emamian

emamian

خطبه قاصِعَه، طولانی‌ترین خطبه نهج البلاغه است که محتوایی اخلاقی و اجتماعی دارد و موضوع آن نکوهش تعصب و خودپسندی است. این خطبه در اواخر حکومت امیرالمؤمنین(ع) در کوفه ایراد شده و امام در این خطبه درباره تفرقه اجتماعی هشدار داده و عاملان آن را سرزنش می‌کند و حوزه نیوز در شماره های گوناگون به انتشار متن، ترجمه و شرح آن خواهد پرداخت.

 

- متن بخش چهاردهم خطبه

أَلَا وَ إِنَّکُمْ قَدْ نَفَضْتُمْ أَیْدِیَکُمْ مِنْ حَبْلِ الطَّاعَةِ وَ ثَلَمْتُمْ حِصْنَ اللَّهِ الْمَضْرُوبَ عَلَیْکُمْ بِأَحْکَامِ الْجَاهِلِیَّةِ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ امْتَنَ‏ عَلَی جَمَاعَةِ هَذِهِ الْأُمَّةِ فِیمَا عَقَدَ بَیْنَهُمْ مِنْ حَبْلِ هَذِهِ الْأُلْفَةِ الَّتِی [یَتَقَلَّبُونَ‏] یَنْتَقِلُونَ فِی ظِلِّهَا وَ یَأْوُونَ إِلَی کَنَفِهَا بِنِعْمَةٍ لَا یَعْرِفُ أَحَدٌ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَهَا قِیمَةً لِأَنَّهَا أَرْجَحُ مِنْ کُلِّ ثَمَنٍ وَ أَجَلُّ مِنْ کُلِّ خَطَرٍ؛ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَةِ أَعْرَاباً وَ بَعْدَ الْمُوَالاةِ أَحْزَاباً، مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا بِاسْمِهِ وَ لَا تَعْرِفُونَ مِنَ الْإِیمَانِ إِلَّا رَسْمَهُ؛ تَقُولُونَ النَّارَ وَ لَا الْعَارَ، کَأَنَّکُمْ تُرِیدُونَ أَنْ تُکْفِئُوا الْإِسْلَامَ عَلَی وَجْهِهِ انْتِهَاکاً لِحَرِیمِهِ وَ نَقْضاً لِمِیثَاقِهِ الَّذِی وَضَعَهُ اللَّهُ لَکُمْ حَرَماً فِی أَرْضِهِ وَ أَمْناً بَیْنَ خَلْقِهِ، وَ إِنَّکُمْ إِنْ لَجَأْتُمْ إِلَی غَیْرِهِ حَارَبَکُمْ أَهْلُ الْکُفْرِ ثُمَّ لَا [جَبْرَائِیلَ‏] جَبْرَائِیلُ وَ لَا [مِیکَائِیلَ وَ لَا مُهَاجِرِینَ وَ لَا أَنْصَارَ] مِیکَائِیلُ وَ لَا مُهَاجِرُونَ وَ لَا أَنْصَارٌ یَنْصُرُونَکُمْ إِلَّا الْمُقَارَعَةَ بِالسَّیْفِ، حَتَّی یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنَکُمْ وَ إِنَّ عِنْدَکُمُ الْأَمْثَالَ مِنْ بَأْسِ اللَّهِ وَ قَوَارِعِهِ وَ أَیَّامِهِ وَ وَقَائِعِهِ، فَلَا تَسْتَبْطِئُوا وَعِیدَهُ جَهْلًا بِأَخْذِهِ وَ تَهَاوُناً بِبَطْشِهِ وَ یَأْساً مِنْ بَأْسِهِ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِیَ [الْقُرُونَ الْمَاضِیَةَ] بَیْنَ أَیْدِیکُمْ إِلَّا لِتَرْکِهِمُ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ، فَلَعَنَ اللَّهُ السُّفَهَاءَ لِرُکُوبِ الْمَعَاصِی وَ الْحُلَمَاءَ لِتَرْکِ التَّنَاهِی؛ أَلَا وَ قَدْ قَطَعْتُمْ قَیْدَ الْإِسْلَامِ وَ عَطَّلْتُمْ حُدُودَهُ وَ أَمَتُّمْ أَحْکَامَهُ.

 

- ترجمه بخش چهاردهم خطبه (آیت الله مکارم شیرازی)

آگاه باشید شما دست از ریسمان اطاعت خدا کشیدید و با احیای احکام جاهلیّت دژ محکم الهی را که گرداگرد شما بود درهم شکستید، خداوند سبحان بر این امّت منّت نهاده و پیوند الفت و اتحاد را میان آنان برقرار ساخته، الفتی که در سایه آن (در نهایت امنیّت) رفت و آمد کنند و در کنف حمایت آن قرار گیرند؛ نعمتی که هیچ کس از مردم نمی تواند بهایی برای آن بشناسد، زیرا از هر بهایی برتر و از هر چیز با ارزشی پرارزش تر است.

بدانید شما بعد از هجرت (به سوی اسلام) به خوی اعراب بادیه نشین (قبل از اسلام) بازگشتید و بعد از دوستی و محبّت (رشته الفت را گسستید و) به صورت گروه های پراکنده درآمدید. از اسلام تنها به نامش قناعت کردید و از ایمان جز صورتی نمی شناسید. شما می گویید: «النار و لا العار» (آتش دوزخ آری! اما ننگ و عار نه!) گویا می خواهید با این شعارتان اسلام را واژگون کنید و حرمت آن را بشکنید و پیمان الهی را که خداوند آن را حرمی برای شما در زمین قرار داده و وسیله امنیّت خلقش شمرده، نقض کنید.

شما اگر به غیر اسلام پناه برید کافران با شما نبرد خواهند کرد و در آن هنگام نه جبرئیل و میکائیل به یاری شما می آیند و نه مهاجرین و انصار و راهی جز پیکار با شمشیر نخواهید داشت تا خداوند میان شما حکم کند و شکست و زبونی شما فرا رسد.

نمونه هایی از کیفرهای الهی و عذابهای کوبنده او و روزهایی که مجازات وی دامن گنهکاران را گرفت و وقایعی که در این زمینه اتفاق افتاد (در قرآن مجید) در دسترس شماست، بنابراین تهدیدهای الهی را به جهت جهل و سبک شمردن خشم پروردگار و ایمنی از کیفر او دور نشمرید، زیرا خداوند سبحان مردم قرون پیشین را از رحمت خود دور نساخت جز به این سبب که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند، لذا افراد نادان را به سبب گناه و دانایان را به علت ترک نهی از منکر از رحمت خود دور ساخت. آگاه باشید شما رشته اسلام را قطع کردید و حدود آن را تعطیل نمودید و احکامش را به نابودی کشاندید (با این حال انتظار نجات دارید؟!).

 

- شرح بخش چهاردهم خطبه (آیت الله مکارم شیرازی)

از تعصّب و تفرقه بپرهیزید

به دنبال بحثی که در فرازهای گذشته درباره بنی اسرائیل و ضعف آنها قبل از قیام موسی(علیه السلام) سپس قدرت و قوّت آنان در سایه این قیام وحدت ساز و آن گاه ضعف و ذلّت مجدّد به جهت پشت کردن به آیین موسی بیان فرمود، همین مراحل سه گانه را درباره مسلمانان یادآور می شود: مرحله اوّل که مربوط به عصر جاهلیت بود و مرحله دوم که ارتباط با عصر قیام پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و آن همه موفقیّت ها و پیروزی ها داشت، در بخش های سابق این خطبه گذشت.

اکنون امام در این بخش به بیان مرحله سوم که دوران عقب گرد مسلمانان از وحدت و پیروزی پیشینه است، پرداخته چنین می فرماید: «آگاه باشید شما دست از ریسمان اطاعت خدا کشیدید و با احیای احکام جاهلیّت دژ محکم الهی را که گرداگرد شما بود درهم شکستید»؛ (أَلاَ وَ إِنَّکُمْ قَدْ نَفَضْتُمْ(۱) أَیْدِیَکُمْ مِنْ حَبْلِ الطَّاعَةِ، وَ ثَلَمْتُمْ(۲) حِصْنَ اللّهِ الْمَضْرُوبَ عَلَیْکُمْ، بِأَحْکامِ الْجَاهِلِیَّةِ).

سپس به شرح این سخن پرداخته، می افزاید: «چنان که خداوند سبحان بر این امّت منّت نهاده و پیوند الفت و اتحاد را میان آنان برقرار ساخته، الفتی که در سایه آن (در امنیّت) رفت و آمد کنند و در کنف حمایت آن قرار گیرند؛ نعمتی که هیچ کس از مردم نمی تواند بهایی برای آن بشناسد، زیرا از هر بهایی برتر و از هر چیز با ارزشی پرارزش تر است»؛ (فَإِنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ امْتَنَّ عَلَی جَمَاعَةِ هذِهِ الاُْمَّةِ فِیمَا عَقَدَ بَیْنَهُمْ مِنْ حَبْلِ هذِهِ الاُْلْفَةِ الَّتی یَنْتَقِلُونَ فِی ظِلِّهَا، وَ یَأْوُونَ إِلَی کَنَفِهَا(۳)، بِنِعْمَة لاَ یَعْرِفُ أَحَدٌ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَهَا قِیمَةً، لاَِنَّها أَرْجَحُ مِنْ کُلِّ ثَمَن، وَ أَجَلُّ مِنْ کُلِّ خَطَر).

این تعبیرات بلند و بالا، همه درباره اهمیّت اتحاد و الفت است، همان چیزی که قرآن بارها بر آن تأکید کرده از جمله می فرماید: «(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً)؛ و همگی به ریسمان خدا (= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت) چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد و به برکت نعمتش، برادر شدید».(۴)(۵)

در ادامه این سخن با صراحت بیشتری می فرماید: «بدانید شما بعد از هجرت (به سوی اسلام) به خوی اعراب بادیه نشین (قبل از اسلام) بازگشتید و بعد از دوستی و محبّت (رشته الفت را گسستید و) به صورت گروه های پراکنده درآمدید. از اسلام تنها به نامش قناعت کرده اید و از ایمان جز صورتی نمی شناسید»؛ (وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَةِ أَعْرَاباً، وَ بَعْدَ الْمُوَالاَةِ أَحْزَاباً. مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ الاِْسْلاَمِ إِلاَّ بِاسْمِهِ، وَ لاَ تَعْرِفُونَ مِنَ الاِْیمَانِ إلاَّ رَسْمَهُ).

امام در این چند جمله نگرانی شدید خود را از وضع مسلمانان آن زمان ابراز می دارد که چگونه تعصّبات قبیلگی در میان آنها به شدت آشکار شده بود، همان چیزی که پیامبر اسلام آن را در سایه تعلیمات عالی اسلامی محو کرد و این تعصّبات سرچشمه درگیری و خونریزی شد، لذا امام(علیه السلام) به آنها می فرماید: «شما دم از اسلام و ایمان می زنید؛ ولی تنها از اسلام نامی برخود نهاده اید و از ایمان به تشریفاتی بسنده کرده اید. آری! شما شهادتین را بر زبان جاری می کنید و نماز و روزه ای در ظاهر انجام می دهید؛ ولی از اصول تعلیمات اسلام بی خبرید».

