seyed hossein emamian
پاپ با هشدار درباره دموکراسی پاسخ ترامپ را داد
پاپ «لئو چهاردهم» رهبر کاتولیکهای جهان روز سهشنبه، تنها دو روز پس از حملات «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا به او در نامهای که از سوی واتیکان منتشر شد، نسبت به خطر لغزش دموکراسیها بهسوی «استبداد اکثریت» هشدار داد.
این پاپ آمریکایی در نامهای خطاب به شرکتکنندگان یک نشست واتیکانی درباره نحوه استفاده از قدرت در جوامع دموکراتیک تاکید کرد که دموکراسیها تنها زمانی سالم باقی میمانند که بر ارزشهای اخلاقی استوار باشند.
به نوشته «رویترز» وی در ادامه نوشت: «در نبود این بنیان، دموکراسی در معرض آن قرار میگیرد که یا به استبداد اکثریت تبدیل شود یا به پوششی برای سلطه نخبگان اقتصادی و فناوری بدل گردد.»
این متن در حالی منتشر شد که پاپ در جریان یک سفر بلندپروازانه ۱۰ روزه به چهار کشور آفریقایی بود و در آن بهطور مستقیم به ایالات متحده یا هیچ دموکراسی خاصی اشاره نکرد.
ترامپ یکشنبه شب پاپ را «افتضاح» توصیف کرده بود؛ این در حالی است که پاپ در هفتههای اخیر به یکی از منتقدان فزاینده جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران تبدیل شده است.
پاپ روز دوشنبه به خبرگزاری رویترز گفت که علیرغم اظهارات ترامپ، به انتقاد از جنگ ادامه خواهد داد.
او در نامه روز سهشنبه تاکید کرد که کلیسای کاتولیک میآموزد که قدرت نباید بهعنوان هدفی در خود دیده شود، بلکه باید وسیلهای در خدمت خیر عمومی باشد.
وی افزود: «این بدان معناست که مشروعیت قدرت نه به انباشت توان اقتصادی یا فناوری، بلکه به خرد و فضیلتی بستگی دارد که با آن اعمال میشود.»
پاپ همچنین از رهبران جوامع دموکراتیک خواست از هرگونه وسوسه برای انباشت قدرت پرهیز کنند.
وی گفت: «خویشتنداری برای استفاده مشروع از قدرت ضروری است، چراکه خویشتنداری واقعی از خودبزرگبینی افراطی جلوگیری کرده و بهعنوان سدی در برابر سواستفاده از قدرت عمل میکند.».
پاپ همچنین در ایکس نوشت: جنگ، خشونت، بی عدالتی و دروغ، دل خداوند را به درد میآورد. قلب پدر ما با بد سیرتان، مغروران و متکبران نیست. قلب خدا همراه متواضعان و فروتنان است؛ او با آنان پادشاهی عشق و صلح خود را روز به روز بنا میکند. هر کجا عشق و خدمت وجود داشته باشد، خدا آنجا حاضر است.
شیخالائمه و زندگانی پربرکت شصتوپنج ساله امامِ شیعیان
به مناسبت فرا رسیدن شهادت امام صادق علیه السلام، مطالعه گزیده ای از زندگانی ۶۵ ساله آن حضرت به همراه آشنایی و معرفت همه جانبه به زوایای پنهان و پیدای زندگانی و شخصیت شیخ الائمه تقدیم شما فرهیختگان می شود.
*******
۱- «اختصاصات امام صادق علیه السلام»
هرچند ذوات معصومین علیهم السلام «کلهم من نور واحد» اند، ولی به دلیل موقعیت ها هریک از معصومین علیهم السلام اختصاصاتی دارند که معصومین دیگر آن را ندارند، از همین رو امام صادق علیه السلام نیز دارای اختصاصی است که این اختصات در امامان پیشین و امامان بعدی وجود ندارد.
نخستین از اختصاصات امام صادق علیه السلام «نقطه اتصال تشیع و تسنن» است، چرا که که مادرش «ام فروه» است، همین موجب شده است امام صادق همانگونه که ازطرف پدر «امام باقر علیه السلام» نسبش به امام علی علیه السلام می رسد، از طرف مادرش «ام فروه» نیز نسبش به ابوبکر برسد، چرا که مادر امام صادق علیه السلام هم از طرف پدر و هم از طرف مادر، نسبش به ابوبکر می رسد؛ زیرا که مادر امام صادق(علیه السلام) دختر قاسم و قاسم پسر محمد و محمد پسر ابوبکر است. و همچنین مادر ام فروه اسماء دختر عبدالرحمن و عبدالرحمن هم پسر ابوبکر بوده است. ازهمین رو که شیعیان به وجود آن حضرت به دلیل انتساب به امام علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها افتخار می کنند و امام را ازخود می دانند، و اهل سنت نیز به دلیل انتساب آن حضرت به ابوبکر به وجود امام صادق علیه السلام افتخار می کنند.
ولی نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است اینکه در بعضی از منابع آمده است که امام صادق علیه السلام فرمودند «ان ابابکر ولدنی مرتین»؛ (الملل والنحل، ج۱، ص۱۹۴) من از ابوبکر دو بار متولد شدم» و به این افتخار می کرد، به دلایل مختلف صحیح نیست چراکه:
اولا:
گر چه نسب امام از طرف مادر به ابوبکر بر می گردد؛ ولی این روایت را که امام صادق(علیه السلام) بر آن افتخار می کرد را هیچیک از علمای شیعه صحیح ندانسته اند و تنها مرحوم ابو الفتح اربلی در کتاب کشف الغمه آن را از یک عالم سنی نقل کرده که باز مرحوم تستری آن را کذب دانسته است.(کشف الغمة: ج۲، ص ۳۷۴؛ الصوارم المهرقة، نور الله التستری، ص ۲۴۱ و ۲۴۲.)
ثانیا:
حافظ عبد العزیز جنابذی که گفته: قال ابو عبدالله جعفر بن محمد: «لقد ولدنی ابوبکر مرتین»؛ (ابوبکر دو بار مرا به دنیا آورده). متوفای ۶۱۱ است و امام صادق (علیه السلام) در سال ۱۴۸ هجری به شهادت رسیده است. چطور به صورت مستقیم این حرف را به امام نسبت می دهد در حالی که بین او و امام ۴۶۳ سال فاصله وجود دارد. لذا روایت مرسله می شود و روایت مرسل ارزشی برای استدلال ندارد.(شذرات الذهب، ج ۵، ص ۴۶.)
ثالثا:
در اینکه ام فروه مادر امام صادق(علیه السلام) بوده و از زنان پاکدامن و باعظمت و عفیف و نوه محمد بن ابی بکر بوده است، و اینکه خود محمد نیز از شیعیان مخلص علی(علیه السلام) بوده هیچ شکی نیست؛ ولی این تنها از جهت بیان نسب فامیلی است و هیچ فضلیتی را برای ابوبکر ثابت نمی کند.
رابعا:
این روایت هم از نظر شیعیان بی ارزش است و همچنین بر طبق قواعد رجالی اهل سنت نیز بی اعتبار شناخته شده است. چرا که در سلسله سند این روایت چندین راوی مجهول از قبیل: أبو البرکات ،عبد الصمد بن علی، احمد بن محمد بن إسماعیل الآدمی و حفص بن غیاث وجود دارد که علمای اهل سنت آنان را مجهول دانسته اند.(تهذیب الکمال، المزی، ج ۵، ص ۸۱-۸۲.،خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۱، ص ۴۶؛ ذهبی، تاریخ اسلام، ج ۴۴، ص ۲۸۷ و صفدی در الوافی بالوفیات، ج ۱۳، ص ۲۸۶؛ مستدرکات علم الرجال، ج۴، ص۴۴۵، شماره ۷۹۰۹.)
خامسا :
چگونه می توان پذیرفت امام صادق(علیه السلام) به کسی که مادرش صدیقه طاهره را غضبناک کرده و همچنین جدش امیرالمومنین علی(علیه السلام) او را خائن و دروغگو می دانسته است، افتخار کرده است بعضی از ظلم هایی که ابوبکر به آن اعتراف کرد این است که آخر عمرش گفت: ما خشم فاطمه را فراهم کردیم، خانه علی و فاطمه را گشودیم و.... (تاریخ الطبری، ترجمه: ج ۴، ص۱۵۷۲؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه، ج ۲، ص۱۷).
سادسا:
برفرض صحت و مستند بودن این گزارش، از این روایت هیچگونه بیان فضیلتی استفاده نمی شود بلکه امام علیه السلام صرفا در مقام بیان نسب خویش هستند که مادرش از دو جهت نسبش به ابوبکر می رسد.
دومین از اختصاصات امام صادق علیه السلام که در زمان هیچ یک از ائمه نبوده است ظهور و بروز فتنه فکری «موعودگرایی» و «ادعای مهدویت» است، چرا که عبدالله محض فرزندحسن مثنی بر این باور بودند که محمد نفس زکیه همان مهدی است، دلیل این ادعا که نفس زکیه مهدی موعود است حدیث ازپیامبر اکرم بود: «المهدی من ولدی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی: مهدی از فرزندان من است نام او چون نام من و نام پدر او چون نام پدر من است.» و چون محمد نفس زکیه همنام با آن حضرت بود و همچنین «بین دو کتف او خال بزرگ سیاهی» بود عقیده داشتند که او مهدی اهل بیت(علیهم السلام) است و میگفتند که همان مهدی موعود است که مالک شرق و غرب عالم میشود، امام صادق علیه السلام نه تنها بیعت نکرد بلکه خطاب به عبدالله محض فرمود: این کار را نکنید. «فانّ هذا الامر لم یات بعدُ ان کنتَ تری انّ ابنک هذه هو المهدی فلیس به... یعنی: مساله مهدی که پیامبر خبرش را داده وقتش الان نیست و با جملهای زیبا و با صراحت موضع خودش را مشخص کرد که «ان کنت ان تخرجه غضبا لله ولیامر بالمعروف و نهی عن المنکر فانّا و الله لا نَدعُک فانت شیخنا و نبایع اِبنَک فی الامر. یعنی: اگر شما میخواهید به نام مهدی این امت با محمّد بیعت کنید من بیعت نمیکنم چون این شخص مهدی نیست و الان هم وقت ظهور نرسیده ولی اگر قیام شما جنبه امر به معروف و نهی از منکر دارد من حاضرم بیعت کنم».
