انقلاب اسلامی ایران یکی از پیچیده ترین انقلاب های جهان است که از ابعاد مختلفی مورد توجه و مطالعه تحلیل گران قرار گرفته است، اما نکته ای که شاید کمتر کسی در مورد آن شک و تردیدی داشته است نقش عظیم توده های محروم و مستضعف و فراگیر بودن انقلاب به لحاظ طبقات اجتماعی بوده است، به طوری که این ویژگی انقلاب اسلامی ایران را از سایر انقلاب ها متمایز می سازد، چرا که آنچه در انقلاب های دیگر مشاهده می شود ویژگی طبقاتی بودن و یا محدود بودن نقش مردم به طیف خاصی از اجتماع است به عنوان مثال در انقلاب کبیر فرانسه، ابتدا اشراف و سپس بورژواهای شهری قیام کردند و حکومت بوربون ها را سرنگون کردند و به همین دلیل آن انقلاب به انقلاب بورژواها معروف شد. در انقلاب روسیه که به انقلاب بلشویکی معروف است، در حقیقت کارگران اعتصابی کارخانجات پطروگراد به همراهی گروهی از سربازان پادگان شهری که به کارگران پیوسته بودند، توانستند دولت تزاری را سرنگون کنند، در چین نیز کشاورزان و دهقانان بودند که بخش اعظم مبارزات را از روستاها رهبری و هدایت کردند و به ثمر رساندند و به همین دلیل انقلاب چین به انقلاب کشاورزی معروف شد، در حالی که در ایران به جز عده معدودی که وابستگی بسیار نزدیک به رژیم شاه داشتند و منافع و بقای آن ها بستگی به دوام آن رژیم داشت، دیگر اقشار و طبقات جامعه اعم از کشاورز، کارگر، اصناف، کارکنان دولت، دانشجویان و دانش آموزان شهری و روستایی در همه نقاط کشور با هم قیام کردند و بدون آن که به ائتلاف و یا تفاهم بر سر خواسته های متفاوت گروه ها نیازی پیدا شود همه هم صدا، شعارهایی واحد می دادند[1].
این واقعیت مهم را کمتر کسی می تواند انکار نماید و به همین دلیل نیز طی دهه ها ی گذشته کمتر تحلیل گری نسبت به آن شک و تردید روا داشته است، با این حال اخیراً برخی جریان ها از اموری همچون فاصله گرفتن از تحولات انقلاب و کم رنگ شدن برخی واقعیات بدیهی در اذهان عمومی و نیز پیدایش نسل های جدید که هیچ تصوری از تحولات انقلاب اسلامی ندارند سوء استفاده کرده و تلاش می کنند تا به گونه ای انقلاب اسلامی را تجزیه و تحلیل نمایند که این پدیده فراگیر و عمومی را تبدیل به پدیده ای محدود به طبقات خاص اجتماعی نموده و به این ترتیب نقش مردم و به ویژه طبقات محروم و مستضعف جامعه را در آن بی رنگ نمایند و یا اینکه حداکثر این نقش آفرینی را مربوط به ماه های آخر منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی و حاصل ائتلاف تاکتیکی طبقات محروم و مستضعف با رهبران انقلاب در جهت دست یابی به منافع طبقاتی مبتنی بر گذران معیشت روزمره شان کنند.[2]
این در حالی است که تحلیل و بررسی دقیق و جامع انقلاب اسلامی حاکی از این است که اساس انقلاب اسلامی ایران «انقلاب مردمی» می باشد که در آن از یک سو تغییر وضعیت توده های مردم و به ویژه طبقات محروم و مستضعف هدف عمده انقلاب بود و هم عموم توده ها در فرایند تحولات انقلاب اسلامی نقش آفرین بودند که به برخی از این شواهد اشاره می کنیم:
1 – ایدئولوژی حاکم بر انقلاب اسلامی ایران:
یکی از مسائل عمومی و کلی که در تحلیل انقلاب ها مطرح می شود عوامل موثر در انقلاب ها می باشد که معمولاً بر سه عامل و عنصر کلیدی تاکید بیشتری صورت می گیرد که عبارتند از: ایدئولوژی، رهبری و مردم.