سپس امام به شرح این جمله سربسته پرداخته، می فرماید: «شما می گویید: «النّارَ وَ لاَ الْعارَ» (آتش دوزخ آری! اما ننگ و عار نه!) گویا می خواهید با این شعارتان اسلام را واژگون کنید و حرمت آن را بشکنید و پیمان الهی را که خداوند آن را حرمی برای شما در زمین قرار داده و وسیله امنیّت خلقش شمرده، نقض کنید»؛ (تَقُولُونَ: النَّارَ وَ لاَ الْعَارَ! کَأَنَّکُمْ تُرِیدُونَ أَنْ تُکْفِئُوا(۶) الاِْسلاَمَ عَلَی وَجْهِهِ انْتِهَاکاً لِحَرِیمِهِ، وَ نَقْضاً لِمِیثَاقِهِ الَّذِی وَضَعَهُ اللّهُ لَکُمْ حَرَماً فِی أَرْضِهِ، وَ أَمْناً بَیْنَ خَلْقِهِ).

جمله شعارگونه «اَلنّارَ وَ لاَ الْعارَ» که به گفته بعضی از شارحان نهج البلاغه اوّلین بار از زبان «اوس بن حارثه»(۷) شنیده شد و مفهومش این است که «ما از آتش استقبال می کنیم ولی ننگ را نمی پذیریم» در واقع از شعارهای متعصّبین دور از اسلام است؛ آنها می گفتند: «حاضریم به دوزخ برویم؛ اما حاضر نیستیم مثلا فلان قبیله بر ما پیشی گیرد یا خونی از ما بریزد و انتقامش را دو چندان نگیریم». امام می فرماید: «مفهوم این سخن پشت کردن به اسلام و نقض پیمانهای الهی است».

جمعی از شارحان نهج البلاغه گفته اند: جمله «اَلنّارَ وَ لاَ الْعارَ» اگر در مورد اهداف مقدّس باشد جمله خوبی است؛ ولی اگر درباره افتخارات موهوم قبیلگی باشد سخن زشت و نادرستی است.

این سخن در صورتی صحیح است که «النار» به معنای آتش دوزخ نباشد، بلکه به معنای وسیعی باشد که شامل آتش مشکلات دنیوی نیز بشود. مثلا گفته شود: «تن به مشکلات و حتی مرگ می دهیم اما ننگ سیطره کفّار را بر بلاد اسلامی نمی پذیریم». به یقین این شعار صحیحی است؛ اما اگر گفته شود «تن به آتش دوزخ می سپاریم؛ اما ننگ برتری جویی فلان قبیله را نمی پذیریم» شعاری بسیار نادرست و همگون با تعصّبات جاهلیت است.

بر این اساس آنچه در شرح نهج البلاغه محقّق تستری آمده است که این تقسیم را سخن مضحکی می داند، درست به نظر نمی رسد، زیرا گویندگان این سخن نار را به معنای وسیع تفسیر کرده اند، هر چند آنچه در کلام امام(علیه السلام) از زبان متعصّبان آن زمان آمده، منظور همان قسم منفی این شعار است.

آن گاه امام به عاقبت شوم این روش اشاره کرده، می فرماید: «شما اگر به غیر اسلام پناه برید کافران با شما نبرد خواهند کرد و در آن هنگام نه جبرئیل و میکائیل به یاری شما می آیند و نه مهاجرین و انصار و راهی جز پیکار با شمشیر نخواهید داشت تا خداوند میان شما حکم کند (و شکست و زبونی شما فرا رسد)»؛ (وَ إِنَّکُمْ إِنْ لَجَأْتُمْ إِلَی غَیْرِهِ(۸) حَارَبَکُمْ أَهْلُ الْکُفْرِ، ثُمَّ لاَ جَبْرَائِیلُ وَلاَ مِیکائِیلُ وَ لاَ مُهَاجِرُونَ وَ لاَ أَنْصَارٌ(۹) یَنْصُرُونَکُمْ إِلاَّ الْمُقَارَعَةَ(۱۰) بِالسَّیْفِ(۱۱) حَتَّی یَحْکُمَ اللّهُ بَیْنَکُمْ).

اشاره به اینکه آن روز که متمسّک به اسلام بودید، خداوند فرشتگان آسمان را به یاری شما فرستاد و امدادهای غیبی شامل حال مهاجران و انصار شد؛ دشمنان را عقب راندید و پیروزی و امنیت و عزّت را برای خود فراهم ساختید؛ ولی اگر به اسلام پشت کنید همه اینها از شما گرفته خواهد شد؛ شما می مانید و دشمنان خون آشام و به یقین بدون یاری خداوند راه به جایی نخواهید برد، بنابراین به اسلام راستین بازگردید، باد کِبر و غرور از سر به در کنید و تعصّبهای جاهلیّت را کنار بگذارید و آتش اختلاف را فرو بنشانید تا دست لطف الهی بر سر شما باشد.

آن گاه امام(علیه السلام) به آنها هشدار می دهد که درسرگذشت دردناک متمرّدان پیشین بیندیشید و حال خود را با آنها قیاس کنید، می فرماید: «(در قرآن مجید) نمونه هایی از کیفرهای الهی و عذابهای کوبنده او و روزهایی که مجازات وی دامن گنهکاران را گرفت و وقایعی که در این زمینه اتفاق افتاد در دسترس شماست»؛ (وَ إِنَّ عِنْدَکُمُ الاَْمْثَالَ مِنْ بَأْسِ اللّهِ وَ قَوَارِعِهِ، وَ أَیَّامِهِ وَ وَقَائِعِهِ).

تعبیرات چهارگانه «بأس» و «قوارع» و «ایام» و «وقایع» همه، اشاره به مجازاتهای سخت و سنگین امتهای تبه کار پیشین است؛ ولی هر یک از این تعبیرات مفهوم خاص خود را دارد؛ «بأس» به معنای جنگ و پیکار و عذاب است و «قوارع» اشاره به کیفرهای کوبنده است؛ مانند طوفان نوح و زلزله ویرانگر قوم لوط و صاعقه عاد و ثمود. «ایّام» اشاره به مجموعه روزهایی است که این حوادث در آن اتفاق افتاد و «وقایع» مجموعه این حوادث اعم از مقدمات و ذی المقدمه و آثار و نتایج آن است.

«ایّام الله» در اینجا اشاره به روزهای سخت و وحشتناک امتهای پیشین است. در قرآن مجید درباره قوم عاد آمده است: «(إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْس مُّسْتَمِرّ)؛ مانند باد وحشتناک و سردی را در یک روز شوم طولانی بر آنان فرستادیم».(۱۲) و به دنبال آن می فرماید: «(تَنزِعُ النَّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْل مُّنْقَعِر)؛ که مردم را همچون تنه های نخل ریشه کن شده از جایشان بر می کند».(۱۳) و آیات فراوان دیگری که درباره قوم فرعون و قوم نوح و مانند آنها آمده است.

سپس امام به دنبال آن می افزاید: «بنابراین تهدیدهای الهی را به جهت جهل نسبت به آن و سبک شمردن خشم پروردگار و ایمنی از کیفر او دور نشمرید»؛ (فَلاَ تَسْتَبْطِئُوا(۱۴) وَعِیدَهُ جَهْلاً بِأَخْذِهِ، وَ تَهَاوُناً بِبَطْشِهِ(۱۵)، وَ یَأْساً مِنْ بَأْسِهِ).

اشاره به اینکه اگر چند روز یا چند ماهی مجازات عاصیان و گردنکشان به تأخیر افتد آن را دلیل بر عدم نگیرید، زیرا تاریخ نشان داده این امر «گرچه دیر آید بیاید» و اصولا این گونه فاصله های زمانی در مقیاس عمر جهان فاصله ای محسوب نمی شود.

آن گاه امام به ذکر دلیل برای این موضوع (همگونی سرنوشتها) پرداخته و انگشت بر یکی از مهم ترین خطاهای آنان گذارده، می فرماید: «خداوند سبحان مردم قرون پیشین را از رحمت خود دور نساخت جز به این سبب که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند، لذا افراد سفیه و نادان را به سبب گناه و دانایان را به علت ترک نهی از منکر از رحمت خود دور ساخت»؛ (فَإِنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِیَ بَیْنَ أَیْدِیکُمْ إِلاَّ لِتَرْکِهِمُ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ. فَلَعَنَ اللّهُ السُّفَهَاءَ لِرُکُوبِ الْمَعَاصِی، وَ الْحُلَمَاءَ(۱۶) لِتَرْکِ التَّنَاهِی).

این سخن اشاره به آیات شریفه قرآن مجید است، آنجا که می فرماید: «(لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَی لِسَانِ دَاوُدَ وَعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَّکَانُوا یَعْتَدُونَ * کَانُوا لاَ یَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُّنکَر فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَفْعَلُونَ)؛ کافران بنی اسرائیل از زبان داود و عیسی بن مریم لعن و نفرین شدند. این به جهت آن بود که گناه کردند و تجاوز نمی نمودند؛ آنها از اعمال زشتی که انجام می دادند یکدیگر را نهی نمی کردند، چه بدکاری انجام می دادند».(۱۷)

البتّه در بخش آینده خطبه، به عوامل دیگر سقوط آنها اشاره شده؛ ولی تعبیر امام نشان می دهد که مهم ترین خطای آنها ترک امر به معروف و نهی از منکر بود، زیرا اجرای همه احکام الهی وابسته به زنده نگه داشتن این دو وظیفه الهی است و هر گاه این دو فریضه برپا داشته شود همه فرایض برپا خواهد بود و اگر رها شود فرایض دیگر نیز دستخوش فنا و نابودی خواهد شد، لذا در حدیث امام باقر(علیه السلام)می خوانیم: «إنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ... فَریضَةٌ عَظیمَةٌ بِها تُقامُ الْفَرائِضُ».(۱۸)

درباره اهمیّت فوق العاده امر به معروف و نهی از منکر در اسلام، ذیل خطبه های دیگری که با صراحت از این موضوع سخن می گوید به خواست خدا بحث خواهیم کرد.

سپس امام(علیه السلام) سخنش را در این فراز از خطبه با این جمله پایان می دهد، می فرماید: «به هوش باشید شما رشته اسلام را قطع کردید، حدود آن را تعطیل نمودید و احکامش را به نابودی کشاندید»؛ (أَلاَ وَ قَدْ قَطَعْتُمْ قَیْدَ الاِْسْلاَمِ، وَ عَطَّلْتُمْ حُدُودَهُ، وَ أَمَتُّمْ أَحْکامَهُ).

اشاره به اینکه که تنها نام اسلام یا تشریفات ظاهریش سبب نجات کسی نیست، بلکه باید احکامش اجرا شود، حدودش برقرار گردد و پیوند با اسلام در همه زمینه ها محکم باشد و شما چنین نیستید. نام اسلام را یدک می کشید و از افکار و رفتار جاهلی پیروی می کنید و باز هم انتظار دارید سربلند و عزیز و مقتدر باشید.

 

پی نوشت ها:

۱. «نفضتم» از ریشه «نفض» بر وزن «نبض» به معنای تکان دادن چیزی است برای فروریختن اشیایی که در آن است و تعبیر بالا به معنای رها ساختن رشته طاعت الهی است.

۲. «ثلمتم» از ریشه «ثلم» بر وزن «عزم» به معنای شکستن و سوراخ کردن و شکاف دادن است.