عبدالله خشمگین شد و گفت: به خدا سوگند خدا تو را از غیب آگاه نساخته، و آنچه می گویی از روی حسدی است که به پسرم داری، جعفر گفت: به خدا آنچه گفتم از حسد نیست ولی این و برادرانش و فرزندانش و دست بر دوش ابو العباس نهاد، سپس دست بر دوش عبد الله بن حسن زد و گفت آری بخدا (خلافت) از آن تو و فرزندانت نیست و از آن آنهاست، و دو پسر تو کشته خواهند شد. پس برخاست و بر دست عبد العزیز پسر عمران تکیه کرد و گفت: آن را که ردای زرد پوشیده دیدی؟ (مقصودش ابو جعفر بود) -آری! -به خدا او آنان را می کشد. -محمد را؟ -بلی!من به خود گفتم پروردگار چنین چیزی بدو نگفته، بلکه حسد او را واداشته است این سخن را بگوید. ولی به خدا سوگند، نمردم تا دیدم منصور هر دو را کشت. :ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸ق،ص ۱۸۵،۱۸۶الارشاد، ج۲، ص۱۹۲، ۱۹۱»
سومین اختصاصات امام صادق علیه السلام نهادینه کردن و رسمیت پیدا کردن مذهب تشیع با نام آن حضرت بنام «مذهب جعفری» است، به این معنا هر چند مذهب تشیع درسال سوم بعثت و با نزول آیه ۲۱۴ سوره شعراء «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» پیامبر گرامی اسلام پایه فکری و حتی نام تشیع را بنا گذاشت، ولی در زمان امام صادق (ع) به علت درگیری های بنی امیه و بنی عباس بر سر تصرف خلافت بوجود آمد و این زمان دقیقا مصادف شده بود با زمان امامت امام ششم ( ۱۱۴ تا ۱۴۸ زمان امامت امام ششم و سال ۱۳۲ سال انقراض سلسله اموی بوده است).
امام از این دو فرصت به دست آمده نهایت استفاده را برای تبلیغ مذهب تشیع و بیان احکام فقهی اسلام را با تشکیل کلاس های درس که تعداد دانشجویان ایشان را در مدت امامتشان بالغ بر ۴۰۰۰ نفر می دانند اقدام نمودند و حتی دو نفر از رؤسای مذاهب اهل تسنن یعنی ابو حنیفه و مالک بن انس در نزد ایشان درس می خواندند و شافعی و احمدبن حنبل هم از شاگردان شاگردان ایشان محسوب می شوند .
لذا با توجه به مطالب فوق و اوج گسترش معارف اسلامی و فقه و احکام اسلام بخصوص شیعه در زمان حضرت امام صادق (ع)، مذهب شیعه از آن زمان به بعد به عنوان مذهب جعفری نامیده شد.
چهارمین اختصاصات امام صادق علیه السلام، بروز و ظهور گسترده فتنه فکری غلو و «غلات» است، به این معنا هرچند در زمان ائمه دیگر تفکر و اندیشه «غلات» وجود داشته است، ولی در عصر امام صادق (ع) غلوّ و غلات، رشد چشم گیری پیدا کرد. این مسئله، هم موجب زیر سؤال بردن جای گاه اهل بیت می گردید و هم مردم را در تشخیص شیعیان واقعی از غیر آن دچار مشکل می کرد، زیرا عقاید غلات با معارف اهل بیت هم سویی نداشت، رفتار آنان نیز با رفتار شیعیان واقعی، متضاد بود. از این رو امام صادق (ع) در کنار فعالیت های علمی دیگر، با غلات و غلوّگرایی مبارزه نمود، زیرا هرگونه ارتباط و مراوده با غلات، اثرات سوء اعتقادی و اجتماعی... در پی داشت. به همین دلیل و برای حفظ شیعه اصیل و نهادینه کردن آن لازم بود امام صادق(ع) با آنها مبارزه آشکاری را شروع کند و افکار و نظریات باطلشان را از ساحت شیعه دور کند، چرا که در غیر این صورت اثری از شیعه واقعی باقی نمی ماند و این مذهب بازیچه دست بوالهوسانی می شد که با تأثّر از فرهنگ های مسیحی - یهودی، چهره ای دیگر از شیعه ارائه می دادند.
از همین رو امام صادق علیه السلام درنفی غلات و دور کردن تشیع از الوده شدن به این مرام فاسد چند گام برداشت:
گام اول
امام صادق علیه السلام عقائد و باور غلط «غلات» را که حضرت را «اله یانبی» می پنداشتند به شدت رد و نفی کردند و امام(علیه السّلام) کوشید تا با تکفیر غلات، آنان را از جامعه مسلمین طرد کرده و حوزه فکری شیعه را از آلودگی های آنان به طور کامل رهایی بخشد.
از همین رو فرمودند: «مَنْ قَالَ إِنَّا أَنْبِیَاءٌ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ وَ مَنْ شَکَّ فِی ذَلِکَ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ» (اختیار معرفة الرجال، ۱۳۰)؛کسی که بگوید ما نبی هستیم، لعنت خدا بر او باد، کسی که در این امر تردید کند بر او هم لعنت خدا باد)،وازاینکه برخی از غالیان لفظ «اله» را با «امام(علیه السّلام)» یکی گرفته در تأویل آیه: «هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ» اظهار میکردند که مقصود از اِلهِ زمین، همان امام(علیه السّلام) است. امام صادق(علیه السّلام) آنها را بدتر از مجوس و یهود و نصارا و مشرکین دانستند.(همان، ص ۳۰)
و چون غلات جنبه «الوهیت» را به امامان نسبت می دادند. آن حضرت می فرمود: «لَعَنَ اللهُ مَنْ قَالَ فِینَا مَا لَانَقُولُهُ فِی أَنْفُسِنَا وَ لَعَنَ اللّهُ مَنْ أَزَالَنَا عَنِ الْعُبُودِیَّةِ لِلّهِ، اَلَّذِی خَلَقَنَا وَ إِلَیْهِ مَآبَنَا وَ مَعَادَنَا وَ بِیَدِهِ نَوَاصِینَا»(همان، ص۳۰۲)؛ (لعنت خداوند بر کسی که چیزی در حق ما بگوید که ما خود نگفته ایم، لعنت خداوند بر کسی که ما را از عبودیت برای خدایی که ما را خلق کرده و بازگشت ما به سوی او و سرنوشت ما در ید قدرت اوست، جدا سازد). همچنین در روایت دیگری آمده که حضرت فرمودند: «لَعَنَ اللّهُ الْمُفَوِّضَةَ(۱۴)
فَإِنَّهُمْ صَغَّرُوا عِصْیَانَ اللهِ وَ کَفَرُوا بِهِ وَ أَشْرَکُوا وَ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا فِرَاراً مِنْ إِقَامَةِ الْفَرِائِضِ وَ أَدَاءِ الْحُقُوقِ»(علل الشرایع، ج۱، ص۱۲۷)؛ (خداوند مفوضه را لعنت کند. آنها عصیان .
گام دوم
برای آن که شیعیان بتوانند قدرت نقد احادیث متعارض را، که بسیاری از آنها ساخته غالیان بود، پیدا کنند، امام علیه السلام قرآن را به عنوان ملاک معین کردند. از جمله فرمودند: «لَاتَقْبَلُوا عَلَیْنَا حَدِیثاً اِلَّا مَا وَافَقَ الْقُرْآنَ وَ السُّنَّةَ أَوْ تَجِدُونَ مَعَهُ شَاهِداً مِنْ أَحَادِیثِنَا الْمُتَقَدِّمَةِ؛ فَإِنَّ الْمُغَیْرَةَ بْنَ سَعِیدٍ لَعَنَهُ اللهُ دَسَّ فِی کُتُبِ أَبِی أَحَادِیثَ لَمْ یُحَدِّثْ بِهَا أَبِی؛ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ لَاتَقْبَلُوا عَلَیْنَا مَا خَالَفَ قُوْلَ رَبِّنَا تَعَالَی وَ سُنَّةَ نَبِیّنَا(صلّی اللّه علیه و آله) فَإِنَّا إِذَا حَدَّثَنَا قُلْنَا: قَالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ»(مناقب لامام امیر المومنین بن علیه السلام، لسلیمان کوفی، ج۲، ص۲۲۴)؛ (آنچه را که از ما روایت می کنند جز آن که موافق قول خدا و رسول بوده و یا شاهدی از سخنان پیشین ما بر آنها داشته باشید نپذیرید. مغیرة بن سعید که خداوند او را لعنت کند، در کتب پدرم احادیثی را وارد کرد که هرگز از پدرم نبود. از خداوند بترسید و آنچه را که از ما نقل کرده و مخالف قول خدا و پیامبر ماست نپذیرید. ما وقتی حدیثی نقل می کنیم و می گوییم: خداوند یا رسول او فرموده است).
امام(علیه السّلام) برای طرد غلات از جامعه شیعه، عقاید آنان را مورد انکار قرار داده و با میزان قرار دادن «کتاب الله» برای سنجش نقل ها و گفته های خود، از شیعیان می خواست ادعاهای نادرست غلات را نپذیرند. بنا به نقل «شهرستانی»، «سدیر صیرفی» نزد امام(علیه السّلام) آمد و گفت: جانم به فدای تو باد! شیعیانِ شما درباره شما اختلاف کرده اند، بعضی اظهار می کنند که در گوش شما سخن گفته می شود؛ بعضی گویند به شما وحی می شود؛ بعضی گویند به قلب شما الهام می شود؛ بعضی گویند در خواب می بینید؛ بعضی گویند به کتب آباء خویش فتوا می دهید. کدام یک را باید اخذ نمود؟ امام(علیه السّلام) فرمود: «لَاتَأْخُذُ بِشَیْءٍ مِمَّا یَقُولُونَ، نَحْنُ حُجَّةُ اللّهِ وَ أُمَنَاءُهُ عَلَی خَلْقِهِ، حَلَالُنَا مِنْ کِتَابِ اللهِ وَ حَرَامُنَا مِنْهُ»(مجله تراثنا، شماره، ۱۲،ص۱۸)؛ (آنچه را که گفته شده رها کن، ما حجّت خداوند و امین او بر خلق او هستیم، حرام و حلال ما از کتاب خداوند است). این روایت نشان می دهد که به سبب القائات نادرست غالیان، این تصوّر برای برخی پیش آمده که آیا به راستی ائمه(علیهم السّلام) دین جدیدی آورده و وحی تازهای به آنان می شود یا مسأله به گونه دیگری است؟ امام(علیه السّلام) با تأکید بر این که آنان هر چه دارند همان مطالب کتاب الله است از شیعیان می خواستند تا از پیروی و پذیرش این عقاید نادرست خودداری کنند با این حرکت صحیح امام صادق(علیه السّلام)بود شیعیان اصیل ازفتنه فکری غلوّ رهایی یافتند.