از همین رهاورد نخستین عنصری که برای تحلیل پیرامون نقش مردم در تحولات انقلاب اسلامی مورد استفاده قرار می گیرد عبارت است از ایدئولوژی حاکم بر انقلاب اسلامی ایران که ریشه در اعتقادات و ارزش های دین مبین اسلام و به ویژه رویکرد شیعی به دین اسلام می باشد[3]، بر این اساس انقلاب ایران و نظامی که پس از آن ایجاد شد گامی در جهت عملی شدن آرزوی هزار و چهارصدساله تشیع برای استقرار نظام مبتنی بر امامت و ولایت تلقی می شد؛ نظامی که در واقع ادامه دهنده مسیر انبیاء از آغاز پیدایش بشر بود. با این حال توجه به ابعاد مختلف این ایدئولوژی حاکی از این است که اهداف آن ارتباط مستقیمی با مردم دارد بدین معنا که بر اساس این دیدگاه، حکومت دینی خود هدف محسوب نمی شود بلکه ابزاری است در جهت هدایت انسان ها به سمت پروردگار ، رهایی نوع بشر از چنگال ظلم و بی عدالتی طاغوت های زمانه[4] و سرانجام استقرار حاکمیت الله بر روی زمین از طریق ایجاد حکومت دینی و وراثت مستضعفین بر جهان[5].
بنابر این هدف گذاری اساسی انقلابی که بر مبنای مکتب اسلام پایه گذاری می شود به گونه ای است که محرومان و مستضعفان جامعه بیشترین و اصلی ترین نقش را بر عهده دارند چرا که اساس چنین انقلابی برای رهایی آنها از طاغوت های زمانه و تشکیل حکومتی است که زمینه های رشد و ارتقای همه جانبه آنها را فراهم نماید که انقلاب اسلامی ایران از چنین ویژگی هایی برخوردار بود و به همین دلیل نامیده شدن این انقلاب به «انقلاب محرومان و مستضعفان» تسمیه ای کاملاً با مُسمّا و هدفدار می باشد.
2 – تیپ شناسی طبقاتی رهبران انقلاب
دومین عنصری که در پیروزی هر انقلابی نقش آفرین است نقش «رهبری» انقلاب است که در باره انقلاب اسلامی ایران، بی شک از آن «امام خمینی» (ره) می باشد که خاستگاه اجتماعی آن از میان روحانیت اسلام بود، بر این اساس امام خمینی (ره) در جریان انقلاب اسلامی، با همراهی و هدايت های روحانیت انقلابی توانست این انقلاب را به سرانجام برساند، البته این سخن هرگز بدین معنا نیست که این انقلاب، جنبه طبقاتی داشته و همچون انقلاب های طبقاتی روسیه و فرانسه و چین، صرفاً توسط یک طبقه صورت گرفته و عموم مردم در آنها نقش چندانی نداشتند، بلکه مقصود این است که رهبری انقلاب از سوی روحانیت صورت گرفته است امّا در عین حال، انقلاب در جریان همین رهبری پیوند عمیقی با توده های مردم و به ویژه طبقات پایین دست جامعه داشته است، چرا که از یک سو رهبران انقلاب، اعم از شخص رهبر انقلاب و جریان روحانیت انقلابی، عموماً از میان طبقات فرودست جامعه برخاسته بودند و به همین دلیل حضور آنها در جریان انقلاب، در عین حال به معنای رهبری طبقات فرودستی به شمار می آمد که از میان آنها برخاسته بودند، از سوی دیگر رهبران انقلاب به دلایل مختلف از جمله ارتباطات سنتی با بدنه جامعه که اکثریت آنها را قشر مذهبی تشکیل می داد نقش مهمی در بسیج توده ها و به ویژه