۳. «کنف» به معنای حمایت و حفاظت و سایه و پناه است.

۴. آل عمران، آیه ۱۰۳.

۵. نمونه های عینی این فرمان قرآنی و تعلیمات امام(علیه السلام) را در این خطبه با چشم خود در ایّام مشاهده کردیم. دشمنان اسلام و استعمارگران غرب نقشه های خطرناکی برای کشورهای اسلامی لبنان کشیده بودند که آن را به وسیله عمّال نفوذی خود تحت سیطره قرار دهند؛ هم فکر اسرائیل را از این ناحیه آسوده کنند و هم سکویی باشد برای دست انداختن به سایر کشورهای اسلامی؛ ولی ملّت لبنان در یک روز تاریخی (روز ۲۶ محرم الحرام ۱۴۲۶) دست اتحاد به هم دادند و گردهمایی عظیم میلیونی به راه انداختند و با یک زبان، بیزاری خود را از دشمنان ابراز داشتند و نقشه های آنها را نقش بر آب کردند : (وَمَکَرُوا وَمَکَرَ اللهُ وَاللهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ).

۶. «تکفئوا» از ریشه «اکفاء» به معنای واژگون کردن است.

۷. او مردی بود که در عصر جاهلیّت می زیست؛ ولی مطابق نقل نوه او «حمید بن منهب» جدّش اوس بن حارثه با هفتاد نفر از قبیله «طیّ» خدمت پیامبر رسید و با آن حضرت بیعت کرد. (اسد الغابة، ج ۱، ص ۱۴۱)

۸. مرجع ضمیر در «غیره» اسلام است که قبلا ذکر شده، هر چند بعضی احتمال دادند که منظور خداست.

۹. واژه «لا» در چهار مورد که در این جمله آمده است، اگر «لا» نافیه جنس باشد باید جبرائیل و میکائیل و مهاجرون و انصار به صورت منصوب خوانده شود، آن گونه که در بعضی از نسخ نیز وارد شده است و اگر آن را «لا»ی نفی بدانیم (لای مشبهه به لیس) باید هر چهار کلمه به صورت مرفوع خوانده شود، آن گونه که در نسخه موجود است.

۱۰. «المقارعة» به معنای زد و خورد و نبرد و کشمکش است.

۱۱. جمله «إلاّ المُقارَعَةَ بِالسَّیْفِ» احتمال دارد از قبیل استثنای منقطع باشد، اشاره به اینکه شما هیچ یار و یاوری نخواهید داشت، جز زد و خورد با شمشیر که آن نیز نمی تواند با این پراکندگی که دارید سبب پیروزی شما شود، بنابراین محکوم به شکست خواهید شد. این احتمال نیز از سوی جمعی از شارحان داده شده که جمله مزبور استثنای متّصل است؛ یعنی یار و یاور شما تنها شمشیرهای شماست که احتمال پیروزی و شکست، هر دو را دارد؛ ولی پیداست که این احتمال با سیاق عبارت امام سازگار نیست.

۱۲. قمر، آیه ۱۹.

۱۳. قمر، آیه ۲۰ .

۱۴. «تستبطئوا» از ریشه «استبطاء» به معنای کُند شمردن و انتظار کشیدن است. از «بُطئ» بر وزن «قفل» به معنای کُندی گرفته شده است.

۱۵. «بطش» در اصل به معنای گرفتن چیزی با قدرت است و چون به هنگام مجازات مجرم، نخست او را با قدرت می گیرند، این واژه به معنای مجازات نیز آمده است.

۱۶. «الحلماء» جمع «حلیم» به معنای عاقل است و از ریشه «حُلُم» بر وزن «شتر» به معنای عقل گرفته شده است.

۱۷. مائده، آیه ۷۸-۷۹.

۱۸. الکافی، جلد ۵، صفحه ۵۶ .

اثر اعمال نیک و بد انسان در دنیا

 

 

 

آیا شفاعت در عالم برزخ هم ممکن است یا فقط مخصوص عالم بعث است؟

 

آنچه از مجموعۀ آیات و روایات به‌دست می‌آید این است که شفاعت به معنی عام کلمه، در هر سه عالم (دنیا، برزخ و آخرت) صورت می‌پذیرد، اما محل اصلی شفاعت، به معنی خاص آن، در قیامت و برای نجات از آتش دوزخ است.

 

براساس شواهد قرآنی، شفاعت در دنیا نیز ممکن است؛ در داستان حضرت یوسف‌، فرزندان حضرت یعقوب از پدرشان خواستند تا در پیشگاه خدا برای آنان استغفار کند.

حضرت یعقوب خواستۀ آنان را پذیرفت و این چیزی جز شفاعت نیست؛ زیرا شفاعت یعنی اینکه شخص مقرّبی در پیشگاه خدا واسطه شود تا گناهان فرد شفاعت‌شونده بخشیده شود.

 

دربارۀ شفاعت در عالم برزخ نیز در روایات بسیاری آمده است که اعمال نیک آدمی همچون نماز، روزه، ولایت و... یا حضور اولیاء الله سبب تخفیف آلام و مجازات‌ها در این عالم می‌گردد.

 

در آخرت نیز اعمالی مانند نماز، روزه، ولایت، توبه و وساطت اولیای الهی شفاعت‌گر خواهند بود. بنابراین، شفاعت به معنی عام آن، به عالم خاصی منحصر نیست و عوالم سه‌گانه را در بر می‌گیرد. البته محل اصلی شفاعت، به معنی خاص آن، قیامت و در آستانۀ عذاب الهی است.

شفاعت در آخرت ردّ نمی‌شود و موجب بخشودگی کامل شفاعت‌شونده می‌شود. شاید دلیل نگرانی ائمه برای شیعیان در عالم برزخ، همین محدودیت دایرۀ شفاعت در عالم برزخ و احتمال رد آن در این عالم باشد.

در قیامت، شفاعت به معنی خاص، ممکن می‌شود و ائمه و صلحا برای گنهکاران شفاعت می‌کنند.

به گفتۀ علامه طباطبایی‌ «مسئلۀ شفاعت در آخرین موقف از مواقف قیامت‌ انجام می‌گیرد و در این‌جا است که شفاعت‌کننده‌، تقاضای مغفرت شفاعت‌شونده را می‌کند تا بدین وسیله وارد دوزخ نشود و یا به کمک شفاعت او، بعضی از کسانی که در دوزخند، خارج شوند» .

 

روایاتی با این مضمون از ائمه معصومین‌ نقل شده است؛ چنان‌که امام صادق (ع)‌ فرمود: «وَ اللَّهِ مَا أَخَافُ‏ عَلَیْکُمْ‏ إِلَّا الْبَرْزَخَ‏ فَأَمَّا إِذَا صَارَ الْأَمْرُ إِلَیْنَا فَنَحْنُ أَوْلَی بِکُم ؛‌ به خدا سوگند تنها از برزخ بر شما می‌ترسم‌، ولی هنگامی‌که کار به دست ما آید (اشاره به قیامت است‌)، ما به شما سزاوارتریم‌».

بنابراین، شفاعت به معنایی که در ذهن عموم افراد جامعه است‌، مخصوص قیامت است و رهایی از آتش را به ارمغان می‌آورد، اما به معنی عام آن، در همۀ عوالم (دنیا، برزخ و آخرت) امکان‌پذیر است.

 

چرا انسان‌ها با اینکه می‌دانند سرانجامشان مرگ و بازگشت به‌سوی حق است، باز هم پی‌درپی گناه می‌کنند؟

 

اینکه همۀ انسان‌ها می‌دانند که روزی خواهند مرد، نمی‌تواند دلیلی برای دوری آن‌ها از گناه باشد؛ چراکه علاوه بر این باید اعتقاد دیگری نیز داشته باشند و آن، اعتقاد به خدا و روز رستاخیز است.

شک دربارۀ بازگشت به خدا و قیامت یکی از مهم‌ترین عوامل ارتکاب گناه است؛ وقتی انسان دربارۀ این دو اصل اساسی شک داشته باشد، می‌گوید: باید امروز را غنیمت بشماریم، از کجا معلوم که فردایی نیز باشد؟ اینجاست که هوس‌ها و خواهش‌های نفس بر انسان غلبه و او را وادار به گناه می‌کنند.

اعتقاد قوی و محکم، عامل اساسی دوری از گناه به‌شمار می‌آید، اما کافی نیست؛ شیطان با اینکه خدا و ملائکه را حاضر می‌دید، تکبر ورزید و سرکشی و گناه کرد. بنابراین، اعتقادداشتن و دانستن، انسان را از خطا مصون نمی‌دارد؛ چنانکه می‌بینیم پزشکی که خود از مضرات سیگار به‌خوبی آگاه است هم سیگار می‌کشد، چون از سیگارکشیدن لذت می‌برد و چیزی نمی‌تواند جلودار این کشش درونی باشد.

وقتی لذت گناه در وجود انسان نفوذ کرد، ترک آن گناه برای او سخت می‌شود؛ مخصوصاً اگر به آن گناه معتاد شود. دراین‌صورت، اگر آن گناه را ترک کند، احساس می‌کند چیزی در وجودش کم دارد. پس، این کشش درونی عامل اساسی گناه شمرده می‌شود و برای اینکه انسان معتقد به گناه آلوده نشود، اولاً باید اعتقاد و ایمان خود را تقویت کند و ثانیاً اگر گناهی کرد، زود توبه کند.

 در پی حادثه‌ی ناگوار ربایش و شهادت مولوی عبدالواحد ریگی، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای طی پیامی ضمن اظهار تاثر از این حادثه، بر تعقیب و مجازات سریع و جدی جنایتکاران از سوی دستگاههای مسئول تاکید کردند.

متن پیام به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
حادثه‌ی ناگوار ربایش جناب مولوی عبدالواحد ریگی رحمة‌الله علیه و به شهادت رساندن این عالم خیرخواه و شجاع موجب تأسف و تأثر اینجانب گردید. اشراری که این جنایت را مرتکب شدند مزدورانی روسیاهند که در خدمت دشمنان سعادت هم‌میهنان بلوچ و اتحاد اقوام ایرانی قرار گرفته‌اند. وظیفه‌ی دستگاه‌های مسئول تعقیب و مجازات جنایتکاران است و باید با سرعت و جدیت انجام شود.

اینجانب به خاندان محترم آن شهید و همه‌ی مردم بلوچستان بویژه خاش و ایرانشهر تسلیت عرض میکنم و رحمت الهی را برای همگان مسألت می‌نمایم.

سید علی خامنه‌ای
۱۴۰۱/۹/۲۳

دوشنبه, 21 آذر 1401 14:25

چهار توصیه نبی(ص) به علی(ع)

پیامبر خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله:

یا عَلیُّ بادِر بِاَرْبَعٍ قَبْلَ اَرْبَعٍ : شَبابِکَ قَبْلَ هَرَمِکَ وَ صِحَّتِکَ قَبْلَ سُقْمِکَ وَ غِناکَ قَبْلَ فَقْرِکَ ، وَ حَیاتِکَ قَبْلَ مَوْتِکَ

ای علی! چهار چیز را پیش از چهار چیز غنیمت شمار :

۱. جوانی‏‌ات را پیش از پیری؛

۲. و سلامتی‏‌ات را پیش از بیماری؛

۳. و ثروتت را پیش از فقر

۴. و زندگی‏‌ات را پیش از مرگ.

