پس از اعلام آتشبس میان تهران و واشنگتن و حرکت به سمت مذاکرات در پایتخت پاکستان، به نظر میرسید که صحنه به سمت آرامش کامل پیش میرود.
اما موضع غافلگیرکننده رژیم صهیونیستی مبنی بر مستثنی کردن جبهه لبنان، و حتی تشدید میدانی آن، سوال عمیقتری را مطرح کرد: آیا این مسئله یک تاکتیک مذاکراتی است، یا بیانگر یک بنبست استراتژیک عمیقتر برای صهیونیستها؟
اصرار رژیم اشغالگر بر مستثنی کردن جبهه لبنان از هرگونه ترتیبات آتشبس، بدون در نظر گرفتن تحول عمیق در ساختار تصمیمگیری استراتژیک آن پس از جنگ اخیر، قابل درک نیست. این مسئله به یک جزئیات مذاکراتی یا تاکتیک میدانی مربوط نمیشود، بلکه منعکسکننده یک بنبست پیچیده است که در آن سطح نظامی با سیاسی، و منطقهای با داخلی در هم تنیده شده است.
در ظاهر، این تصمیم رژیم صهیونیستی تلاشی برای حفظ آزادی عمل نظامی در یک صحنه حساس به نظر میرسد، که اسرائیل فکر میکرد از زمان پایان جنگ قبلی در در نوامبر ۲۰۲۴، آن را حل و خنثی کرده است؛ به گونهای که هر زمان میخواست در هر شرایطی تجاوزات خود به لبنان را به شکل مستمر تکرار میکرد.
اما در عمق، این بیانگر بحران اعتماد، و شوک صهیونیستها از رفتار حزبالله و توانایی بالای آن در بازیابی و ترمیم تواناییهای نظامیاش است که به طور قابل توجهی در جنگ اخیر برجسته شد.
حملات وحشیانه اشغالگران به لبنان بعد از اعلام آتشبس در منطقه همچنین بیانگر درک فزایندهای از این موضوع است که وارد کردن لبنان در هرگونه آرامش کامل ممکن است معادله بازدارندگی قدیمی را که حزبالله از سال ۲۰۰۶ علیه رژیم صهیونیستی تحمیل کرده بود، تثبیت کند. این اعتراف مستقیمی به شکست اسرائیل در تضعیف یا نابودی حزبالله است؛ چیزی که رژیم صهیونیستی و سران این رژیم، آن را عنوان جدیدی برای دکترین نظامی اسرائیل پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳میدانستند که بر اساس تسلیم کردن دشمن و تحمیل آزادی عمل نظامی اسرائیل بدون هیچگونه قواعد درگیری بازدارنده بنا شده بود.
چرا صهیونیستها میخواهند لبنان را از آتشبس منطقه تفکیک کنند؟
بنابراین، اصرار رژیم صهیونیستی بر عدم شمول لبنان در آتشبس، از طریق چندین سطح مرتبط قابل تفسیر است:
-اولاً، این رفتار با تلاش غیرمستقیم رژیم صهیونیستی برای محدود کردن روند آرامش، اگر نگوییم ناکام گذاشتن کامل آن، مرتبط است. پذیرش آتشبس جامع که شامل لبنان باشد، عملاً به معنای انتقال ابتکار عمل به مسیر سیاسی است که ایالات متحده آن را پیش میبرد، در لحظهای که تلآویو احساس میکند به اندازه کافی به اهداف جنگ علیه ایران دست نیافته است.
در اینجا، مستثنی کردن لبنان به ابزاری برای حفظ تنش، و استفاده از آن به عنوان اهرم فشار برای بازسازی شرایط مذاکره بین آمریکا و ایران متناسب با دیدگاه اسرائیل و در رأس آن پرونده هستهای تبدیل میشود.
-ثانیاً، این تصمیم منعکسکننده بنبست سران رژیم صهیونیستی در داخل است. تحولات میدانی، به ویژه عملکرد حزبالله در جبهه شمالی، نهاد سیاسی و نظامی را در برابر شکافی آشکار بین وعدهها و واقعیت قرار داد.