گام سوم
امام صادق(علیه السّلام) شیعیان به ویژه جوانان را از نشست و برخاست با هر اهل بدعتی، بر حذر می داشت: «وَ احْذَرْ مُجَالَسَةَ أَهْلِ الْبِدَعِ فَإِنَّهَا تُنْبِتُ فِی الْقَلْبِ کُفْراً وَ ضَلَالاً مُبِیناً»(مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۳۱۵)؛ (از همنشینی با اهل بدعت پرهیز کن؛ زیرا باعث رشد و نموّ کفر و گمراهی آشکار در قلب می شود).
امام(علیه السّلام) نسبت به جوانان شیعه حساسیت زیادتری داشته و می فرمودند: «اُحْذُرُوا عَلَی شَبَابِکُمْ الْغُلَاةَ لَایُفْسِدُوهُمُ الْغُلَاةُ شَرُّ خَلْقِ اللهِ، یُصَغِّرُونَ عَظَمَةَ اللهِ وَ یُدَعُّونَ الرُّبُوبِیَّةَ لِعِبَادِ اللهِ»(امالی طوسی، ج۲، ص۲۴۶) ؛ (درباره جوانان خویش از این که غلاة آنان را فاسد کنند بترسید،غلاة بدترین دشمنان خدا هستند، عظمت خدا را کوچک کرده و برای بندگان خداوند ادعای ربوبیت می کنند)
گام چهارم
حکم قتل غلات را به دلیل ارتداد وانکار بدیهیات دین که نفی «توحید ونبوت» بود، در ملاقات «عیسی الحجرانی» صادرکردند، چرا که راوی می گوید«: نزد جعفر بن محمد الصادق(علیهما السّلام) آمده، پرسیدم: آیا آنچه را از این قوم شنیدم باز گویم؟ امام(علیه السّلام) فرمود: بگو. گفتم: «فَإِنَّ طَائِفَةً مِنْهُمْ عَبَدُوکَ وَ اتَّخَذُوکَ إِلَهاً مِنْ دُونِ اللهِ وَ طَائِفَةً أُخْرَی وَالَوْا لَکَ النُّبُوُّةَ وَ ...»؛ (دستهای از اینان تو را عبادت می کنند و تو را الهی جز اللّه می دانند؛ دستهای دیگر تو را در حد نبوّت بالا می برند ...). امام(علیه السّلام) آن قدر گریه کرد که محاسنش از قطرات اشک پر شد، آنگاه فرمود: «إِنْ أَمْکَنَنِیَ اللّهُ مِنْ هَؤُلَاءِ فَلَمْ أَسْفَکْ دِمَائَهُ سَفَّکَ اللهُ دَمَ وُلْدِی عَلَی یَدِی :اگر خداوند مرا بر آنان مسلط کرد و خون آنان را نریختم، خداوند خون فرزندم را به دستم بریزد:تاریخ جرجان، ص۳۲۲و۳۲۳»
چهارمین اختصاصات امام صادق علیه السلام شکل گیری «حکومت نفاق، تزویر ودوریی عباسیان»درعصر امام علیه السلام بوده است،چراکه حکومت اموی ومروانی هرچند باطل محض بودند ولی کفر عریان بودند مقابله باانان هرچند سخت وهزینه بربود ولی به مراتب آسانتر ازحکومت عباسیان بود، جراکه حکومت بنی العباس یک پارچه نفاق ودوریی بوده است که توانست خواصی چون بنی الحسن«عبدالله محض، محمد نفس زکیه»را پیاده نظام خود کند، رویا رویی باچنین جریانی که«پیچیده فکر» و«پیجیده عمل» می کرد، آنچنان سخت ودشوار بود که کاررا برامام صادق علیه السلام ازبرخورد نظامی به مراتب سخت وسختر می نمود چراکه:
اولا
بنی العباس به درستی دریافته بودند که آنان در کنار بنی الحسین چون امام صادق علیه السلام، وبنی االحسن چون عبدالله محض ومحمد نفس زکیه هیج وجهه واعتبار ومنزلتی بین مردم ندارنددرصورت قیام ازپشتبانی مردمی برخوردارنیستند، ازهمین روازراه نفاق وارد شدند وخودشان را پشت بنی الحسن پنهان کردند فتنه مهدویت را به راه انداختتندومحمد نفس زکیه را به عنوان مهدی موعود ومنجی در بسیج کردن شیعه وسنی جلو انداختند، ازهمین رو ابو الفرج اصفهانی از عمیر بن فضل خثعمی روایت کرده است:«روزی ابوجعفر منصور را دیدم در انتظار برون آمدن کسی بود که بعدا دانستم محمد بن عبدالله بن حسن است'،چون از خانه برون آمد،ابو جعفر برجست و ردای او را گرفت تا سوار اسب شد،آن گاه جامه های او را بر زین اسب مرتب ساخت، من ابوجعفررا می شناختم اما محمد را نه. از او پرسیدم: این که بود که او را چنین حرمت نهادی و رکاب او را گرفتی و جامه هایش را مرتب کردی؟ او را نمی شناسی؟ نه او محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن، مهدی ما اهل بیت است.:مقاتل الطالبین،ص۲۳۹»
همچنین شیخ مفید دراینکه بنی العباس به ویژه منصور دوانیقی چه نقش پررنگی درمهدویت«محمد نفس زکیه»داشته از عیسی بن عبدالله چگونگی بیعت کردن گروهی از بنی هاشم را با محمد بن عبدالله این چنین روایت می کند: «تنی چند از بنی هاشم که ابراهیم بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس،صالح بن علی،ابو جعفر منصور،عبدالله بن حسن،پسران او، محمد و ابراهیم و محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان میان آنان بودند در ابواءگرد آمدند.صالح گفت:می دانید مردم دیده به شما دوخته اند، خدا خواسته است امروزدر این مجلس فراهم آیید.اکنون با یکی از خودتان بیعت کنید و بر آن پایدار مانید تا خدا گشایشی دهد، عبدالله بن حسن پس از سپاس خدا گفت: می دانید پسرم (محمد) مهدی است. با او بیعت کنیم. ابوجعفر (منصور) گفت: چرا خود را فریب می دهید. مردم به هیچ کس چون این جوان چشم ندوخته اند و چون دعوت او دعوت کسی را پاسخ نمی گویند. حاضران گفتند راست گفتی.این را می دانیم و همگی با محمد بیعت کردند:مقاتل الطالبین،ص۲۳۹».
ثانیا
بنی العباس می دانستندکه اگر بخواهند باانتساب به عباس عموی پیغمبر و اینکه از نوادگان وی هستند قیام کنند مورد اقبال مردم قرار نمی گیرند، شعار قیامشان را «الرضی مدن آل محمد» قرار دادند و قیامشان تحت عنوان اینکه می خواهیم خلافت را به خاندان پیامبر برگردانیم اغاز کردند توانستند بسج عمومی نمایند و تا سقوط حکومت مروانیان پیش روند از همین رو درگزارش آمده است: «اینان رنگ پرچم و لباس خود را به اعتبار اینکه پرچم پیامبر سیاه بود، یا به نشانی عزای خاندان پیامبر سیاه قرار دادند: الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۶۲»
ثالثا
برای اینکه مردم را اغوا ءکرده باشند ادعا می کردند کتابی دراختیار دارند که به صور ت رمز حکومت آنان را پیش بینی کرده است، چراکه دراین کتاب آمده است: «ان(ع) ابن(ع) سییقتل (م) ابن (م) وان را اینگونه تاویل می کردند مقصود عین اول«عبدالله بن علی بن عبدالله بن عباس» سر شاخه حکومت عباسیان ودو میم «مروان بن محمدبن مروان» است که به دست عبد الله بن عباس کشته می شود وحکومت عباسی تشکیل می گردد: الامام الصادق والمذاهب الاربعه،ج۲، ص ۳۰۹» بنی العباس که مثلت سه برادر «ابراهیم امام، سفاح، منصور» بدند رهبری قیام را بعهده گرفته و باچنین شگرد های مزورانه قیام برعلیه حکومت مروانیان را آغاز کردند، تا تشکیل حکومت بنی العباس وحذف عبدالله محض و فرزندش محمد نفس زکیه که دیر متوجه هدف پنهانی آنان شده بودند پیش رفتند، تنها امام صادق علیه السلام بود که نیت آنان راخوانده بود وباانان همراهی نکرد، وتوانست شیعه را از این بحران سیاسی پیجیده عبور دهد وآنان راه هزینه وخرج این دسته از مزوران و افراد دو رو نکند.
*******
۲_ «خصائص اسوه ای امام صادق علیه السلام»
امام صادق علیه السلام به عنوان امام و پیشوا دارای خصائص اسوه ای اند، که هریک ازاین خصیصه می تواند الگوی برای دلدادگان آن حضرت باشد ازهمین روبرخی از این خصیصه آورده می شود تاشاید به برکت وجود آن حضرت توفیق الگو گیری را پیداکنیم ودر رفتار عملی خود نهادینه و مهندسی نماییم:
یکم؛«عبادت عارفانه و بندگی خالصانه»
امام صادق علیه السلام همانند پدران بزرگوارش از جهت عبودیت و خشوع و ذکر و دعا و نماز، سرآمد همه عارفان وسالکان، ودر مرتبه اعلای انسانیت و برترین مردم عصر خویش بود.از باب نمونه به برخی از آنها اشاره میشود.