 

الفقیه: ج ۴، ص ۳۵۷، ح ۵۷۶۲

خطبه قاصِعَه، طولانی‌ترین خطبه نهج البلاغه است که محتوایی اخلاقی و اجتماعی دارد و موضوع آن نکوهش تعصب و خودپسندی است. این خطبه در اواخر حکومت امیرالمؤمنین(ع) در کوفه ایراد شده و امام در این خطبه درباره تفرقه اجتماعی هشدار داده و عاملان آن را سرزنش می‌کند و حوزه نیوز در شماره های گوناگون به انتشار متن، ترجمه و شرح آن خواهد پرداخت.

 

- متن بخش سیزدهم خطبه

فَاعْتَبِرُوا بِحَالِ وَلَدِ إِسْمَاعِیلَ وَ بَنِی إِسْحَاقَ وَ بَنِی إِسْرَائِیلَ، فَمَا أَشَدَّ اعْتِدَالَ الْأَحْوَالِ وَ أَقْرَبَ اشْتِبَاهَ الْأَمْثَالِ! تَأَمَّلُوا أَمْرَهُمْ فِی حَالِ تَشَتُّتِهِمْ وَ تَفَرُّقِهِمْ لَیَالِیَ کَانَتِ الْأَکَاسِرَةُ وَ الْقَیَاصِرَةُ أَرْبَاباً لَهُمْ یَحْتَازُونَهُمْ عَنْ رِیفِ الْآفَاقِ وَ بَحْرِ الْعِرَاقِ وَ خُضْرَةِ الدُّنْیَا إِلَی مَنَابِتِ الشِّیحِ وَ مَهَافِی الرِّیحِ وَ نَکَدِ الْمَعَاشِ، فَتَرَکُوهُمْ عَالَةً مَسَاکِینَ إِخْوَانَ دَبَرٍ وَ وَبَرٍ أَذَلَّ الْأُمَمِ دَاراً وَ أَجْدَبَهُمْ قَرَاراً، لَا یَأْوُونَ إِلَی جَنَاحِ دَعْوَةٍ یَعْتَصِمُونَ بِهَا وَ لَا إِلَی ظِلِّ أُلْفَةٍ یَعْتَمِدُونَ عَلَی عِزِّهَا، فَالْأَحْوَالُ مُضْطَرِبَةٌ وَ الْأَیْدِی مُخْتَلِفَةٌ وَ الْکَثْرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ، فِی بَلَاءِ أَزْلٍ وَ أَطْبَاقِ جَهْلٍ مِنْ بَنَاتٍ مَوْءُودَةٍ وَ أَصْنَامٍ مَعْبُودَةٍ وَ أَرْحَامٍ مَقْطُوعَةٍ وَ غَارَاتٍ مَشْنُونَةٍ.

فَانْظُرُوا إِلَی مَوَاقِعِ نِعَمِ اللَّهِ عَلَیْهِمْ حِینَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ رَسُولًا، فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طَاعَتَهُمْ وَ جَمَعَ عَلَی دَعْوَتِهِ أُلْفَتَهُمْ، کَیْفَ نَشَرَتِ النِّعْمَةُ عَلَیْهِمْ جَنَاحَ کَرَامَتِهَا وَ أَسَالَتْ لَهُمْ جَدَاوِلَ نَعِیمِهَا وَ الْتَفَّتِ الْمِلَّةُ بِهِمْ فِی عَوَائِدِ بَرَکَتِهَا، فَأَصْبَحُوا فِی نِعْمَتِهَا غَرِقِینَ وَ فِی خُضْرَةِ عَیْشِهَا فَکِهِینَ [فَاکِهِینَ‏]، قَدْ تَرَبَّعَتِ الْأُمُورُ بِهِمْ فِی ظِلِّ سُلْطَانٍ قَاهِرٍ وَ آوَتْهُمُ الْحَالُ إِلَی کَنَفِ عِزٍّ غَالِبٍ، وَ تَعَطَّفَتِ الْأُمُورُ عَلَیْهِمْ فِی ذُرَی مُلْکٍ ثَابِتٍ، فَهُمْ حُکَّامٌ عَلَی الْعَالَمِینَ وَ مُلُوکٌ فِی أَطْرَافِ الْأَرَضِینَ، یَمْلِکُونَ الْأُمُورَ عَلَی مَنْ کَانَ یَمْلِکُهَا عَلَیْهِمْ وَ یُمْضُونَ الْأَحْکَامَ فِیمَنْ کَانَ یُمْضِیهَا فِیهِمْ، لَا تُغْمَزُ لَهُمْ قَنَاةٌ وَ لَا تُقْرَعُ لَهُمْ صَفَاةٌ.

 

- ترجمه بخش سیزدهم خطبه (آیت الله مکارم شیرازی)

اکنون از سرنوشت فرزندان اسماعیل و اولاد اسحاق و یعقوب درس عبرت بگیرند. چقدر احوال امتها یکسان و سرنوشتها شبیه یکدیگر است! در کار آنها در آن زمان که گرفتار تشتّت و پراکندگی بودند بیندیشید، آن زمان که کسراها و قیصرها مالک و ارباب آنان بودند و آنها را از سرزمینهای آباد و کناره های دریای عراق (دجله و فرات) و مناطق سرسبز و خرم به نقاط بی آب و علف، محل وزش تندبادها و مکانهایی که زندگی در آن سخت و مشکل بود تبعید کردند، و آنها را به صورت گروهی فقیر و مسکین همنشین شتران مجروح و لباسهای پشمین خشن ساختند.

آنها را ذلیل ترین امتها از نظر محل سکنا قرار دادند و در بی حاصل ترین زمینها ساکن کردند. نه در پناه کسی بودند که از حمایت او کمک گیرند و نه در سایه الفت و اتحادی که بر عزتش تکیه کنند، وضع آنها ناآرام، قدرتها پراکنده، جمعیّت انبوهشان متفرق شد.

در بلایی شدید و جهلی فراگیر فرو رفتند، دختران زنده به گور شده، بتهای مورد پرستش، قطع رحمها و جنگها و غارتهای پی در پی از آثار آن دوران بود.

اکنون به نعمتهای بزرگی که خداوند هنگام بعثت پیامبر اسلام به آنها ارزانی داشت بنگرید که در سایه آیین خود آنها را مطیع فرمان ساخت و با دعوتش آنان را متحد کرد (بنگرید) چگونه نعمت (الهی) پر و بال کرامت خود را بر آنها گسترد و نهرهای مواهب خویش را به سوی آنها جاری ساخت، آیین حقّ با همه برکاتش آنان را در بر گرفت تا آنجا که در میان نعمتهای این آیین غرق شدند و در زندگی خرّمش شادمان گشتند.

امور آنها در سایه حکومت قدرتمندی استوار شد و تحت حمایت عزّت پیروزمندی قرار گرفتند و کارهایشان بر قلّه های حکومتی پایدار، سامان یافت. در سایه این امور آنها زمامداران جهانیان شدند و سلاطین گرداگرد زمین و بر کسانی که پیش از آن بر آنها فرمانروایی داشتند حکم راندند و احکام را درباره کسانی به اجرا درآوردند که درگذشته آنها مجریان امور بودند، نه نیزه های آنها کج می شد و نه سنگ آنان در هم می شکست (قدرتشان ثابت و نیروهایشان شکست ناپذیر بود).

 

- شرح بخش سیزدهم خطبه (آیت الله مکارم شیرازی)

از سرنوشت فرزندان اسماعیل و اسحاق عبرت بگیرید!

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه به دنبال بحث مشروحی که در بخش های قبل درباره عوامل پیروزی و شکست اقوام پیشین بیان فرمود، انگشت روی مصادیق عینی این مطلب می گذارد و دست مخاطبان خویش را گرفته، به اعماق تاریخ گذشته می برد و سرگذشت فرزندان اسماعیل و اسحاق و بنی اسرائیل را به آنها نشان می دهد تا از آن عبرت بگیرند، می فرماید: «حال که چنین است از سرنوشت فرزندان اسماعیل و اولاد اسحاق و یعقوب، درس عبرت بیاموزید، و چقدر احوال امتها یکسان و سرنوشتها شبیه یکدیگر است»؛ (فَاعْتَبِرُوا بِحَالِ وَلَدِ إِسْمَاعِیلَ وَ بَنیِ إِسْحَاقَ وَ بَنِی إِسْرَائِیلَ(علیهم السلام) فَمَا أَشَدَّ اعْتِدَالَ(۱) الاَْحْوَالِ، وَ أَقْرَبَ اشْتِبَاهَ(۲) الاَْمْثَالِ!).

به این ترتیب امام به آنها توصیه می کند که با مقایسه حال خود به پیشینیان، عوامل پیروزی را از شکست بشناسند و در دام شیطان و هوای نفس و تعصب و غرور گرفتار نشوند.

 

باید توجه داشت که فرزندان ابراهیم به سه شاخه تقسیم شدند. یک شاخه بنی اسماعیل بودند که اجداد پیامبر اکرم را تشکیل می دادند و دیگر بنی اسحاق بودند که به دو شاخه تقسیم شدند؛ گروهی فرزندان یعقوب بودند که بنی اسرائیل را تشکیل می دهند و گروهی فرزندان «عیسو» که «ادومیان» از نسل آنها هستند (ادومیان قوم نیرومندی بودند که در منطقه «ادوم» بخش جنوبی بحر المیّت تا شمال عربستان زندگی می کردند.

این احتمال نیز در تفسیر جمله های بالا وجود دارد که امام یک قانون کلی بیان می کند و می فرماید: «تاریخ پیوسته تکرار می شود و اقوام و امت ها همواره، شرایط مشابهی دارند که هر ملتی از آن می تواند به سرنوشت خودش پی ببرد».

آن گاه به شرح و بسط این سخن پرداخته و از روش اجمال و تفصیل که روش مؤثّری برای بیان حقایق است بهره می گیرد، می فرماید: «در کار آنها که گرفتار تشتّت و پراکندگی بودند، بیندیشید، آن زمان که کسراها و قیصرها مالک و اربابشان بودند و آنها را از سرزمینهای آباد و کناره های دریای عراق (دجله و فرات) و مناطق سرسبز و خرم به نقاط بی آب و علف، محل وزش تندبادها و مکانهایی که زندگی در آن سخت و مشکل بود تبعید کردند»؛ (تَأَمَّلُوا أَمْرَهُمْ فِی حَالِ تَشَتُّتِهِمْ وَ تَفَرُّقِهِمْ، لَیَالِیَ کَانَتِ الاَْکَاسِرَةُ(۳) وَ الْقَیَاصِرَةُ(۴) أَرْبَاباً لَهُمْ، یَحْتَازُونَهُمْ(۵) عَنْ رِیفِ(۶) الاْفَاقِ، وَ بَحْرِ الْعِرَاقِ، وَ خُضْرَةِ الدُّنْیَا، إِلَی مَنَابِتِ الشِّیحِ(۷)، وَ مَهَافِی(۸) الرِّیحِ، وَ نَکَدِ(۹) الْمَعَاشِ).

اشاره به اینکه زندگی پربرکت شهری و روستایی را از آنها گرفتند و آنان را به بیابانها راندند و در محیط های بی آب و علف آواره ساختند.

