seyed hossein emamian
بیانات در دیدار دانشآموزان و دانشجویان
و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّة الله فی الارضین.
این جلسه به مناسبت سیزدهم آبان تشکیل شده است. البتّه تبعید امام (رضوان الله علیه) در سال ۴۳ و کشتار دانشآموزان در سال ۵۷ در همین روز اتّفاق افتاده لکن قضیّهی مهم و آنچه تاریخساز است برای ما، مسئلهی تسخیر لانهی جاسوسی است. این جلسه را من صرف میکنم برای تبیین این مسئله؛ لکن قبل از آنکه وارد این صحبت بشویم، چون نام مبارک حضرت زینب (سلام الله علیها) آورده شد و نام مبارک حضرت زهرا (سلام الله علیها) آورده شد، مناسب میدانم به شما جوانها عرض کنم که به نام و یاد قلبی اکتفا نکنید، عملاً به معنای شیعهی واقعی دنبال اینها باشید. اوّلین قدم عبارت است از نحوهی حضور این دو بزرگوار و سایر معصومین در مقابل خدای متعال. هر جا هستید، مجموعهی دُوروبَر خودتان را تشویق کنید به اینکه نماز را آنچنان که مطلوب بندگان صالح خدا است انجام بدهند. به دختران عزیزم، خانمهای حاضر در جلسه، عرض میکنم توجّه بدهید کسانی را که در پیرامون شما هستند که مسئلهی حجاب را یک مسئلهی دینی و اسلامی و زهرائی و زینبی بدانند. به همه سفارش میکنم که اُنس با قرآن را فراموش نکنید. بارها گفتهام؛ قرآن را هر روز بخوانید، ولو نیم صفحه از هر جای قرآن؛ قرآن را باز کنید، نیم صفحه قرآن بخوانید، یک صفحه قرآن بخوانید، هر چقدر رغبت و میل دارید بخوانید. ارتباطتان با معنویّات را حفظ کنید. جوان ما، در این روزگار پُرمسئله، آن وقتی میتواند به معنای واقعی کلمه «مرگ بر آمریکا» بگوید که از لحاظ درونی، از لحاظ دینی، از لحاظ اعتقاد و اتّکاء به خدای متعال و قدرت الهی قوی باشد. آن جوانی میتواند در مقابل سطوت(۱) و قدرت و تشر فرعونهای زمان بِایستد که دلش با خدا باشد، با خدا مرتبط باشد. این [ارتباط] را حفظ کنید. این مجموعهی جوانی که اینجا هستید، این چند هزار نفر جوان، همهی شما و جوانهای کشور اگر چنانچه به این نکته توجّه کنید، به نظر من، ما پیشرفتهای بیشتر و بهتری، هم در امر دنیایمان، هم در امر ادارهی کشورمان، هم در امر مقابلهی با دشمنانمان خواهیم داشت.
و امّا سیزدهم آبان. حادثهی سیزدهم آبان و تسخیر سفارت آمریکا به وسیلهی دانشجویان را از دو زاویه میشود نگاه کرد: یکی از زاویهی تاریخی، و دیگری از زاویهی هویّتی. یک حادثهای است که اتّفاق افتاده، میخواهیم این حادثه را درست بفهمیم، درک کنیم. از نظر تاریخی، بدون شک، در تاریخ آیندهی کشور، این روز یک روز افتخار و پیروزی برای ملّت خواهد بود، بدون تردید؛ روزی است که جوانهای ما در مقابل قدرتی که سیاستمداران عالم از آن قدرت میترسیدند، جرئت کردند، نترسیدند، به سفارت او تهاجم کردند به استدلالی، با یک دلیلی، به یک علّتی که حالا من شرح خواهم داد. روز افتخار است، روز پیروزی است. ما در تاریخ خودمان روزهای پیروزی داشتهایم، روزهای ضعف و اضمحلال هم داشتهایم که هر دو را باید به یاد داشت. تاریخ خودمان که میگویم، منظورم تاریخ هزارساله و دوهزارساله نیست. از دورانی که استعمار به وجود آمد و استعمار و استکبار در دنیا رایج شد، کشور ما هم برکنار نماند، و حوادثی در کشور به وجود آمد؛ بعضی از این حوادث، حوادث مهم، پیروزمندانه، قدرتنمایانه است برای ملّت ایران، بعضی از این حوادث هم حوادث تلخی است که من حالا اشاره خواهم کرد.
هم حوادث شیرین را باید در ذهن نگه داریم، تکرار کنیم، در حافظهی ملّی خودمان محفوظ بداریم، هم مسائل و حوادث تلخ را باید نگه داریم. روزهای اوج را، روزهای شیرین را وقتی به یاد میآوریم، اعتماد به نفْس پیدا میکنیم، احساس قدرت و توانمندی میکنیم. مثلاً فرض بفرمایید که ماجرای خنثیسازی قرارداد استعماری تنباکو یک اتّفاق مهمّی است در کشور که به وسیلهی میرزای شیرازی انجام گرفت؛ این حادثه را ما وقتی که در یاد داشته باشیم، احساس توانایی میکنیم، میفهمیم که ملّت ما میتواند بر قدرت بزرگی مثل انگلیسِ آن روز ــ آن روز انگلیس از همهی قدرتهای دنیا بزرگتر بود و قویتر بود ــ فائق بیاید. یا لغو قرارداد وثوقالدّوله؛ قرارداد وثوقالدّوله هم یک قراردادی بود که همهچیز کشور را دست انگلیسها میداد. چند نفر از سران سیاستمدار کشور رشوه گرفتند و این قرارداد با انگلیسها را امضا کردند. مرحوم سیّدحسن مدرّس و یارانش تلاش کردند، این را باطل کردند. خب، روز ابطال این قرارداد، یک روز شیرینی است؛ برنامهریزیهای انگلیسیها را باطل کردند.
خب، ضبط این روزها در حافظهی ملّی کار لازمی است. حالا ممکن است شما این حوادث را درست نشناسید؛ ممکن است شما جوانهای عزیز، حادثهی وثوقالدّوله یا حادثهی [فتوای تحریم] تنباکوی میرزای شیرازی را درست ندانید که قضیّه چیست؛ من توصیهی مؤکّد میکنم جمعهای دانشجویی، جمعهای دانشآموزی، جمعهای بسیجی، جمعهای اهل کتاب، بنشینند اینها را مطالعه کنند، بحث کنند، بدانند که در کشور چه اتّفاقی افتاده. این توصیهی مؤکّد من به همهی شماها است.
خب، گفتیم که ضبط وقایع اوج، وقایع شیرین، وقایع پیشرفت و پیروزی را باید به خاطر این نگه داریم؛ وقایع تلخ را هم بایستی در ذهنمان نگه داریم و فراموش نکنیم؛ چرا؟ برای اینکه مراقب باشیم آن وقایع در زندگی ما تکرار نشود. وقایع تلخ مثل چه چیزی؟ مثل کودتای سال ۱۲۹۹ به وسیلهی رضاخان؛ یک کودتایی انجام گرفت؛ [یعنی] انگلیسها به وسیلهی رضاخان در ایران کودتا کردند، آن کودتا بعد از سه چهار سال منتهی شد به پادشاهی پهلوی و این فجایع و این سختیها و این استبداد و دیکتاتوری بینظیر در کشور و تسلّط خارجی بر کشور؛ خب روز تلخی بود. حواسمان باشد، یادمان باشد، بلد باشیم، بفهمیم که آن روز چه اتّفاقی افتاد، چه مقدّماتی را فراهم کردند که به این اتّفاق منتهی شد. اینها را هم باید ضبط کنیم و نگه داریم.
خب، سیزدهم آبان از نگاه تاریخی یک چنین روزی است؛ سیزدهم آبان روزی است که دانشجوهای ما رفتند سفارت آمریکا را تسخیر کردند؛ یکی از روزهایی است که در تاریخ ما، در حافظهی ملّی ما باید بماند؛ باید فراموش نشود، باید مردم ما همه از آن مطّلع باشند. خوشبختانه منابع اطّلاع هم در کشور وجود دارد؛ خیلی از مسائلِ آن روز را میتوان درون کتابهای مختلف و کتابهایی که ویژهی این مسئله نوشته شده، خواند و فراگرفت. این از لحاظ تاریخی.
امّا از جنبهی هویّتی، که این مهمتر است. تسخیر سفارت، هویّتِ حقیقی دولت ایالات متّحدهی آمریکا را روشن کرد، هویّت واقعی و ذاتی نهضت اسلامی و انقلاب اسلامی را هم روشن کرد و مشخّص کرد؛ تأثیر هویّتی این حادثه این است. البتّه ما ایرانیها ذات استکباری آمریکا را میشناختیم؛ اینجور نبود که ندانیم آمریکا چهکاره است ــ من حالا بعد توضیح میدهم ــ لکن این حادثه برای ما این قضیّه را بیشتر روشن کرد. دلم میخواهد شما جوانهای عزیز تا عمقِ مسئله را درک کنید؛ بادقّت توجّه کنید.