۱- روایت شده که امام صادق علیه السلام در حال نماز، به تلاوت قرآن مشغول بود که از حال عادی خارج شد، هنگامی که به هوش آمد علت این حال را از او پرسیدند، فرمود: «آیاتی از قرآن را آن قدر تکرار کردم که گویا آنها را به طور شفاهی از خدای متعال یا جبرئیل میشنیدم.»( بحارالأنوار، ج ۴۷، ص ۵۸.)
۲- ابان بن تغلب گفته است: «بر حضرت صادق علیه السلام وارد شدم در حالی که مشغول نماز بود، اذکار رکوع و سجده آن جناب را شمارش کردم، شصت مرتبه تسبیح گفت.»(همان، ج ۴۷، ص ۵۰.)
۳- حمزة بن حمران و حسن بن زیاد گفتند: بر حضرت صادق علیه السلام وارد شدیم در حالی که با جمعیتی مشغول نماز عصر بود. ذکر«سبحان ربّی العظیم و بحمده»را ۳۳ یا ۳۴ مرتبه در رکوع و سجده تکرار کرد.(همان)
۴- یحیی بن علاء گفته است: «امام صادق علیه السلام شب بیست و سوم ماه رمضان، سخت بیمار و بستری بود. دستور داد بستر او را به مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله بردند و تا صبح مشغول عبادت بود.»(همان، ص۵۳)
۵- ابن تغلب گفته است: «در سفر، بین مدینه و مکه، در خدمت امام صادق علیه السلام بودم. هنگامی که به حرم رسید پیاده شد، غسل کرد، کفشهای خود را به دست گرفت و با پای برهنه داخل حرم شد.»(همان، ص۵۴)
۶- حفض بن بختری از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: دوران جوانی، در عبادت، بسیار جدّیّت میکردم، پدرم فرمود: «پسرم! در عبادت، خودت را به سختی نینداز، زیرا خدای متعال وقتی بندهاش را دوست داشت، اعمال کم او را نیز قبول میکند.»(همان)
۷- معاویة بن وهب گفته است: با حضرت صادق علیه السلام به سوی بازار مدینه میرفتیم، سوار بر الاغ بود. نزدیک بازار رسیدیم، حضرت از حیوان سواری خود پیاده شد و به سجده افتاد، سجدهاش طولانی شد. هنگامی که سر از سجده برداشت، عرض کردم: «از مرکب خود پیاده شدید و سجده کردید؟» فرمود: «یکی از نعمتهای خدا به یادم افتاد، به همین جهت برای شکر خدا سجده کردم.» عرض کردم: «در نزدیک بازار که مردم رفت و آمد دارند؟» فرمود: «کسی مرا ندید.»«. همان، ص ۲۱»
۸- مالک بن انس گفته است: «مدتی خدمت جعفر بن محمد رفت و آمد داشتم. او را جز در یکی از این سه حال ندیدم، یا در حال نماز بود یا روزهدار بود یا در حال قرائت قرآن کریم. در حال نقل حدیث همیشه با وضو بود.»(. تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۰۴ و مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص)
۹- مالک بن انس گفت: در یک سفر حج، خدمت امام صادق علیه السلام بودم. در میقات، حیوان سواری خود را نگه داشت تا محرم شود، ولی هر چه میخواست لبّیک بگوید، نمیتوانست. صدا در دهانش قطع میشد. به گونهای که نزدیک بود از روی مرکب سقوط کند. عرض کردم: «یا بن رسولاللّه! چرا تلبیه نمیگویی؟» فرمود: چه گونه لبّیک بگویم، در حالی که امکان دارد خدای متعال بگوید:
«لا لبّیک و لا سعدیک»؟(. مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۱۴۲)
دوم «کار و تلاش و دستگیری از مستمندان»
امام صادق (علیهالسّلام) نهتنها دیگر ان را دعوت به کاروتلاش میکرد، بلکه خود نیز با وجود مـجالس درس و مناظرات درروزهای داغ تابستان،در مزرعهاش کارمیکرد.یکی از یاران حضرت میگوید:آن حضرت را در باغش دیـدم،پیراهن زبروخشن بـر تن و بـیل در دست،باغ را آبیاری میکرد و عرق ازسر و صورتش می ریخت،گفتم:اجازه دهید من کار کنم.فرمود:من کسی را دارم که این کارها را بکند ولی دوست دارم مرد در راه بهدست آوردن روزی حلال از گرمی آفتاب آزار ببیندوخداوند بـبیند که من در پی روزی حلال هستم.(بحارالانوار،ج۴۷،ص۵۷.)
حضرت در تجارت نیز چنین بود و بر رضایت خداوند تاکید داشت لذا وقتی کار پرداز اوکه با سرمایه امام برای تجارت به مصر رفت و با سودی کلان برگشت، امام از او پرسید:این هـمه سـودرا چگونه بهدست آوردهای؟او گفت:چون مردم نیازمند کالای ما بودند،ما هم به قیمت گزاف فرو ختیم.امام فرمود:سبحان الله! علیه مسلمانان همپیمان شدید که کالایتان را جزدر برابرهردینارسرمایه یک دینارسود نفروشید!امام اصل سرمایه را برداشت و سودش را نپذیرفت و فرمود:ای مصادف! چکاچک شمشیرها ازکسب روزی حلال آسانتر است(وسایل الشیعه، ج۶، ص۱۶۰-۱۴۱.)،(سبحان الله تحلفون علی قوم ا لا تبیعونهم الابربح الدیـنار دیـنارا..ثم قال:یا مصادف! مجالدهالسیوف اهونمن طلب الحلال.)
حقیقت این است که امام علیه السلا م در نهایت علاقه به کارو تلاش،هر گز فریفته درخشش درهم و دینار نـمیشد و مـیدانست که بهترین کار از نظر خداوند تقسیم دارایی خود با نیازمندان است،حقیقتی که ما هرگز از عمق جان بدان ایمان عملی نداشته و نداریم.امام خود درباره باغش می فرمود:وقتی خرماها میرسد،می گو یم دیـوارهارا بـشکافند تا مردم وارد شوندوبخورند،هـمچنین می گویم ده ظـرف خرما که برسرهریک ده نفر بتوانندبنشینند،آماده سازندتا وقتی ده نفرخوردند،ده نفردیگر بیایند و هریک،یک مدخرما بخورند.انگاه مـیخواهم بـرای تـمام همسا یگان باغ (پیرمرد،پیرزن،مریض،کودک وهر کس دیـگر کـه توان آمدن به باغ را نداشته)یک مد خرما ببرند.پس مزد باغبان و کارگران را میدهم و باقی مانده محصول را به مدینه آورده بین نـیازمندان تـقسیم مـیکنم ود ست آخراز محصول چهارهزار دیناری، چهارصددرهم برایم میماند(بحار الانوا،ج۴۷،ص۵۹)
سوم: «پارسایی و سادهزیستی»
از خصیصه های اسوه ای امام صادق علیه السلام «پارسایی،زهد و ساده زیستی» است که با وجود فراهم بودن امکانات به حداقل قانع بود از همین رو همانند مردم معمولی لباس میپوشید و در زندگی رعایت اقتصاد را میکرد میفرمود: بهترین لباس در هـر زمان، لبـاس مـعمول همان زمان است.
لذا گاه لباس نو و گاه لباس وصلهداربر تن میکرد،لذا وقتی سفیان ثوری به وی اعتراض میکردکه:پدرت علی لباسی چنین گرانبهای نمیپوشید، فرمود: زمان علی (علیهالسّلام)زمان فقر و اکنون زمان غـنا و فـراوانی اسـت و پوشیدن آن لباس در این زمان،لباس شهرت است و حرام،پس آستین خودرا بالا زد و لبـاس زیـر را کـه خشن بود، نشان داد و فرمود:لباس زیررا برای خدا و لباس نورا برای شما پوشیدهام.( اعیان الشیعه،ج۷،ص۲۶۶)
با این هـمه حضرت همگام و همسان با مردم بود و اجازه نمیداد،امتیازی برای وی و خانوادهاش در نظر گرفته شـودوایـن ویژگی هنگام بروز بحرانهای اقتصادی و اجتماعی بیشتر بروز مییافت.ازجمله درسالی که گندم در مدینه نایاب شـد،دستور داد گندمهای موجود در خانه را بفروشند و از همان،نان مخلوط از آرد جو و گندم که خوراک بقیه مردم بـود، تـهیه کنندوفرمود:«فان الله یعلم انی واجدان اطعمهم الحنطه علی وجهها ولکنی احب ان یرانی الله قـد احـسنت تقدیر المعیشه:اعـیان الشیعه ،ج۱،ص۵۹) خدا میداند که میتوانم به بهترین صورت نان گندم خانوادهام را تهیه کنم؛اما دوسـت دارم خـداوندمرا در حال برنامهریزی صحیح زندگی ببیند.»
چهارم: «شجاعت و صلابت درمقابل طاغوتیان»
هرچندامام صادق علیه السلام در برابرمردم «متواضع» بود ولی در برابر ستمگران از هـر طایفه و رتبه ای با «صلابت و شجاعت» بود و با قدرت در برابر آنان میایستاد و این شهامت را داشت که سخن حق را به زبان آورده و اقدام حقطلبانه را انجام دهـد، هـر چند بـا عکسالعمل تندی روبهرو شود، لذا وقتی منصور از او پرسید: «یـاابا عـبدالله لم خـلق الله الذباب، فقال: لیذل به الجبابره؛ چرا خداوند مگس را خلق کرد؟» فـرمود: تـا جباران را خوار کند. و به این ترتیب منصور را متوجه قدرت الهی کرد (تهذیب الکمال،ج۱،ص۹۵.)
و آنگاه که فرماندار مدینه در حضور بنیهاشم در خطبههای نماز به علی (علیهالسّلام) دشنام داد، امام چنان پاسخی کوبنده داد که فرماندار خطبه را نـاتمام گـذاشت و به سوی خانهاش راهی شد. وسایل الشیعه ج۱۶،ص۴۲۳).
آیا محبت ما اهل بیت را بیشتر دوست دارید یا محبت دنیا را؟
مرحوم علامه مصباح یزدی در یکی از سخنرانی های خود به موضوع «محبت به امام صادق(ع)» که به مناسبت شهادت شیخالائمه، امام صادق علیه السلام، تقدیم شما فرهیختگان می شود.
یونس بن عبدالرحمان که یکی از اصحاب امام صادق سلام الله علیه است و ذکر ایشان در روایات زیاد است و شاید شما هم شنیده باشید می گوید یک روز خدمت امام صادق سلام الله علیه رفتم.
حالا به زبان و به تفسیر بنده - این ها در حدیث نیست اما از قرائنش برمی آید- می خواستم یک چیزی بگویم که آقا خیلی خوشحال شود و مقام خودم را و مقام ایمانم را برای آقا ثابت کنم.
خدمت آقا امام صادق سلام الله علیه رفتم و عرض کردم آقا! «لَوِلائی لَکُم وما عَرَّفَنِی اللّه ُمِن حَقِّکُم أحَبُّ إلَیَّ مِنَ الدُّنیا بِحَذافیرِها»(تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه وآله، ج۲، ص۳۷۹).
یعنی ولایتی که به شما دارم، همان معرفتی که خدا به من داده که مقام شما را شناختم، اگر این را در یک کفه ترازو بگذارم و تمام عالم را در یک کفه دیگر بگذارند به خدا قسم که این کفه را دوست تر دارم. همین که شما را دوست دارم؛ همین.
یعنی اگر همه دنیا یک طرف باشد و بگویند اگر این را می خواهی باید دست از آن وِلا برداری این کار را نخواهم کرد. می گویم همه را از من بگیرید اما ولای اهل بیت را از من نگیرید.
این خیلی حرف بلندی است. من که جرأت نمی کنم این حرف را بگویم. حالا پیش امام صادق سلام الله علیه آمده می گوید من برای محبت شما این قدر ارزش قائل هستم. شما فکر می کنید حضرت چه جوابی به او دادند؟
من تا جمله آخر آن را نخوانده بودم خیال می کردم حضرت می فرمایند بارک الله! احسنت! خوش به حالت! چه سعادتی داری! شما چه انتظار داشتید؟
اما امام صادق سلام الله علیه این گونه نفرمودند. می گوید وقتی این حرف را زدم حضرت اخم هایشان را در هم کشیدند! فرمودند چه می گویی؟! چه چیزی را با چه چیزی مقایسه می کنی؟!
«قِسْتَنَا بِغَیْرِ قِیَاسٍ»؛ یک مقایسه بسیار بی جایی کردی! من تعجب کردم. من منتظر بودم آقا به من یک آفرین بگویند، احسنت بگویند، بگویند احسنت به معرفتت؛ ولی حضرت فرمودند: این مقایسه ات بسیار بی جا است!
گوش هایم را خوب تیز کردم تا ببینم آقا چه می فرمایند. حضرت فرمودند این دنیایی که گفتی با همه چیزهایی که در آن هست، از این دنیا چه چیزی گیر تو میآید؟!
«مَا اَلدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا هَلْ هِیَ إِلاَّ سَدُّ فَوْرَةٍ أَوْ سَتْرُ عَوْرَةٍ»؛ این دنیا با همه چیزهایی که در آن هست، این کهکشان ها و ماه و ستاره ها، استفاده ای که تو از این می بری یک خوراک است و یک پوشاک؛ گرسنه می شوی شکمی سیر کنی، بدنت برهنه است یک پوشاکی بپوشی. دیگر چه؟ این ها را به عنوان مثال ذکر فرمودند. بعضی چیزهای دیگر هم هست که می دانید.
این دنیاست. این ها را با محبت ما مقایسه می کنی؟!
«وَ أَنْتَ لَکَ بِمَحَبَّتِنَا الْحَیَاةُ الدَّائِمَةُ»؛ محبت ما چیزی است که تو به وسیله آن می توانی زندگی بی نهایت کسب کنی! این که یک شکمی سیر می کنی و یک ستر عورتی می کنی، این چیست که با محبت ما مقایسه می کنی؟!
محبت ما چیزی است که با آن می توانی به سعادت بی نهایت برسی! سعادت بی نهایت چیزی است که هیچ زمانی را نمی توانیم برای آن تعیین کنیم، «هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا»؛ آیا این ها اصلاً قابل مقایسه هستند که تو می گویی محبت ما را بیشتر از این دنیا دوست می داری؟! پس چه می خواستی؟!
حضرت با همین تعبیر می خواستند به او بفهمانند که این محبتی که مفت گیر تو آمده، این معرفتی که به ما پیدا کردی، هزاران بار از کل دنیا بیشتر ارزش دارد برای این که تو با این محبت می توانی سعادت بی نهایت کسب کنی.
بی نهایت با چه مقداری، با چه اندازه ای و با چه عددی قابل مقایسه است؟! همه بچه های دبیرستانی می دانند که هر عددی هر قدر هم بزرگ باشد با بی نهایت هیچ نسبتی ندارد.
مرحوم علامه مصباح یزدی، ۱۳۹۸/۰۵/۱۸
معیارهای شیعه واقعی در کلام امام صادق (ع)
امام جعفر صادق علیهالسّلام به عبدالله بن جندب فرمود: «یا اِبْنَ جُنْدَبٍ بَلِّغْ مَعَاشِرَ شِیعَتِنَا وَ قُلْ لَهُمْ لاَ تَذْهَبَنَّ بِکُمُ اَلْمَذَاهِبُ فَوَ اَللَّهِ لاَ تُنَالُ وَلاَیَتُنَا إِلاَّ بِالْوَرَعِ وَ اَلاِجْتِهَادِ فِی اَلدُّنْیَا وَ مُوَاسَاةِ اَلْإِخْوَانِ فِی اَللَّهِ وَ لَیْسَ مِنْ شِیعَتِنَا مَنْ یَظْلِمُ اَلنَّاسَ».
ای پسر جندب! به شیعیان ما [پیام] برسان و به آنان بگو: مبادا مذاهب (راهها و دینهای منحرف)، شما را (از راه راست) بیرون ببرند. به خدا قسم که ولایت ما دست یافتنی نیست مگر با [انجام چند دستور]:
پرهیزگاری؛
و سختکوشی در دنیا؛
و همیاری و همدردی با برادران دینی در (راه) خدا؛
و [بدان] کسی که به مردم ظلم کند، شیعه ما نیست.
اینها بخشی از صفات یک مؤمن واقعی است؛ زیرا در مجموع روایات، مؤمن صفات فراوانی دارد.
منبع: تحف العقول ج ۱، ص۳۰۳.
رهبر انقلاب: حضور مردم در میدان همانند ۴۰ روز گذشته استمرار داشته باشد
پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی بهمناسبت چهلمین روز شهادت رهبر عظیمالشأن انقلاب (قدّس الله نفسه الزکیه) و مسائل مهم مربوط به جنگ تحمیلی سوم منتشر شد.
رهبر انقلاب تاکید کردند: حضور مردم در میدان همانند ۴۰ روز گذشته استمرار داشته باشد.
ایشان با بیان اینکه امروز و تا این نقطه از حماسه دفاع مقدس سوم، بهجرأت میتوان گفت که شما ملت قهرمان ایران، پیروز قطعی این میدان بودهاید.، بیان کردند: اگر بر فرض، ضرورتاً نوبت دوره سکوت صحنه نبرد نظامی رسیده باشد، وظیفه آحاد مردمی که امکان حضور در میادین و محلات و مساجد را دارا هستند، سنگینتر از قبل بهنظر میرسد. مسلّماً فریادهای شما در میادین، در نتیجه مذاکرات مؤثر است.
برای رسیدن به «ایران قوی» استمرار حضور مردم عزیزمان همانند چهل روزی که پشت سر گذاشتند ضرور است.
نباید با اعلام بناء بر مذاکرات با دشمن، تصور شود که حضور در خیابانها لازم نیست.
خطاب به سرورمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عرضه میدارم با تمام وجود به دعای خاص حضرتتان برای غلبه قاطع بر دشمن چه در صحنه مذاکرات و چه در میدان نبرد دل بستهایم.
حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای ضمن تاکید بر اینکه ما طالب جنگ نبوده و نیستیم ولی به هیچوجه از حقوق حقّه خود دست نمیکشیم و در این جهت همه جبهه مقاومت را بهطور یکپارچه در نظر داریم، تصریح کردند: باذن الله تعالی ما حتماً متجاوزین تبهکار را رها نمیکنیم. حتماً غرامت تکتک صدمات وارد شده و خونبهای شهیدان و دیه جانبازان این جنگ را طلب خواهیم کرد و حتماً مدیریت تنگه هرمز را به مرحله جدیدی وارد خواهیم نمود.
ایشان افزودند: به همسایگان جنوبی ایران میگویم: شما در حال دیدن یک معجزه هستید پس درست ببینید و درک کنید و در جای درست بایستید و به وعدههای دروغ شیاطین بدگمان باشید. هنوز منتظر واکنش مناسبی از سوی شما هستیم تا برادری و خیرخواهی خود را نشان دهیم؛ این صورت نمیگیرد مگر با اِعراض شما از مستکبران.
حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای با اشاره به اینکه مراقبت از گوشهایمان که پنجره مغز و قلب است در مقابل رسانههای تحت حمایت دشمن یا همسوی با ایشان امری لازم است، اظهار کردند: یا اساساً مواجهه و استفاده از آنها را ترک کنیم یا اقلاً با سوء ظن فراوان با هر چیزی که ارائه میدهند برخورد کنیم.
متن کامل پیام بدین شرح است:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً لِیَغْفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُستقیماً وَ یَنصُرَکَ اللهُ نَصْراً عَزیزاً.
چهل روز از یکی از بزرگترین جنایات دشمنان اسلام و ایران و از یکی از سنگینترین داغهای عمومی در تاریخ این ملت میگذرد؛ داغ شهادت جانگداز رهبر عظیمالشأن انقلاب اسلامی، پدر ملت ایران و زعیم امت اسلامی و پیشوای حقطلبان در عصر حاضر، سید شهیدان ایران و جبهه مقاومت، خامنهای کبیر قَدَّسالله نَفسَهُ الزَّکیَّه.
چهل روز است که روح بلند رهبر شهیدمان در جوار قرب الهی میهمان ضیافت اولیاء و صدیقین و شهدا شده و همزمان و یا در پی آن، جمع کثیری از یاران، فرماندهان و رزمندگان اسلام، و هموطنان مظلوم از نوزادان چند روزه تا کهنسالان هم به این فیض عظیم نائل آمدهاند.
چهل شب و روز است که خداوند متعال پیشوای این امت را به میقات خود فراخوانده؛ اما اینبار برخلاف آنچه در عصر کلیمالله رخ داد، اصحاب رهبر شهید و امت او برای اقامه حق و مقابله با باطل مبعوث شدند و چون کوههای استوار در برابر سامری و گوسالهاش ایستادگی کرده و همچون گدازههای آتشین بر سر متجاوزان و فرعونیان فرود آمدند.
چهل شبانهروز است که مستکبران عالم، نقابهای فریبنده و دروغین را از رُخ برگرفته و چهره کریه و شیطانی قتل و ظلم، تجاوز و دروغ، تفرعن و کودککشی، و استبداد و فساد را به نمایش گذاشتهاند.
اما در مقابل، چهل روز و شب است که فرزندان غیور خمینی کبیر و خامنهای عزیز شهید و پیروان اسلام ناب محمدی (صلیالله علیه و آله و سلّم) با اهتمام و شجاعتی مثالزدنی در میدانها و خیابانها و سنگرهای رزم حاضر هستند و عَلیرغم لطمات و خسارتهای هجوم وحشیانه دشمن، جنگ تحمیلی سوم را به صحنه حماسه دفاع مقدس سوم تبدیل کردهاند. ملت آگاه و هوشیار ایران گرچه نشان داد در غم بزرگ فراق پیشوای شهیدش داغدار است ولی با تأسی به میراثداران بیواسطه عاشورای حسینی، از این داغ، حماسه و از رثاء، رجز ساخت. و همه اینها دشمنِ تا بن دندان مسلح را به حیرت و استیصال انداخته و آزادگان جهان را به تحسین واداشته است. اینبار جهالت و نادانی مستکبران باعث شد که اسفند ۱۴۰۴ سرآغاز فصل نوین از قدرتگیری و برآمدن نام ایران و انقلاب اسلامی گردد، و پرچم ایران اسلامی نه فقط در جغرافیای خاکی کشورمان بلکه در عمق دلهای حقجویان جهان برافراشته شود.
این مناسبت فرصت خوبی است تا قدری مختصر، معرفی رهبر عظیمالشأن به عمل آید. صحبت از مردی است که آنقدر که مشهور بود، شناخته نشد. همه میدانند که قائد شهید ما، فقیهی زمانشناس و بصیر، مجاهدی خستگیناپذیر و چون کوه استوار و محکم، عالمی عامل و ربانی، اهل ذکر و تهجد و تضرع به درگاه ربوبی و توسل به ذوات مقدسه معصومین صلواتالله و سلامه علیهم اجمعین، و از عمق جان، مؤمن به وعدههای الهی بودند. از خصوصیات دیگر ایشان ایراندوستی و تلاش مستمر برای استقلال هرچه بیشتر ایران عزیز بود که در کنار آن بر وحدت کلمه و انسجام ملّی تأکید داشتند. ایشان عمری را در تلاش برای برپائی نظام اسلامی و قوام و بقاء آن طی کردند و در عین حال جمهوری اسلامی بدون مردم از نظر ایشان بیمعنا مینمود. در عین اقتدار و صلابت، بهره وافری از ظرافت در اندیشه و نگرش به امور داشتند. به ظرفیتهای کشور خصوصاً جوانان توجه ویژهای مبذول میکردند. به علم و فناوری و پیشرفتِ در سایه آن اهمیت میدادند. برای خانواده معظّم شهدا و جانبازان و ایثارگران عزیز ارج خاصی قائل بودند. در جهات مختلف دارای تجارب گرانسنگ و متراکمی بعضاً با سابقه چند دهه بودند، و خصوصیات متعدد دیگری که فهرست طویلی را شامل میشود. این روزها در بعضی از رسانهها مکرراً صحبت از هنر و هنرشناسی و هنرپروری ایشان به میان میآید. این عنصر در عین اینکه بهتنهائی میتواند ارزش زیادی را برای شخصیت یک نفر ایجاد کند و مسلّماً در رهبر عزیزمان بهمعنی واقعی و در حد عالی وجود داشت، در مقایسه با سائر عناصر وجودی و امتیازات ایشان، کوچک بهنظر میآید. بنده بشخصه از ایشان هنرهای متعددی را سراغ دارم:
یک هنر بزرگ ایشان که کمتر مورد توجه قرار میگیرد، هنر تربیت و پرورش اجتماع از طریق ساخت افکار و روحیات و عواطف تودههای عظیم مردم و گروههای اجتماعی بود.
هنر دیگر ایشان نهادسازیهای هدفمندی بود که بخصوص در سالهای ابتدائی دوران زعامت و رهبری خود با نظر به افقهای دور دست، به آن اقدام کردند.
هنر دیگر ایشان اقدام به قدرتمندسازی ساختار نظامی کشور بود که ملت ایران در دو جنگ تحمیلی اخیر از آثار مثبت آن مطّلع و بهرهمند شدند. همچنین قدرت ابداع و ابتکار در ابعاد مختلف اعم از علمی و راهبردی و سیاستگذاری، از دیگر هنرهای ایشان بود که شمّهای از آن در تدوین سیاستهای کلی نظام منعکس میباشد. و نیز قدرت خلق معانی از طریق ساخت بههنگام واژگان و ترکیبهای بدیعی که هر یک انبوهی از معانی را خلق و حمل میکرد و از آن، گفتمان عمومی عمل میآمد. و از جمله، هنری که در اثر صیقل خوردن روح بلند ایشان در شداید و امتحانات و ابتلائات و بهخاطر صبر و استقامت در مسیر حق حاصل شده بود، هنر پیشبینی حوادث دوردست بود که اَلمُؤمِنُ یَنْظُرُ بِنورِ الله. و هنرهای دیگری که احصاء آن در این مختصر ممکن نیست.
همه این هنرها و مزیتها منشائی جز عنایات خاصه الهی و توجه خاص سرورمان و آباء طاهرین ایشان صلواتالله علیهم اجمعین نداشت. شاید بتوان آنچه این عنایات و توجهات را به سمت آن بزرگوار جلب کرد را در تلاش و مجاهدت بیوقفه و خالصانه او در راه اعلاء کلمهی حق، خلاصه کرد. اما بهطور ویژه غیر از سختیهای مبارزه با دستگاه خائن حکومت پهلوی، ایشان از یک فرصت خاص دیگر در مسیر انجام وظیفه، بهره زیادی بردند که عموم مردم معمولاً از آن اطلاع ندارند. اینطور تقدیر شده بود که سید جوانِ بشدت جویای علم و البته طالب عمل، در وقتی که پدر بزرگوارش در معرض نابینائی قرار داشت، پس از سالیانی زانو زدن در محضر اساتید عالیمقام، همه زمینههای ظاهری پیشرفت علمی و آیندهساز در قم را رها کرده و با اعتماد به فضل الهی، خود را وقف پدر نماید. تفضل الهی در پی این ایثار اینگونه ظاهر شد که ناگهان سیدعلی خامنهای در سنین قبل از سی سالگی مانند خورشیدی از خراسان سر برآورد و بزودی یکی از ارکان فکری و مبارزاتی قلمداد شد و همزمان در علوم متداول هم پیشرفتهای قابل توجهای نمود؛ بهطوریکه در سالهای دهه پنجاه، دستگاه ساواک او را خمینی خراسان خوانده بود. باید بر این نکته تأکید کنم که این روند ترقی باطنی و ظاهری آن بزرگوار در مقاطع بعدی هم ادامه یافت. حال در مقام درسآموزی از رفتار بزرگان و بخصوص چنین شخصیتی، خیلی بجا است که این خصوصیت خیرخواهی خالصانه برای یکدیگر و مواسات را رویّه خود سازیم که این ویژگی و توأم با آن، نظر به رحمت واسعه الهی داشتن، فرقی مهم بین کسی است که تحت پرچم حق ایستاده و آن کسانی که حول پرچم باطل حلقه زدهاند. مسلّماً پیگیری چنین رویّهای، گشاینده دربهای آسمان و فرودآورنده انواع امدادهای الهی و غیبی خواهد بود؛ از نزول باران رحمت گرفته تا غلبه بر دشمن و حتی پیشرفتهای علمی و فناورانه.
در این ایام مکرراً شنیده میشود که گروههای مختلفی از مردم عزیز، بحق و با حسرت از آن یگانه دوران یاد میکنند و کمکم وجوه بیشتری از گوهر تابناک شخصیت والای ایشان ظاهر میگردد. همچنین بنای بر تأسّی به افعال خاصی از آنجناب کمکم فراگیر میشود؛ از جمله مردم عزیزمان از مشت گره کرده آنجناب در حین شهادت درسها آموختند و اکنون همین مشت گرهکرده برای بعضی نوعی نماد مشترک از عقیده شده است. اینگونه است که بار دیگر ثابت میشود که تأثیر شهید بیش از فرد حاضر است و صدای رسای او در دعوت به توحید و حقطلبی و مبارزه با ظلم و تباهی، پرطنینتر و پیامش نافذتر از دوره حیات او بوده و همچنین خواهش قلبی این شهید عظیمالقدر که سعادت این ملت و سایر ملتهای مسلمان بود، از قبل به واقعیت نزدیکتر شده است.
برادران و خواهران هموطن! امروز و تا این نقطه از حماسه دفاع مقدس سوم، بهجرأت میتوان گفت که شما ملت قهرمان ایران، پیروز قطعی این میدان بودهاید.
امروز طلیعه برآمدن جمهوری اسلامی بهعنوان یک قدرت بزرگ و قرار گرفتن استکبار در سراشیبی ضعف، مقابل چشم همگان آشکار شده است. این بیشک نعمتی الهی است که از برکت خون رهبر شهیدمان و سایر شهدای گلگونکفن و هموطنان مظلوم و گلهای پرپر شده مدرسه شجره طیّبه میناب، و در پی توسلات و تضرعات آحاد ملت به درگاه ربوبی و حضور مجاهدانه ایشان در میادین و محلات و مساجد، و به خاطر جانفشانیهای بیدریغ و بیمنّت و خالصانه رزمندگان جانبرکف اسلام در سپاه و ارتش و فراجا و سربازان گمنام و مرزداران، به ملت ایران ارزانی شده است. این نعمت هم مانند هر نعمت دیگری باید مورد شکر قرار گیرد تا بقا و رشد داشته باشد که لَئن شَکَرتُم لَأزیدَنَّکُم. شکر عملی این نعمت، تلاش بیوقفه برای رسیدن به ایران قوی است.
آنچه در وهلهی کنونی، برای نیل به این شعار و هدف راهبردی رهبر شهید ضروری مینماید، استمرار حضور مردم عزیزمان همانند چهل روزی است که پشت سر گذاشتند. این حضور یک رکن مهم از منزلتی است که اینک ایران مقتدر در آن استقرار یافته است.
بنابراین نباید با اعلام بناء بر مذاکرات با دشمن، تصور شود که حضور در خیابانها لازم نیست. بلکه اگر بر فرض، ضرورتاً نوبت دوره سکوت صحنه نبرد نظامی رسیده باشد، وظیفه آحاد مردمی که امکان حضور در میادین و محلات و مساجد را دارا هستند، سنگینتر از قبل بهنظر میرسد. مسلّماً فریادهای شما در میادین، در نتیجه مذاکرات مؤثر است؛ همچنانکه عدد شگفتآور و رو به افزایش میلیونیِ پویش جانفدا برای ایران، هم از عناصر تأثیرگذار در این عرصه است. باذن الله تبارک و تعالی در اثر این نقشآفرینیها و استمرار آن، چشماندازی که در پیش روی ملت ایران قرار دارد، ظهور دورانی با شکوه و درخشان و سرشار از عزّت و سربلندی و غنا را برای ایشان نوید میدهد. رهبر شهید ما وقتی که عهدهدار رهبری شدند، نظام جمهوری اسلامی چون نهالی بود که زخمهای متعددی از دشمنان اسلام و ایران بر آن فرود آمده بود و البته همه را بخوبی تحمّل کرده بود. اما وقتیکه بعد از قریب به ۳۷ سال، کرسی زعامت امت را ترک نمودند، شجره طیبهای که ریشهاش مستحکم و شاخ و برگ آن بر بخشهای مهمی از منطقه و جهان سایهافکن شده است را از خود به جا گذاشتند. رویکرد دستیابی به «ایران هر چه قویتر» از مسیر وحدت بین اقشار مختلف جامعه میگذرد که مکرراً مورد تأکید ایشان بود. شمّهی قابل توجهی از این وحدت در این چهل روز تحقق پیدا کرد: قلوب مردم به هم نزدیک شد، یخهای فیمابین اقشار مختلف با گرایشهای متفاوت شروع به ذوب شدن کرد، همگان زیر پرچم وطن جمع شدند و روز به روز به عدد این جمع و به کیفیت آن افزوده میشود. بسیاری از کسانی که هنوز به اینگونه حضور دست نیافتهاند، قلباً همراه و همسخن با جمعیتهای حاضر در میادین هستند.
این روزها خیلیها نگاهی تمدّنی را با چشم دوختن به افقهای دور دست تجربه میکنند و برای خود تصویری نه موهوم بلکه متکی به واقعیات حال و آینده خلق میکنند. این خصوصیتی است که تا اندکی پیش از این در عدّهی کمی که رهبر شهید در رأس آن قرار داشتند، دیده میشد. اینگونه است که هر ناظری رشد سریع و معجزهوار این ملت را درک میکند و بیجهت نیست که در این روزها حکیم نامدار دوران و فقیه عالیقدر آنگاه که با شما از این شأن صحبت میفرماید، بارها بغضِ گلو، سدّ راه کلامش میشود.
در همین مجال به همسایگان جنوبی ایران میگویم که شما در حال دیدن یک معجزه هستید. پس درست ببینید و درست درک کنید و در جای درست بایستید و به وعدههای دروغین شیاطین بدگمان باشید. ما هنوز منتظر واکنش مناسبی از سوی شما هستیم تا برادری و خیرخواهی خود را به شما نشان دهیم. این صورت نمیگیرد مگر با اِعراض شما از مستکبران که هیچ فرصتی را برای تحقیر شما و استثمارتان از دست نمیدهند. این را همه باید بدانند باذن الله تعالی ما حتماً متجاوزین تبهکاری که کشور ما را مورد حمله قرار دادند را رها نمیکنیم. حتماً غرامت تکتک صدمات وارد شده و خونبهای شهیدان و دیه جانبازان این جنگ را طلب خواهیم کرد و حتماً مدیریت تنگه هرمز را به مرحله جدیدی وارد خواهیم نمود. ما طالب جنگ نبوده و نیستیم ولی به هیچوجه از حقوق حقّه خود دست نمیکشیم و در این جهت همه جبهه مقاومت را بهطور یکپارچه در نظر داریم.
در این مقطع تا مرحله وصول به آنچه متعلق به ما است، اولاً همه آحاد ملت سعی در مراعات یکدیگر داشته باشند تا از ناحیه کمبودهائی که اثر طبیعی هر جنگی است، فشار کمتری بر اقشار مختلف وارد گردد. البته این کمبودها که بعضاً در جبهه مقابل شما خیلی بیشتر وجود دارد، به لطف تلاشهای برادران و خواهران شما در دولت و نهادهای دیگر، تا حد قابل توجهی مدیریت شده است.
ثانیاً مراقبت از گوشهایمان که پنجره مغز و قلب است در مقابل رسانههای تحت حمایت دشمن یا همسوی با ایشان امری لازم است. مسلّماً آن رسانهها خیرخواه کشور و ملت ایران نیستند و این معنا بارها ثابت شده است. بنابراین یا اساساً مواجهه و استفاده از آنها را ترک کنیم یا اقلاً با سوء ظن فراوان با هر چیزی که ارائه میدهند برخورد کنیم.
ثالثاً ملت عزیز اگر چه با پایان گرفتن مدت عزای رسمی شهادت رهبر عظیمالشأن خود، جامه عزا را از تن بیرون میآورد، اما عزم قاطع بر انتقام خون پاک ایشان و همه شهدای جنگ تحمیلی دوم و سوم را در روح و قلب خود زنده نگهمیدارد و پیوسته مترصّد تحقق آن خواهد بود.
در پایان خطاب به سرورمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عرضه میدارم که ما با ایمان به خدای متعال و توسل به ائمه معصومین صلواتالله و سلامه علیهم و با تأسّی به رهبر شهید خود در زیر پرچم جنابتان و در مقابل جبهه کفر و استکبار ایستادهایم و در این مسیر شهدای گرانقدری از طبقات مختلف تقدیم راه عزت و استقلال کشور و اعتلای اسلام و انقلاب اسلامی کردهایم و خساراتی دیگر هم دیدهایم. اینک با تمام وجود به دعای خاص حضرتتان برای غلبه قاطع بر دشمن چه در صحنه مذاکرات و چه در میدان نبرد دل بستهایم و امید داریم هر چه زودتر، هم ما و هم دشمنانمان اثر معجزهآسای آن را مشاهده کنیم، انشاءالله.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
سیّدمجتبی حسینی خامنهای
۲۰/فروردین/۱۴۰۵
حضور گسترده مردم تهران در چهلمین روز عروج ملکوتی قائد عظیمالشأن امت اسلام
چهلمین روز عروج ملکوتی قائد عظیمالشأن امت اسلام، حضرت آیتالله العظمی امام شهید سید علی حسینی خامنهای، با مراسم باشکوه سوگواری در پایتخت در حال برگزاریست.
همزمان با این روز، از ساعت ۹ صبح، دستهجات عزاداری و هیئات مذهبی حرکت خود را از میدان جمهوری اسلامی تهران آغاز کرده و به سمت مکان مقابل محل شهادت امام شهید در خیابان کشور دوست (واقع در خیابان جمهوری) حرکت می کنند.
عزاداران و دلدادگان مکتب آن امام شهید در این مسیر با سینهزنی، نوحهخوانی و برپایی مجالس روضه، به سوگواری و اعلام وفاداری به آرمانهای آن قائد فقید خواهند پرداخت و این مراسم تا پاسی از امشب ادامه خواهد یافت.
تدابیر ترافیکی و امنیتی لازم توسط نیروی انتظامی و شهرداری تهران برای برگزاری هرچه بهتر این آیین سوگواری پیشبینی شده و از همه ظرفیت های فرهنگی و پشتیبانی شهر برای انجام هرچه بهتر این مراسم بهره گرفته شده است.
پزشکیان: ایران هرگز خواهران و برادران لبنانی را تنها نخواهد گذاشت
مسعود پزشکیان رئیسجمهور در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: تجاوز دوباره رژیم صهیونیستی به لبنان نقض آشکار توافق اولیه آتشبس است. این نشانه خطرناکی از فریب و عدم پایبندی به توافقات احتمالی است. تداوم این اقدامات، مذاکره را بیمعنا خواهد کرد. دستهای ما بر ماشه باقی است. ایران هرگز خواهران و برادران لبنانی را تنها نخواهد گذاشت.
درخواست ترامپ از نتانیاهو برای حفظ مذاکرات با ایران
شبکه «ان بی سی» به نقل از یک مسئول آمریکایی اعلام کرد که دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا از بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی خواسته است تا برای کمک به موفقیت مذاکرات آمریکا با ایران، حملات ارتش رژیم صهیونیستی به لبنان را کاهش دهد.
در همین رابطه شبکه ۱۳ تلویزیون رژیم صهیونیستی به نقل از ترامپ اعلام کرد که بنیامین نتانیاهو سطح حملات به لبنان را کاهش خواهد داد.
بعد از حملات وحشیانه دیروز رژیم صهیونیستی به لبنان که به شهادت ۲۰۳ نفر و زخمی شدن بیش از ۱۰۰۰ نفر منجر شد، مقامات جمهوری اسلامی ایران اعلام کردند که در صورت ادامه این روند که نقض یکی از بندهای شروط ده گانه جمهوری اسلامی ایران برای رسیدن به توافق است، مذاکرات برای رسیدن به توافق نهایی با آمریکا در قالب آتش بس موقت دو هفتهای را کنار خواهند گذاشت.