 

در ادامه می افزاید: «آنان را به صورت گروهی فقیر و مسکین، همنشین شتران مجروح و لباسهای پشمین خشن ساختند. (شغلشان ساربانی، خوراکشان شیر شتر، لباس و خیمه هایشان از پشمهای خشن تهیه می شد) آنها را ذلیل ترین امتها از نظر محل سکنا قرار دادند و در بی حاصل ترین زمینها ساکن کردند. نه در پناه کسی بودند که از حمایت او کمک گیرند و نه در سایه الفت و اتحادی که بر عزتش تکیه کنند»؛ (فَتَرَکُوهُمْ عَالَةً(۱۰) مَسَاکِینَ إِخْوَانَ دَبَر(۱۱) وَ وَبَر(۱۲)، أَذَلَّ الاُْمَمِ دَاراً، وَ أَجْدَبَهُمْ قَرَاراً لاَ یَأْوُونَ(۱۳) إِلَی جَنَاحِ دَعْوَة یَعْتَصِمُونَ بِها، وَ لاَ إِلَی ظِلِّ أُلْفَة یَعْتَمِدُونَ عَلَی عِزِّهَا).

سپس امام به شرح نتیجه این وضع پرداخته، می فرماید: «حالات آنها ناآرام، قدرتها پراکنده، جمعیت انبوهشان متفرق شد. در بلایی شدید و جهلی فراگیر فرو رفتند، دختران زنده به گور شده، بتهای مورد پرستش، قطع رحمها و جنگها و غارتهای پی در پی از آثار آن بود»؛ (فَالاَْحْوَالُ مُضْطَرِبَةٌ، وَ الاَْیْدِی مُخْتَلِفَةٌ، وَ الْکَثْرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ، فِی بِلاَءِ أَزْل(۱۴)، وَ أَطْبَاقِ جَهْل! مِنْ بَنَات مَوْؤُودَة(۱۵)، وَ أَصْنَام مَعْبُودَة، وَ أَرْحَام مَقْطُوعَة، وَ غَارَات(۱۶) مَشْنُونَة(۱۷)).

اشاره به اینکه اختلاف و پراکندگی و تشتّت آرا و افکار، همیشه بلاهای شدیدی بر سر جوامع انسانی نازل می کند و آنها را در جهل و نادانی فرو می برد، همان گونه که تاریخ درباره جاهلیّت عرب نشان می دهد که دست به اعمال ضدّ انسانی وحشتناکی می زدند که امام به چهارنمونه آن اشاره فرموده است؛ دخترانشان را به بهانه حفظ حرمت و ابراز غیرت و یا نجات از ننگ زنده به گور می کردند و سنگ و چوبهایی را که با دست خود ساخته و پرداخته بودند، می پرستیدند.

هر قبیله ای بتی مخصوص به خود داشتند. قریش، بنی کنانه، اوس و خزرج بت «منات» پرستش می کردند. بنی ثقیف، بتهای «لات و عزّی» و هُذیل بت «سواع» و قبیله بنی کلب بت «ودّ» و طوایف دیگر بتهای دیگر را، بت «هبل» به عنوان بزرگترین بت بر فراز کعبه نصب شده بود و بتهای «اساف» و «نائله» بر صفا و مروه قرار داشت و همه در برابر این سه بت تعظیم می کردند و خانه کعبه که کانون توحید و یگانه پرستی بود تبدیل به بتخانه ای بزرگ شده بود.

 

قطع رحم، در کلام امام می تواند اشاره به کشتن فرزندان به علت فقر یا به عنوان عبادت در مقابل بتها بوده باشد و «غارات مشنونه» اشاره به جنگهای متعددی است که در عصر جاهلیّت میان قبائل عرب به بهانه های واهی در می گرفت و به گفته بعضی از مورّخان هیچ گاه آتش این جنگها خاموش نشد تا اسلام ظهور کرد و به جنگهای قبیلگی و کشتن پسران و دختران و پرستش بتها پایان داد.

این است سرنوشت کسانی که رشته اتحاد را پاره کنند و به پراکندگی و نفاق روی آورند که در میان هر قوم و ملتی به شکلی ظهور می کند و منحصر به عصر جاهلیّت نیست.

 

نکته:

قطره ها و دریا!

شاید این سخن را کراراً شنیده باشید که قطره های باران هر کدام به تنهایی قوت و قدرتی ندارند، اما هنگامی که به هم پیوستند و تشکیل نهر عظیمی دادند و پشت سد نیرومندی متراکم شدند می توانند کارهای بزرگی را انجام دهند از جمله نیروی مهم برق تولید می کنند که کارخانه های عظیمی را به حرکت در می آورد، فضای شهرها و روستاها را روشن می سازد و مزارع و باغهای گسترده ای را آبیاری می کند و در یک کلام حیات و زندگی می بخشد.

 

انسانها نیز همین گونه اند؛ هر انسانی هر قدر قویّ و نیرومند باشد به تنهایی کاری از او ساخته نیست، همچون یک قطره درشت باران؛ ولی هنگامی که این نیروهای کوچک به هم پیوستند دنیا را تکان می دهند. نه تنها در میدان نبرد با دشمن سدّ عظیمی ایجاد می کنند، در عالم اقتصاد و علم و دانش نیز سبب پیشرفت های عظیمی می شوند.

اگر قطرات علم دانشمندان در طول تاریخ و در جوامع بشری به هم نمی پیوست امروز شاهد و ناظر این پیشرفتهای علمی نبودیم و تمدّن بشر همچون تمدّن دوران حجر بود.

هنگامی که اختلاف در جوامع انسانی ظاهر شود نه تنها پیشرفتی حاصل نمی گردد، بلکه همه قدرت و قوّت در مبارزه با یکدیگر نابود می گردد و اثری جز ویرانی و عقب ماندگی نخواهد داشت.

امام(علیه السلام) در این خطبه شریفه بارها بر این معنا تأکید فرمود و مخاطبان خود را به اعماق تاریخ بشریت برده و نتیجه اتحاد و اختلاف را آشکارا به آنها نشان می دهد.

 

در آیات قرآن مجید و روایات اسلامی بر این موضوع تأکید بسیار زیادی شده است؛ ولی همیشه به دست آوردن اتحاد صفوف کارآسانی نیست. آفات زیادی دارد؛ از جمله تعصّبها و تکبّر و خودبرزگ بینی و ترجیح منافع محدود کوتاه مدت، بر منافع گسترده درازمدت که امام(علیه السلام) در این خطبه به آن اشاره فرموده از آفات مهمّ وحدت است.

 

امام(علیه السلام) در خطبه های دیگر نهج البلاغه نیز بر این معنا تأکید کرده است؛ از جمله در خطبه ۱۲۷ خواندیم که می فرماید: «وَ إیّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّیْطانِ کَما أنّ الشّاذّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ؛ از جدایی و تفرقه بپرهیزید، زیرا افراد تنها و جدا از جمعیّت نصیب شیطانند، همان گونه که گوسفند جدا از گله طعمه گرگ است».

در خطبه ۸۶ نیز تعبیر گویای دیگری دارد که می فرماید: «وَ لا تَباغَضُوا فَإنّها الْحالِقَةُ؛ با هم دشمنی نکنید که دشمنی و عداوت هر خیر و برکتی را از بین می برد».

این سخن را با پیام مهمی از قرآن مجید پایان می دهیم که می فرماید: «(وَلاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابِرِینَ)؛ نزاع مکنید که سست خواهید شد و قوّت و قدرت شما از دست خواهد رفت و صبر و استقامت (در برابر عوامل نفاق) داشته باشید که خدا با صابران است».(۱۸)

 

اسلام به شما قدرت و عظمت داد:

به دنبال بحثی که امام(علیه السلام) در بخش گذشته این خطبه درباره بدبختی های عصر جاهلیّت و مشکلات و نابسامانیها و فقر و ناامنی بیان فرمود، در این بخش از خطبه به شرح برکاتی که در سایه قیام پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و اتحاد و اتفاق و الفت مردم به یکدیگر نصیب آنها شد، پرداخته و با عباراتی بسیار گویا و زیبا آن را تشریح می کند و می فرماید: «به نعمتهای بزرگی که خداوند هنگام بعثت پیامبر به آنها ارزانی داشت بنگرید که در سایه آیین خود آنها را مطیع فرمان ساخت و با دعوتش آنان را متحد کرد»؛ (فَانْظُرُوا إِلَی مَوَاقِعِ نِعَمِ اللّهِ عَلَیْهِمْ حِینَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ رَسُولاً، فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طَاعَتَهُمْ، وَ جَمَعَ عَلَی دَعْوَتِهِ أُلْفَتَهُمْ).

 

آری در عصر جاهلیت، هر قوم و قبیله ای، بلکه هر فردی دنبال منافع و هوا و هوس خویش بود و اختلاف و پراکندگی عظیمی بر آنها حاکم شده بود؛ ولی خداوند در سایه توحید و آیین اسلام همه را در زیر یک پرچم گردآوری کرد و تحت یک فرمان قرار داد و در سایه همین امر همه چیز دگرگون شد.

آن گاه به شرح این نعمتها پرداخته و با تشبیهات و استعارات زیبایی آنها را یک به یک بر می شمارد و می افزاید: «(بنگرید) چگونه نعمت (الهی) پر و بال کرامت خود را بر آنها گسترد و نهرهای مواهب خویش را به سوی آنها جاری ساخت و آیین حقّ با همه برکاتش آنان را در بر گرفت تا آنجا که در میان نعمتهای این آیین غرق شدند و در زندگی خرّمش شادمان گشتند»؛ (کَیْفَ نَشَرَتِ النِّعْمَةُ عَلَیْهِمْ جَنَاحَ کَرَامَتِهَا، وَ أَسَالَتْ لَهُمْ جَدَاوِلَ(۱۹) نَعِیمِهَا، وَ الْتَفَّتِ الْمِلَّةُ بِهِمْ فِی عَوَائِدِ بَرَکَتِهَا، فَأَصْبَحُوا فِی نِعْمَتِهَا غَرِقِینَ، وَ فِی خُضْرَةِ عَیْشِهَا فَکِهِینَ(۲۰)).

 

امام(علیه السلام) نخست نعمتهای الهی را به پرنده ای تشبیه می کند که جوجه های خود را زیر بال و پر می گیرد و به آنها گرمی و آرامش و امنیّت می بخشد، سپس آن را به نهرهای آب زلالی تشبیه می کند که به سوی مزارع و باغها در حرکت است و آنها را خرم و سرسبز و شاداب می سازد و نتیجه آن را غرق شدن در نعمتها و آسوده زیستن در یک زندگی شیرین و آرام ذکر می کند.

در ادامه این سخن، به نعمت مهم حکمت اسلامی، حکومتی مقتدر و سرفراز اشاره کرده، می فرماید: «امور آنها در سایه حکومت قدرتمندی استوار شد، و تحت حمایت عزّت پیروزمندی قرار گرفتند و کارهایشان بر قلّه های حکومتی پایدار، سامان یافت»؛ (قَدْ تَرَبَّعَتِ(۲۱) الاُْمُورُ بِهِمْ، فِی ظِلِّ سُلْطَان قَاهِر، وَ آوَتْهُمُ الْحَالُ إِلَی کَنَفِ عِزٍّ غَالِب، وَ تَعَطَّفَتِ الاُْمُورُ عَلَیْهِمْ فِی ذُرَی(۲۲) مُلْک ثَابت).