من اوّل «استکبار» را معنا کنم. «استکبار» یعنی چه؟ [وقتی] میگوییم «استکبار جهانی»، «استکبار» یعنی چه؟ کلمهی «استکبار» یک کلمهی قرآنی است، در قرآن به کار رفته. آنطور که شمردهاند و به من گفتهاند، کلمهی «استکبار» و مشتقّاتش در حدود پنجاه مرتبه در قرآن تکرار شده. «استکبار» یعنی خودبرتربینی؛ این معنای «استکبار» است؛ [یعنی] یک دولت، یک انسان، یک مجموعه، حالت خودبرتربینی داشته باشد. البتّه [این] صفت بدی است، لکن موجب دشمنی نمیشود. اوّلین مستکبر هم ابلیس بود که وقتی خدای متعال گفت میخواهد آدم را خلق کند، این گفت من برتر از آدم هستم، سجده نمیکنم به آدم و لعنت الهی تا ابد، دامن او را گرفت. «استکبار» یعنی خودبرتربینی؛ منتها خودبرتربینی دو جور است: یک وقت هست که یک نفری یا یک دولتی خودش را برتر از دیگران میداند، امّا کاری به دیگران ندارد؛ این هم صفت خوبی نیست، استکبار بد است، خودبرتربینی چیز خوبی نیست لکن دشمنی و خصومت ایجاد نمیکند، صرفاً بد است؛ امّا یک وقت هست که نه، یک دولتی، یک انسانی، یک مجموعهای، یک قلدری خودش را برتر از دیگران میداند و به خودش حق میدهد که به دیگران تنه بزند، به منافع حیاتی دیگران دستدرازی کند، دربارهی دیگران تکلیف معیّن کند؛ استکبار به این صورت بد است. یک دولتی ــ فرض بفرمایید در یک دوره دولت انگلیس بود، امروز آمریکا ــ به خودش حق میدهد که در فلان کشور که یک دولتِ قویای ندارد، مردمِ هوشیاری ندارد، مثلاً ده پایگاه نظامی ایجاد کند، برای خودش امکانات فراهم کند، نفتشان را ببرد، منافعشان را ببرد، منابع زیرزمینیشان را غارت کند؛ این استکبار است؛ استکباری که ما با آن بدیم، استکباری که دربارهاش حرف میزنیم، استکباری که علیه آن شعار میدهیم، این است.
خب، کشور ما مواجه شد با استکبار دولت آمریکا. تا قبل از جنگ جهانی دوّم، دولت آمریکا یک دولتی که متعرّضِ این و آن باشد نبود؛ بعد از جنگ جهانی دوّم، دولت آمریکا شد یک دولت مستکبر به همین معنایی که گفتیم؛ همهجا تصرّف کند، همهجا دست بزند، همهجا وارد بشود و هر جا منافعش ایجاب میکند، با هر وسیلهای، گاهی با خشم و با اخم، گاهی با لبخند، گاهی با زور، گاهی با رشوه، منافع خودش را غلبه بدهد بر منافع ملّتها. خب، این وضع آمریکا است. این، اتّفاقاً در این دوره ــ در این دورهای که محلّ بحث ما است، زمان سال ۵۶ و ۵۷ و آن وقتها ــ با وقوع انقلاب در مقابل جمهوری اسلامی قرار گرفت. البتّه ما ایرانیها سابقهی آمریکا را داشتیم؛ یعنی اینجور نبود که خوی استکباری آمریکا را نشناخته باشیم؛ چرا، ما آمریکا را از بیستوهشتم مرداد شناخته بودیم.
بیستوهشتم مرداد حادثهی مهمّی است. ببینید، من یک جمله در باب بیستوهشتم مرداد بگویم؛ هنوز خیلیها اهمّیّت کودتای بیستوهشتم مرداد و ضربهای را که به ایران زد، نمیدانند، توجّه ندارند؛ فقط اسم بیستوهشتم مرداد را میدانند [که] یک کودتایی انجام گرفت. کشور ما از بعد از مشروطه تا حدود چهل سال، یا دچار هرجومرج و آشفتگی بود یا دچار دستاندازی دولتهای بیگانه بود و یا دچار استبداد و دیکتاتوری خشن و بیرحم رضاخان بود؛ تقریباً حدود ۴۲ سال؛ یعنی ملّت ایران در طول این چند ده سال در یک چنین وضعی زندگی میکردند. در سال حدود ۲۸ و ۲۹ قضایایی در کشور پیشامد کرد و لطف خدا هم کمک کرد، یک دولت ملّیای برای اوّلین بار در کشور به وجود آمد که دولت مصدّق بود؛ دولت ملّی بود. دولت ملّی تشکیل شد، در مقابل انگلیسها ایستاد ــ انگلیس آن وقت در واقع پادشاه جهان بود؛ از همهی قدرتها برتر و قویتر و بزرگتر بود ــ نفت کشور که تقریباً شبیه مفت در اختیار انگلیسها قرار داشت، این نفت را از انگلیسها گرفت و به تعبیر آن روز «ملّی» کرد، یعنی در اختیار دولت خودمان قرار داد، و یک دولت ملّی در کشور تشکیل شد.
از سال ۲۹ تا سال ۳۲، این سه سال، توطئههای انگلیس و همراهانش خیلی فشار آوردند روی این دولت که این دولت را از کار بیندازند. مصدّق یک سادهاندیشی انجام داد، یک غفلت انجام داد؛ برای اینکه بتواند خودش را از شرّ انگلیس رها کند، رفت سراغ آمریکاییها، از آمریکاییها کمک خواست. آمریکاییها هم به او لبخند زدند. البتّه سابقهی اصل چهارم ترومن و مانند این چیزها هم بود که فکر میکرد که آمریکا به او کمک خواهد کرد. آمریکاییها به مصدّق لبخند زدند امّا در پشت، با غفلت مصدّق و عدم توجّه او، با انگلیسها همدست شدند، یک کودتایی به راه انداختند و دولتی را که بعد از چهل سال در کشور تشکیل شده بود و ملّی بود، ساقط کردند، مجدّداً شاه را که از کشور فرار کرده بود برگرداندند. این ضربهی سختی به ملّت ایران بود. بیستوهشتم مرداد یعنی این؛ یعنی یک دولت انتخابشدهی به وسیلهی مردم را که نمیخواست در اختیار انگلیس و استعمار خارجی قرار بگیرد و [میخواست] یک دولت ملّی باشد، این دولت را، آمریکاییها با انواع و اقسام حیلهها ساقط کردند، از بین بردند؛ آمریکاییها ضربهی سختی به ملّت ایران زدند. این [قضیّهی] بیستوهشتم مرداد است. ملّت ایران از آن وقت آمریکا را میشناخت؛ میدانست که آمریکا چه موجود خطرناکی است برای کشور. بنابراین ما آمریکا را از بیستوهشتم مرداد میشناختیم، برای ما جدید نبود. یعنی این را میخواهم بگویم که بعد از آنکه کودتا شد و محمّدرضای فراری را به کشور برگرداندند، و ۲۵ سال آن دیکتاتوری خشن و سخت و سختگیر به مردم [بود]، در همهی اینها، آمریکا کمککار محمّدرضا بود، پشتیبان او بود، مایهی دلگرمی او بود.
حالا، این دشمن حقیقی ملّت ایران اینجا سفارت دارد؛ دشمن حقیقی ملّت ایران. انقلاب که شد، اوّلین مخالفت با انقلاب را آمریکاییها کردند. در سنای آمریکا، یک مصوّبهای علیه ملّت ایران و علیه انقلاب تصویب کردند.(۲) بعد هم محمّدرضا را به آمریکا راه دادند؛ او را به عنوان اینکه برای معالجه رفته، در یک بیمارستان ساکن کردند امّا دستگاههای سیاسی و امنیّتی، ارتباطاتشان با او برقرار بود. ملّت ایران این را فهمید، مردم عصبانی شدند؛ در خیابانها علیه آمریکا تظاهرات راه افتاد. چرا؟ چون حس کردند که قرار است قضیّهی بیستوهشتم مرداد تکرار بشود؛ حس کردند که این بردنِ محمّدرضا به آنجا، مقدّمهی آوردنِ دوبارهی او به ایران است، با انواع روشهایی که آمریکاییها دارند.
مردم عصبانی شدند، در خیابانها راه افتادند، تظاهرات کردند؛ یک بخشی از این تظاهرات هم حرکت دانشجوها بود که وارد سفارت شدند و سفارت را تصرّف کردند. [البتّه] نمیخواستند در سفارت بمانند؛ این را همه توجّه داشته باشند؛ دانشجوها قصد ماندن در سفارت نداشتند؛ فقط میخواستند همینقدر به دنیا منعکس بشود که ملّت ایران چقدر عصبانی است از اینکه شاه را به آمریکا راه دادهاند؛ فقط این بود. میخواستند بروند دو سه روز بمانند و بیرون بیایند؛ تصمیم دانشجوها این بود. بعد که رفتند داخل سفارت، اسنادی را آنجا پیدا کردند که دیدند قضیّه خیلی عمیقتر از این حرفها است؛ قضیّه، قضیّهی یک مصوّبهی مجلس سنای آمریکا نیست؛ سفارت، مرکز توطئه و نقشهپردازی و نقشهکشی برای به هم زدن انقلاب است؛ یعنی مشغول توطئه هستند تا نقشههایشان [را عملی کنند]. سفارت، دیگر سفارت نبود. خب همهی سفارتها مرکز اطّلاعات دارند و اطّلاعات کشور را ــ آن کشوری که این سفارت در آنجا متوقّف است ــ جمع میکنند، به کشور خودشان میفرستد؛ این اشکالی ندارد. مسئلهی سفارت آمریکا این نبود؛ مسئلهی سفارت آمریکا این بود که اتاق توطئهی علیه انقلاب بود: افراد را ببینند، افراد را تحریک کنند، تشکیلات به وجود بیاورند، از ناراضیهای بازماندهی از رژیم قبل استفاده کنند و ارتش را اگر بتوانند، دُور هم جمع کنند، علیه انقلاب اقدام کنند. [دانشجویان] این را فهمیدند؛ وقتی که این را فهمیدند، آن وقت در سفارت ماندند.