از سوی دیگر، گفتمان غالب سران صهیونیست در مورد بازگرداندن امنیت به شهرکهای شمالی فلسطین اشغالی و حذف کامل تهدید حزبالله، ترجمه عملی خود را نیافت، که منجر به فرسایش اعتماد و افزایش فشار عمومی شد. در این زمینه، توقف جنگ در جبهه لبنان بدون دستیابی به یک دستاورد ملموس، نه به عنوان آرامش، بلکه به عنوان یک شکست مرکب خوانده میشود: شکست استراتژیک در میدان، و سیاسی در داخل، به ویژه با نزدیک شدن به موعدهای انتخاباتی و افزایش چالشها در برابر کابینه.
-ثالثاً، رژیم صهیونیستی از جبهه لبنان به عنوان ابزار مذاکره غیرمستقیم با واشنگتن استفاده میکند و باز نگه داشتن این صحنه به آن حاشیه مانور میدهد؛ به ویژه از طریق مرتبط کردن هرگونه تعهد به توقف تشدید تنش در لبنان، با کسب امتیازات در مسیرهای مذاکراتی دیگر.
به عبارت دیگر، رژیم صهیونیستی احساس میکند که در این شرایط، جبهه لبنان به یک اهرم فشار تبدیل میشود که میتواند برای بازگرداندن شروط اسرائیلی در هرگونه توافقی که ایالات متحده با ایران رهبری میکند،استفاده شود.
-رابعاً، این گزینه با یک ارزیابی سیاسی مرکزی اسرائیلی مرتبط است؛ با این مضمون که اسرائیل نمیتواند اجازه دهد مفهوم "وحدت میادین" برای محور مقاومت تثبیت شود. بنابراین استراتژی رژیم صهیونیستی پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ بر شکستن وحدت میادین، و حذف آن از ذهنیت عمومی، سیاسی و نظامی متمرکز شد. بنابراین تحمیل آتشبس توسط ایران برای شامل شدن جبهه لبنان، تثبیت ضمنی وحدت میادین است، به ویژه با ورود حزبالله به جنگ در کنار ایران علیه تجاوز اسرائیل و آمریکا.
دست و پا زدن نتانیاهو برای تعویق زمان اذعان به شکست
در مجموع، مستثنی کردن لبنان از آتشبس به یک تصمیم تاکتیکی محدود مربوط نمیشود، بلکه به نبردی بر سر تعریف نتایج خود جنگ مربوط است . وارد کردن لبنان در توافق نه تنها به معنای توقف جنگ است، بلکه به معنای تثبیت یک موازنه قدرت جدید است که با روایت اسرائیلی که در سالهای اخیر ترویج شده بود، در تضاد است، و شتاب اسرائیل را پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ متوقف میکند.
این چیزی است که نگرانی صهیونیستها را از پیامدهای گستردهتر آتشبس برای این رژیم بیشتر میکند، به ویژه بعد از افشای محدودیتهای دکترین "پیروزی قاطع"، شکست پروژه خاورمیانه جدید، و افزایش تردید بازیگران منطقهای—به ویژه عربستان سعودی—در درگیر شدن در مسیرهای عادیسازی با نتایج نامشخص.
با این تفاسیر، جبهه لبنان جوهر بنبست رژیم صهیونیستی را آشکار میکند: به طوری که این رژیم نه میتواند پرونده لبنان را حل کند، و نه میتواند نتایج عدم حل آن را بپذیرد. بنابراین، مدیریت تنش را انتخاب میکند، با این اصل که آنچه با زور حل نشد، با زور بیشتر حل میشود. این امر به نتانیاهو کمک میکند تا لحظه اعتراف به شکست خود در تحمیل موازنه قدرت جدید با حزبالله را به پس از انتخابات رژیم صهیونیستی به تعویق اندازد.
در نهایت، این مسئله آتشبس شامل لبنان یا مستثنی کردن آن نیست، بلکه نبردی بر سر تعریف پس از جنگ است: آیا معادلات بازدارندگی قبلی تثبیت میشوند، یا توهم رژیم صهیونیستی برای تغییر چهره خاورمیانه با زور بیشتر بازتولید میشود.