طبقات پایین دست جامعه ایفا می کردند که این کار را از چند طریق انجام می دادند همچون نفوذ و تاثیرگذاری روحانیت در مساجد، ایجاد شبکه عظیم روحانیت در سراسر کشور که به صورت شبکه ای پیام های انقلاب را به اقصا نقاط ایران انتقال می دادند، بهره گیری از مناسبت های تبلیغی و .... ، امام خمینی ره نیز از همان ابتدا بر نقش مهم و تاثیر گذار مسجد و سازماندهی که روحانیت از این طریق در میان مردم انجام می داد تاکید داشتند و آن را بهترین وسیله مبارزه عنوان می کردند به عنوان نمونه در یکی از پیام ها به یکی از روحانیون در مورد وظیفه مومنین و مسلمانان اینگونه می فرماید: «لازم است به مؤمنين و مسلمانان تذكر دهيد در مساجد جهت انجام فرايض دينى و شعائر مذهبى اجتماعاتشان را زيادتر و منظمتر كنند، چون فعلًا بهترين وسيله مبارزه همين اجتماعات منظمى است كه بشود به وسيله آنها در اعلاى كلمه طيبه اسلام كوشش نمود.[6]»
چنین پیامی به این معناست که از منظر امام خمینی از همان آغاز نهضت و حتی پیش از قیام 15 خرداد، رکن مهم مبارزات و قیام، عموم مومنین و مسلمانان هستندکه با توجه به اکثریت قریب به اتفاق جمعیت مسلمان ایران، این عبارت اشاره به عموم مردم ایران و از جمله طبقات محروم و مستضعف داشت و کار سازماندهی این خیل عظیم نیز باید از طریق ایجاد بیداری عمومی توسط روحانیون و با بهره گیری از ابزارهایی همچون مساجد و تبلیغ عمومی صورت می گرفت. بعدها نیز امام خمینی و روحانیون از همین ابزارها بهره گرفتند و همین مساله نیز منجر به بیداری عمومی توده ها و جذب آنها در انقلاب اسلامی و در نهایت شکل گیری انقلابی با ماهیت مردمی و دینی گردید، چنانکه امام خمینی ره بعدها نیز به همین موضوع تصریح داشتند: «در تمام اين مراحل، روحانيت نقش اول داشت. … آنكه ملت را بسيج كرد، آن روحانيون بودند. يعنى هر محلهاى يك مسجد يا چهار تا مسجدى كه دارد، چهار تا روحانى دارد، مردم به آن اعتقاد دارند. … اگر اين روحانيت را از اين نهضت از اول برمىداشتيم، اصلًا نهضتى نمىشد مردم به كس ديگر گوش نمىدادند.[7]» همانگونه که مشاهده می شود از منظر امام خمینی ره همواره میان روحانیت، بسیج گری و توده های مردمی رابطه مستقیمی وجود دارد و این واقعیتی است که حتی تحلیلگران غربی نیز بدان تصریح دارند، چنانکه نیکی کدی در این زمینه می نویسد: «طبقه ی وسیعی از تحصیل كرده ها، دانشجویان، طبقة سیاسی جدید و تهیدستان شهری تحت تأثیر و سازماندهی مساجد ستون فقرات سیاست نوین مردمی را فراهم ساختند.[8]»
3 – ویژگی روش مبارزاتی امام خمینی (ره)