اینکه حالا ما بگوییم که «سفارت را چرا گرفتند؟ مشکل ما با آمریکا از اینجا به وجود آمد»، این به نظر من حرف دقیقی نیست. اوّلاً مشکل ما با آمریکا از قضیّهی سیزدهم آبان به وجود نیامد، از بیستوهشتم مرداد به وجود آمد؛ مخالفت ملّت ایران با آمریکا مال آن وقت است؛ ثانیاً سیزدهم آبان، در واقع، کشف یک توطئه و یک خطر بزرگ برای انقلاب بود که دانشجوها این کار را کردند؛ دستشان درد نکند! با زحمت زیاد توانستند اسناد را جمع کنند و این اسناد را که داخلِ ماشینِ خردکن ریخته بودند، کنار هم بگذارند تا بفهمند که در سفارت چه میگذرد.
آمریکا انقلاب را تحمّل نمیکرد، [چرا که] انقلاب یک طعمهی شیرین را از گلوی آمریکا بیرون کشیده بود. یک طعمهی بینظیر در اختیار آمریکا بود؛ ایران، یکپارچه تحت سلطهی آمریکا و تحت قدرت آمریکا بود؛ نفتش را میبردند، منافع زیرزمینیاش را میبردند، امکاناتش را میبردند، پولش را میبردند، جنس مورد نظر خودشان را با هر قیمتی که دوست داشتند، به حساب ایران میفروختند؛ یک چنین وضعی بود، حالا این از دست آمریکا گرفته شده بود. انقلاب مقابل آمریکا ایستاد. [آمریکاییها] حاضر نبودند به این آسانی دست بکشند، لذا توطئهها شروع شد و آمریکا از اوّل انقلاب تحریکات خودش را علیه ملّت ایران شروع کرد؛ علیه ملّت ایران، نهفقط علیه جمهوری اسلامی؛ علیه ملّت شروع کرد. قطع رابطه را شروع کرد ــ قطع رابطه اوّل از سوی آمریکا شد ــ بعد تحریم را شروع کرد، بعد کارهای گوناگون، پشت سر هم. واقعاً هر کسی که بداند یعنی در یاد نگه دارد و فراموش نکند که آمریکا در این سالها چه کارهایی را انجام داده، به حقّانیّت فرمایش امام که «هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید»(۳) پی میبرد.
دشمنی آمریکا با ایران، فقط دشمنی زبانی نبود، صرفاً تحریم هم نبود؛ دشمنیِ عملی بود. آمریکاییها تا توانستند، تا آن جایی که دستشان میرسید، علیه جمهوری اسلامی توطئه کردند؛ هر چه توانستند به دشمنان ذاتی جمهوری اسلامی کمک کنند، کمک کردند؛ هر چه توانستند به منافع ملّت ایران ضربه بزنند، ضربه زدند. ذات استکباری آمریکا با ذات استقلالطلبی انقلاب با همدیگر سازگار نبود. من این را میخواهم بگویم: اختلاف جمهوری اسلامی و آمریکا یک اختلاف تاکتیکی نیست، یک اختلاف موردی نیست، یک اختلاف ذاتی است. آمریکا وقتی بتواند، هواپیمای مسافری ایران را با سیصد مسافر ساقط میکند در دریا؛(۴) وقتی بتواند، کسی مثل صدّام را وادار میکند به حملهی به ایران و انواع کمکها را به او میکند؛ وقتی بتواند، حملهی مستقیم هم به کشور میکند؛ وقتی بتواند، انواع و اقسام کارهای تبلیغاتی را علیه جمهوری اسلامی انجام میدهد؛ وقتی بتواند، همهکار میکند. این وضع مقابله و مواجههی جمهوری اسلامی با آمریکا است.
بعضیها تاریخ را وارونه مینویسند؛ اختلاف بین جمهوری اسلامی و بین آمریکا را از ناحیهی همین مرگ بر آمریکای شما میدانند! این سادهلوحی است که کسی خیال کند که چون یک ملّتی شعار میدهد «مرگ بر آمریکا»، بنابراین آن دشمن هم مثلاً اینجور دشمنی میکند؛ نه، شعار «مرگ بر آمریکا» آنچنان مسئلهی مهمّی نیست که آمریکاییها به خاطر آن با ایران مخالفت کنند، مقابله کنند، معارضه کنند؛ مسئله، مسئلهی اختلاف ذاتی است، ناسازگاری ذاتی است؛ مسئله، مسئلهی تقابل منافع دو جریان است: جریان آمریکا و جریان جمهوری اسلامی.
بعضی میپرسند خب آقا! حالا ما در مقابل آمریکا تسلیم نشدیم؛ آیا رابطه هم با آمریکا تا آخرِ ابد نخواهیم داشت؟ تا ابد مثلاً با آمریکا مخالفت خواهیم داشت؟ جوابش این است که اوّلاً ذات استکباری آمریکا بجز تسلیم چیز دیگری را قبول نمیکند؛ این را همهی رؤسای جمهور آمریکا میخواستند ولی به زبان نمیآوردند؛ این رئیسجمهور فعلی(۵) به زبان آورد؛ گفت باید ایران تسلیم بشود. این در واقع آن باطن آمریکا را لو داد. تسلیم شدن یک ملّت، آن هم ملّتی مثل ایران، با اینهمه توانایی، با اینهمه ثروت، با این سابقهی فکری و معرفتی، با اینهمه جوان هشیار و پُرانگیزه، چه معنا دارد؟
ما حالا آیندهی دور را نمیتوانیم حدس بزنیم لکن این را همه بدانند که در حال حاضر علاج خیلی از مشکلات «قوی شدن» است؛ کشور را باید قوی کرد. دولت در بخشهای مختلفِ مربوط به خودش کار را با قوّت انجام بدهد؛ نیروهای نظامی کار خودشان را با قوّت انجام بدهند؛ جوانها تحصیل و پیشرفت علمی را با قوّت انجام بدهند. اگر چنانچه کشور قوی بشود و دشمن احساس کند که با برخورد با این ملّت قوی، سود نخواهد برد و ضرر خواهد دید، قطعاً کشور مصونیّت پیدا میکند؛ بدون تردید. قوّت نظامی لازم است، قوّت علمی لازم است، قوّت مدیریّت کشوری لازم است؛ این کارها باید انجام بگیرد. قوّت انگیزهی شما جوانها هم لازم است؛ یعنی این انگیزه را از دست ندهید، این روحیه را از دست ندهید.
آمریکاییها میگویند ــ البتّه گاهی، همیشه نه ــ که مایلیم با ایران همکاری کنیم؛ همکاری با ایران با همکاری و کمک به رژیم صهیونی ملعون سازگار نیست. آمریکا به رژیم ملعون صهیونی با این وضعی که در این اواخر همهی دنیا دیدند، همهی دنیا فهمیدند، همهی دنیا محکوم کردند، کمک میکند؛ آمریکا پشتیبانی میکند، آمریکا حمایت میکند؛ با این وضع، همراهی با ایران معنی ندارد، قابل قبول نیست. بله، اگر چنانچه پشتیبانی از رژیم صهیونیستی را بکلّی کنار بگذارد، پایگاههای نظامیاش را از اینجا جمع کند، در این منطقه دخالت نداشته باشد، آن وقت میشود بررسی کرد مسائل را؛ [این] مال حالا نیست، مال آیندهی نزدیک هم نیست.
آنچه من میخواهم به شما جوانهای عزیز عرض کنم، این است: اوّلاً معرفت خودتان، آشنایی خودتان، اطّلاع خودتان را از مسائل اساسیِ سیاسیِ امروز و دیروز و فردای کشور افزایش بدهید؛ همین حلقههای معرفتی که عرض کردم، راجع به گذشتهی کشور و حوادثی که اتّفاق افتاده، آنجایی که ضرر کردیم، آنجایی که سود بردیم، آنجایی که ضعف نشان دادیم، آنجایی که قوّت نشان دادیم و نتایج هر کدام از اینها را به معنای واقعی کلمه بررسی کند؛ بعد هم علم باید در کشور پیشرفت کند. چند سال قبل از این، حرکت و پیشرفت ما از لحاظ علمی خیلی خوب بود، [حالا] مقداری اُفت کرده. من میخواهم به مسئولین دانشگاههای کشور و محقّقین کشور و دانشجویان کشور بگویم که نگذارید پیشرفت علمی اُفت کند؛ آن سرعت پیشرفت برای ما لازم است. کشور از لحاظ علمی باید جلو برود؛ از لحاظ نظامی هم باید جلو برود که به توفیق الهی نظامیان ما شب و روز کار میکنند و تلاش میکنند و انشاءالله جلوتر از این هم خواهد رفت. به فضل الهی کشور خواهد توانست نشان بدهد که یک ملّت قوی است و هیچ قدرتی با همهی تواناییهای خودش نخواهد توانست ملّت ایران را تسلیم کند و به زانو در بیاورد؛ خدای متعال هم کمک خواهد کرد.