بنیامین نتانیاهو و در پی او دونالد ترامپ تلاش کردند اینگونه وانمود کنند که شرط توقف حملات به اهرم های محور مقاومت در منطقه از جمله در لبنان جزو شرایط موجود در بندهای ده گانه نبوده است، ولی ایران به همراه بسیاری از کشورهای غربی و اروپایی و بویژه دولت پاکستان به عنوان میانجی این دور از مذاکرات حضور این بند در بین بندهای ۱۰ گانه پیشنهادی از سوی ایران را تایید کردند.
حال به نظر میرسد دونالد ترامپ برای حفظ مذاکرات و جلوگیری از مجبور شدن به بازگشت روند تنش و جنگ منطقهای و بروز خسارت های بیشتر به پایگاهها ، تجهیزات و نفرات ارتش خود؛ تلاش دارد بنیامین نتانیاهو را به کاهش سطح حملات خود به لبنان مجبور کند.
وزیر دفاع استرالیا: بخش اعظم سوخت ما از تنگه هرمز می آید
ریچارد مارلس معاون نخست وزیر و وزیر دفاع استرالیا با اذعان به اینکه اقدام تجاوزکارانه علیه ایران تاثیرات اقتصادی گستردهای داشته است، گفت که کشورش بخشی از اقدامات تهاجمی آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیست
وی تاکید کرد: حمله آمریکا و اسرائیل به ایران از لحاظ اقتصاد و اختلال در تامین سوخت جهانی پس از بسته شدن تنگه هرمز تاثیر زیادی داشته است.
او با بیان اینکه تنگه هرمز باید بازگشایی شود، افزود: ما در منطقه هندوپاسیفیک هستیم یعنی جایی که بخش قابل توجهی از سوخت مصرفی ما از طریق تنگه هرمز میآید.
وزیر دفاع استرالیا تصریح کرد: ما بخشی از اقدامات تهاجمی آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیستیم. اما بخشی از تامین دفاعی برای کشورهای خلیج فارس هستیم. ما در این زمینه، همواره همسو با بسیاری از کشورهای عضو ناتو و دوستان و شرکای همفکرمان در سراسر دنیا عمل میکنیم.
پشت پرده تداوم توحش صهیونیستها در لبنان؛ نبرد بر سر قواعد پساجنگ
پس از اعلام آتشبس میان تهران و واشنگتن و حرکت به سمت مذاکرات در پایتخت پاکستان، به نظر میرسید که صحنه به سمت آرامش کامل پیش میرود.
اما موضع غافلگیرکننده رژیم صهیونیستی مبنی بر مستثنی کردن جبهه لبنان، و حتی تشدید میدانی آن، سوال عمیقتری را مطرح کرد: آیا این مسئله یک تاکتیک مذاکراتی است، یا بیانگر یک بنبست استراتژیک عمیقتر برای صهیونیستها؟
اصرار رژیم اشغالگر بر مستثنی کردن جبهه لبنان از هرگونه ترتیبات آتشبس، بدون در نظر گرفتن تحول عمیق در ساختار تصمیمگیری استراتژیک آن پس از جنگ اخیر، قابل درک نیست. این مسئله به یک جزئیات مذاکراتی یا تاکتیک میدانی مربوط نمیشود، بلکه منعکسکننده یک بنبست پیچیده است که در آن سطح نظامی با سیاسی، و منطقهای با داخلی در هم تنیده شده است.
در ظاهر، این تصمیم رژیم صهیونیستی تلاشی برای حفظ آزادی عمل نظامی در یک صحنه حساس به نظر میرسد، که اسرائیل فکر میکرد از زمان پایان جنگ قبلی در در نوامبر ۲۰۲۴، آن را حل و خنثی کرده است؛ به گونهای که هر زمان میخواست در هر شرایطی تجاوزات خود به لبنان را به شکل مستمر تکرار میکرد.
اما در عمق، این بیانگر بحران اعتماد، و شوک صهیونیستها از رفتار حزبالله و توانایی بالای آن در بازیابی و ترمیم تواناییهای نظامیاش است که به طور قابل توجهی در جنگ اخیر برجسته شد.
حملات وحشیانه اشغالگران به لبنان بعد از اعلام آتشبس در منطقه همچنین بیانگر درک فزایندهای از این موضوع است که وارد کردن لبنان در هرگونه آرامش کامل ممکن است معادله بازدارندگی قدیمی را که حزبالله از سال ۲۰۰۶ علیه رژیم صهیونیستی تحمیل کرده بود، تثبیت کند. این اعتراف مستقیمی به شکست اسرائیل در تضعیف یا نابودی حزبالله است؛ چیزی که رژیم صهیونیستی و سران این رژیم، آن را عنوان جدیدی برای دکترین نظامی اسرائیل پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳میدانستند که بر اساس تسلیم کردن دشمن و تحمیل آزادی عمل نظامی اسرائیل بدون هیچگونه قواعد درگیری بازدارنده بنا شده بود.
چرا صهیونیستها میخواهند لبنان را از آتشبس منطقه تفکیک کنند؟
بنابراین، اصرار رژیم صهیونیستی بر عدم شمول لبنان در آتشبس، از طریق چندین سطح مرتبط قابل تفسیر است:
-اولاً، این رفتار با تلاش غیرمستقیم رژیم صهیونیستی برای محدود کردن روند آرامش، اگر نگوییم ناکام گذاشتن کامل آن، مرتبط است. پذیرش آتشبس جامع که شامل لبنان باشد، عملاً به معنای انتقال ابتکار عمل به مسیر سیاسی است که ایالات متحده آن را پیش میبرد، در لحظهای که تلآویو احساس میکند به اندازه کافی به اهداف جنگ علیه ایران دست نیافته است.
در اینجا، مستثنی کردن لبنان به ابزاری برای حفظ تنش، و استفاده از آن به عنوان اهرم فشار برای بازسازی شرایط مذاکره بین آمریکا و ایران متناسب با دیدگاه اسرائیل و در رأس آن پرونده هستهای تبدیل میشود.
-ثانیاً، این تصمیم منعکسکننده بنبست سران رژیم صهیونیستی در داخل است. تحولات میدانی، به ویژه عملکرد حزبالله در جبهه شمالی، نهاد سیاسی و نظامی را در برابر شکافی آشکار بین وعدهها و واقعیت قرار داد.
از سوی دیگر، گفتمان غالب سران صهیونیست در مورد بازگرداندن امنیت به شهرکهای شمالی فلسطین اشغالی و حذف کامل تهدید حزبالله، ترجمه عملی خود را نیافت، که منجر به فرسایش اعتماد و افزایش فشار عمومی شد. در این زمینه، توقف جنگ در جبهه لبنان بدون دستیابی به یک دستاورد ملموس، نه به عنوان آرامش، بلکه به عنوان یک شکست مرکب خوانده میشود: شکست استراتژیک در میدان، و سیاسی در داخل، به ویژه با نزدیک شدن به موعدهای انتخاباتی و افزایش چالشها در برابر کابینه.
-ثالثاً، رژیم صهیونیستی از جبهه لبنان به عنوان ابزار مذاکره غیرمستقیم با واشنگتن استفاده میکند و باز نگه داشتن این صحنه به آن حاشیه مانور میدهد؛ به ویژه از طریق مرتبط کردن هرگونه تعهد به توقف تشدید تنش در لبنان، با کسب امتیازات در مسیرهای مذاکراتی دیگر.
به عبارت دیگر، رژیم صهیونیستی احساس میکند که در این شرایط، جبهه لبنان به یک اهرم فشار تبدیل میشود که میتواند برای بازگرداندن شروط اسرائیلی در هرگونه توافقی که ایالات متحده با ایران رهبری میکند،استفاده شود.
-رابعاً، این گزینه با یک ارزیابی سیاسی مرکزی اسرائیلی مرتبط است؛ با این مضمون که اسرائیل نمیتواند اجازه دهد مفهوم "وحدت میادین" برای محور مقاومت تثبیت شود. بنابراین استراتژی رژیم صهیونیستی پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ بر شکستن وحدت میادین، و حذف آن از ذهنیت عمومی، سیاسی و نظامی متمرکز شد. بنابراین تحمیل آتشبس توسط ایران برای شامل شدن جبهه لبنان، تثبیت ضمنی وحدت میادین است، به ویژه با ورود حزبالله به جنگ در کنار ایران علیه تجاوز اسرائیل و آمریکا.
دست و پا زدن نتانیاهو برای تعویق زمان اذعان به شکست
در مجموع، مستثنی کردن لبنان از آتشبس به یک تصمیم تاکتیکی محدود مربوط نمیشود، بلکه به نبردی بر سر تعریف نتایج خود جنگ مربوط است . وارد کردن لبنان در توافق نه تنها به معنای توقف جنگ است، بلکه به معنای تثبیت یک موازنه قدرت جدید است که با روایت اسرائیلی که در سالهای اخیر ترویج شده بود، در تضاد است، و شتاب اسرائیل را پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ متوقف میکند.
این چیزی است که نگرانی صهیونیستها را از پیامدهای گستردهتر آتشبس برای این رژیم بیشتر میکند، به ویژه بعد از افشای محدودیتهای دکترین "پیروزی قاطع"، شکست پروژه خاورمیانه جدید، و افزایش تردید بازیگران منطقهای—به ویژه عربستان سعودی—در درگیر شدن در مسیرهای عادیسازی با نتایج نامشخص.
با این تفاسیر، جبهه لبنان جوهر بنبست رژیم صهیونیستی را آشکار میکند: به طوری که این رژیم نه میتواند پرونده لبنان را حل کند، و نه میتواند نتایج عدم حل آن را بپذیرد. بنابراین، مدیریت تنش را انتخاب میکند، با این اصل که آنچه با زور حل نشد، با زور بیشتر حل میشود. این امر به نتانیاهو کمک میکند تا لحظه اعتراف به شکست خود در تحمیل موازنه قدرت جدید با حزبالله را به پس از انتخابات رژیم صهیونیستی به تعویق اندازد.
در نهایت، این مسئله آتشبس شامل لبنان یا مستثنی کردن آن نیست، بلکه نبردی بر سر تعریف پس از جنگ است: آیا معادلات بازدارندگی قبلی تثبیت میشوند، یا توهم رژیم صهیونیستی برای تغییر چهره خاورمیانه با زور بیشتر بازتولید میشود.