هر انقلابی بر اساس روش خاصی انجام و به پیروزی می رسد، در برخی از انقلاب ها بر عنصر خشونت های مسلحانه به عنوان بخشی از مراحل مبارزات تاکید می شود که چنین روندی در انقلاب های چپ گرا به وضوح مشاهده می شود چنانکه جریانات چپ گرا اعم از چپ گرایان به ظاهر مذهبی و غیر دینی (مثل مجاهدین خلق و فدائیان خلق) جملگی بر مبارزات مسلحانه تاکید داشتند، از طرف ديگر برخی جریان های اسلامی همچون ياران فدائیان اسلام و گروه های موتلفه اسلامی نیز بر انجام مبارزات مسلحانه به عنوان خط مشی مبارزات انقلابی تاکید داشتند، ویژگی مهم چنین روشی این است که برای پیروزی در آن، عمده ترین عنصری که بر آن تاکید می شود استفاده از ابزارهای مسلحانه برای از میان برداشتن موانع در جهت پیروزی نهایی می باشد، این در حالی است که مطالعه روش مبارزاتی که امام خمینی (ره) رهبری آن را بر عهده داشت نشان می دهد که ایشان حتی درخارج ازکشور و اوج سرکوب نظامی مردم توسط رژیم، خط مشی مسلحانه را به عنوان روش اصلی مبارزات خویش انتخاب نکرده بودند، چنانکه حتی در برابر کشتارهایی که در سال 57 صورت می گرفت و علیرغم برخی تهدیدها مبنی بر امکان به کارگیری از ابزار مسلحانه در صورت ضرورت، در یکی از مصاحبه ها چنین اظهار نظر کردند: «حتى پس از روز جمعه در تهران كه آنهمه كشتار به جاى گذاشت، [کشتار 17 شهریور] ما همان شكل مبارزه را حفظ كرديم. همان طور كه دنيا مىداند، پيام ما به وسيله سركوبى كه با آن برخورد كرد درهم شكسته نشده است و اين قيام با همان روش ادامه دارد... تاكنون من رهنمودهاى خود را كه مبنى بر مسالمت آميز بودن عملمان بود را تغيير ندادهام.[9]»
احتراز از بهره گیری از خط مشی مسلحانه از سوی امام خمینی (ره) ، به ویژه در شرایط قدرت برتر نظامی رژیم، بدین معناست که امام خمینی (ره) در مبارزات خود و برای غلبه بر قدرت حاکم، متکی به حرکاتی فراتر از حرکات مسلحانه بود ، چون امام خمینی (ره) از همان ابتدا متکی به حضور و نقش آفرینی عموم مردم و به ویژه محرومین و مستضعفان بودند لذا ضرورتی برای بهره گیری از ابزارهای مسلحانه نمی دیدند و تا آخر نیز همین خط مشی را حفظ کردند. بنابر این اقتضای روش مبارزاتی حضرت امام (ره) در برابر رژیم تا بن دندان مسلح طاغوت، همراهی نیروی عظیم توده های مردم بود.
4 - شواهد میدانی و واقعیات خارجی
امرزه شاید بهره گیری از شواهد عینی میدانی برای به دست آوردن واقعیات خارجی در مورد حضور یا عدم حضور عموم ملت ایران در تحولات انقلاب اسلامی چندان راحت نباشد، چرا که گذشت زمان و فاصله گرفتن از آن روزها باعث می شود تا هر فردی بتواند آنگونه که دلخواه اوست ادعا داشته باشد و ادعای خود را نیز مستند به چیزی نماید که «واقعیت های خارجی» یا «شواهد میدانی» نامیده می شود، در واقع امروزه استناد به شواهد عینی میدانی چند دهه قبل، بدون ضمیمه کردن شواهد دیگر بر خلاف اصول منطقی استدلال است و اتفاقاً کسانی هم که ادعا می کنند در انقلاب اسلامی ایران، عموم مردم نقشی نداشتند یکی از شواهد مهمی که بر آن اقامه می کنند واقعیات خارجی و عینی است بدون اینکه شاهد دیگری بر آن ضمیمه نمایند و به همین دلیل ادعایی که می کنند فاقد هر گونه دلیل منطقی قابل قبولی است، بنابر این شاید به لحاظ منطقی