با خدا ارتباطتان را قوی کنید؛ با نماز، با قرآن، با اُنس با حقایق دینی، کمک الهی را جلب کنید و انشاءالله فردای بهتری را برای خودتان و برای ملّت به وجود بیاورید.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
(۱ شدّت عمل، ابّهت
ولایتمداری؛ شاخصه بارز شخصیت شهید رئیسی ولایتمداری؛ شاخصه بارز شخصیت شهید رئیسی
اگر بخواهیم یکی از برجستهترین ویژگیهای شخصیتی شهید آیتالله سیدابراهیم رئیسی را نام ببریم، بیشک «ولایتمداری» و «ذوب ولایت بودن» از بارزترین آنهاست.
شهید رئیسی در جایگاه دومین مقام رسمی کشور، با پشتوانه رأی ۱۸ میلیونی ملت، هرگز خود را در تراز ولیفقیه ندانست و همواره خود را سرباز ولایت معرفی کرد. این روحیه نهتنها در گفتار، بلکه در کردار او نیز بهوضوح مشهود بود.
در روز مراسم تنفیذ، که همزمان با ایام شیوع کرونا بود، با ادب و تواضع و حسرتی مثالزدنی گفت:
«شرط ادب این بود که دست رهبر معظم انقلاب را میبوسیدم، اما شرایط اجازه نمیدهد.»
یا در یکی از سفرهای استانی، وقتی یکی از بانوان تصویر او را نقاشی کرده بود، پاسخ داد:
«من که کسی نیستم، ای کاش تصویر حضرت آقا را میکشیدید.»
این جملات ساده، اما پرمعنا، نشاندهنده عمق باور و پایبندی او به اصل ولایت فقیه بود؛ ولایتمداریای از سر معرفت، نه مصلحت.
تفاوت او با برخی از رؤسایجمهور گذشته نیز دقیقاً در همین نکته نهفته است؛ آنجا که برخی با تکیه بر آرای مردمی، دوگانهای میان "رئیسجمهور منتخب مردم" و "ولیفقیه" ایجاد کردند، شهید رئیسی هرگز به این وادی قدم نگذاشت و همواره خود را در مسیر ولایت تعریف کرد.
همانگونه که امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) فرمود:
«هر اندازه افتادگی کنید، به همان اندازه بالا برده میشوید.»
و امروز، شهید رئیسی را در اوج میبینیم؛ در جایگاه یک رئیسجمهور خدمتگزار، متواضع، و ولایتمدار.
علی مدرسی
نکوهش اسراف در نگاه امیرالمؤمنین(ع)
امیرالمؤمنین امام علی علیهالسلام:
ذَرِ السَّرَفَ فَإِنَّ الْمُسْرِفَ لا یُحْمَدُ جُودُهُ وَلا یُرْحَمُ فَقْرُهُ.
زیادهروی و اسراف را ترک کن؛ زیرا بخششِ اسرافکار ستوده نمیشود و تنگدستی او نیز مورد ترحم قرار نمیگیرد.
بحارالأنوار، ج ۵۰، ص ۲۹۲، ح ۶۶
تاثیر نام گذاری کودک در تربیت تاثیر نام گذاری کودک در تربیت
نامها تنها واژه نیستند؛ ظرفیاند که فرهنگ و ایمان در آنها حفظ میشود.
یکی از شعارها که تحت تأثیر غربزدگی داریم از دست می دهیم، «نامگذاری» است. یک حسی در میان بعضی طبقات ما پیدا شده که خیال می کنند اسم های اسلامی کهنه شده و به شخصیت آنها ضربه می زند که اسم بچه اش را حسن یا حسین بگذارد، با اینکه ایمان به امام حسن و امام حسین دارد! مثل اینکه خیال می کنیم مسلمانی به این حرفها نیست، حالا من به جای این اسم ها، اسمی از گبرهای سه هزار سال پیش می گذارم. خیر! از دست دادن تدریجی شعارها باعث می شود، خودِ محتوا را از دست بدهیم.
قبول دارم واقعیت اسلام هرگز به این مطلب نیست که اسم من حسن باشد یا کامران. اینقدر اشخاصی بوده اند که اسمشان حسن بوده و کمر اسلام را شکسته اند. نمی گویم هرکسی با اسم، مسلمان می شود و با اسم از اسلام خارج می شود؛ ولی اسمها را به عنوان ظرف ها باید حفظ کنیم تا محتوا و مظروف را از دست ندهیم.
منبع: مجموعه آثار شهید مطهری، لزوم تعظیم شعائر اسلامی(پانزده گفتار)، ج۲۵، ص۳۶۷
شبهه رایج: شهادت به خدا و پیامبر بدون دیدن چگونه ممکن است؟
نه همه حقایق با چشم دیده میشوند و نه هر شهادتی نیاز به مشاهده مستقیم دارد؛ عقل و دل هم میتوانند شاهد باشند.
یک شبههی رایج این است که میگویند: «ما چگونه میتوانیم به رسالت پیامبر یا ولایت امام علی علیهالسلام شهادت بدهیم، وقتی آنها را ندیدهایم؟ در دادگاه، کسی فقط میتواند درباره چیزی که دیده یا تجربه کرده شهادت دهد!»
اما این مقایسه دقیق نیست، زیرا شهادت همیشه به دیدن چشم نیست. ما با ابزارهای متعدد شناخت داریم: عقل، استدلال، تجربه، دل و وجدان.
مثال ساده: اگر شما یک ساختمان بلند ببینید، هیچکس نمیگوید «من مهندسش را ندیدهام پس وجود ندارد.» عقل شما میگوید این ساختمان حتماً سازندهای دارد، بدون اینکه دیده باشید. یا وقتی غذا آماده است، شما میفهمید کسی آن را پخته، بدون اینکه آشپز را دیده باشید.
حتی در علوم تجربی، شهادتها معمولاً بر مبنای شواهد و محاسبات است، نه دیدن مستقیم. پزشک قانونی میتواند بگوید «این فرد دیشب فوت کرده است»، در حالی که آنجا نبوده و فقط بر اساس شواهد و ساعت مرگ گواهی میدهد.
یا یک هواشناس میگوید دما در یک شهر زیر صفر بوده است، بدون اینکه خودش در محل باشد؛ ابزار و دادهها کافی هستند.
این اصل در ایمان هم صادق است. وقتی میگوییم «أَشْهَدُ أَنْ مُحَمَّداً رَسُولُ الله»، یعنی با عقل و دل خود رسالت پیامبر را درک کردهایم، نه با چشم سر دیدهایم.
همانطور که حضرت علی علیهالسلام فرمود: «دیدههای ظاهر او را نمیبینم، اما دلها به وسیله حقایق ایمان او را مشاهده میکنند.» دل و عقل، ابزار مشاهدهاند، نه فقط چشم.
مثال دیگر: اگر شما ببینید زمین خشک است، میدانید باران نباریده است، بدون اینکه شاهد باران باشید. اگر خوراک شور است، میفهمید بدون اینکه فرآیند آشپزی را دیده باشید. همه اینها گواهی دادن به چیزی است که دیده نشده، اما واقعی و صادق است.
پس شهادتین، «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاّ الله» و «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله»، دقیقاً به همین معناست: ما با عقل، دل و تجربهی ایمان، حقایق توحید و نبوت را درک کردهایم و گواهی میدهیم.
شهادت ما درست و صادق است، همانطور که وقتی شما میگویید «این ساختمان ساخته شده است» یا «این غذا شور است» صادقانه سخن گفتهاید.
در نهایت، شهادت یعنی «اقرار به حقیقتی که عقل و دل آن را درک کردهاند»، نه «دیدن با چشم». پس هیچ شبههای در صداقت و حقیقت آن وجود ندارد.
القسام شهادت فرمانده ارشد خود را تأیید کرد/ حماس: حق پاسخ به اسرائیل محفوظ است
گردانهای القسام، شاخه نظامی جنبش حماس با صدور بیانیهای، از شهادت «رائد سعید سعد»، فرمانده بخش «ساخت تسلیحات و تجهیزات نظامی» خود خبر داد.
در بیانیه القسام آمده که تجاوزات و ترورهای اخیر رژیم صهیونیستی علیه فرماندهان مقاومت و مردم فلسطین، همه خطوط قرمز را پشت سر گذاشته است. در این بیانیه تأکید شده که حملات روزانه و مستمر به مناطق مختلف نوار غزه و ادامه سیاست ترور، بیاعتنایی آشکار به طرحها و ابتکارهای سیاسی، از جمله «طرح ترامپ»، به شمار میآید.
القسام در این بیانیه، مسئولیت پیامدهای این اقدامات را متوجه آمریکا و میانجیگرها دانسته و اعلام کرده است که حق پاسخ به تجاوزات اشغالگران برای مقاومت محفوظ است و ملت فلسطین حق دارد با همه ابزارها از خود دفاع کند.
