهداف و قواعد حاکم بر آن رویدادهای تاریخی، هیچ منافاتی بین این دو وجود ندارد و جنگ‌های صدر اسلام نه برای «اجبار بر عقیده»، بلکه برای دفاع از جامعۀ نوپای مسلمانان و رفع فتنه و ستم بوده است.

مفهوم آیۀ «لا إِکراه فِی الدِّینِ»

درک صحیح از آیه شریفه «لا إکراه فی الدین» و جایگاه جهاد در اسلام، مستلزم تمایز میان دو امر است: اجبار بر پذیرش دین و دفاع از حق و آزادی دینی و رفع موانع ایمان.

خدای متعال در این آیه، هرگونه اجبار را از عرصه دین نفی می‌کند؛ زیرا دین مجموعه‌ای از معارف علمی و عملی است که بر پایۀ اعتقاد قلبی بنا شده است؛ از سوی دیگر، ایمان و اعتقاد از اموری نیست که بتوان با زور و فشار در دل‌ها جای داد. اجبار تنها در رفتارهای بیرونی معنا دارد؛ درحالی‌که ایمان، امری درونی است که تنها از مسیر معرفت و آگاهی حاصل می‌شود. اعتقاد و ایمان از سنخ ادراک‌اند و محال است که جهل و زور به پیدایش علم و یقین بینجامد (۳). بر همین اساس قرآن در آیات متعددی بر این حقیقت تأکید دارد که دل‌ها تنها در برابر حجت و برهان خاضع می‌شوند (۴). بر همین اساس در سیرۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نمی‌یابیم که کسی را بر پذیرش اسلام مجبور کرده باشند، بلکه دعوت او بر پایۀ برهان، موعظۀ نیکو و جدال احسن (۵) استوار بود.

جهاد در اسلام

با بررسی جنگ‌های صدر اسلام روشن می‌شود هیچ‌یک از آنها با هدف تحمیل عقیده یا اجبار مردم به پذیرش اسلام انجام نگرفته است. بیشتر این نبردها دفاعی بودند و برای حفظ هستی جامعۀ نوپای اسلامی در برابر حملات و توطئه‌های دشمنان انجام شده است؛ دفاعی که کاملاً عقلانی و مشروع به شمار می‌رود. بخش دیگری از جنگ‌ها که جنبۀ جهاد ابتدایی داشت، نه برای کشورگشایی و تحمیل دین، بلکه برای برداشتن موانع دعوت الهی و برقراری آزادی و عدالت بود تا مردم بتوانند با آگاهی و اختیار، مسیر ایمان را برگزینند. گواه این حقیقت شواهد تاریخی است که نشان می‌دهد مسلمانان پس از فتح شهرها، پیروان ادیان دیگر را در انجام عبادات و مناسک خود آزاد می‌گذاشتند و تنها مبلغی به نام جزیه می‌گرفتند که در برابر تأمین امنیت و حفظ جان و مال آنان بود. حتی بسیاری از مورخان غیرمسلمان نیز به این واقعیت اذعان کرده‌اند؛ چنان‌که در کتاب تمدن اسلام و عرب آمده است: «رفتار مسلمانان با پیروان ادیان دیگر چنان ملایم بود که رهبران مذهبی آنان آزادانه به برگزاری آیین‌های خود می‌پرداختند» (۶).

موارد سه‌گانه توسل اسلام به قدرت نظامی

به طور کلی اسلام در سه مورد به قدرت نظامی توسل می‌جسته است:

الف) محو کامل شرک و بت‌پرستی به عنوان بیماری و خرافه؛ ب) دفاع و مقابله با متجاوز و کسانی که نقشه نابودی و حمله به مسلمانان را می‌کشند و شاید بیشتر جنگ‌های اسلامی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله از همین قبیل باشد؛ ج) واژگون‌کردن نظام‌های ظالمانه برای کسب آزادی تبلیغ. هیچ‌یک از این موارد ربطی به اکراه و اجبار بر پذیرش دین ندارد، بلکه همگی برای برقراری حق و عدالت و فراهم‌آوردن آزادی دعوت و انتخاب بوده‌اند (۷). بنابراین نه‌تنها ناهماهنگی میان جنگ‌های صدر اسلام و آیۀ شریفۀ «لا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» وجود ندارد، بلکه این اصل حکمی است جاودانه و هماهنگ با فطرت که حکم جهاد ابزاری برای حفظ آن در سطح اجتماعی است.

نتیجه

۱. آیۀ «لا إِکراهَ فِی الدِّینِ» بیان‌کنندۀ حقیقتی بنیادین در تعالیم اسلام است که ایمان و اعتقاد، امری درونی و برخاسته از آگاهی و اختیار انسان ‌است و هیچ‌گونه اجبار و تحمیلی در آن راه ندارد.

۲. بررسی تاریخی و محتوایی جنگ‌های صدر اسلام نشان می‌دهد این جنگ‌ها هرگز با هدف اجبار مردم به پذیرش اسلام انجام نشده‌اند، بلکه بسیاری از آنها جنبۀ دفاعی داشتند و برای حفظ جامعۀ نوپای اسلامی و رفع فتنه و ستم انجام گرفته است.

۳. هدف جهاد ابتدایی، کشورگشایی و تحمیل دین نیست، بلکه برای برداشتن موانع دعوت الهی و برقراری آزادی و عدالت است.

۴. نه‌تنها میان آیۀ نفی اکراه در دین و جهاد اسلامی تعارضی وجود ندارد، بلکه جهاد ضامن تحقق همان آزادی ایمان و دفاع از حق و عدالت در سطح جامعه است.

پی‌نوشت‌ها:

۱. ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، ج ۲، ص ۲۷۹.

۲. بقره: ۲۵۶.

۳. ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۲، ص ۳۴۲.

۴. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۴، ص ۱۶۴.

۵. «اُدْعُ إِلی‌ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (نحل: ۱۲۵).

۶. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ ج ۲، ص ۲۸۳.

۷. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ ج ۲، ص ۲۸۳.

منبع: پرسمان قرآن