استناد ما برای حضور و مشارکت عموم توده های مردم در فرایند انقلاب اسلامی نیز صرفاً با اتکا به «شواهد عینی» چندان درست نباشد، اما اگر این ادعا با ضمیمه کردن شواهدی دیگر همچون شاهدان آن روزگاران و دیدگاه های تحلیل گران به ویژه تحلیل گرانی که داعیه ای برای بیان حقایق به صورت واقعی ندارند، همراه باشد در چنین صورتی است که می توان همین شواهد را به عنوان واقعیات خارجی قبول نماییم، به عنوان مثال تحلیلگران غربی که در باره انقلاب اسلامی مطالعه و کتاب نوشته اند به دلیل اینکه علیرغم عدم تمایلشان برای مردمی نشان دادن انقلاب اسلامی، همچنان در آثار خود به این موضوع تصریح نموده اند و انقلاب اسلامی ایران را انقلابی مردمی با حضور عموم اقشار مردم و حتی به لحاظ وسعت جغرافیایی، به گسترده تمام ایران معرفی کرده اند می تواند شاهد خوبی برای این ادعا باشد، تا جایی که اکثریت قریب به اتفاق این تحلیل گران در عمومی، فراگیر و گسترده بودن انقلاب اسلامی ایران هیچ شکی نداشته و صرفاً سوالی که دارند این است که این حضور چگونه صورت گرفته است به عنوان مثال جان استمپل، از وابستگان سفارت امریكا در ایران، در كتاب خود دربارة این موضوع می نویسد: «یك جنبة مهم رشد حركت انقلابی، مشاركت دایمی و فزایندة سازمان های شیعی مذهب ایرانیان در جنبش توده است. در كشور 35 میلیونی ایران تقریباً 80 تا 90هزار مسجد و 180 تا 200هزار روحانی وجود دارند. سریع ترین و مطمئن ترین راه برای رساندن پیام از شهری به رهبران شهر دیگر، از طریق شبكة مسجد انجام می گرفت كه توسط روحانیون رده بالا، سازمان می یافت[10]»
میشل فوکو نیز ضمن اشاره به ابعاد گسترده انقلاب اسلامی، به مشارکت اهل سنت کردستان در انقلاب اشاره کرده و در باره بحثی که با یکی از اهالی سنی مذهب کردستان داشته چنین گزارش می دهد:
«وقتی که از او درباره شرکتش در انقلاب علیرغم همه اختلافات مذهبی و ملی پرسیدم، چنین اظهار نظر نمود: درست است که ما سنّی هستیم ولی قبل از هر چیز مسلمانیم و یا این که گفت: چطور کردیم؟ نه ابداً، ما قبل از هر چیز ایرانی هستیم و در تمام مسایل ایران سهم داریم. ما می خواهیم شاه برود، زنده باد خمینی، مرگ بر شاه. شعارها در کردستان همان شعارهای تهران و مشهد بود.[11]»
علاوه بر این اسناد بر جای مانده از انقلاب اسلامی در شهرهای بزرگ و کوچک که امروزه به تدریج به همین عنوان توسط مراکزی همچون مرکز اسناد انقلاب اسلامی در حال انتشار است و به صورت مستند به نقش تمامی شهرهای بزرگ و کوچک کشور و حتی در مواردی روستاها در تحولات انقلاب اسلامی از آغاز نهضت تا پیروزی می پردازد، شاهد مهم دیگری است که نشان دهنده مشارکت توده های مردمی در این انقلاب می باشد و زمان این مشارکت را هم به زمان آغاز نهضت و حداقل بسیار پیش از زمانی که برخی تحلیلگران امروزی ادعا می کنند زمان آغاز پیوند تاکتیکی مردم با انقلابیون می باشد، باز می گرداند.