در بخش دیگری از این بیانیه آمده است که گردانهای القسام، فرمانده جدیدی را برای انجام مأموریتهای فرمانده شهید «ابومعاذ»، تعیین کرده است.
القسام با تأکید بر تداوم مسیر جهاد و مقاومت اعلام کرد که ترور فرماندهان نهتنها باعث توقف این مسیر نخواهد شد، بلکه عزم و اراده مقاومت را برای ادامه راهی که فرماندهان شهید با خون خود ترسیم کردهاند، راسختر میکند.
در پایان این بیانیه، گردانهای القسام با اشاره به سابقه 38 ساله جنبش حماس در جهاد، ایثار و فداکاری، تأکید کرد که این جنبش همچنان به دفاع از ملت، سرزمین فلسطین و مسجدالاقصی ادامه خواهد داد و این حرکت متوقف نخواهد شد.
۱۰ خوراکی پرمصرف که قند پنهان دارند
ررسیها نشان میدهد چند خوراکی پرمصرف روزانه، بیش از آنچه تصور میشود حاوی قند هستند.
ماست طعمدار
کارشناسان هشدار میدهند ماست طعمدار با وجودی که ظاهرا سالم به نظر میرسند، میتواند سرشار از قند باشند به طوری که یک بسته از این نوع ماستها گاهی به اندازه یک شکلات، شکر دارد. مثلا یک ماست میوهای معمولی حدود ۲۰ گرم قند دارد که معادل نیمی از مقدار توصیهشده برای یک روز است. به گفته متخصصان، پوره یا شربت میوه موجود در این محصولات نهتنها جایگزین میوه تازه نیست بلکه باعث افزایش شکر افزوده در رژیم غذایی میشود. آنها توصیه میکنند برای انتخابی سالمتر به سراغ ماست ساده بروید و خودتان میوه تازه به آن اضافه کنید.
سس سالاد
مطالعات نشان میدهد بسیاری از سس سالادهای آماده بهویژه انواع خامهای و میوهای، مقدار قابلتوجهی قند دارند؛ حتی نمونههایی که با برچسب «سبک» یا «بدون چربی» عرضه میشوند. طبق گزارش منتشرشده در مجله آکادمی تغذیه و رژیمشناسی، تولیدکنندگان برای بهبود طعم و بافت این محصولات به آنها شکر اضافه میکنند. افرادی که سالاد را بهعنوان یک وعده سالم انتخاب میکنند در صورت استفاده از این سسها، عملا مزایای آن را از بین میبرند. از این رو خواندن دقیق برچسب ارزش غذایی یا تهیه سس خانگی با موادی چون روغن زیتون، سرکه و سبزیجات معطر بهترین راه برای پرهیز از مصرف قند پنهان در سسهای آماده است.
میوه خشک
آزمایشها نشان میدهد میوههای خشک که اغلب بهعنوان میانوعدهای سالم شناخته میشوند در بسیاری از موارد سرشار از قند هستند چرا که فرایند خشک کردن، قند طبیعی میوه را غلیظ میکند و برخی تولیدکنندگان نیز برای افزایش طعم، شکر به آنها میافزایند. مصرف بیرویه این خوراکی میتواند بهاندازه آبنبات برای سلامتی مضر باشد.
غلات صبحانه
گزارشها نشان میدهد بسیاری از غلات صبحانه تجاری، حتی آنهایی که با عنوان «سالم» یا «سبوسدار» عرضه میشوند قند زیادی دارند. بهطوری که یک وعده آنها میتواند بهاندازه یک قوطی نوشابه قند داشته باشد.
کارشناسان تغذیه هشدار میدهند این محصولات بهدلیل استفاده از غلات تصفیهشده، علاوه بر قند زیاد موجب افزایش سریع قند خون نیز میشوند. به گفته آنان، تبلیغات فریبنده با شعارهایی مانند «غنیشده با ویتامینها» باعث میشود مصرفکنندگان از توجه به میزان واقعی قند موجود در این محصولات غافل شوند. متخصصان توصیه میکنند برای حفظ تعادل در تغذیه روزانه به سراغ غلات پرفیبر و کمشکر یا جو دوسر با افزودنیهای طبیعی بروید و برچسب مواد تشکیلدهنده را با دقت بررسی کنید.
سوپ آماده
مطالعات نشان میدهد سوپهای آماده بهویژه سوپ گوجهفرنگی یا خامهای، اغلب حاوی مقدار قابلتوجهی شکر هستند در حالی که طعم شیرین آنها به دلیل وجود نمک و طعمدهندهها، کمتر احساس میشود.
به گزارش انتشارات سلامت هاروارد، تولیدکنندگان برای بهبود طعم و افزایش ماندگاری این محصولات شکر به آنها اضافه میکنند و مصرفکنندگانی که بهدنبال انتخابی سریع و مغذی هستند، ناخواسته ممکن است قند زیادی دریافت کنند. انتخاب سوپهای «کمنمک» یا تهیه سوپ خانگی بهترین راه برای کاهش مصرف قند و بهرهمندی از فواید واقعی سبزیجات و فیبر است.
میانوعدههای پروتئینی
کارشناسان تغذیه هشدار میدهند بسیاری از میانوعدههای پروتئینی (پروتئین بار) که بهعنوان میانوعدهای سالم تبلیغ میشوند در واقع میتوانند بهاندازه یک شکلات معمولی قند داشته باشند. بررسیها نشان میدهد تولیدکنندگان برای افزایش جذابیت این محصولات با وجود تامین پروتئین، مقدار بالایی شکر به آنها اضافه میکنند و مصرف مداوم آنها بهعنوان میانوعده یا جایگزین وعده غذایی میتواند میزان دریافت قند روزانه را به مقدار قابلتوجهی افزایش دهد. بنابراین در هنگام خرید، برچسب ترکیبات را بهدقت بخوانید و محصولاتی را که با شیرینکنندههای طبیعی یا شکر پایین تهیه شدهاند انتخاب کنید.
چای سرد آماده
تحقیقات نشان میدهد چای سردهای آماده که معمولا به صورت بطریشده به فروش میرسند با وجود شهرت بهعنوان جایگزینی سالم برای نوشابه در بسیاری موارد حاوی مقدار بالایی قند هستند و برخی نمونهها حتی نسبت به نوشابههای شیرین، شکر بیشتری دارند.
طبق مطالعه منتشرشده در مجله آمریکایی تغذیه بالینی، نوشیدنیهای شیرینشده از جمله چای سرد صنعتی یکی از اصلیترین منابع شکر افزوده در رژیم غذایی محسوب میشوند.
سس اسپاگتی
کارشناسان تغذیه هشدار میدهند بسیاری از سسهای پاستای تجاری بهویژه انواعی که پایه گوجهفرنگی دارند، مقداری قند پنهان دارند، حتی اگر طعم شیرینی در آنها احساس نشود.
به گفته متخصصان، تولیدکنندگان برای متعادل کردن اسیدیته گوجهفرنگی و افزایش ماندگاری محصول به این سسها شکر اضافه میکنند. این موضوع بهویژه برای افرادی که پاستا، بخش ثابتی از رژیم غذاییشان است میتواند به دریافت ناخواسته شکر منجر شود. توصیه کارشناسان آن است که مصرفکنندگان با دقت برچسب ترکیبات را بررسی و در صورت امکان از سسهای بدون شکر افزوده یا سس خانگی استفاده کنند.
سس قرمز یا کچاپ
بررسیها نشان میدهد سس کچاپ (قرمز)، یکی از پرمصرفترین چاشنیها در وعدههای غذایی، قند بسیار بالایی دارد. به طوری که هر قاشق غذاخوری آن میتواند معادل یک قاشق چایخوری شکر داشته باشد.
کارشناسان تغذیه تاکید میکنند قند در این محصول علاوه بر تقویت طعم، نقش نگهدارنده را ایفا میکند. به گفته آنان، کاهش مصرف کچاپ یا استفاده از نسخههای کمشکر و جایگزینی آن با چاشنیهایی مانند خردل یا سسهای سرکهای، راهکاری مناسب برای کنترل مصرف قند در رژیم غذایی است.
جو دوسر طعمدار
جو دوسر طعمدار که بهعنوان صبحانهای سریع و سالم تبلیغ میشوند هم میتوانند بهاندازه یک شکلات، شکر داشته باشند. بررسیها نشان میدهد قند افزوده در این محصولات مزایای اصلی جودوسر را خنثی میکند. متخصصان توصیه میکنند مصرفکنندگان به جای استفاده از این محصولات، جودوسر ساده تهیه و آن را با میوه تازه یا ادویههای طبیعی، طعمدار کنند.
کره مغزها
بسیاری از انواع کره مغزها که به صورت تجاری تولید میشوند با وجود ظاهر سالم به دلیل شکر افزوده میتوانند به یکی از منابع قند پنهان در رژیم غذایی تبدیل شوند. برای طعمدهی و افزایش ماندگاری به این محصولات، مقدار قابلتوجهی شکر اضافه میشود که سلامت مصرفکنندگان را تهدید میکند. لذا برای بهرهمندی از فواید واقعی این خوراکی به سراغ نمونههای طبیعی و بدون شکر بروید یا کره مغزها را در خانه تهیه کنید.