تاریخ اسلام، بهترین گواه بر صدق تمام تعبیرات امام(علیه السلام) در زمینه پیروزی عرب بالخصوص و مسلمانان عموماً در سایه اسلام است، چیزی که مورخان شرق و غرب همه به آن معتقدند.

در پایان این سخن اشاره به پیروزی مطلق مسلمانان بر دشمنان کرده و با تعبیری رسا می فرماید: «در سایه این امور آنها زمامداران جهانیان شدند و سلاطین گرداگرد زمین و بر کسانی که پیش از آن بر آنها فرمانروایی داشتند حکم راندند، و احکام را درباره کسانی به اجرا درآوردند که در گذشته مجریان امور بودند، نه نیزه های آنها کج می شد و نه سنگ آنان در هم می شکست (قدرتشان ثابت و نیروهایشان شکست ناپذیر بود)»؛ (فَهُمْ حُکَّامٌ عَلَی الْعَالَمِینَ، وَ مُلُوکٌ فِی أَطْرَافِ الاَْرَضِینَ. یَمْلِکُونَ الاُْمُورَ عَلَی مَنْ کَانَ یَمْلِکُهَا عَلَیْهِمْ، وَ یُمْضُونَ الاَْحْکامَ فِیمَنْ کَانَ یُمْضِیهَا فِیهِمْ! لاَ تُغْمَزُ(۲۳) لَهُمْ قَنَاةٌ(۲۴)، وَ لاَ تُقْرَعُ(۲۵) لَهُمْ صَفَاةٌ(۲۶)).

اشاره به اینکه پادشاهان و حاکمانی که در دوران قبل آنها را بر اثر اختلاف و پراکندگی و ضعف و ناتوانی به بند می کشیدند و برده و بنده خود می ساختند، در سایه اتحاد و قدرتی که مسلمین از ایمان گرفته بودند در برابر آنان زانو زدند و به نیروی شکست ناپذیری مبدّل شدند.

یکی از مستشرقین می گوید: قدرت مسلمین به جایی رسیده بود که اگر کسی به فکر مبارزه با آنها می افتاد، می گفتند: دیوانه است و عقل خود را از دست داده است.

 

پی نوشت ها:

۱. «اعتدال» معنای معروفی دارد و آن میان حدّ افراط و تفریط است و معنای دیگری و آن مساوات دو چیز و شباهت آنها به یکدیگر است (هر کدام عِدل دیگری است) و در عبارت بالا همین معنا مراد است.

۲. «اشتباه» نیز دو معنا دارد؛ نخست در فهم یا انجام چیزی راه خطا رفتن و دوم شباهت دو چیزی به یکدیگر است و در اینجا معنای دوم اراده شده است.

۳. «اکاسرة» جمع «کسری» (به کسر و فتح کاف) لقب عمومی برای پادشاهان ایرانی پیش از اسلام بوده است. (مثل واژه شاه)

۴. «قیاصره» جمع «قیصر» بر وزن «حیدر» لقب عمومی پادشاهان روم؛ مانند فرعون که لقب عمومی پادشاهان مصر بوده است.

۵. «یحتازونهم» از ریشه «حیازت» به معنای در اختیار گرفتن و تملک کردن چیزی است و در اینجا به معنای برگرفتن آن افراد از سرزمینهای آباد و سرسبز و تبعید کردنشان به جای دیگر است.

۶. «ریف» یعنی زمین حاصلخیز و پربرکت.

۷. «شیح» گیاه تلخ و خوشبویی است که در بیابانها می روید و در فارسی به آن درمنه می گویند.

۸. «مهافی» جمع «مهفی» به معنای محلّی است که تندبادها در آن می وزد.

۹. «نکد» به معنای شیء قلیل است.

۱۰. «عالة» جمع «عائل» به معنای فقیر است و «عیلولة» برطرف ساختن نیازهای دیگری است.

۱۱. «دبر» جمع «دبرة» بر وزن «شجره» یعنی جراحت و زخم پشت حیوان.

۱۲. «وبر» پشم شتر (و گاه به خصوص کُرک گفته می شود) و منظور از اخوان وبر در عبارت بالا، ساربانی شتر است.

۱۳. «یأوون» از ریشه «اواء» بر وزن «کتاب» به معنای وارد شدن و سکنا گزیدن در مکانی است.

۱۴. «ازل» به معنای تنگ و سخت است؛ به معنای حبس کردن نیز آمده است.

۱۵. «موؤدة» از «وأد» بر وزن «رعد» در اصل به معنای ثقل و سنگینی است. سپس به دخترانی که در زیر خاک در عصر جاهلیت پنهان می کردند نیز اطلاق شده، زیرا آنها را در زیر خاک پنهان می کردند و انبوهی خاک و سنگ به روی آنها می ریختند.

۱۶. «غارات» جمع «غارة» در اصل به معنای هجوم بردن است و هنگامی که هجوم از هر طرف باشد «غارات مشنونة» گفته می شود و چون حملات در بسیاری از اوقات توأم با بردن اموال است واژه غارتگری در فارسی به معنای بردن اموال اطلاق شده؛ ولی ظاهراً در عربی به این معنا نیامده است.

۱۷. «مشنونة» از «شَنّ» بر وزن «ظنّ» به معنای هجوم بردن از هر طرف است.

۱۸. انفال، آیه ۴۶ .

۱۹. «جداول» جمع «جدول» به معنای جوی آب است.

۲۰. «فکهین» جمع «فکه» بر وزن «خشن» به معنای شادمان و خندان است و در اصل از «فکاهه» بر وزن قباله به معنای مزاح کردن و خندیدن گرفته شده است. بعضی معتقدند ریشه اصلی آن «فاکهه» به معنای میوه است گویی شوخیها و مزاحها همچون میوه های شیرینی است که از آن لذّت می برند.

۲۱. «تربّعت» از «تربّع» به معنای چهارزانو نشستن است. سپس به معنای اقامت در مکانی با آرامش و اطمینان به کار رفته است.

۲۲. «ذری» جمع «ذروة» (به ضم ذال و کسر آن) قسمت بالای هر چیزی است و به کوهان شتر و قلّه کوهها گفته می شود.

۲۳. «تغمز» از ریشه «غمز» بر وزن «طنز» به معنای اشاره با چشم و دست برای عیب جویی است و گاه به معنای کج و معوج شدن به کار می رود و در جمله بالا معنای دوم مراد است.

۲۴. «قناة» به معنای نیزه و گاه به معنای عصا آمده است و به کاریز و مسیر آبها که به صورت مستقیم کشیده می شود، قنات می گویند و در اینجا به معنای نیزه است.

۲۵. «لا تقرع» از ریشه «قرع» بر وزن «فرع» یعنی کوبیدن چیزی بر روی چیزی به گونه ای که صدای شدید از آن برخیزد.

۲۶. «صفاة» به معنای تخته سنگ پهن و صاف و در جمله بالا کنایه از قدرت است.

 

۱. آیا جزای اعمال نیک و بد انسان به آخرت موکول می‌شود یا انسان در همین دنیا نیز نتیجۀ اعمال خود را می‌بیند؟

 

کارهای خوب و بد ما دو اثر دارند: اثر وضعی و اثر تکلیفی.

اثر تکلیفی، چیزی است که در نامۀ عمل انسان ثبت می‌گردد و در روز جزا، طبق آن به انسان پاداش یا عقاب می‌دهند.

اثر وضعی، تأثیر عمل انسان در روح، محیط پیرامون، فرزندان و سرنوشت اوست. اگر کسی گناهی کرد و در همین دنیا دچار مصیبتی شد (که به گناه او مربوط است)، اثر وضعی گناه در زندگی او آشکار شده، اما آن گناه همچنان در نامۀ عملش ثبت است و اگر توبه نکند، در آخرت هم باید سزای آن را ببیند.

دربارۀ کار نیک نیز انسان هم در این دنیا نتیجۀ عمل خود را می‌بیند و هم در آخرت پاداش آن را می‌گیرد؛ البته اگر کار نیک خود را با ریا و منت باطل نکند.

 

-----------------------------------------------------

 

۲. آیا خداوند کسی را که تمام عمرش گناه کرده است، به بهشت می‌برد؟ در این صورت، گناهکاران چه فرقی با صالحان دارند؟

 

خداوند کسی را که تمام عمر گناه کرده است، به بهشت نمی‌برد؛ رفتن به بهشت شروطی دارد.

کسانی که به خدا ایمان داشته و عمل صالح انجام داده‌اند، اگر گناهانی مرتکب شوند، در صورت توبه از آن گناهان یا بعد از عذاب برزخ ممکن است به بهشت بروند. البته خداوند توبۀ کسی را می‌پذیرد که واقعاً از عمل ناشایست خود پشیمان و درصدد جبران آن باشد.

توبۀ واقعی فقط استغفار (طلب آمرزش) زبانی نیست، بلکه انقلاب درونی و تحول اساسی است؛ ازاین‌رو، در بیشتر آیاتی که در آن‌ها به توبه امر شده، قید «اصلاح» نیز آمده است؛ مانند «إِلاَّ الَّذینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا».

علامه طباطبایی می‌گوید: «توبه وقتی قبول می‌شود که از روی حقیقت و واقع باشد؛ زیرا کسی‌ که حقیقتاً به‌سوی خدا بازگشت نموده و به وی پناه برد، هرگز خود را به پلیدی گناهی (که از آن توبه کرده و خود را از آن پاک ساخته) آلوده نمی‌کند. این است معنای توبه، نه صرف اینکه بگوید: "أتوبُ إلی الله" و در دل همان آلوده‌ای باشد که بوده است» ؛ مثلاً، اگر گناهی که انجام داده است، دربارۀ حق‌اللّه بوده باید قضای آن را به‌جا آورد، اگر حق (مال) کسی را پایمال کرده، باید آن را به صاحبش برگرداند و اگر صاحب‌حق مرده، به ورثه‌اش بدهد و اگر او را نمی‌شناسد، صدقه بدهد، و اگر آبروی کسی را برده است، از او حلالیت بطلبد و او را راضی کند و اگر قصاص یا دیه است، خود را تسلیم قانون کند و از دیگر گناهان استغفار کند.

همچنین، توبه‌کننده باید از کردار گذشته‌اش پشیمان باشد، مصمم باشد که هرگز گرد گناه نگردد و با حزن و اندوه، گوشتی را که از حرام بر بدنش روییده، آب کند تا به بهشت راه یابد.

در ضمن، بهشتیان درجات مختلفی دارند و از ملاقات با یکدیگر بهره می‌برند.

بسیار کم اتفاق می‌افتد که کسی تمام عمر گناه کند و یک‌باره به توبه و بازگشت روی‌آورد؛ مگر آنکه زمینه‌های بازگشت و توبۀ واقعی در او وجود داشته باشد، اما به‌دلایلی تا مدت‌ها محقق نشود.

اگر توبۀ واقعی برای چنین کسی محقق شود، او نیز می‌تواند از رحمت الهی بهره‌مند شود؛ زیرا رحمت خداوند بر همه‌چیز و همه‌کس گسترده است. البته چنین تحولی با آن همه نتایج درخشان، در لحظات پایانی عمر، حاصل نمی‌شود.

قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید: «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ فَأُولئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللَّهُ عَلیماً حَکیماً * وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآن؛ پذیرش توبه ازسوی خداوند، تنها برای کسانی است که کار بدی را از روی جهالت انجام داده، سپس زود توبه می‌کنند. خداوند، توبۀ چنین کسانی را می‌پذیرد و خدا دانا و حکیم است. برای کسانی که کارهای بد انجام می‌دهند و هنگامی‌که مرگ یکی از آن‌ها فرامی‌رسد، می‌گوید: الان توبه کردم، توبه نیست».

دلیل توبه در هنگام مرگ آن است که گناهکار، نزدیکی مرگ را می‌فهمد و اهوال و عذاب آخرت را مشاهده می‌کند. درحقیقت، توبه می‌کند، چون می‌بیند مرگ و جزا حق است.

از سوی ‌دیگر، توبه به زمان مشخصی محدود نشده تا هروقت انسان عزم به بازگشت و ترک گناه کرد، امید جبران داشته باشد. اگر درهای توبه بسته شود، دلیلی برای ترک گناه باقی نمی‌ماند، اما اگر گناهکار بداند با بازگشت به سوی خدا و جبران خطاها، خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد، به سعادت و تکامل نزدیک و از انحراف و خطا دور می‌شود.

أمیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام در روایتی که مرحوم شیخ صدوق در جلد دوم کتاب خصال، صفحه ۵۰۴ آورده، به «۱۶ عامل فقر و ۱۷ عامل زیادی رزق» اشاره کردند که که بدین شرح است:

امیرالمؤمنین (علیه السلام) عوامل فقر را چنین برشمردند :

⛔️ پاک نکردن تار عنکبوت از خانه
⛔️ بول کردن در حمام
⛔️ خوردن در حالت جنابت
⛔️ خلال کردن با چوب گز
⛔️ ایستاده شانه زدن
⛔️ خاکروبه از خانه بیرون نبردن
⛔️ قسم دروغ
⛔️ زنا
⛔️ حرص ورزیدن
⛔️ خواب میان نماز مغرب و عشاء
⛔️ خواب بین الطلوعین
⛔️ اندازه نگه نداشتن در خرج زندگی
⛔️ بریدن از خویشاوندان
⛔️ عادت به دروغگویی
⛔️ زیاد گوش کردن آواز
⛔️ رد کردن گدای مرد در شب

 

سپس فرمودند آیا به شما خبر ندهم از آنچه را که رزق را افزایش می دهد؟
گفتند: بله یا امیرالمؤمنین؛ سپس آن حضرت، عوامل زیادی رزق را اینچنین برشمردند:

 

? جمع میان دو نماز
? تعقیبات بعد از نماز صبح و عصر
? رفت و آمد با خویشاوندان
? جارو کردن جلوی خانه
? همراهی کردن با برادران دینی
? اول صبح به دنبال روزی رفتن
? استغفار
? امانت داری
? سخن حق گفتن
? جواب گفتن به موذّن
? سخن نگفتن در مستراح
? حرص نورزیدن
? شکر خداوند
? دوری از قسم دروغ
? وضو گرفتن قبل از غذا
? خوردن آنچه از سفره بیرون می افتد

 

سپس فرمودند : هر کس در هر روز ۳۰ بار خداوند را تسبیح گوید خدای عزوجل ۷۰ نوع بلا را از او دور می کند که آسان ترین آن‏ها فقر است.

 

متن روایت بدین شرح است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَمِّی مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْقُرَشِیِّ الْکُوفِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو زِیَادٍ مُحَمَّدُ بْنُ زِیَادٍ الْبَصْرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَدَنِیُ‏ قَالَ حَدَّثَنَا ثَابِتُ بْنُ أَبِی صَفِیَّةَ الثُّمَالِیُّ عَنْ ثَوْرِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَبِیهِ سَعِیدِ بْنِ عِلَاقَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) یَقُولُ‏:" تَرْکُ نَسْجِ الْعَنْکَبُوتِ فِی الْبَیْتِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ الْبَوْلُ فِی الْحَمَّامِ یُورِثُ‏الْفَقْرَ وَ الْأَکْلُ عَلَی الْجَنَابَةِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ التَّخَلُّلُ بِالطَّرْفَاءِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ التَّمَشُّطُ مِنْ قِیَامٍ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ تَرْکُ الْقُمَامَةِ فِی الْبَیْتِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ الْیَمِینُ الْفَاجِرَةُ تُورِثُ الْفَقْرَ وَ الزِّنَا یُورِثُ الْفَقْرَ وَ إِظْهَارُ الْحِرْصِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ النَّوْمُ بَیْنَ الْعِشَاءَیْنِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ النَّوْمُ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ تَرْکُ التَّقْدِیرِ فِی الْمَعِیشَةِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ قَطِیعَةُ الرَّحِمِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ اعْتِیَادُ الْکَذِبِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ کَثْرَةُ الِاسْتِمَاعِ إِلَی الْغِنَاءِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ رَدُّ السَّائِلِ الذَّکَرِ بِاللَّیْلِ یُورِثُ الْفَقْر".

ثُمَّ قَالَ(علیه السلام):" أَ لَا أُنَبِّئُکُمْ بَعْدَ ذَلِکَ بِمَا یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ " قَالُوا بَلَی یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ : " الْجَمْعُ بَیْنَ الصَّلَاتَیْنِ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ التَّعْقِیبُ بَعْدَ الْغَدَاةِ وَ بَعْدَ الْعَصْرِ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ تَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ کَسْحُ الْفِنَاءِ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ مُوَاسَاةُ الْأَخِ فِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ الْبُکُورُ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ الِاسْتِغْفَارُ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ اسْتِعْمَالُ الْأَمَانَةِ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ قَوْلُ الْحَقِّ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ إِجَابَةُ الْمُؤَذِّنِ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ تَرْکُ الْکَلَامِ فِی الْخَلَاءِ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ تَرْکُ الْحِرْصِ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ شُکْرُ الْمُنْعِمِ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ اجْتِنَابُ الْیَمِینِ الْکَاذِبَةِ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ الْوُضُوءُ قَبْلَ الطَّعَامِ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ أَکْلُ مَا یَسْقُطُ مِنَ الْخِوَانِ یَزِیدُ فِی‏ الرِّزْقِ‏ وَ مَنْ سَبَّحَ اللَّهَ کُلَّ یَوْمٍ ثَلَاثِینَ مَرَّةً دَفَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ سَبْعِینَ نَوْعاً مِنَ الْبَلَاءِ أَیْسَرُهَا الْفَقْرُ."

روایت مشهور «الصَّلاةُ عَمودُ الدِّین» از جمله احادیثی است که زیاد شنیده ایم و پیرامون این دستور الهی، سؤالاتی وجود دارد که در شماره های مختلف به انتشار این پرسش ها و پاسخ آنها خواهیم پرداخت.

 

پرسش: من با خدا خودمانی هستم و نیازی نمی‌بینم خیلی رسمی با او برخورد کنم به همین خاطر با لباس راحت و هر زمان و مکان و حالتی که راحت باشم به نماز می ایستم؟

 

پاسخ: آیا شما به خدا نزدیکتر هستید یا پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما؟ چرا آن بزرگواران رعایت خودمانی بودن را در محضر خدا نکرده اند؟

 

شما بیشتر با خدا خودمانی هستی یا امام حسن مجتبی علیه السلام که زیباترین و بهترین لباس هایش را برای نماز می پوشید و می فرمود: خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.

 

اگر با دستور خدا نماز می خوانی بدان همان خدا فرمان داده با این آداب و در این زمان و مکان و حالت در گفت‌وگویی رسمی با من حاضر شوید. البته فرموده که در غیر نماز می توانی آن حالت خودمانی را تا ساعت ها داشته باشی و به یاد من باشی.

 

[باید توجه کنیم که نماز تمرین ادب است. ادب بی نهایت کوچک در برابر بی نهایت بزرگ و ادب یعنی رعایت آنچه خدا دستور داده چه به صورت واجبات و چه به صورت مستحب نماز]

سؤال

در روز قیامت انسانها در چه سن و سالی محشور می شوند، زن در چه سنی و مرد در چه سنی؟

 

پاسخ

در ابتدا به خلاصه ای از اوضاع محشور شدن انسانها و وضعیت آنها در بهشت و جهنم، از دیدگاه قرآن به عنوان مقدمه اشاره می‌شود.

وضعیت محشور شدن انسان ها همراه با رهبری که در دنیا پذیرفته اند[۱] به صورت سراسیمه[۲] و مانند ملخ ها در هم و مختلط[۳] و حالت مست و هوش و عقل از دست داده[۴] در حالی که همراه با مأموران الهی[۵] و پرده ها کنار رفته است محشور می شوند[۶] و مجرمین در صف جداگانه قرار گرفته اند[۷] و کسی حق حرف زدن ندارد[۸]، اما جهنمی ها روسیاه، سرافکنده به غل و زنجیر کشیده شده و غبار آلود و اشک ریزان می باشند[۹] ولی بهشتی ها با صورت خندان، و درخشان و سفید[۱۰] و شاداب و زیبا در عرصه قیامت حاضر می شوند[۱۱].

 

بعد از این مقدمه جواب را بیان می کنیم:

 

الف) وضع سنی مردم در روز محشر:

از قرآن و روایات می توان استفاده کرد که انسان ها در همان سنی که از دنیا رفته اند، محشور می شوند[۱۲] هرچندآیا ت قر آن به طور کلی به مطلب اشاره دارند ولی به ضمیمه روایات می تو انند دلیلی بر موضوع باشند از باب نمونه به سه آیه اشاره می شود .

 

۱ـ بار دیگر در صور دمیده می شود ناگهان آنها از قبرها شتابان به سوی (دادگاه) پروردگارشان می روند[۱۳]. از این آیه استفاده می شود که با آخرین سنی که از دنیا رفته اند، محشور می شوند.

 

۲ـ «و اینکه رستاخیز آمدنی است، و شکی در آن نیست و خداوند تمام کسانی را که در قبرها هستند زنده می کند[۱۴]». این آیه هم ظاهرش این است که با همان بدن و همان سنی که از دنیا رفته اند محشور می شوند.

 

۳ـ آیه ای دیگری هم داریم که بر این مطلب دلالت دارد «روز قیامت روزی است که کودکان را پیر می کند[۱۵]». معلوم می شود کودک هم بین آنها وجود دارد که طولانی بودن روز قیامت که پنجاه هزار سال است باعث پیری آنها می شود[۱۶].

 

ب) روایات

در روایتی چنین می خوانیم «کما تموتون تحشرون» آنچنان که می میرید (و در سنی که از دنیا می روید) محشور می شوید[۱۷].

 

در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده است:

روز قیامت موقع حساب، خداوند به جبریل دستور می‏دهد که بچه‏‌های مؤمنین را به بهشت وارد کند (فرشته وحی آنها را به سوی بهشت راهنمایی می‏کند ولی آنان) دم در بهشت می‏ایستند و داخل نمی‏شوند، از پدران و مادران خود سؤال می‏کنند، فرشتگان پاسخ می‏دهند که آنها مشغول حساب و اعمال خود می‏باشند و مانند شما نیستند، آنگاه اطفال مؤمنان فریاد می‏کشند و گریه می‏کنند، خداوند از جبرئیل سؤال می‏کند، و جبرئیل عرض می‏کند: خداوندا تو آگاهی، این صدای بچه‌‏های مؤمنان است که بدون پدران و مادرشان وارد بهشت نمی‏شوند، در نتیجه خداوند به جبرئیل فرمان می‏دهد که از میان مردم دست والدین آنها را بگیرد و با آنها داخل بهشت کند.[۱۸]

این حدیث به روشنی و صراحت تمام گویای این است که کودک به همان سنی که از دنیا رفته، یعنی در سن کودکی محشور می شود.

 

در حدیث دیگر زراره می گوید: امام باقر (ع) فرمود: خداوند در مورد اطفال و کودکان مشیّت و اراده ی ( خاص ) دارد ، خداوند کودکان و کسانی را که در فترت و نبود پیامبر مرده اند و سالخوردگان و پیرمردانی که در حال زوال عقل پیامبر را درک کرده اند و ناشنوا و لالی غیر عاقل و دیوانه و ابلهی که عقل ندارند ، همه را در روز قیامت جمع می کند و هر یکی از آنها بر خدا احتجاج می کند ، خداوند فرشته ای را بسوی آنان می فرستد که آتشی را روشن کند ، سپس فرشته ی دیگری به آنان می گوید وارد آتش شوید ، هر کس وارد آتش شود برای او سرد و سلام گردیده و او را به بهشت می برد و هرکسی تخلف و سرپیچی نماید داخل جهنّم می شود [۱۹] . از این روایت به خوبی استفاده می شود که هر کسی به وضع و حال دنیایی خود محشور می شود.

 

به علاوه این که عقل و خرد اقتضا می کند که انسان در سنی که از دنیا رفته است محشور شود. زیرا بدنی که عصاره و فشرده همه بدنهای دوران عمر است در حقیقت همیشه با روح بوده و از هر جهت تناسب و سنخیت با آن دارد و روح تنها با آن می تواند (مأنوس) باشد و این مأنوسیت با آخرین لحظات عمر بدن بیشتر خواهد بود، لذا جا دارد که انسان در همان سنی که از دنیا رفته است محشور شود.[۲۰]

 

البته در روایات وارد است که اهل بهشت همه در سن جوانی هستند. از آیات قرآن استفاده می شود که در بهشت درد سر و خستگی و پیری وجود ندارد[۲۱] و از آیاتی که در مقدمه ذکر شد می توان حدس زد که بهشتی ها در بهترین سنی که قابل تصور است زندگی می کنند، اما در روایات در بعضی از آنها به صورت کلی بیان شده که انسانها در بهشت (اعم از زن و مرد) جوان هستند چنانکه امام جواد (ع) فرمود: «لان اهل الجنه یکونون شباناً[۲۲]»[۲۳] اهل بهشت همه (مرد و زن) جوان محشور می شوند (و در بین آنها پیر مرد و پیر زن وجود ندارد).

 

در روایات دیگری مسئله مشخص تر بیان شده، پیامبر اسلام فرمود: که مردان بهشتی در سن ۳۳ سالگی و حوریه و زنان بهشتی در سن ۱۶ سالگی می باشند[۲۴]. این روایت ظاهرش عمومیت دارد، شامل همه ساکنین در بهشت می شود.

ولی پیرامون سن اهل جهنم در آیات قرآن تصریحی نشده است و در متون روایی هم مطلب خاصی در این باره یافت نشد.

در نتیجه جواب سؤال این شد که مردم در روز محشر و قیامت با همان سنی که از دنیا رفته اند محشور می شوند، و اما به استناد آیات و روایات بهشتی ها جوان (مردان در سن ۳۳ سالگی و زنان و حوریه ها در سن ۱۶) هستند.

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

۱. معاد، محسن قرائتی، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، تمام کتاب.

۲. زندگی جاوید، استاد مطهری، انتشارات صدرا، تمام کتاب.

۳. معاد از نظر روح و جسم، محمد تقی فلسفی، هیأت نشر معارف اسلامی، بخش دوم.

۴. معاد، آیة الله دستغیب، انتشارات جزائری، ص۱۴۱.

۵. سرای دیگر، آیة الله دستغیب، انتشارات جزائری.

۶. معاد و جهان پس از مرگ، استاد ناصر مکارم شیرازی، مطبوعات هدف، ص۳۳۸ به بعد.

 

پی نوشت ها:

[۱] . اسراء/۷۱.

[۲] . معراج/۴۴.

[۳] . قمر/۸.

[۴]. حج/۳.

[۵]. ق/۲۰.

[۶]. طارق/۹.

[۷]. حج/۱.

[۸]. مرسلات/۳۵.

[۹]. قرائتی، محسن، معاد، ص۳۹۶.

[۱۰]. عبس/۳۸.

[۱۱]. قیامت/۲۲.

[۱۲]. اینکه گفته شد مردم در آخرین سنی که از دنیا رفته اند محشور می شود در صورتی است که به صورت انسان محشور شوند چون عدای در روز قیامت صورت انسانی ندارند، چنانکه در ذیل آیه ۱۸ سوره نباء که می فرماید: «مردم بطور فوج فوج وارد محشر می شوند»، حدیثی نقل شده است که شخصی از پیامبر (ص) در مورد این آیه سؤال کرد، رسول خدا گریست و فرمود: سؤال مهمی کردی سپس چنین ادامه داد، مردم در قیامت ده گونه محشور می شوند.

۱ـ شایعه سازان، به صورت میمون.

۲ـ حرام خوران به صورت خوک.

۳ـ ربا خواران واژگون.

۴ـ قاضی ناحق کور.

۵ـ خود خواهان مغرور به صورت کر و لال.

۶ـ عالم بی عمل، در حال جویدن زبان خود.

۷ـ همسایه آزار دست و پا بریده.

۸ـ خبر چین آویخته به شاخه های آتش.

۹ـ عیاشان، بدبوتر از مردار.

۱۰ـ مستکبران در پوششی از آتش محشور می شوند.

(تفسیر صافی، ج۵، ص۲۷۵، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات و مجمع البیان ذیل آیه ۱۸ نباء).

[۱۳]. یس/۵۱.

[۱۴]. حج/۷.

[۱۵]. مُزّمل/۱۷.

[۱۶]. معارج/۴.

[۱۷]. ر.ک: مطهری، مرتضی، راههای اثبات وجود خدا، انجمن اسلامی دانشجویان، چاپ اول، ۱۳۶۳، ص۲۱۶.

[۱۸] .مجلیسی، محمد باقر، بحار الأنوار، چاپ بیروت، ج ۷۹، ص ۱۲۳، ح ۱۵.

۷ کلینی ، محمد ، الکافی ، ۳/۲۴۹ دارالکتب الاسلامیه ، طهران ، ۱۳۶۷ش .

[۲۰]. مکارم شیرازی، ناصر، معاد و جهان پس از مرگ، مطبوعات هدف، ص۳۳۸.

[۲۱]. فاطر/۳۴.

[۲۲]. الشباب جمع شاب و کذلک الشبان و الشباب الحداثه الصحاح، ج۱، ص۱۵۱.

[۲۳]. احتجاج علی طبرسی، ناشر انتشارات اسوه، ج۲، ص۴۷۸.

[۲۴]. دستغیب، معاد، ص۱۴۱.

روایات بسیاری درباره اهمیت و جایگاه کسب علم و دانش از معصومین (علیهم السلام) بیان شده است؛ به مناسبت روز دانشجو، شماری از این احادیث بازگو می شود :

 

پیامبر صلی الله علیه و آله :
النّاسُ رَجُلانِ : عالِمٌ و مُتَعَلِّمٌ و لاخَیرَ فیما سِواهُما
مردم دو گونه اند : دانشمند و دانشجو ، و در جز این دو دسته خیری نیست .
المعجم الکبیر ، ج ۱۰ ، ص ۲۰۱
--------------------
 
امام علی‌علیه السلام:
اِعلَمُوا أنَّ کَمالَ الدّینِ طَلَبُ الِعلمِ و العَمَلُ بِهِ
بدانید که کمال دین در طلب دانش و به کار بستن آن است.
الکافی ، ج ۱ ، ص ۳۰
--------------------
 
امام صادق علیه السلام:
لَستُ اُحِبُّ أن أرَی الشّابَّ مِنکُم إلاّ غادِیاً فی حالَینِ : إمّا عالِماً أو مُتَعَلِّما ، فَإِن لَم یَفعَل فَرَّطَ ، فَإِن فَرَّطَ ضَیَّعَ ، وإن ضَیَّعَ أثِمَ ، وإن أثِمَ سَکَنَ النّارَ وَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّدا بِالحَقِّ
دوست ندارم جوانان شما را ببینم ، مگر در دو حالت : دانشمند یا دانشجو . اگر [جوانی] چنین نکند ، کوتاهی کرده و اگر کوتاهی کند ، تباه ساخته است و اگر تباه سازد ، گناه کرده است و اگر گناه کند ، سوگند به آن که محمّد را به حق به پیامبری برانگیخت ، دوزخ نشین خواهد شد .
الأمالی للطوسی : ص 303 ح 604 .
--------------------
 
پیامبرصلی الله علیه وآله :
مَن خَرَجَ فی طَلَبِ الِعلمِ کانَ فی سَبیلِ اللَّهِ حتّی یَرجِعَ
آن‌که در جست و جوی دانش بیرون رود ، در راه خدا است ، تا آن‌گاه که بازگردد.
المحجّة البیضاء ، ج ۱ ، ص ۱۹
--------------------
 
امام علی‌علیه السلام :
تَعَلَّمِ العِلمَ وَ اعمَل بِهِ وَانشُرهُ فی أهِلهِ
دانش بیاموز و آن را به کار بند و در میان اهلش بپراکن.
أعلام الدّین ، ص ۲۵۴
--------------------
 
پیامبرصلی الله علیه وآله :
طالِبُ العِلمِ لایَموتُ أویُمَتَّعَ جِدَّهُ بِقَدرِ کَدِّهِ
جوینده دانش نمی‌میرد تا آن‌گاه ، که به اندازه زحمتش ، از خوش‌بختی بهره برد.
عوالی اللآلی ، ج۱ ، ص ۲۹۲
--------------------
 
امام علی‌علیه السلام :
مَجلِسُ العِلمِ رَوضَةُ الجَنَّةِ
مجلس دانش ، باغ بهشت است.
الدرّة الباهره ، ح ۳۵
--------------------
 
پیامبر اسلام(ص):
مَن کانَ فی طَلَبِ العِلمِ کانَتِ ‏الجَنَّةُ فی طَلَبهِ.
هر که در جستجوی دانش باشد ، بهشت در جستجوی او برآید.
منتخب میزان الحکمه: ۳۹۸
--------------------
 
امام علی علیه السلام:
یا طالِبَ العِلمِ ، إنَّ العِلمَ ذو فَضائِلَ کَثیرَةٍ ؛ فَرَأسُهُ التَّواضُعُ ... و دَلیلُهُ الهُدی ، و رَفیقُهُ مَحَبَّةُ الأَخیارِ
ای دانشجو ! دانش را فضیلت های بسیاری است: بنیادش فروتنی است، راهنمایش هدایت است و رفیقش دوستی نیکان .
بحارالأنوار : ۱ / ۱۷۵ / ۴۱

احادیث