5 – بررسی مخاطبان امام خمینی (ره)
یکی از شواهدی که مخالفان مشارکت توده های مردمی در انقلاب اسلامی بر آن تاکید می کنند عبارت است از بررسی مخاطبان امام خمینی (ره) در جریان تحولات انقلاب اسلامی از سال 42 تا سال 57 که طی آن امام خمینی (ره) نسبت به مواردی که طبقاتی همچون جوانان، تحصیلکردگان و دانشگاهیان را مورد خطاب قرار می دهد، موارد معدودی به طبقات فرودست جامعه اشاره کرده است، این در حالی است که اولاً تعداد اشارات به مخاطبان برای شناسایی ماهیت مخاطبان ضرورتی ندارد و اگر مخاطبان این پیام ها شاهدی بر ماهیت هواداران امام خمینی در جریان انقلاب اسلامی باشد، همان تعداد اندک نیز برای این مقصود کفایت می کند، بر همین اساس همینکه امام خمینی و لو در چند پیام مخاطبان خود را عموم مردم بداند برای دانستن نقش مردم در انقلابی که ایشان آن را هدایت می کرد کفایت می کند، ثانیاً همانگونه که از سیره عملی و نظری امام خمینی (ره) نیز مشخص است از منظر امام خمینی (ره) هیچ تفاوتی میان عموم مردم با جوانان، دانشجویان و تحصیل کردگان نداشته و زمانی که ایشان این اقشار را خطاب قرار می دهند آنها را به عنوان بخشی از طبقات محروم و مستضعف جامعه مورد خطاب قرار می دهند و اگر تعداد خطاب ها به این اقشار بیش از عموم مردم محروم و مستضعف است به این دلیل است که این طبقه جزء پیشروان و نخبگانی هستند که همچون روحانیون نقش مهمی در هدایت و تشکل توده های مردم ایفا می کنند و به همین دلیل هیچ منافاتی میان مخاطب قرار دادن عموم مردم با مخاطب قرار دادن بخشی از آنها وجود ندارد، ضمن اینکه همانگونه که اشاره شد برای شناخت مخاطبان امام خمینی در جریان انقلاب اسلامی، کمّیّت اهمیتی نداشته و همینکه از خلال پیام ها و فرمایشات ایشان به دست آوریم که این مخاطبان بسیار عام و فراگیر بوده و شمول آن اکثریت جامعه یعنی اقشار محروم و مستضعف را کفایت می کند که در پایان به مواردی از این پیام ها و بیانات اشاره می کنیم که جملگی مربوط به سال های آغاز نهضت می باشد و حاکی از این واقعیت مهم است که امام خمینی (ره) از همان آغاز نهضت متکی به نیروی عظیم توده های عظیم مردم و به ویژه اقشار محروم ومستضعف جامعه بود:
«راهى كه من انتخاب كردهام راهى است كه مردم خواهان آن مىباشند[12]»
« كليه مردم ايران، عشاير ايران، بلكه ملتهاى ساير كشورها پشتيبان مراجع دين هستند و اهانت به قرآن را تحمل نمىكنند. ... اگر روزى لازم شد كه وظيفه ملت معين شود به شما اعلام مىكنيم و وظيفه عموم مردم را تعيين خواهيم كرد.[13]»
«مردم فهميدهاند ما دوست آنها هستيم؛ مردم به دوستشان علاقه دارند. روحانيين پدر ملتند، به فرزندانشان علاقه دارند... از رى نوشتند ما پنج هزار نفر با كفن آماده ايم؛ از جاپلق [ناحیه ای در اصفهان] نوشتند ما صد هزار نفريم، مهياى دستور شماييم؛ از لرستان نوشتند طايفه هايى با كفن حاضريم. مردم بيدارند.[14]»
«شما ملت بزرگ ايران با تعطيل كارهاى خود و تحمل ضرر و زحمت، به پشتيبانى از روحانيت و اسلام، ثابت كرديد كه به احكام خداى تعالى و به مقام مقدس روحانيت وفادار هستيد؛ و از كسانى كه برخلاف قوانين اسلام مىخواهند قدمهايى بردارند، تا سرحد امكان اظهار تنفر مىكنيد[15]»
« شما[روحانیون] بايد مردم را دعوت به قيام كنيد. شما بايد مردم را به اتحاد دعوت كنيد تا موقعى كه مىخواهيم دستور قيام بدهيم آنها آماده باشند تا ريشه شاه و دولت را از ميان برداريم.[16]»
و ... .
با توجه به آنچه گذشت مشخص می گردد که پیوند مردم و به ویژه طبقات محروم و مستضعف و یا به تعبیر برخی «پابرهنگان» با انقلاب اسلامی برخاسته از ماهیت این انقلاب بود به گونه ای که هدف گذاری امام خمینی (ره)، انقلابی با مشارکت عموم مردم بود و به همین جهت تمام تلاش ایشان در سال های آغازین نهضت، ایجاد بیداری عمومی در جهت همراهی مردم با نهضت بود که همین همراهی ها نیز در مراحل آغازین نهضت، خود را در جریان الغای لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و ... نشان داد به طوری که این عقب نشینی ها جز با حضور و نقش آفرینی عموم مردم امکان پذیر نبود، پس از این مقطع نیز شواهد تاریخی حاکی از این است که عموم مردم به تناسب فراز و فرود تحولات نهضت امام خمینی (ره)، همراهی خود را با این حرکت نشان دادند که اوج آن را در قیام پانزده خرداد 42 شاهد بودیم که طی آن یک خیزش توده ای در راستای همراهی با امام خمینی (ره) شکل گرفت و پس از آن نیز هر گاه نیاز به این حضور بوده است این همراهی کاملاً مشهود بوده است که این نیاز در 19 دی 56 اوج گرفت و مردمی که به اقتضای ماهیت انقلاب اسلامی همواره آماده حضور در صحنه بودند بار دیگر وارد صحنه شده و این بار دیگر عرصه را رها نکردند تا اینکه در بهمن 57، انقلاب اسلامی را به پیروزی رساندند، با توجه به این واقعیت مهم، اساس انقلاب اسلامی ایران، انقلاب و خیزش محرومان و مستضعفان و به تعبیری «پابرهنگان» بود، با این توضیح که نگاهی به وضعیت جامعه ایرانی آن روزگاران حاکی از این است که عموم مردم و حتی کسانی که در ظاهر تحصیلکرده، بازاری و ... بودند به دلیل شرایطی که رژیم برایشان فراهم آورده بود جزء همین طبقه «محرومین و مستضعفین» بودند و به همین دلیل انقلاب اسلامی ایران حتی اگر با مشارکت پررنگ این قبیل طبقات نیز شکل گرفته باشد باز هم خیزش پابرهنگان، محرومان و مستضعفان و نوعی انقلاب عمومی محسوب می شود، از این روی از همان آغاز نهضت، این انقلاب با عموم مردم پیوند داشت، در ادامه نیز با همین پیوند به پیروزی رسید و پس از پیروزی نیز با همین پیوند ادامه یافته است، در نتیجه اساساً نیازی به پیوند تاکتیکی یا استراتژیک انقلاب با این طبقات نبود تا شائبه نوعی سوء استفاده رهبران روحانی انقلاب از این طبقات برای پیشبرد اهدافی از قبیل کنار زدن مخالفان و از جمله لیبرال ها و امثال آنها به وجود آید، چه اینکه ذات انقلاب اسلامی از همان آغاز جدای از عموم مردم نبود تا نیازی به این پیوند باشد.
[1] انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها، منوچهر محمدی، نشر معارف، تهران، 1381، ص101.
[2] برای مطالعه نمونه ای از این تحلیل ها رک: نظم غنایم، درهم ریختن جایگاه دولت در ایران، محمد جواد روح، ماهنامه مهرنامه، شماره 48، مرداد 1395.
[3] برای ایدئولوژی در این نوشتار تعریفی وسیع در نظر گرفته می شود که شامل دین نیز باشد.
[4] به عنوان نمونه خداوند متعال در قرآن می فرماید: «و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدو الله و اجتنبوا الطاغوت»(نحل/36)
[5] رک: وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ، قصص/7.
[6] صحیفه امام، ج1، ص313.
[7] همان، ج11، ص 460.
[8] بررسی تطبیقی انقلاب مشروطیت و انقلاب اسلامی، نیكی كدی، ترجمه حسینعلی نوذری، روزنامهی ایران شمارهی 465، 18 شهریور1375، ص 6.
[9] صحیفه امام، ج4، ص2.
[10] درون انقلاب اسلامی، جان. دی. استمپل، ترجمه ی منوچهر شجاعی، تهران، رسا، 1377، ص 70.
[11] ایران، انقلاب به نام خدا، کلر بریر، پیر بلانشه، ترجمه قاسم صنعوی، سحاب، ص 255، نقل از انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها، همان، ص 103.
[12] صحیفه امام، ج1، ص77.
[13] همان، ص87.
[14] همان، ص120.
[15] همان، ص180.
[16] همان، ص238.