سالاد کلم آماده
گزارشها نشان میدهد سالاد کلم که بهعنوان یک دورچین محبوب کنار غذاهای کبابشده و ساندویچها سرو میشود به دلیل قند افزوده در سس خامهای آن، کمتر از آنچه به نظر میرسد، سالم است. شکر برای متعادل کردن اسیدیته سرکه و بهبود طعم به این سسها اضافه میشود اما همین موضوع ارزش غذایی سالاد کلم را کاهش میدهد.
چرا بعد از چُرت، احساس گیجی داریم؟/ راهکارهای بهبود هوشیاری پس از خواب کوتاه
چرت زدن کوتاه میتواند انرژیبخش باشد، اما بسیاری از افراد پس از بیدار شدن از خواب کوتاه دچار احساس گیجی، سنگینی ذهن یا حتی سردرگمی میشوند. این حالت که بهطور علمی «خوابآلودگی پس از بیداری» یا sleep inertia نام دارد، ناشی از فرآیندهای عصبی و فیزیولوژیکیست که مغز را از حالت خواب به بیداری منتقل میکنند. طبق گزارش Sleep Foundation و Harvard Medical School, شدت این گیجی به مدت خواب، مرحلهای که در آن بیدار میشویم و وضعیت بدن قبل از خواب بستگی دارد.
علتهای علمی احساس گیجی پس از خواب کوتاه
۱. بیدار شدن در مرحله خواب عمیق (Slow-Wave Sleep)
اگر چرت کوتاه وارد مرحله خواب عمیق شود و فرد در همان لحظه بیدار شود، مغز هنوز در وضعیت کند و نیمهفعال قرار دارد. این حالت باعث گیجی، کندی واکنش و کاهش تمرکز میشود.
۲. اختلال در تنظیم انتقالدهندههای عصبی
در خواب، سطح برخی انتقالدهندهها مانند آدنوزین، GABA و ملاتونین تغییر میکند. بیداری ناگهانی باعث ناهماهنگی در بازگشت این مواد به سطح طبیعی میشود.
۳. عدم تطابق دمای بدن و فعالیت مغز
در خواب، دمای بدن کاهش مییابد. بیدار شدن ناگهانی قبل از بازگشت دمای طبیعی میتواند باعث احساس سردی، گیجی یا بیحالی شود.
۴. کمبود اکسیژن یا وضعیت نامناسب خواب
خوابیدن در حالت فشرده یا با تنفس سطحی ممکن است باعث کاهش اکسیژنرسانی به مغز شود و بیداری را با احساس سنگینی همراه کند.

راهکارهای بهبود هوشیاری پس از چرت
- تنظیم مدت چرت بین ۱۰ تا ۲۰ دقیقه
این مدت معمولاً وارد مرحله خواب عمیق نمیشود و باعث افزایش انرژی بدون گیجی میشود.
- اجتناب از چرتهای طولانیتر از ۳۰ دقیقه در روز
چرتهای طولانی احتمال ورود به خواب عمیق را افزایش میدهند.
- بیدار شدن با نور طبیعی یا صدای ملایم
نور خورشید یا صدای آرام به مغز کمک میکند تا بهتدریج از خواب خارج شود.
- حرکت دادن بدن بلافاصله پس از بیداری
کشش عضلات، نوشیدن آب یا قدم زدن کوتاه باعث افزایش جریان خون و کاهش خوابآلودگی میشود.
- تنفس عمیق و نوشیدن آب خنک
این کارها به تنظیم دمای بدن و تحریک سیستم عصبی کمک میکنند.
هفت دمنوش برای بهبود علایم سرماخوردگی و آنفلوآنزا
هنگام سرماخوردگی و آنفلوآنزا، هیچ چیز لذتبخشتر از این نیست که جایی گرم و دنج استراحت کنیم و دمنوشی آرامشبخش بنوشیم. دمنوشهای گیاهی متعددی وجود دارد که مناسب درمان علائم سرماخوردگی و آنفلوآنزا هستند. از این دمنوشها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. نعناع
منتول موجود در برگهای نعناع اثر تسکیندهندهای روی گلو دارد و از سرفههایتان میکاهد. فعالیتهای ضدمیکروبی و ضدویروسی فوقالعاده نعناع هم به درمان بیماریتان سرعت میبخشد.
۲. بابونه
بابونه حاوی فلاونوئید است و این ترکیب پلیفنولی اثر آرامشبخش و ضدالتهابی دارد و موجب داشتن خواب راحت شبانه میشود. استراحت کافی هنگام بیماری، بهویژه سرماخوردگی و آنفلوآنزا، روند درمان را سرعت میبخشد.
۳. اکیناسه
اکیناسه یا سرخارگل، یکی دیگر از گیاهانی است که دمنوش آن برای کاهش خطر ابتلا به سرماخوردگی و آنفلوآنزا تا ۵۸ درصد موثر است و بنا بررسیهای علمی، نوشیدن دمنوش این گیاه، از طول دوره این بیماریهای فصلی کم میکند.
۴. زنجبیل
مواد زیستفعال موجود در زنجبیل همچون ضدالتهابی عالی عمل میکنند و از آنجاییکه ضدویروس هم هستند جلوی فعالیت عفونتزای میکروارگانیسمها را میگیرند. درضمن اگر سرماخوردگیتان با معدهدرد همراه باشد، این دمنوش تسکیندهنده خوبی است و حالت تهوعتان را درمان میکند.
۵. زغال اخته سیاه
این میوه سرشار از آنتیاکسیدان است و دمنوش بسیار خوشطعم آن از طول دوره بیماریهای سرماخوردگی و آنفلوآنزا میکاهد.
۶. دمنوش لیموترش
لیموترش بهدلیل محتوای بالای ویتامین C، قدرت فوقالعادهای در مبارزه با سرماخوردگی و آنفلوآنزا دارد. برای درست کردن این دمنوش، فقط کافی است آب نصف یک عدد لیموترش را درون فنجانی از آب گرم بریزید و با کمی عسل ترکیب کرده و نوش جان کنید.
۷. گل ختمی
مواد موجود در گل ختمی تسکیندهنده گلودرد هستند و سرفههای ناشی از سرماخوردگی و آنفلوآنزا را آرام میکنند. همچنین این گیاه خواص ضدالتهابی و آنتیاکسیدانی دارد که در بهبودی سریعتر علایم این بیماریها موثرند.
از دیگر دمنوشهایی که میتوانید هنگام سرماخوردگی و آنفلوآنزا نوشیده و سرعت درمانتان را افزایش دهید باید به دمنوشهایی چون شیرینبیان، نارون کوهی (درمان مخاط گلو و تسکین سرفه) و چای سبز اشاره کرد.
دمنوشهای گرم گلودرد را تسکین داده و گرفتگی بینی را برطرف می کنند. همچنین گیاهان حاوی مواد فیتوشیمیایی هستند که از سلولهای بدن در برابر رادیکالهای آزاد و مواد سمی محافظت میکند.
هنگام ابتلا به بیماریهای سرماخوردگی و آنفلوآنزا بهترین روش مصرف دمنوشهای گیاهی و استراحت کافی است تا روند درمان بهخوبی طی شود.
بیانات در دیدار دستاندرکاران کنگره بینالمللی میرزای نائینی
الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین سیّما بقیّة الله فی الارضین.
یکی از کارهای بسیار پسندیدهی حوزهی علمیّهی قم همین بزرگداشتی است که حقّاً جای آن خالی بود. مرحوم آقای نائینی یک روزی فضای نجف را پُر کرده بود از حرف و فکر خود، بعد بکلّی ایشان از حوزهی کار و فکر و اشتهار علمی تقریباً متروک ماند و کمتر به ایشان پرداخته شد. خب در قم چرا، ما دیده بودیم که بزرگان قم از ایشان تجلیل میکردند، شاگردان ایشان هم که خب در نجف [جزو] مراجع بودند؛ لکن به خود آقای نائینی (رضوان الله علیه) با آن خصوصیّات، کمتر پرداخته میشد. شما حالا دارید میپردازید؛ انشاءالله ابعاد علمی و عملی و سیاسی ایشان روشن بشود.
مرحوم آقای نائینی بیشک یکی از استوانههای رفیع حوزهی کهن نجف است. خب حوزهی نجف که هزار سال از عمرش میگذرد، فرازوفرودهایی داشته؛ یک وقتی بزرگانی آنجا بودند، وقتهایی هم خلوت بوده، و آنچنان شخصیّتهای برجستهای در نجف نبودند، در قبال حلّه و بعضی جاهای دیگر؛ لکن از حدود دویست سال قبل به این طرف، یعنی از زمان شاگردان مرحوم آقا باقر بهبهانی مثل مرحوم بحرالعلوم و مرحوم کاشفالغطاء که اینها در نجف بودند ــ خود مرحوم بهبهانی ساکن کربلا بود، لکن این شاگردان بزرگ ایشان، این معاریف شاگردان ایشان، در نجف بودند و مرکزشان نجف بود ــ حوزهی نجف یک حیات و نشاط علمی بیشتری پیدا کرد و بعضی از شخصیّتهای برجستهای را که در تاریخ علم فقه و اصول ما بینظیرند یا کمنظیرند تربیت کرد؛ مثل امثال شیخ انصاری، امثال مرحوم صاحبجواهر(۲) یا مرحوم آخوند(۳) (رضوان الله تعالی علیه) و بعضی از بزرگانی از این قبیل. این بزرگوار، مرحوم آقای نائینی، از این شخصیّتها است؛ یعنی از آن افراد ممتاز و برجستهی این سالها است.
