او خمینی بود؛ مردی که یک تنه، یک امت شد

امتیاز بدهید
(0 امتیاز)
او خمینی بود؛ مردی که یک تنه، یک امت شد

او خمینی بود؛ نه فقط یک فقیه، نه فقط یک فیلسوف، نه فقط یک عارف و نه فقط یک رهبر سیاسی. او همه‌ی اینها را با هم داشت. در روزگاری که تخصص‌گرایی افراطی، آدمیان را در یک‌بعدی‌گری محبوس کرده، مردی از دل حوزه علمیه قم برخاست که در عین حضور در بلندترین قلّه‌های عرفان نظری و فلسفهٔ متعالیه، بی‌واهمه‌ترین صدا در برابر استکبار جهانی بود. خامنه‌ای عزیز شهید دربارهٔ او فرمود: «شخصیت عظیم امام عزیز ما، حقاً و انصافاً پس از پیامبران خدا و اولیای معصومین، با هیچ شخصیت دیگری قابل مقایسه نبود. این شخصیت جامع نه در بین علمای بزرگ ما نظیر دارد، نه در بین زمامداران این کشور نظیر دارد، نه در بین مصلحان و منادیان تحول در این کشور نظیر دارد. بزرگانی مثل مرحوم سید جمال و تحول خواهانی که در کشور ما یا حتّی در دنیای اسلام بودند، کجا؛ این مرد چند بعدیِ عمیقِ حقیقتاً توصیف ناشدنی کجا؟» ( 1384/03/10). راستی چرا؟ چون او خمینی بود؛ کسی که جامعیت او در فقاهت، فلسفه، عرفان، اصول، آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی، او را بدل به پدیده‌ای کم‌نظیر در تاریخ معاصر جهان کرده است. برای درک این جامعیت شگفت‌انگیز، کافی است سری به کتاب‌خانه‌اش بزنید: آثاری در ژرفای عرفان محی‌الدین ابن‌عربی و ملاصدرا، و در عین حال، کتاب‌البیع و مکاسب محرّمه و تحریرالوسیله از او چنان فقیهی ساخته که تا مرز اجتهاد مطلق پیش رفته است. مگر می‌شود عارفِ «سرّالصلوه» و فقیهِ «کشف‌الاسرار» و فیلسوفِ حاشیه‌زن بر «اسفار» و سیاست‌مداری که تخت پادشاهی دو هزار و پانصد ساله را فرو ریخت، یک شخص باشد؟ بله؛ او خمینی بود؛ و این، رمز اعجازِ قرنِ اوست.

او خمینی بود؛ سیاستمداری که هر حرکت و تصمیمش، ریشه در عمیق‌ترین لایه‌های اندیشهٔ دینی داشت. او در عرصه سیاسی شخصیتی کاملاً شجاع و نترس بود؛ سری بی‌باک که آن جا که لازم باشد فریاد می‌زند و آن جا که لازم باشد هزینه می‌دهد. اما این شجاعت، از سرِ احساسات زودگذر نبود؛ حاصل سال‌ها تفقه در دین و تفلسف در هستی و سیر و سلوک عرفانی بود. برخلاف بسیاری از فقها که عقل‌گرایی را تابع دینداری می‌دانستند، در نگاه امام خمینی(ره)، دینداری خود تابع عقل‌گرایی بود—رویکردی که از تقدم فلسفه و عرفان بر فقه در مسیر تحصیلی او سرچشمه می‌گرفت.

او خمینی بود و به همین دلیل، فقهش عرفانی بود و عرفانش سیاسی؛ مرزبندی‌های ساختگی را برنتافت و نشان داد که عارف حقیقی تا آخرین لحظه عمر در تلاش است که ظلم را از جامعه و جهان بزداید و این ظلم در نگاه او متجلی در ظالم کنونی عالم یعنی شیطان بزرگ آمریکاست که باید شر او برچیده شود، نه آنکه عارف در گوشه‌ی خلوت به وحدت وجود و فقه‌دانی و سیاست‌دانی خود دل خوش کند. نظام سیاسی مطلوب از نگاه او، نظامی ارزشی و الهی بود که حاکم، عهده‌دار تدبیر حکیمانهٔ دنیوی و اخروی جامعه است. این نگاه «جامع» میان ماده و معنا، میان سیاست و عبادت، میان دنیا و آخرت، ثمرهٔ شخصیتی بود که در آن، عرفان و فقه و فلسفه و اخلاق و سیاست، چون رشته‌های یک طناب محکم، در هم تنیده شده بودند.

او خمینی بود؛ فقیهی که فقط نقل‌قول نمی‌کرد، بلکه اصول را دگرگون می‌ساخت. رهبر شهیدمان در شمارش ویژگی‌های او، یکی از نخستین آنها را «اعلم بودن نسبت به فقها و علمای زمان و جامعیت در فقاهت، فلسفه، عرفان، اصول و آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی و مظهر نوآوری علمی در فقه و اصول و فلسفه و اخلاق» برشمرده است (بیانات متعدد). شاگردان او شهادت می‌دهند که وقتی به آثار فقهی امام نگاه می‌کنی، یک فقیه برجسته می‌بینی؛ وقتی به اصولیاتش سر می‌زنی، یک اصولی نوآور را مقابل خود می‌بینی که در هر دو دانش—فقه و اصول—صاحب ابتکار و تحول است.

این جامعیت عجیب، او را قادر ساخت تا در قلب تاریک‌ترین روزگار خفقان پهلوی، پرچم «ولایت فقیه» را برافرازد و حکومتی بر پایه‌ی دین بنیان نهد—کاری که هیچ فقیه دیگری در قرن‌های اخیر به جرأت آن دست نزده بود. او خمینی بود؛ و جسارتش، از عمق علمش سرچشمه می‌گرفت.

او خمینی بود که نسلی را تربیت کرد که قریب به چهل سال پس از عروج ملکوتی‌اش، در دوران زعامت قائد شهید انقلاب اسلامی، خامنه‌ای عزیز شهید که دست پرورده او بود، در مردمش تصرف کند و آنها را مبعوث سازد تا پشت ابرقدرت ظاهر مادی دنیا یعنی آمریکا را در یک جنگ تمام عیار ترکیبی شکست دهند. آری این همان میراث ماندگار شخصیت جامع‌الاطراف اوست؛ شجره‌ی طیبه‌ای که ریشه در فقاهت و عرفان و سیاست داشت و ثمر آن، امتی شد که با رهبری شهید خود، معادلات جهانی را به هم ریخت. این تداوم راه، تجلی تحقق وعده‌ی الهی «وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ» بود که امام با تمام وجود آن را باور داشت و به شاگرد برجسته‌اش منتقل کرد.

او خمینی بود؛ و اگر یک رمز برای این همه قدرت و نفوذ او بر دلها بخواهیم، در راز «مناجات شعبانیه» و «دعای کمیل» اوست.
خامنه‌ای عزیز شهید نقل می‌کرد: «از امام بزرگوار سؤال کردم، گفتم در میان این دعاهایی که هست، به کدام دعا بیشتر علاقه دارید یا بیشتر انس دارید؟ ایشان بعد از تأمّلی فرمودند: «دعای کمیل و مناجات شعبانیّه». اتّفاقاً این دو دعا ـ دعای کمیل هم واقعاً یک مناجات عجیبی است ـ خیلی نزدیکند به هم از لحاظ مضامین». در آن دو دعا، «حالت استغفار و انابه و استغاثه و تَضَرُّع به پروردگار را به شکل عاشقانه مشاهده می‌کنید» ( بیانات در ۱۳۹۲/۰۳/۲۲).

او خمینی بود؛ عابدی که روح عبادت و بندگی، سراسر وجودش را فرا گرفته بود. در میان رهبران سیاسی جهان تا به امروز، کمتر شخصیتی به جامعیت او بروز نموده است. شخصیت استثنایی و اسطوره‌ای که توانست از یک جمع پراکنده اما با استعداد، یک امت متحد بسازد و بزرگترین انقلاب قرن را برپا کند. راز این معجزه چه بود؟ ما مس بودیم، او ما را طلا کرد. او کیمیا بود، او اکسیر بود. و آن اکسیر، چیزی نبود جز تهذیب نفس و انس شبانه با خدا. آری اینجاست که شگفتی ماجرا خود را نشان می‌دهد: در اتاقی که نیمه‌شب‌ها، مردی با چشمانی اشک‌آلود در حال مناجات شعبانیه بود، فردای همان شب‌ها، فرعون دوران را به لرزه می‌انداخت. بله؛ او خمینی بود؛ و همین تداوم میان سجده و سیاست، میان خلوت و جلوت، او را بدل به الگویی بی‌نظیر ساخت.

او خمینی بود؛ صدای مستضعفان جهان. قائد شهید انقلاب اسلامی درباره او فرمودند: «سه باور در امام بزرگوار ما وجود داشت، که همین سه باور به او قاطعیت میداد، شجاعت میداد و استقامت میداد: باور به خدا، باور به مردم، و باور به خود» ( ۱۳۹۲/۰۳/۱۴ ). آری این باور دوسویه امامین راحل انقلاب اسلامی یعنی—باور به خدا و باور به مردم—معادله‌ای بود که تمام معادلات قدرت را در أذهان جهانیان برهم زد و در جنگ تحمیلی اخیر آن را به عینه مشاهده نمودند.

بله او خمینی بود. فقیهی که جامعه‌شناسی سیاسی و قاعده نظام‌سازی را خوب می‌شناخت؛ فیلسوفی بود که در اوج مفاهیم انتزاعی، نان محرومان را اولویت می‌دانست؛ عارفی بود که با دست خالی ظاهری اما با قدرت ایمان، ابرقدرت شرق و غرب را از میدان به در کرد و این همان‌چیزی است که لقب «جامع‌الاطراف» را برای او رقم زد تا وقتی جهانیان از انقلاب اسلامی ایران به عنوان «اعجاز قرن» یاد می‌کنند، بدانند که معجزه، نه در تانک‌ها و موشک‌ها، که در شخصیت مردی بود که سیاستش عرفان بود و عرفانش سیاست. کسی که حکومت را برای قدرت نخواست، بلکه برای اقامه عدل و برچیدن ظلم طلبید.

او خمینی بود و قریب به پنجاه سال پس از بعثت انقلابش، با هدایت و امتداد خلف صالحش، قائد شهید عظیم‌الشأن خامنه‌ای عزیز، هنوز صدایش از حنجره هر آزاده‌ای در گوشه و کنار جهان طنین‌انداز است.

یادش گرامی و راهش پررهرو باد.

حجت الاسلام علیرضا ابوالفتحی

خوانده شده 0 مرتبه