خصوصیّت مهمّ ایشان در جنبهی تخصّصی ایشان که همان علم فقه و بخصوص اصول است، «شاکلهسازی» است؛ یعنی ایشان مبانی اصولی را با یک شاکلهی جدیدی، با یک فکر نویی، با یک نظم نوینی، با مقدّمهسازیهایی دربارهی هر مطلب بیان میکنند. این در کتابها و آثار فقها و اصولیّینِ قبل از ایشان کمتر دیده شده؛ یعنی بنده یادم نمیآید کسی را اینجور مرتّب و منظّم؛ مثلاً وارد هر مسئلهای که میشوند، این مسئله را با مقدّماتی، با یک ترتیبی، با یک نظمی پیش میبرند و تمام میکنند؛ یعنی کاملاً شستهرُفته. شاید علّت هجوم طلّاب و فضلا به درس ایشان که خب درس درجهی یک نجف بعد از زمان مرحوم آخوند بوده، یکی همین نظم فکری ایشان، نظم علمی ایشان و بیان رسای ایشان است. و با اینکه ایشان در نجف مثلاً علم اصول را فارسی درس میگفتند ــ در محیط نجف که درسها عربی است، ایشان فارسی [درس میگفتند] ــ امّا در عین حال طلّاب فراوان عرب [در درس ایشان حاضر بودند]. من البتّه خودم توفیق پیدا نکردم ببینم، [امّا] شنیدم که مرحوم آشیخ حسین حلّی (رضوان الله علیه) که خب عربِ محض بود، درس اصولش را به زبان فارسی میگفت، چون از استاد به زبان فارسی شنیده بود! یعنی یک چنین بیان بدیعی و فکر روشنی در ایشان وجود داشت.
حقّاً و انصافاً نوآوریهای ایشان در مبانی اصولی فوقالعاده است، بسیار است. نوآوریهایی که ایشان در مباحث مختلف اصول دارند، تعدادش از لحاظ کمّی بسیار زیاد است؛ چه حرفهای مرحوم شیخ انصاری که ایشان تبیین کردهاند، بیان کردهاند، چه مطالبی که خودشان در مسائل مختلف اصولی بیان کردهاند که اینها درخور بحث علمی است. این یک مسئله.
به نظر من یکی از خصوصیّات مهمّ مرحوم آقای نائینی، تربیت شاگرد است. بنده کمتر [چنین چیزی] سراغ دارم. حالا در بین معاریف این دورهی اخیر، مرحوم آخوند خراسانی خب خیلی شاگرد داشتند، شاگردهای برجستهی خوبی داشتند ــ نه عدد شاگردان، [بلکه] برجستگان از شاگردان ــ مرحوم آقای نائینی هم همینجور هستند؛ برجستگان شاگردان ایشان زیادند؛ یعنی شاگرد برجسته تربیت کردن چیز مهمّی است. در آن سالهایی که مثلاً بنده در ذهنم هست، سالهای حدود ۷۷ قمری، به نظرم تقریباً همهی مراجع موجود آن روز نجف شاگردهای ایشان بودند؛ از آقای خویی(۴) و مرحوم آقای حکیم(۵) و مرحوم آسیّد عبدالهادی(۶) و دیگرانی که حالا آن وقت و آن زمان بودند، [مثل] مرحوم آمیرزا باقر زنجانی، یا آشیخ حسین حلّی، مرحوم آمیرزا حسن بجنوردی و دیگران، این بزرگان و برجستگان همه شاگردهای آقای نائینی بودند. حالا بعضی البتّه در انتساب علمیشان به بعضی از بزرگان دیگر هم اسم برده میشد، مثل مرحوم آقای حکیم که خب ایشان جزو برجستگان شاگردان آقا ضیاء هم هست، لکن عمدهی این بزرگان، مراجع، این شخصیّتها، شاگردهای مرحوم آقای نائینی بودند. این تربیت شاگرد و انبوه شاگردان برجسته یکی از خصوصیّات ایشان است. این دربارهی مسائل علمی ایشان که یک کلمه عرض کردیم.
و امّا ایشان یک نقطهی شخصیّت استثنائی دارد که هیچ کدام از مراجع اخیر ما ــ حالا گذشتهها هم همینجور، [از بینِ] گذشتهها من یادم نمیآید ــ این نقطه را ندارند و آن مسئلهی سیاسی است؛ آن بهاصطلاح اندیشهی سیاسی است. اندیشهی سیاسی غیر از گرایش سیاسی است. بعضیها گرایش سیاسی داشتند. مرحوم آقای آخوند، مرحوم آشیخ عبدالله مازندرانی و دیگرانی که بودند، اینها گرایش سیاسی داشتند. آن وقت حتّی در بین طلبهها گرایش سیاسی وجود داشت. علّت هم این بود که مطبوعات مصر و شام و مانند اینها میآمد نجف در کتابخانهها، آن مطبوعات هم تحت تأثیر سیّدجمال و محمّد عبدُه و مانند اینها بودند و حرفهای نو مطرح میکردند. این مرحوم آقا نجفی قوچانی نقل میکند در خاطراتش، آدم میبیند که آنجا طلبههایی که گرایش سیاسی داشتند، زیاد بودند. در بین علما هم بودند که گرایش سیاسی [داشتند]، امّا گرایش سیاسی، علاقهی سیاسی، حتّی حرف زدن سیاسی، یک حرف است، اندیشهی سیاسی یک حرف دیگر است. آقای نائینی اندیشهی سیاسی داشت، فکر سیاسی داشت. این تنبیهالاُمّة واقعاً مظلوم واقع شده. خدا رحمت کند مرحوم آقای طالقانی را که این کتاب را تجدید چاپ کردند وَالّا آن چاپ قبلی این کتاب که شنیدیم معروف است که جمع کرده بودند، آن یک چاپ خیلی منحطّ(۷) عقبماندهای بود. ایشان چاپ کردند و پاورقی زدند و کارهایی مانند اینها کردند. ولی تا الان هم این کتاب هنوز همچنان مهجور است در حالی که کتاب مهمّی است. حالا من یک اشارهی کوتاهی در زمینهی مسائل ایشان در این کتاب، عرض میکنم.
اوّلاً ایشان معتقد به تشکیل حکومت اسلامیاند؛ یعنی این خودش یک فکر است که باید حکومت اسلامی تشکیل بشود. البتّه ایشان شکل حکومت را معیّن نمیکنند امّا در اینکه باید حکومت اسلامی تشکیل بشود، در بیاناتشان در تنبیهالاُمّة تصریح دارند. این یک مطلب که خیلی چیز مهمّی است.
دوّم اینکه نقطهی اصلی این حکومت اسلامی، مسئلهی «ولایت» است؛ ایشان تعبیر میکنند به حکومت ولایتیّه، در مقابل مالکیّت استبدادیّه؛ به نظرم یک تعبیر اینجوری دارند که ایشان در مقابل حکومت استبدادیّه، مالکیّت استبدادیّه، حکومت ولائیّه، حکومت اسلامی ولائیّه بیان میکند؛ یعنی شکل حکومت، محتوا و مغز حکومت عبارت است از «ولایت» که این خودش یک مسئلهی خیلی مهمّی است و جای حرف فراوان دارد؛ ایشان این را تصریح کردند. این نکتهی بعدی.
نکتهی بسیار مهمّ بعدیِ دیگر، مسئلهی «نظارت ملّی» است. ایشان معتقدند که بایستی حکومت تحت نظارت باشد؛ تمام مسئولان مسئولیّت دارند و باید تحت نظارت قرار بگیرند. خب، چه کسی اینها را تحت نظارت قرار بدهد؟ به تعبیر ایشان «مجلس مبعوثان» که قانونگذار است. علیالقاعده «مجلس مبعوثان» مثلاً منطبق میشود با مجلس شورا یا یک چنین چیزی. مجلس مبعوثان را چه کسی تشکیل میدهد؟ مردم تشکیل میدهند؛ یعنی مردم میروند انتخابات میکنند و مجلس مبعوثان تشکیل میشود؛ بعد مجلس مبعوثان قانونگذاری میکند لکن آن قانونگذاری اعتبار ندارد، مادامی که مورد تأیید علمای برجستهی دینی قرار نگیرد ؛ یعنی شورای نگهبان؛ ایشان اینجوری بیان میکنند. ایشان تصریح میکند که قانون مجلس مبعوثان اعتبار ندارد، تا وقتی که مورد تأیید علمای دین و فقهای اسلامی قرار بگیرد.
خب، این مجلس مبعوثان را باید مردم انتخاب کنند؛ میگویند که انتخابات مردم واجب است، به مناسبت مقدّمهی واجب بودن؛ این تعبیر «مقدّمهی واجب» را ایشان ذکر میکنند و میگویند مقدّمهی واجب است، پس بنابراین این انتخابات مثلاً واجب است. و ایشان به امر به معروف و نهی از منکر، محاسبه، مسئولیّت کامله، به این چیزها تکیه میکنند.
یعنی شما ملاحظه کنید که ایشان حکومتی را ترسیم میکنند و بهاصطلاح ارائه میدهند به عنوان اندیشهی سیاسی، که اوّلاً حکومت است، قدرت است؛ ثانیاً منبعث از مردم است، مردم انتخاب میکنند؛ ثالثاً منطبق بر مفاهیم دینی و احکام الهی و شرعی است یعنی بدون آن معنی ندارد؛ یعنی یک حکومت اسلامی و مردمی. اگر چنانچه بخواهیم به تعبیر امروز این حکومت اسلامی و مردمی را بیان کنیم، میشود «جمهوری اسلامی». «جمهوری» [یعنی] مردمی است، «اسلامی» هم اسلامی است. البتّه ایشان هیچ نزدیک به اینجور تعبیرات نمیشوند و [اینجوری] بیان نمیکنند لکن حرف [ایشان] این است: حکومتی تشکیل میشود با یک عدّهای از متدیّنین و مردم صالح و مؤمن، با انتخاب مردم و با نظارت شدید مردم؛ و مسئولین هر بخشی معیّن میشوند که پاسخگو هستند و باید به سؤالات جواب بدهند، و آن مبعوثان هم باید قانون وضع کنند، و این قانون هم بدون رعایت علمای دین اعتبار ندارد. حرفهای ایشان این است. این مسئلهی خیلی مهمّی است.
ما تقریرات آقای نائینیِ با این عظمت را میخوانیم و استفاده میکنیم و درس میگیریم و درس میدهیم، [امّا] این مبانی فقهی را مورد توجّه قرار نمیدهیم. آن وقت جالب این است که ایشان حرّافی نمیکنند، ایشان بحث فقهی میکنند؛ یعنی تمام اینهایی که گفتیم، اینها را ایشان با مبانی فقهی، مثل یک فقیه که دارد حرف میزند، اینجوری این مسائل را بیان میکنند و اثبات میکنند، با همان دغدغه و دقّت و ملاحظاتی که یک فقیه دارد که بایستی هم جنبهی دلالتهای متنی و منابع دینی را و هم ملاحظات عرفی را ملاحظه کند؛ همان چیزی که در فقه معمول و رایج است، ایشان همینجور مشی میکنند در این قضیّه. به نظر من این جزو استثناها است؛ ما اصلاً در بین علمای خودمان نداریم کسی را که اینجوری باشد. مرحوم آقای آخوند هم که تقریظ نوشتهاند به این کتاب، تأییدِ کامل میکند. آخوند هم آدم کوچکی نیست و تأییدِ کامل میکند این کتاب را و به گمان من ایشان خواندهاند کتاب را و استفاده کردهاند از کتاب؛ یعنی اصلاً از این کتاب استفاده کردهاند. کتاب تنبیهالامّة به نظر ما کتاب بسیار مهمّی است. خب، اینکه حالا خصوصیّات ایشان بود.
حالا مسئله میافتد به گردن کسانی که موجب شدند این کتاب جمعآوری بشود. ظاهراً این [کار] شده؛ چون ما غیر از شایعات، از آنهایی که نجف بودند و از رفقای مرحوم والدمان(۸) هم که نجفی بودند و میآمدند و میرفتند و میشناختند، شنیده بودیم که این کتاب را ایشان با زحمت جمع میکرد؛ از هر کس داشت میخرید که نباشد. علّت چیست؟ خیلی سادهلوحانه است که کسی خیال کند یک فقیهی با این اقتدار فقهی، با این قوّت استدلال، کتابی مینویسد، بعد آنقدر از نظرش برمیگردد که کتاب را جمع میکند! این اصلاً معنی ندارد. فقها نظرات فقهیشان عوض میشود، تغییر میکند، [امّا] اینکه کتاب را جمع بکنند، یک علّت دیگر دارد. علّت این است که آن مشروطهای که در نجف منعکس شده بود و مرحوم آخوند همهی آبرویش را پای آن گذاشت ــ یا مرحوم آشیخ عبدالله مازندرانی و بعضی دیگر ــ چیزی بود غیر از آنچه واقع شد. اصلاً اسم «مشروطه» هم مطرح نبود؛ آنچه آنها دنبالش بودند، حکومت عدالت بود، رفع استبداد بود، مقابله و مبارزهی با استبداد بود. کلمهی «مشروطه» و مانند آن را انگلیسها آوردند؛ هم اسم را انگلیسها آوردند، هم رفتار را انگلیسها ترسیم کردند. خب کاری که انگلیسها بکنند، معلوم است به کجا میرسد؛ میافتد به اختلافات و دعواهای گوناگون، بعد میرسد به آن جایی که مثل شیخ فضلالله را به دار میکشند، مثل مرحوم آسیّدعبدالله بهبهانی را ترور میکنند، و امثال ستّارخان و باقرخان را آنجور نابود میکنند ــ ستّارخان را یک جور، باقرخان را یک جور ــ اینها وقتی که منعکس میشود به نجف، آن وقت اینها از حمایت کردن از این واقعه پشیمان میشوند. به نظر من، مرحوم آقای نائینی در این مرحله قرار گرفت. دید با کتابِ علمیِ فقهیِ مستدلّ خودش به چیزی کمک کرده که آن چیز را قبول ندارد، با آن چیز باید مبارزه کند و آن همان مشروطهای بود که انگلیسها در ایران به وجود آوردند و مجلسی بود که آنها تشکیل دادند و حوادثی بود که به دنبال آن به وجود آمد، مثل شهادت مرحوم شیخ فضلالله نوری و امثال اینها.
به نظر من ایشان یک فقیه استثنائی است، یک ملّای بزرگ است؛ ایشان از لحاظ علمی در یک سطح بسیار رفیعی قرار دارند؛ از لحاظ عملی گفته شد، اشاره کردند بهاصطلاح به مسائل معارفی ایشان و حالات زهد ایشان و مانند اینها که چیزهایی نقل میکنند. شنیدم، یعنی اینجور گفته شد که ایشان با مرحوم آخوند ملّاحسینقلی هم ارتباط داشتهاند؛ از سامرّه وقتی میآمدند نجف، خدمت مرحوم آخوند ملّاحسینقلی میرسیدند. با مرحوم ملّافتحعلی هم که در خود سامرّا بود ارتباط داشتند؛ که آن نوع دیگری بود. علیایّحالٍ با این بزرگانِ اینجوری ارتباط [داشتند]. در اصفهان هم که بودند با مرحوم جهانگیرخان و مانند اینها هم [ارتباط داشتند]؛ آنطور که نقل میشود، ایشان پیش جهانگیرخان ظاهراً درس هم خوانده بوده؛ یعنی در فلسفه و مانند اینها هم ایشان دست داشتند؛ اهل معنا بودند. چند روز قبل از این از بعضی از آقایان یک مطلبی شنیدم از قول بعضی از بزرگان که ایشان نماز شب فوقالعادهای داشت، که مرحوم آقانجفی، داماد ایشان که در همدان بودند ــ که در خانواده بوده است و دیده بود و مانند اینها ــ نقل میکند نماز شب آقای نائینی را که ایشان چه حالی داشت در نماز شبش؛ چه تضرّعی، چه مناجاتی، چه حالی؛ اینها هم بوده که خب معلوم است، همینها کمک میکند به پیدا کردن راه درست و حرکت کردن در آن راه و رسیدن به نتایج.
امیدواریم که انشاءالله این گردهمایی بسیار جالبِ شما، چه در قم، چه در نجف، چه در مشهد، [بخوبی برگزار شود.] در مشهد هم خوب است کار کردید. مرحوم آقای میلانی انصافاً اسم آقای نائینی را در مشهد زنده کرد. چون در مشهد آن چیزی که بیشتر رایج بوده، به مناسبت وجود مرحوم آقازاده ــ پسر مرحوم آخوند ــ افکار آخوند بیشتر رایج بوده. البتّه بعد از آنکه مرحوم آمیرزا مهدی اصفهانی که جزو شاگردان برجستهی مرحوم میرزا است، میآید مشهد، آن جوّ غالب سیطرهی افکار آخوند را با آوردن حرفهای آقای نائینی میشکند؛ حرفهای نو، حرفهای جدید، استدلالهای جدید. مرحوم والد ما خب که سالها هر دو را، هم درس آقای آقازاده، هم درس مرحوم آمیرزا مهدی را درک کرده بودند، میگفتند آمیرزا مهدی که آمد مشهد، بکلّی فضای اصولیِ مشهد که حرفهای [مرحوم آخوند] رایج بود، عوض شد؛ لکن بعد از مرحوم آمیرزا مهدی دیگر اسمی از آقای نائینی نبود. آقای میلانی حرفهای مرحوم آقای نائینی را نقل میکردند، بحث میکردند، شاید گاهی نقد میکردند و اغلب تأیید میکردند. به هر حال خوب کردید که در مشهد هم یک شعبهای گذاشتید، نجف هم که خب معلوم است. امیدواریم انشاءالله خداوند متعال شماها را موفّق و مؤیّد بدارد.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته































