seyed hossein emamian

seyed hossein emamian

متن مقاله علی اکبر ولایتی مشاور رهبر معظم انقلاب اسلامی در امور بین الملل به مناسبت روز خلیج فارس به این شرح  است: دهم اردیبهشت‌ماه در تقویم رسمی کشور ما روز مهمی است. این روز یادآور دلاوری‌های غیور فرزندان ملت ایران در سراسر تاریخ ایران بزرگ و پرافتخارمان در دفاع از خلیجِ تاابد فارس به عنوان سومین خلیج بزرگ جهان است و «روز ملی خلیج فارس» نام دارد.

در این روز بود که ایرانیان تحت قیادت و رهبری نظامی امیرالامرای فارس، امام‌قلی خان، و به فرمان شاه عباس صفوی، اشغالگران متجاوز پرتغالی را پس از 117سال تسلط جابرانه بر سواحل جنوبی کشور، از مرزهای خاکی و آبی ایران بیرون راندند.

شاید امروز، در شرایط و تحولات سیاسی و نظامی منطقه، یادکردِ این تاریخ پرافتخار ما ایرانیان، که خاطرهمشترک همگی ما است، بیش از هر زمان دیگری مناسب و به‌جا باشد. در این مقاله، نخست نگاهی گذرا دارد به وجوه اصالت نام «خلیج فارس» و سپس یادی از رشادت ایرانیان در پاسداشت پهنه نیلگون خلیج فارس در برابر بداندیشی و تعدیات نابکاران خواهد داشت.نام خلیج فارس اسناد تاریخی، در اصالت نام خلیج فارس بسیار و پرشمار است.

داریوش بزرگ هخامنشی در کتیبه مشهور خود که به کتیبه آبراه سوئز مشهور است می‌نویسد: «من پارسی هستم. از پارس، مصر را گرفتم. من فرمان کندن این آبراه را دادم، از رودخانه‌ای به نام نیل که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس می‌آید». تاریخ‌نگاران هم‌عصر هخامنشیان و اشکانیان، در یونان باستان، نظیر هرودوت (484ـ425 پیش از میلاد)، کِتِسیاس (445ـ380 پ.م)، گِزِنفون (430ـ352 پ.م) و استرابون (63پ.م ـ 24 م) نیز مکرراً در آثارشان به نام «خلیج فارس» به‌صورت یونانیِ «سینوس پرسیکوس» اشاره کرده‌اند.

در نوشته‌های دانشمندان مسلمان نیز از قدیم‌ترین اعصار این نام آمده است.یکی از نخستین گیتی‌نگاران و جغرافی‌دانان مسلمان، دانشمندی بزرگ به نام ابن رُسته ابوعلی احمد (وفات: 293ق) بود که از سرزمین اصفهان و از خاندان عالِم‌پرور رُسته برخاسته بود و در کارنامه‌اش کشف قطب شمال را دارد. وی که عمر پربارش را در اصفهان گذرانده بود، در سال 290ق، رهسپار ادای فریضه حج و سفر مکه مکرّمه و مدینه منوّره شد و در موسم حج آن سال، تصمیم گرفت کتابی به نام «الاعلاق النفیسه» دربارهکتیبه‌های مسجدالنبی(ص) و درهای آن مسجد شریف بنگارد.

چون آغاز به این کار کرد، رفته‌رفته بر آن افزود و تصمیم گرفت شهرها و آبادی‌ها، دریاها و رودخانه‌ها و ... را که در مسیر سفر حج به چشمِ تیزبین و موشکاف خویش دیده بود، برای معاصران و آیندگان خویش توصیف کند.

ابن رسته که شیعه بود در خلال اثر خود، با جزئیات، به هجرت حضرت امام رضا(ع) به ایران که در سال 200ق، روی داده، اشاره کرده و از ذکر جزئیات در این خصوص فروگذار نکرده است و این نشان از ارادت وی به حضرت ایشان دارد؛ مثلاً از نوشته‌های او، می‌دانیم که حضرت امام رضا(ع) زمانی که از شاهراه نیشابور به سوی مرو ره می‌پیمودند، هنگامی که به دِه‌سرخ قدم نهادند، ظهر بود و در آنجا وضو گرفتند و اقامه نماز ظهر کردند.

ذکر این نکته از این نظر در جُستار پیش‌روی مهم است که میزان دقت ابن رسته را یادآور شویم؛ چراکه همو یکی از کهن‌ترین منابعِ یادکردِ نام خلیج‌فارس در منابع اسلامی را نگاشته است. ابن رسته در این اثر (ج7، ص84)، خلیج‌فارس را «شعبه‌ای از دریای هند که به‌سوی فارس باشد و خلیج‌فارس خوانده می‌شود» معرفی کرده است.در قرن چهارم هجری قمری، ابن سرابیون سهراب، از پزشکان و جغرافی‌دانان این دوره که دربارهاو آگاهی چندانی دانسته نیست، در کتاب مهم و ماندگار «عجائب‌الاقالیم السبعه الی نهایه العماره» (ص59)، آبهای جنوب سرزمین‌های خلافت شرقی عباسیان را «دریای فارس» می‌خواند. او این کتاب را در موضوع جغرافیای تاریخی شهرها و در دورانی نگاشته است که بغداد یا در آستانه تسخیر دولت بزرگ و قدرتمند آل‌بویه قرار گرفته بود (حدود 334 و 335ق) و یا در دست امرای آل بویه بود.

وی آگاهانه کوشید دانش منابع عربی را کمال بخشد و از این نظر، مطالب اثر خود را برای معاصرانش به‌صورتی جالب‌تر عرضه کند.وی با دقت فراوان، رودخانه‌های میان‌رودان (بین‌النهرین) و سرچشمه آنها را با چنان دقتی تصویر کرده که هنوز مورد تحسین گیتی‌نگاران و جغرافی‌دانان است. ابن سرابیون در این اثر، در توصیف خلیج‌فارس می‌نویسد: «بحر فارس و هو البحر الجنوبی الکبیر» یعنی دریای فارس همان دریای بزرگ جنوبی است.اما شاید هیچ اثری در جغرافیای جهان اثرگذارتر و معروف‌تر از کتاب نامیِ«المسالک و الممالک» نباشد، به معنای «راهها و سرزمین‌ها» و نویسنده اش ابراهیم بن محمد اصطخری (وفات: 346ق) آن را دربارهکشورهای عالَم و گذرگاه‌هایی که این کشورها را به هم می‌پیوسته در قرن چهارم هجری قمری نوشته بود. وی در اصطخر فارس زاده شد و تحصیلات ابتدایی را در همین شهر گذراند. پس از فراگیری فنون مختلف، در سال 303ق، برای دانش‌افزایی در حوزهگیتی‌شناسی، به سیر و سفر پرداخت.

نخست سراسر سرزمین‌های اسلامی آن روز را پیمود و آنگاه رهسپار هند و اقیانوس اطلس شد و با گروهی از دانشمندان هندی دیدار کرد. سطح دانشی که او در این سفرها فراگرفت، چنان فراز رفته بود که در سال 340ق، او را به عنوان گیتی‌شناس در سراسر عالَم اسلام می‌شناختند (دهخدا، ج2، ص2334) و نامش زبانزد محافل علمی بود و به وی ارجاع می‌دادند و او را «پیشوای جغرافی‌دانان مسلمان» می‌خواندند. این بود که آثارش سرمشق تقریباً همه جغرافی‌دانان بعدی شد.

اصطخری در این کتاب (ص28) نوشته است: «بزرگ‌ترینِ دریاها [در سرزمین‌های اسلامی] دریای پارس است و دریای روم (مدیترانه) ... . هر دو از دریای محیط [= آبهای آزاد پیرامون قاره‌ها] برخیزند و درازا و پهنای دریای پارس بیشتر از دریای روم و در آخرِ دریای پارس، سرزمین چین باشد».ابن حوقل (وفات: 367ق) بازرگان و جهانگرد هم‌عصر اصطخری بود که ثلث قرن را در سفرهای بازرگانی خویش گذراند و از سرزمین‌های اسلامی تا هند در شرق، و اسپانیا و بلغار و رود ولگا در غرب، درنوردید.

او تجربه‌ها، دیده‌ها و شنیده‌های خود در سفرهای بازرگانی‌اش را به روش علمی گیتی‌شناسان آن عصر، در دو کتاب نگاشت؛ یکی کتابی درباره سیسیل ایتالیا و دیگر کتابی به نام «المسالک و الممالک» (همنام کتاب اصطخری) که «صورة الارض» هم خوانده می‌شود. کتاب او در بر دارنده توصیف‌های او از سرزمین‌ها، شهرها و راههای آفریقای شمالی، اسپانیا و مرزهای جنوبی صحرا، مصر و نواحی شمالی قلمرو اسلام یعنی ارمنستان و آذربایجان، جزیره (میان‌رودان / بین‌النهرین)، خراسان، جبال، عراق عرب و عجم، کرمان، خوزستان و فارس است.

ابن حوقل بنابر اینکه کتابش را بیشتر برای بازرگانان نوشته، توصیفی طولانی‌تر از پیشینیان درباره خلیج فارس به دست داده است که در خلال آن، نخستین‌بار و به‌تصریح، به دلیل نامیدن خلیج فارس به این نام اشاره کرده است: «دریای فارس خلیجی از بحر محیط در حد چین و شهر واق است و این دریا از حدود بلاد سند و کرمان تا فارس امتداد دارد و از میان سایر ممالک، به نام فارس نامیده شده است؛ زیرا فارس از همه این کشورها آبادتر است و پادشاهان آنجا در روزگاران قدیم، سلطه بیشتر داشتند و هم‌اکنون به همه کرانه‌های دور و نزدیک این دریا مسلط‌ هستند و در همه بلاد دیگر کشتی‌هایی که در دریای فارس حرکت می‌کنند و از حدود مملکت خود خارج می‌شوند و با جلال و مصونیت برمی‌گردند، همه متعلق به فارس هستند» (ابن حوقل، ص48)

نکته مهم در گفته ابن حوقل آن است که وی، افزون بر اینکه به اصالت نام خلیج فارس اشاره می‌کند، حاکمیت ایرانیان بر این دریا در عصر خود را دلیل زنده و مضاعفی بر نام جاودان خلیج فارس برمی‌شمرد. در این دوران بود که ابوالحسین احمد معزالدوله از آل‌بویه، فاتح بغداد (334ق)، تثبیت حاکمیت ایران بر بین‌النهرین و جنوب خلیج فارس را آغاز کرد و دستور داد برگزاری مراسم بزرگداشت ایام عاشورا و عید سعید غدیرخم در این مناطق از سر گرفته شود. این اقدام پس از سالها بود که این مناطق، تحت سایه سنگین خلافت جبّار و غاصب بنی‌عباس بودند.

گویند احمد معزالدوله در عین حال که مردی جنگاور و دلیر بود، در رثای سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) و یاران وفادارش، بسیار می‌گریست (حسینی، 1380ق، ص85). او را شاید بتوان بازگرداننده حاکمیت ایرانیان بر کرانه‌های خلیج فارس و نیز رواج دهنده تفکر شیعی و ارادت به حضرات ائمه معصوم(ع) در این حدود دانست.

برادرزاده دلاور او که در زمانه‌اش در شجاعت و درایت، بی‌مانند بود، یعنی ابوشجاع عضدالدوله دیلمی (324ـ372ق) فرزند حسن رکن‌الدوله در سال 367 و 368ق، حاکمیت ایران بر سراسر کرانه‌های شمالی و جنوبی خلیج فارس را تثبیت و قطعی کرد. پس از برافتادن ساسانیان، حرکت و تجارت ایرانیان با کرانه‌های جنوبی خلیج فارس متوقف شده بود؛ اما از این دوران به بعد، این روند تجارت از سر گرفته شد. وی با دستگیری اشرار و راهزنان بَرّی و بحری، امنیت راههای خشکی و دریا را برقرار کرد، پاسگاه‌های ساحلی ساخت و به‌منظور آسایشِ مسافرانی که از دریا، پا به سواحل خلیج فارس می‌نهادند، استراحت‌گاه‌هایی در سواحل شمال و جنوب خلیج فارس برپا کرد (متز، ج2، ص534).

کمتر از یک قرن پس از اصطخری و ابن حوقل و فتوحات عضدالدوله در کرانه‌های خلیج فارس، بزرگ‌ترین دانشمند تاریخ اسلام و ایران، ابوریحان محمد بیرونی خوارزمی (362ـ442ق) پا به عرصه علم و فرهنگ تمدن اسلامی نهاد. همو است که نخستین‌بار، حدود جغرافیایی دریای فارس را دقیقاً مشخص کرد و این همان حدودی است که امروزه هم در نقشه‌های بین‌المللی مورد استفاده و تأیید است. وی در کتاب «التفهیم لأوائل صناعۀ التنجیم» (ص167) برای خلیج فارس، هم نام «بحر فارس» (دریای فارس) و هم «خلیج فارس» را به‌کار برده است.

دلاوران عرصه پیکاردر کنار اهتمام و توجه فوق‌العاده دانشمندان گیتی‌شناس در یادکردِ نام خلیج فارس در آثار گران‌سنگشان، باز هم نام خلیج فارس ماندگار و جاودان نمی‌ماند مگر با پایمردی و سلحشوری دلاوران غیور ایرانی در میادین جنگ در خشکی و دریا.

داستان خلیج فارس داستان همین مقاومت‌ها در برابر زیاده‌خواهی‌های استعمارگران و غارتگران خارجی است. در پایان قرن پانزدهم میلادی، اروپایی‌ها کوشیدند برای توسعه اقتصادی کشورهای خود، دست به کشف سرزمین‌های جدید بزنند تا برای محصولات تولیدی کارخانه‌های خود، بازارهای جدید بیابند و ‌یا مواد اولیه ارزان‌تری برای تولیدات کارخانه‌هایشان تأمین کنند.

از آن جمله انگلیسی‌ها بودند که نخستین کوشش‌های خود را برای رخنه در بازار شرق آغاز کردند: «کمپانی هند شرقیِ»‌ انگلیس‌ که‌ در سال ١٠٠٩ق (١٦٠٠م) به فرمان ملکه الیزابت تأسیس شده بود، رفته‌رفته وارد هندوستان شد و موقعیت خود را در آن کشور استحکام بخشید.تجارت، به ویژه تجارت انحصاری جنوب و جنوب غرب آسیا، بزرگ‌ترین آرزوی کمپانی هند شرقی بود و بنابراین، کمپانی به فعالیت تجاری در هندوستان اکتفا نکرد و در جستجوی راههای نفوذ در دیگر بخشهای این منطقه یعنی سرزمین‌های پیرامون هند برآمد. در این‌ میان، ایران به عنوان منطقه‌ای ثروتمند و مستعد تجارت پرسود، توجه مقامات کمپانی هند شرقی‌ را جلب‌ کرد تا با ورود به بازار کشور، آن را به یکی از مراکز اصلی‌ فروش کالاهای خود تبدیل کنند.به همین منظور، آنها نمایندگانی به دربار شاه عباس‌ اول‌ صفوی اعزام‌ داشتند و در پی آن، توانستند فرمانی در باب آزادی بازرگانان کمپانی برای فعالیت‌های‌ تجاری‌ دریافت دارند؛ بدین ترتیب روابط اقتصادی ایران و کمپانی هند شرقی انگلیس شکل گرفت‌.

از آن سوی، شاه‌ عباس‌ بزرگ با تدبیر و دانش فوق‌العاده در پیِ یافتن شریکی برای جنگ با پرتغالی‌هایی بود که بخشهایی از جنوب ایران را اشغال کرده بودند. پس با انعقاد قرارداد اتحاد با کمپانی هند شرقی علیه پرتغالی‌ها در تاریخ ٢٥صفر ١٠٣١‌ق (٩ ژانویه ١٦٢٢م)، امتیازاتی از جمله حق دریافت نصف عوارض گمرکی بندرعباس را به‌ کمپانی‌ اعطا کرد. شاه‌ عباس‌ با این ترفند برای بیرون راندن پرتغالی‌ها از ایران استفاده کرد و توانست با همکاری کمپانی هند شرقی انگلیس، و البته با دلاوری سرداران ایرانی نظیر امام‌قلی خان، پرتغالی ها را در نبرد هرمز شکست دهد و آنها را از خاک و آب ایران بیرون براند (اسکندر منشی، 1377، ص1621ـ1626)

شاه عباس برای جلب حمایت انگلیسی‌ها در نبرد علیه پرتغالی‌ها، در فرمانی، به انگلیسی‌ها اجازه داد تا هر مقدار ابریشم که خواستند، از هر نقطه ایران بخرند و کالاهای خود را بدون‌ پرداخت‌ عوارض‌ گمرکی، به اصفهان وارد کنند.این یکی‌ از مهمترین امتیازات سپرده شده به کمپانی بود. افزون بر این، آنها اجازه‌ یافتند در بندر تازه تأسیس گمبرون‌ (بندرعباس)، دفتر تجاری‌ افتتاح‌ کنند، اقامتگاه‌های مسکونی برای بازرگانان بسازند و نصف‌ عوارض گمرکی این بندر از آنِ انگلیسی‌ها باشد (اسکندر منشی، 1377، ص1621ـ1626).

بندرعباس برای تجارت انگلیسی‌ها به‌مراتب مناسب‌تر از جاسک‌ بود؛ زیرا راه بسیار همواری‌ آن‌ منطقه را به پایتخت کشور متصل می‌کرد و انگلیسی‌ها آسان‌تر از پیش می‌توانستند کالاهای‌ خود را به داخل ایران حمل‌ کنند (ویلسون‌، ١٣٤٨، ص١٧٤)پس از شکست سخت پرتغالی‌ها، شاه عباس به‌سرعت تمام اسرای‌ جنگی پرتغالی را مطالبه‌ کرد و گفت: «اینها خواه مسیحی و خواه مسلمان، رعیت کشور من خواهند بود و باید تسلیم من شوند.» همه آنها را گرفت و به اصفهان فرستاد. همچنین تمام‌ توپهای جنگی را تصاحب‌ کرد (تاورنیه ، بی‌تا، ص687)‌ و با این‌کارها، انگلیسی‌ها را تحریک کرد؛ چون سیاست انگلیسی‌ها همواره این بود که در هر جا کسب‌وکاری دایر می‌کردند، همه‌چیز در اختیار خودشان باشد.

خارج کردن اسرا و توپهای غنیمتی به انگلیسی‌ها فهماند که به‌قول خودشان (بنا به گفته یکی از معتبرترین وکلای کمپانی هند شرقی انگلیس): « هیچ فایده‌ای از اینجا مترتّب نیست؛ مگر اینکه به‌کلی در تصرف انگلیس باشد و اگر هم خیال ضعیفی از اینکه روزی فایده‌ای مترتب شود باقی مانده، آن هم وقتی که شاه عباس‌ اذن‌ نداد که انگلیس استحکامات در هرمز یا در سایر بنادر خلیج فارس بسازد، قطع شد» (ملکم ، ١٣٨٢، ج1، ص371)شاه عباس نخست طمع انگلیسی‌ها را به تجارت در بندرعباس تحریک کرد و پس از استفاده از آنها علیه نیروهای اشغالگر پرتغالی، با خارج کردن اسرای خارجی و تسلیحات غنیمتی از بندرعباس، به آنها فهماند که اگر می‌خواهند در ایران کار کنند، باید طبق قوانین دولت ایران کار کنند، نه آن‌طوری که در هند و دیگر کشورهای مستعمره‌شان با مردم بومی رفتار می‌کردند.همین امر موجب شد که انگلیسی‌ها «حساب کار دستشان بیابند». سیاستی را که شاه عباس بزرگ در حوزه سیاست خارجی در پیش گرفته بود، شیخ‌علی خانِ زنگنه، وزیر اعظم شاه سلیمان صفوی، با قدرت و تدبیر فراوانی که داشت، پی گرفت.

شاردَن، جهانگرد و جواهرفروش فرانسوی که در دوران شاه سلیمان از ایران دیدن کرده و شیخ‌علی خان را به چشم خود دیده بوده، وی را چنین توصیف کرده است: «وی اصولاً به اروپاییان و به مسیحیان خوش‌بین نبود و با آنان دشمنی می‌ورزید. نه رشوه می‌گرفت‌ و نه‌ توصیه‌ و تحفه می‌پذیرفت. وجودی فسادناپذیر بود و دائم‌ در این اندیشه بود با کاستن مخارج بی‌جای دربار و جلوگیری از کارهای ناشایست، بر اعتبار و قدرت و جمعیت کشور بیفزاید».

کُمپفِر جهانگرد آلمانی که در سال 1098ق شیخ‌علی خان را دیده بود، دربارهوی نوشته است: «فعلاً مردی است سالخورده، در سنین ٨٠ سالگی، اما هنوز فردی است‌ سرزنده‌ و سواری‌ خستگی ناپذیر...، مردی است خدا ترس و پرهیزکار و... شمّی قوی دارد برای عدالت، و رشوه نمی‌گیرد» (کمپفر، 1363، ص83). شیخ علی‌خان زنگنه همواره درصدد کسب منافع بیشتر برای کشور در مقابل بیگانگان به ویژه کمپانی‌های هلندی و انگلیسی و کاستن قدرت و نفوذ آنها در ایران بود و در این کار هم موفق شد (احمدی و خالندی، 1392، ص13).

ماجرا از این قرار بود که چارلز دوم، پادشاه وقت انگلستان، در نامه‌ای به شاه سلیمان نوشت: «کمپانی هند شرقی انگلیس متضرعانه به دربار ما معروض داشته که ... به پاداش خدمات بزرگی که کمپانی هند شرقی انگلیس به هزینه خود، در کار تسخیر و تصرف قلعه پرتغالی‌ها و شهر و جزیره هرمز کرده،... از این پس، با پرداخت نصف درآمد گمرکات بندرعباس به کمپانی، موجبات آسودگی‌ خاطر مدیران آن را فراهم کند تا دوستی‌ صمیمانه و صادقانه‌ میان‌ دو ملت همچنان برقرار و مستدام‌ بماند»!(شاردن، ج2، ص649ـ656، 659-660).

شیخ‌علی خان وقتی می‌دید که انگلیسی‌ها با نوشتن این نامه که در حکم تهدید بود، قصد دارند پا را از گلیم خود درازتر کنند و به‌خاطر کمکی که در عهد شاه عباس کرده‌اند، رفته‌رفته ایران را مستعمره خود کنند، سخت برآشفت، چندان که خویشتن‌داری نتوانست کرد و پاسخ تندی به توماس رولِت، حامل نامه چارلز دوم، داد: «انگلیسی‌ها می‌خواهند با مطرح کردن و تجدیدکردن مسائل کهنه و از یادرفته، ما را ناراحت و خسته کنند... اگر انگلیسی‌ها در زمان گذشته یک بار خدمت و مساعدتی به ایران کرده‌اند، هزار بار پاداش آن را داده‌ایم و حق ندارند بر ما منت نهند و بیش از آنچه داده‌ایم، چیزی طلب کنند. از این گذشته، ما در بستن قرارداد هیچ گاه پیشقدم نبوده‌ایم و این‌ انگلیسی‌ها بوده‌اند که سود و صلاح خویش را در انعقاد قرارداد تشخیص داده‌اند و پیشدستی کرده‌اند. ما بیش از آنچه باید، داده‌ایم و از این پس،‌ رعایت‌ حال کمپانی را نخواهیم‌ کرد» (شاردن، ج2، ص660ـ661).

بدین‌ترتیب، بار دیگر با پایمردی یکی از فرزندان ایران، انگلیسی‌ها در نقشه‌های شوم خود برای مستعمره کردن ایران درمانده و سرخورده شدند.در سال 1236ق، زمانی که محمدشاه قاجار برای آزادسازی هرات از دست انگلیسی‌ها به آنجا لشکر کشید، انگلیسی‌ها تصمیم گرفتند برخی شهرهای مهم ساحل خلیج فارس نظیر بوشهر را اشغال کنند تا ایران از هرات که دروازه هند بود، جایی که منافع انگلیسی‌ها در آن قرار داشت، دست بردارد. بدین منظور قوای‌ انگلیسی‌، بمبئی را به قصد تصرف جزیره‌ خارک ترک کردند.

میرزا حسن فسائی در کتاب «فارسنام هناصری» به شرح چگونگی‌ این‌ واقعه و نقش شیخ حسن آل عصفور در صدور فتوای جهاد علیه‌ انگلیسی‌ها اشاره می‌کند: «در میانه‌، از فارس خبر رسید که جهازات جنگی دولت بهیّه انگلیس داخل خلیج‌فارس گردید و یک‌ فروند کشتی آنها در برابر بوشهر آمد و پانصد نفر سرباز از کشتی‌ پیاده شد، در کوتی‌ که‌ خانه بالیوز انگلیس است، منزل نمودند و جناب شیخ حسن مجتهد آل عصفور و شیخ برادرزاده آن‌ جناب و باقرخان تنگستانی، با اهالی بوشهر ازدحام‌ نموده، تمامی‌ سربازها و بالیوز را از شهر اخراج‌ نمودند و چندین نفر از طرفین کشته گشت. پس انگلیسی ها، جزیره خارک را تصرف نمودند و سردار آنها گفته: اگر سپاه ایران از تسخیر هرات‌ دست‌ برندارد،‌ تمامی‌ سواحل فارس، بلکه‌ تمامی‌ مملکت فارس را تصرف خواهیم کرد» (حسینی فسائی، 1367، ص776)

انگلستان بعد از این ناکامی دوباره‌ تصمیم‌ گرفت‌ که به بوشهر حمله و شکست پیشین را تلافی‌ کند. از این رو، هنل‌ که فرماندهی ارتش بریتانیا را برعهده داشت، درخواست نیروی بیشتری کرد و انگلیس هم آدمیرال میتلند را با ناو جنگی «ولزلی» رهسپار خلیج‌فارس کرد و آنها به لنگرگاه بوشهر وارد شدند. روزی که ناو انگلیس می‌خواست وارد بوشهر شود، یکی از سربازان ایرانی ممانعت کرد و همین مسئله باعث زد و خورد بین سربازان ایرانی و انگلیسی شد (کلی، 1373، ص45). قوای دولتی نیز همگام با اهالی دشتستان و تنگستان (به مرکزیت دِلوار) به مقابله با نیروهای انگلیسی برخاستند و جنگ سختی در محلی به نام «خوشاب» در نزدیکی بُرازجان درگرفت که با وجود تجهیزات ابتدایی قوای ایرانی، تلفات بسیاری به نیروهای اشغالگر وارد آمد؛ اما سرانجام جنگجویان تنگستانی و دشتستانی شکست خوردند و دولت ایران به‌ ناچار از محاصره هرات دست کشید.

در زمان ناصرالدین شاه که به همت حسام‌السلطنه و با تدبیر امیرکبیر هرات بازپس گرفته شد. انگلیسی‌ها مجدداً در طول اروندرود به خاک ایران تا اهواز تجاوز کردند. حسام‌السلطنه کتباً به ناصرالدین شاه نوشت من می‌توانم از طریق تنگه خیبر دره سند را که در تصرف انگلیسی‌هاست، در اختیار بگیرم تا از طریق این اهرم فشار، انگلیسی‌ها را از خاک ایران بیرون رانیم. شوربختانه در این زمان، امیرکبیر به غدر(خیانت) دشمنانش به‌شهادت رسیده بود و امورات مملکت در دست آقاخان نوری بود که پیوند محرمانه‌ای با مهدعلیا و کاردار انگلیس داشت.

ماجرا به «عهدنامه پاریس» (1273ق / 1857م) انجامید که بر اساس آن، هرات از ایران جدا شد. به‌دنبال آن، نیروهای انگلیسی هم از بوشهر و خارک بیرون رفتند (افشار سیستانی، 1369، ج1، ص188ـ195؛ فخرایی، ص125ـ127؛ مدنی، 1361، ج1، ص90)اما چیزی نگذشت که با شروع جنگ جهانی اول در 1332ق (1914م)، انگلیسی‌ها که همچنان در آرزوی دستیابی به بوشهر به عنوان پایگاه اصلی تجارت ایران در جنوب و بندری در آغاز مسیر تجاری خلیج فارس به شیراز بودند، فرصت را غنیمت شمردند و با سی‌هزار سرباز سواره و پیاده مجهز به سلاح‌های مدرن به بوشهر حمله کردند.

مردم کل منطقه بوشهر با فتوای جهاد سیدعبدالحسین لاری، آیت‌الله سید عبدالله مجتهد بلادی بوشهری، آیت‌الله شیخ محمدحسین برازجانی و آیت‌الله شیخ عبدالنبی بَحرانی و به رهبری رئیسعلی دلواری (پسر کدخدای دلوار و از افراد سرشناس تنگستان)، زائر خضرخان تنگستانی (ضابط تنگستان که از سوی حجج اسلام در نجف اشرف ملقب به امیر اسلام شده بود)، شیخ‌حسین خان چاه‌کوتاهی ملقب به سالار الاسلام، و میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه (ضابط برازجان) علیه اشغالگران انگلیسی قیام کردند. انگلیسی‌ها برای آرام کردن مردم، به رئیسعلی دلواری پیشنهاد رشوه دادند؛ اما وی نپذیرفت. بنابراین نامه تهدیدآمیزی برایش فرستادند که در آن، وی را از ویران کردن خانه‌ها و قطع نخیلات بیم داده بودند.

رئیسعلی در پاسخ نوشت: «خانه ما کوه است و تخریب آن خارج از حیطه قدرت امپراتوری بریتانیاست. در صورت اقدام، تا حد آخرین امکان، مقاومت خواهم کرد» (یاحسینی، ص225)انگلستان چهار ناو جنگی جونو، پیراموس، لاورنس و دالهوزی را تحت فرماندهی کاپیتان ویک، افسر ارشد نیروی دریایی انگلیس در خلیج فارس، و نیمی از پیاده‌نظام 96ام را با دو مسلسل به فرماندهی میجر وینتل به بندر دلوار فرستاد.

رئیسعلی چند ساعت پیش از ورود کشتی‌های جنگی دشمن به دهانه بندر دلوار در کنار دریا، سنگرهایی همسطح کناره ایجاد کرد. به فرمان او، زنان و کودکان و افراد سالخورده به کلات یوجیر در سه‌کیلومتری شرق دلوار فرستاده شدند. سرپرستی این افراد به‌عهده زائرمحمد، کدخدای دلوار و پدر رئیسعلی بود (فراش‌بندی، 1362، ص61). همسر رئیسعلی به نام فاطمه‌آغا که از سادات بود و خواهران رئیسعلی به نامهای خیرالنساء و پری‌خانم، شجاعانه از کودکان و ناتوانان حمایت می‌کردند (یاحسینی، ص24؛ نیستی، ص417)

مرحوم سیدعبدالحسین لاری احیاگر ولایت فقیه بود. ولایتی که همواره در طول تاریخ شیعه، پایگاه التجای مردم مظلوم و سدّ نفوذناپذیری در برابر بداندیشان بوده است. غالب رهبران یادشده این جهاد مقدس همراه با جمعی از فرزندان و نزدیکان و یارانشان مظلومانه در دفاع از میهن و در نبرد با انگلیس به شهادت رسیدند و حاج علی تَنگَکی به اسارت درآمد. انگلستان در 26 رمضان 1333ق (8 اوت 1915م)، بوشهر را با وجود مقاومت دلیران تنگستان، به اشغال خود درآورد (فخرایی، همان، ص183؛ قطبی، 1370، ص163؛ فرامرزی، 1377، ص26) و حاج علی تَنگَکی و 14 تن دیگر را به شهر تانه در هند تبعید کرد.

سپس در بوشهر، تمبرهای چاپِ پُست دولت ایران را با مُهر ارتش بریتانیا منتشر کردند که روی آن نوشته بود: «بوشایِر (بوشهر) تحت اشغال بریتانیا »! از این تمبرها از یک هفته پس از آغاز اشغال تا پایان اشغال، 30 نوع مختلف در 3 مرحله صادر شد.نقشه‌ای را وزارت دفاع انگلیس در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار تهیه کرده بوده است که در آن، به نام «خلیج فارس» اشاره شده است و می‌تواند اقرارنامه انگلیسی‌ها در نام همیشه جاودان خلیج فارس باشد. ضمن اینکه در این نقشه، هر سه جزیره«بوموسی»، «تنب بزرگ» و «تنب کوچک» تحت حاکمیت ایران شمرده شده است.

عجیب است که برخی از کشورهای غربی، بعدها بدعتی نهادند و به‌جای نام تاریخی «خلیج فارس» عنوان مجعول «خلیج» را به‌کار بردند و راه را برای کاربرد نام مجعول دیگرِ «خلیج عربی» برای برخی شیخ‌نشین‌های عربی باز کردند. نگارنده در طول «مذاکرات صلح ایران و عراق»، با طرف عراقی در ژِنِو، زمانی که با عبارت مجعول «خلیج عربی» از سوی وزیر وقت خارجه رژیم بعث عراق، طارق عزیز، روبرو شدم، در حضور جمع، از خاویِر پِرز دکوئیار، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، خواستم که به‌صراحت اعلام کند که نام این خلیج، «خلیج فارس» است و ایشان نیز چنین کرد.

هدف تحریف کنندگان چیست؟علت این بیان طولانی درباره خلیج فارس بررسی تمام منابع موجود از حدود 2500 سال پیش تا کنون بود. دوستان عرب ما در کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس به چه منظوری این نام کهن و جاافتاده را دگرگون می‌کنند. همه دنیا می‌دانند که تغییر نام خلیج فارس به نامی مجعول به هیچ‌وجه کار دوستانه و شرافتمندانه‌ای در عُرف بین‌الملل نیست و ناقض تمامیت ارضی ایران است؛ در نتیجه، جمهوری اسلامی ایران در برابر آن با تمام قوا ایستاده و خواهد ایستاد.پرسش این است: کسانی که چنین نامی را به‌کار می‌برند هدفشان چیست؟ باعث تأسف است که برخی حکومت‌های منطقه به دنبال چنین اقدامات زیان‌بخش و بی‌فایده برای حتی خودشان هستند. به‌هر روی و با وجود همه ناملایمت‌ها و بدخواهی‌های دشمنان، خلیج فارس امروزه به عنوان منطقه فعال و زنده اصلی کشتی‌رانی جهان محسوب می‌شود و پرچم سه‌رنگ ایران برای همیشه در سراسر آن، در اهتزاز است.

رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت دهم اردیبهشت روز ملی خلیج فارس در پیامی با اشاره به جانفشانی های ملت ایران در راه استقلال خلیج فارس و مقابله با بیگانگان و متجاوزان ، انقلاب اسلامی را نقطه عطف این مقاومت ها خواندند و تاکید کردند: با گذشت دو ماه از بزرگترین لشکرکشی و تجاوز زورگویان دنیا در منطقه و شکست مفتضحانه‌ی امریکا در نقشه‌ی خود، فصل نوین خلیج فارس و تنگه هرمز در حال رقم خوردن است و آینده درخشان منطقه خلیج فارس آینده ای بدون آمریکا و در خدمت پیشرفت، آسایش و رفاه ملتهایش خواهد بود.

متن پیام رهبر انقلاب به این شرح است:

بسم‌الله الرّحمن الرّحیم

یکی از نعمتهای بی‌بدیل خداوند متعال برای ملتهای مسلمان منطقه‌ی ما خصوصاً مردم شریف ایران اسلامی، موهبت «خلیج فارس» است. نعمتی فراتر از یک پهنه‌ی آبی که بخشی از هویت و تمدن‌مان را شکل داده و علاوه بر نقطه اتصال ملتها، مسیر حیاتی و منحصر به فرد اقتصاد جهانی را در تنگه هرمز و پس از آن دریای عمان ایجاد کرده است. این سرمایه‌ی راهبردی، طمع شیاطین بسیاری را در قرنهای گذشته برانگیخته و سابقه‌ی تجاوزهای مکرّر بیگانگان اروپایی و امریکایی، ناامنی‌ها، ضررها و تهدیدهای متعدد برای کشورهای منطقه، تنها گوشه‌ای از نقشه‌های شوم مستکبران جهان علیه ساکنان منطقه‌ی خلیج فارس می‌باشد که تازه‌ترین نمونه‌ی آن قدّاره‌کشی‌های اخیر شیطان بزرگ بود.

ملت ایران که دارای بیشترین ساحل خاکی خلیج فارس است، بیشترین جانفشانی‌ها را در راه استقلال خلیج فارس و مقابله با بیگانگان و متجاوزان داشته است؛ از اخراج پرتغالی‌ها و آزادسازی تنگه هرمز که مبنای نامگذاری دهم اردیبهشت ماه به عنوان روز ملی خلیج فارس شده است، تا مبارزه علیه استعمار هلند و نیز حماسه‌های مقاومت در مقابل استعمار انگلیس و ... اما انقلاب اسلامی، نقطه عطف این مقاومت‌ها در کوتاه کردن دست مستکبران از منطقه‌ی خلیج فارس بود و امروز با گذشت دو ماه از بزرگترین لشکرکشی و تجاوز زورگویان دنیا در منطقه و شکست مفتضحانه‌ی امریکا در نقشه‌ی خود، فصل نوین خلیج فارس و تنگه هرمز در حال رقم خوردن است.

ملت‌های منطقه خلیج فارس که سال‌های متمادی به سکوت و ذلّت‌پذیریِ حاکمان در برابر زورگویان و تجاوزکاران عادت کرده بودند، در شصت روز گذشته جلوه‌های زیبای صلابت، هوشیاری و مجاهدت دلاورمردان نیروهای دریایی ارتش و سپاه را در کنار غیرت و سلحشوری مردم و جوانان خطّه‌ی جنوب ایران عزیز در نفی سلطه‌ی بیگانگان به چشم خود دیدند.

امروز به عنایات حضرت حق جَلَّ‌وعَلا و به برکت خون شهدای مظلوم جنگ تحمیلی سوم علی‌الخصوص رهبر عظیم‌الشأن و دوراندیش انقلاب اسلامی اعلی‌الله‌مقامه‌الشریف، نه فقط در میان افکار عمومی جهان و ملت‌های منطقه، حتی برای سلاطین و حاکمان کشورها نیز ثابت شد که حضور بیگانگان امریکایی و لانه‌گزینی و آشیانه‌کردن آنها در سرزمین‌های خلیج فارس، مهمترین عامل ناامنی در منطقه است و پایگاه‌های پوشالی امریکا تاب و توان تأمین امنیت خود را نیز ندارد، چه‌ رسد به اینکه امیدی به تأمین امنیت وابستگان و امریکاپرستان منطقه توسط امریکا باشد.

به حول و قوّه الهی آینده‌ی درخشان منطقه‌ی خلیج فارس، آینده‌ای بدون آمریکا و در خدمت پیشرفت، آسایش و رفاه ملت‌هایش خواهد بود. ما با همسایگان‌مان در پهنه‌ی آبی خلیج فارس و دریای عمان «هم‌سرنوشت» هستیم و بیگانگانی که از هزاران کیلومتر دورتر، طمع‌کارانه در آن شرارت می‌کنند، جایی در آن ندارند مگر در قعرِ آب‌هایش. و زنجیره‌ی این ظفر که به لطف پروردگار تبارک و تعالی در سایه‌ی تدابیر و سیاست‌های مقاومت و راهبرد ایران قوی محقّق شده است، طلیعه‌ی نظم جدید منطقه و جهان خواهد بود.

امروز برانگیختگی معجزه‌گون ملت ایران، منحصر در ده‌ها میلیون جان‌فدای مبارزه با صهیونیسم و امریکای خون‌ریز نمانده و پیشاپیش صفوف به هم پیوسته امّت مبعوث شده‌ی اسلامی؛ نود میلیون هموطن غیور و شریف ایرانی داخل و خارج از کشور، تمامی ظرفیت‌های هویتی، معنوی، انسانی، علمی، صنعتی و فناوری‌های پایه‌ای و نوین ـ از نانو و بیو تا هسته‌ای و موشکی ـ را سرمایه‌ی ‌ملی خود فرض کرده و همچون مرزهای آبی، خاکی و هوایی پاسدار آن خواهند بود.

ایران اسلامی با شُکر عملی نعمت اِعمال مدیریت بر تنگه هرمز، منطقه‌ی خلیج فارس را ایمن خواهد کرد و بساط سوء استفاده‌های دشمن متخاصم را از این آبراه برخواهد چید. قواعد حقوقی و اِعمال مدیریت جدید تنگه هرمز، آسایش و پیشرفت را به نفع همه‌ی ملت‌های منطقه رقم خواهد زد و مواهب اقتصادی آن، دل ملت را شاد خواهد کرد؛ بِاِذنِ الله وَلَو کَرِهَ الکافرون.

سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای
۱۰/اردیبهشت/۱۴۰۵

رژیم صهیونیستی در ادامه نقض آتش بس لبنان، شهرهای حاریص، بیت یاحون و الغندوریه در جنوب این کشور را هدف قرار داد.

از سوی دیگر، در پی شلیک موشک و پهپاد از سوی حزب الله لبنان در پاسخ به نقض آتش بس، آژیر خطر در ۱۵ نقطه در الجلیل غربی به صدا درآمد.

در همین حال، رسانه‌های عبری اعلام کردند که پس از اصابت مستقیم موشک به شومیرا در الجلیل غربی، یک خودروی زرهی ارتش رژیم اشغالگر دچار آتش سوزی شد.

رژیم صهیونیستی به صورت روزانه با نقض آتش بس، به مناطق جنوبی لبنان حمله می کند. حزب الله نیز این حملات را بی پاسخ نگذاشته و اعلام کرده تا زمانی که نظامیان این رژیم خاک لبنان را ترک نکنند شمال سرزمین های اشغالی برای صهیونیست ها امن نخواهد بود.

وزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال با استناد به یک یادداشت دیپلماتیک وزارت خارجه آمریکا گزارش داد که دولت دونالد ترامپ از کشورهای دیگر خواسته است تا به ازسرگیری تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز کمک کنند.

تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران موجب اختلال در عبورومرور کشتی ها از تنگه هرمز شد. اختلال در آبراه راهبردی تنگه هرمز موجب اختلال در زنجیره تامین سوخت و انرژی و حتی بسیاری از کالاهای دیگر مثل محصولات پتروشیمی و کود شیمیایی در جهان شد.

ایران اعلام کرده که آماده است در صورت رسیدن به آتش بس پایدار و پایان جنگ، امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز را با رعایت پروتکل ها و ملاحظات امنیتی مورد نیاز تضمین کند.

شبکه ۱۲ رژیم صهیونیستی با اذعان به اینکه جایگاه اسرائیل در جامعه جهانی به شدت افول کرده است گفت: نام «نتانیاهو» برای بسیاری از مردم در سراسر جهان، به مثابه یک «شیطان» است.

بر اساس گزارش شبکه خبری المیادین، این شبکه عبری گفته است به سختی می‌توان متوجه تغییر و دگرگونی موضع ایتالیا علیه رژیم «اسرائیل» نشد؛ رژیمی که از نظر جایگاه در وضعیت «سقوط آزاد» قرار دارد.

طبق گزارش شبکه ۱۲ رژیم صهیونیستی، اسرائیل نه تنها در سطوح عالی سیاسی بلکه در پیشگاه افکار عمومی و نهادهای جامعه مدنی جهان نیز در حال افول شدید است.

پیشتر، نتایج یک نظرسنجی در اراضی اشغالی حکایت از نارضایتی گسترده صهیونیست‌ها از بنیامین نتانیاهو و عدم اطمینان آنها از روایت «پیروزی» این رژیم در جنگ دارد.

بر اساس این نظرسنجی که در روزهای اخیر در اراضی اشغالی انجام شده و روزنامه «معاریو» آن را منتشر کرده است، اکثریت قاطع اسرائیلی‌ها (۶۶ درصد) از عملکرد بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این رژیم ابراز نارضایتی کرده‌اند. این نظرسنجی تصویری پیچیده از افکار عمومی در اراضی اشغالی در بحبوحه جنگ متجاوزانه علیه ایران و جبهه شمالی ترسیم می‌کند که نشان‌دهنده عدم اطمینان به روایت «پیروزی قاطع»، نگرانی از جایگاه بین‌المللی اسرائیل و درخواست جدی برای تشکیل کمیته تحقیق رسمی درباره شکست ۷ اکتبر است.

شیخ ابراهیم محمدی امام جمعه اهل سنت عسلویه، با گرامی داشت دهه کرامت و اشاره به محبت اهل سنت به اهل بیت(ع) ، اظهار داشت: کتاب ها و روایات اهل سنت مملو از فضایل و مناقب خاندان مکرم پیامبر اسلام(ص) می باشد، این مسئله از سویی سبب حب و دوستی بوده و از جهتی بی احترامی و اهانتی صورت نمی گیرد که در صورت چنین اتفاقی باید در دین آن فرد شک کرد. شیخ محمدی، بیان کرد: عمل به سیره اهل بیت(ع)، خصوصا امام رضا(ع) یک امر ضروری برای امت اسلامی به حساب می آید؛ در حقیقت این امام بزرگوار دارای رفتار و منشی خاص در تحکیم وحدت میان امت اسلامی بودند و جوانب بسیاری را رعایت میکردند.

این عالم اهل سنت تصریح کرد: در جامعه کنونی بایستی مسلمانان با وحدت ، انسجام و الگو گرفتن از سیره اهل بیت و خصوصا امام رضا(ع) این شخصیت بزرگ و اسوه که شمایل و مناقب آن زبانزد عام و خاص است، با دشمنان اسلام ومسلمين مقابله كنند.

وی عنوان کرد: امام رضا(ع) همچون دیگر ائمه اطهار(ع) در میان اهل سنت دارای احترام و جایگاه ویژه ای هستند و از این جهت امام شافعی صلوات بر آن بزرگواران را مورد تاکید قرار داده اند و فرمودند، کسی که در نماز صلوات برآن ها نفرستد نماز محسوب نمی شود.

وی در پایان تاکید کرد: علما و پیروان اهل بیت(ع) اعم از اهل سنت و تشیع باید راه آن بزرگواران را به بهترین نحو ممکن پیش گرفته و در اولویت جامعه و زندگی و امورات خود قرار دهند، تا باشد برکتی برای همه و انشاالله پیروزی ملت عزیزمان در مقابل دشمنان قرآن و پیامبر و اهل بیت(ع).

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:
«مَن أحَبَّ أن یَلقَی اللّه ضاحِکا مُستَبشِرا فَلیَتَوَلَّ عَلِیَّ ابنَ مُوسَی الرِّضا علیه السلام»

کسی که دوست دارد خندان و با روی گشاده خداوند را دیدار کند، باید از محبّت و ولایت علی بن موسی الرّضا علیه السلام بهره مند باشد.

بحار الأنوار، ج ۳۶، ص ۲۹۶

در آستانه میلاد خورشیدی که از افق مدینه برآمد و در خراسان به اوج تجلی رسید، تاریخ بار دیگر ما را به تأملی عمیق فرا می‌خواند؛ تأملی نه صرفاً در یک شخصیت قدسی، بلکه در شیوه‌ای از بودن، سخن گفتن و فهمیدن. امام رضا علیه‌السلام تنها امامی در جغرافیای دوردست نبود، بلکه صدایی بود که در میان هیاهوی اختلاف‌ها، راهی به سوی گفت‌وگوی حقیقی گشود؛ گفت‌وگویی که نه بر غلبه، بلکه بر فهم استوار است، و نه در پی خاموش کردن دیگری، بلکه در جست‌وجوی شنیدن اوست.

در روزگاری که مرز های عقیده، زبان و فرهنگ به میدان‌های تقابل بدل شده‌اند، بازگشت به آن صدا، بازگشت به امکانی فراموش‌شده است: امکان گفت‌وگویی که در آن حقیقت و کرامت، هم‌زمان پاس داشته می‌شوند. سیره آن امام، همچون جریانی زلال، از دل مناظرات تاریخی عبور می‌کند و به زمانه ما می‌رسد؛ زمانه‌ای که بیش از هر عصر دیگر، نیازمند هنری است که بتواند «دیگری» را نه تهدید، بلکه افقی برای گسترش فهم بداند.

این نوشتار، تلاشی است برای شنیدن دوباره آن صدا؛ صدایی که در متن تاریخ، سبک خاصی از گفت‌وگو را بنیان نهاد. سبکی که در آن، عقلانیت با تواضع، و استدلال با احترام درهم می‌آمیزد و راهی می‌گشاید به سوی فهمی عمیق‌تر از انسان و ایمان. اگر امروز گفت‌وگو به بن‌بست‌های پنهان و آشکار رسیده است، شاید بتوان در آینه آن سیره، نه‌تنها پاسخی، بلکه روشی برای آغاز دوباره یافت.

گفت‌وگوی بین‌الادیانی در جهان معاصر، از سطح تعاملات دیپلماتیک فراتر رفته و به یکی از ضرورت‌های بنیادین زیست مشترک انسانی تبدیل شده است.

با این حال، چالش اصلی در این عرصه نه اصل گفت‌وگو، بلکه «چگونگی گفت‌وگو» است؛ به تعبیر دقیق‌تر، بحران امروز گفت‌وگوهای بین‌الادیانی، بحران «سبک» و «متد» است. در این میان، بازخوانی سیره امام رضا علیه‌السلام به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین الگوهای تاریخی مواجهه عقلانی و دینی با دیگر ادیان، می‌تواند افقی تازه برای طراحی یک مدل کارآمد، حقیقت‌محور و در عین حال قابل پیاده‌سازی در جهان امروز فراهم آورد. اهمیت این مسئله از آن‌روست که دوران امامت آن حضرت، هم‌زمان با اوج مناظرات رسمی میان پیروان ادیان مختلف در دستگاه خلافت عباسی بود؛ فضایی که در آن، گفت‌وگو نه صرفاً یک انتخاب، بلکه یک ضرورت سیاسی-فرهنگی به‌شمار می‌رفت (ابن‌بابویه، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۱۷۳).

سبک گفت‌وگوی امام رضا (ع) را باید پیش از هر چیز در مبانی معرفتی آن جست‌وجو کرد.

نخستین مؤلفه بنیادین در این سبک، «حقیقت‌محوری» است. در مناظرات نقل‌شده از آن حضرت، هدف اصلی نه غلبه بر طرف مقابل، بلکه آشکارسازی حقیقت از طریق استدلال و اقناع است. این امر، گفت‌وگو را از سطح جدال کلامی به سطحی عمیق‌تر، یعنی «فرآیند مشترک کشف حقیقت» ارتقا می‌دهد (طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۴۲۶). چنین رویکردی در برابر بسیاری از الگوهای مدرن که یا به نسبی‌گرایی معرفتی می‌انجامند یا به جدال‌های هویتی، یک تمایز اساسی ایجاد می‌کند. دومین مؤلفه، «کرامت‌محوری» در تعامل است. در سیره امام، حتی در مواجهه با مخالفان سرسخت، هیچ‌گونه تحقیر یا تخفیف شخصیتی مشاهده نمی‌شود. این امر نشان می‌دهد که گفت‌وگو، پیش از آن‌که یک فرآیند معرفتی باشد، یک رابطه انسانی است که بر پایه احترام به شأن وجودی طرف مقابل شکل می‌گیرد (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۶۰). سومین مؤلفه، «عقلانیت ساختاری» است؛ بدین معنا که استدلال‌های امام نه به‌صورت پراکنده، بلکه در قالب یک نظام منطقی منسجم و متناسب با دستگاه فکری مخاطب ارائه می‌شود. این ویژگی، نشان‌دهنده نوعی «مهندسی گفت‌وگو» است که در آن، ساختار استدلال به اندازه محتوای آن اهمیت دارد.

از حیث روش‌شناسی، سیره گفت‌وگویی امام رضا (ع) واجد عناصری است که می‌توان آن‌ها را به‌عنوان یک متد قابل بازسازی در عصر حاضر تحلیل کرد. یکی از مهم‌ترین این عناصر، «درون‌فهمی» است؛ یعنی فهم نظام مفهومی مخاطب از درون سنت فکری خود او. در مناظرات امام با جاثلیق مسیحی یا رأس‌الجالوت یهودی، مشاهده می‌شود که ایشان استدلال‌های خود را بر اساس کتاب مقدس و پیش‌فرض‌های پذیرفته‌شده مخاطب سامان می‌دهد (ابن‌بابویه، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۱۶۵). این روش، در فلسفه هرمنوتیک معاصر، به‌ویژه در اندیشه هانس-گئورگ گادامر، تحت عنوان «امتزاج افق‌ها» مطرح شده است؛ با این تفاوت که در سیره امام، این مفهوم نه یک نظریه انتزاعی، بلکه یک کنش عملی و هدفمند است (Gadamer, 2004, p. 305). عنصر دوم، «ترجمه مفهومی» است. امام مفاهیم پیچیده توحیدی یا نبوت را به زبانی قابل فهم برای مخاطب غیرمسلمان بیان می‌کند، بدون آن‌که دچار تقلیل‌گرایی شود. این مهارت، امروزه یکی از چالش‌های اصلی در گفت‌وگوهای بین‌الادیانی است، زیرا انتقال

مفاهیم دینی بدون تحریف، نیازمند تسلط هم‌زمان بر دو نظام معنایی است. عنصر سوم، «پرسش‌محوری» است. در بسیاری از موارد، امام به‌جای ارائه مستقیم پاسخ، با طرح پرسش‌های هدایت‌شده، مخاطب را به بازاندیشی در پیش‌فرض‌های خود وامی‌دارد. این روش، نوعی مشارکت فعال در گفت‌وگو ایجاد می‌کند و از حالت یک‌سویه بودن آن می‌کاهد (طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۴۳۰).

در سطح سبک‌شناسی، می‌توان چند ویژگی کلیدی را در گفت‌وگوهای امام رضا (ع) استخراج کرد که هر یک، دلالت‌های مهمی برای کاربرد معاصر دارند. نخست، «تطبیق‌پذیری زبانی» است؛ به این معنا که امام با هر گروه، متناسب با زبان مفهومی و فرهنگی آن‌ها سخن می‌گوید. این امر، فراتر از چندزبانی لفظی، نوعی «چندافقی بودن» را نشان می‌دهد که در آن، گوینده قادر است در چارچوب‌های مختلف فکری حرکت کند. دوم، «توازن میان عقل و نقل» است. در سیره امام، نه عقل به‌عنوان ابزار مستقل از وحی مطرح می‌شود و نه نقل به‌صورت غیرقابل نقد؛ بلکه نوعی تعامل پویا میان این دو برقرار است که به استدلالی قوی و قابل قبول برای مخاطب می‌انجامد (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۵). سوم، «پرهیز از تقابل هویتی» است. امام هرگز گفت‌وگو را به سطح «ما و آن‌ها» تقلیل نمی‌دهد، بلکه تلاش می‌کند افقی مشترک برای فهم متقابل ایجاد کند. این ویژگی، در فضای معاصر که گفت‌وگوها اغلب به تقابل‌های ایدئولوژیک تبدیل می‌شوند، اهمیت ویژه‌ای دارد. چهارم، «تدریج در اقناع» است. اقناع در سیره امام، یک فرآیند تدریجی و لایه‌مند است که در آن، مخاطب به‌تدریج و از طریق مراحل مختلف استدلال، به پذیرش حقیقت نزدیک می‌شود.

کاربست معاصر این سبک، نیازمند تبدیل آن به یک مدل عملیاتی است. بر این اساس، می‌توان چهار مرحله اساسی را در الگوی گفت‌وگویی برگرفته از سیره امام رضا (ع) پیشنهاد کرد: نخست، «مرحله شناخت»، که در آن، گفت‌وگوگر باید شناختی عمیق از باورها، متون مقدس و زمینه‌های فرهنگی طرف مقابل به دست آورد. دوم، «مرحله هم‌افقی»، که شامل یافتن نقاط مشترک مفهومی و ارزشی است. سوم، «مرحله استدلال»، که در آن، استدلال‌ها در چارچوب قابل فهم برای مخاطب ارائه می‌شوند. و چهارم، «مرحله هم‌افزایی»، که هدف آن، تبدیل گفت‌وگو کننده از یک تقابل به یک همکاری فکری در جهت فهم بهتر حقیقت است. این مدل، در عین وفاداری به حقیقت دینی، از افتادن در دام نسبی‌گرایی یا تساهل سطحی پرهیز می‌کند.

در مقایسه با مدل‌های مدرن گفت‌وگوی بین‌الادیانی، الگوی رضوی واجد یک تمایز اساسی است: در حالی که بسیاری از رویکردهای معاصر، برای حفظ گفت‌وگو، ناگزیر به کاهش ادعاهای حقیقت‌محور می‌شوند، در سیره امام رضا (ع)، حقیقت نه‌تنها حفظ می‌شود، بلکه به‌عنوان محور اصلی گفت‌وگو باقی می‌ماند؛ با این حال، این حقیقت به‌صورت تحمیلی ارائه نمی‌شود، بلکه از طریق استدلال و اقناع عقلانی عرضه می‌گردد. این ویژگی، امکان جمع میان «پایبندی به حقیقت» و «احترام به دیگری» را فراهم می‌کند؛ امری که یکی از چالش‌های اصلی در نظریه‌های معاصر گفت‌وگو است.

در جمع‌بندی، می‌توان گفت که سیره امام رضا علیه‌السلام، نه صرفاً مجموعه‌ای از مناظرات تاریخی، بلکه یک «پارادایم سبک‌شناختی» در گفت‌وگو است که در آن، عناصر معرفتی، اخلاقی و ارتباطی به‌صورت منسجم در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. این پارادایم، با تأکید بر درون‌فهمی، عقلانیت ساختاری، کرامت انسانی و حقیقت‌محوری، می‌تواند به‌عنوان الگویی کارآمد برای بازسازی گفت‌وگوهای بین‌الادیانی در جهان معاصر مورد استفاده قرار گیرد. در شرایطی که جهان امروز با بحران سوءتفاهم‌های دینی و تقابل‌های هویتی مواجه است، بازگشت به این الگو، نه یک رجعت تاریخی، بلکه یک ضرورت نظری و عملی برای شکل‌دهی به آینده‌ای مبتنی بر فهم متقابل و گفت‌وگوی معنادار است.

آنچه از تأمل در سیره گفت‌وگویی امام رضا علیه‌السلام به‌دست می‌آید، صرفاً بازخوانی مجموعه‌ای از مناظرات تاریخی نیست، بلکه کشف «نحوه‌ای از حضور در نسبت با دیگری» است؛ حضوری که در آن، انسان نه در مقام خصم، بلکه در جایگاه مخاطبی قابل فهم و شایسته تکریم ظاهر می‌شود. این سیره، ما را از سطح ابزارانگاری گفت‌وگو—که آن را به وسیله‌ای برای غلبه یا اقناع سطحی فرو می‌کاهد—فراتر می‌برد و به افقی رهنمون می‌سازد که در آن، گفت‌وگو خود به «راهی برای انکشاف حقیقت» بدل می‌گردد.

در جهان معاصر که گفت‌وگوهای بین‌الادیانی اغلب میان دو قطبِ ناسازگارِ «تحمیل حقیقت» و «تعلیق حقیقت» سرگردان‌اند، الگوی رضوی امکان سومی را پیش می‌نهد: امکانی که در آن، حقیقت نه رها می‌شود و نه تحمیل، بلکه در فرآیندی عقلانی، تدریجی و مبتنی بر کرامت انسانی، عرضه و کشف می‌گردد. این همان نقطه‌ای است که سبک گفت‌وگوی امام را به یک پارادایم زنده و قابل بازتولید تبدیل می‌کند؛ پارادایمی که می‌تواند شکاف میان وفاداری به باورهای دینی و ضرورت همزیستی جهانی را به‌گونه‌ای معنادار ترمیم کند.
از منظر سبک‌شناسی، سیره آن حضرت نشان می‌دهد که گفت‌وگو، پیش از آن‌که به محتوا وابسته باشد، به «نحوه گفتن» و «نحوه فهمیدن» گره خورده است. درون‌فهمیِ دیگری، ترجمه مفاهیم، پرهیز از تقابل‌های هویتی و تدرّج در اقناع، همگی عناصر سبکی‌اند که اگر به‌درستی فهم و بازسازی شوند، می‌توانند گفت‌وگوهای امروز را از سطحی‌نگری و بن‌بست‌های پنهان رهایی بخشند. در این معنا، سیره امام رضا (ع) نه یک میراث صرف، بلکه یک «منبع روش‌شناختی» است که قابلیت آن را دارد تا در میدان‌های معاصر—از مجامع علمی تا دیپلماسی دینی حضور مؤثر یابد.

در نهایت، می‌توان گفت که بازگشت به این الگو، نه بازگشتی نوستالژیک به گذشته، بلکه حرکتی آگاهانه به سوی آینده‌ای است که در آن، تفاوت‌ها به‌جای آن‌که منشأ گسست باشند، به فرصتی برای تعمیق فهم بدل شوند. اگر گفت‌وگو در جهان امروز نیازمند بازتعریف است، این بازتعریف جز از رهگذر چنین سبک‌هایی ممکن نخواهد بود؛ سبک‌هایی که در آن‌ها، حقیقت با زبان حکمت سخن می‌گوید و انسان، در پرتو احترام و عقلانیت، بار دیگر توان شنیدن و فهمیدن را بازمی‌یابد.

پرسش:

مشکلی که با آن روبرو هستیم، این است که خانواده‌ی همسرم انتظار دارند ما هر آخر هفته و تمام تعطیلات را در کنار ایشان سپری کنیم.از طرفی، ما نیز زوج جوانی هستیم که نیازمند استراحت، تفریح دونفره، و رفت‌وآمد با دوستان خودمان هستیم. متأسفانه، عدم حضور ما در یک هفته، موجب دلخوری و گله‌مندی شدید از سوی خانواده‌ی همسر می‌شود.

پاسخ حجت‌الاسلام یوسف زاده:

شما وارد یکی از مهم‌ترین مراحل زندگی خود شده‌اید؛ مرحله‌ای که نقش اساسی در شکل‌گیری زندگی مشترک و آینده شما دارد. چالش‌هایی که در این مسیر با آن روبه‌رو می‌شوید، نشانه‌ی بیماری یا وجود مشکل در زندگی نیست، بلکه بخشی طبیعی از روند رشد و استقلال شما محسوب می‌شود.

در این مرحله، معمولاً با مقاومت خانواده‌های قدیمی یا همان «خانواده‌ی اصلی» مواجه می‌شوید. دلیل این مقاومت، نبودِ محبت نیست؛ بلکه از روی علاقه و نگرانی آنان نسبت به شماست. در روانشناسی، به‌ویژه در رویکرد خانواده‌درمانی، مفهومی وجود دارد به نام «تمایز یافتگی» یا تفکیک‌پذیری. این مفهوم به توانایی فرد در ایجاد تعادل میان استقلال شخصی و حفظ پیوندهای عاطفی با خانواده اشاره دارد.

برای رسیدن به این تعادل، لازم است مرزها را به‌تدریج و با احترام شکل دهید؛ هیچ دیواری یک‌باره ساخته نمی‌شود. می‌توان این روند را با گام‌های ساده اما مؤثر آغاز کرد. مثلاً، اگر همیشه پنج‌شنبه‌ها به دیدار خانواده می‌روید، می‌توانید از مدتی قبل تماس بگیرید و با احترام بگویید:

«این هفته برایمان کاری پیش آمده و نتوانستیم بیاییم؛ ما به شما اهمیت می‌دهیم، اما به مهمانی دوستانمان دعوت شده‌ایم.»

چنین رفتارهایی به خانواده نشان می‌دهد که همچنان برای رابطه ارزش قائل هستید، اما در عین حال در حال ساختن مرزهای سالم و مسئولانه برای زندگی جدید خود هستید. این روند نه تنها احترام متقابل را حفظ می‌کند، بلکه به شما کمک می‌کند استقلال، صمیمیت و تعادل روانی را در هر دو رابطه با همسر و با خانواده‌ی اصلی تجربه کنید.

گاهی ما برای رفتار خانواده‌ها برچسب‌هایی می‌گذاریم؛ برچسب‌هایی مانند «کنترل‌گر» یا «مداخله‌گر» که از ذهن و تجربه‌ی درونی خودمان نشأت می‌گیرد. اما وقتی چنین برچسب‌هایی به کار می‌روند، رابطه به‌تدریج آسیب می‌بیند و حال ارتباط بین ما و خانواده سرد یا پرتنش می‌شود.

اگر نگاه‌مان را تغییر دهیم و بگوییم:

«آن‌ها هنوز دوست دارند ما را ببینند، به ما علاقه دارند» در واقع، احساسشان را تأیید کرده‌ایم و با آن‌ها «همدلی» نشان داده‌ایم.

می‌توانیم با احترام بگوییم:

«ما هم مشتاق دیدار بودیم؛ نوه‌تان هم خیلی دلش می‌خواست شما را ببیند، اما فردا برایمان برنامه‌ای پیش آمده. ان‌شاءالله هفته‌ی آینده حتماً می‌آییم.»

این نوع بیان باعث می‌شود خانواده احساس نکنند که در حال کنار گذاشته شدن هستند. به جای آن، حس می‌کنند فرزندانشان به طور طبیعی در مسیر ساختن زندگی مستقل خود گام برمی‌دارند، با حفظ پیوند عاطفی و احترام متقابل.

به‌تدریج، می‌توان میان «استقلال» و «اتصال» تعادلی سالم ایجاد کرد. البته پیش از هر چیز، لازم است من و همسرم در این زمینه با یکدیگر هماهنگ و هم‌نظر و هم فکر باشیم.

به روایتی در مورد جایگاه شیعه نزد امام رضا علیه‌السلام از کتاب عیون اخبار الرضا می‌پردازیم.
عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْجَهْمِ قَالَ: سَأَلْتُ اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا حَدُّ اَلتَّوَکُّلِ؟ فَقَالَ لِی: «أَنْ لاَ تَخَافَ مَعَ اَللَّهِ أَحَداً.» قَالَ: قُلْتُ: فَمَا حَدُّ اَلتَّوَاضُعِ؟ قَالَ: «أَنْ تُعْطِیَ اَلنَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ مَا تُحِبُّ أَنْ یُعْطُوکَ مِثْلَهُ.» قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ أَشْتَهِی أَنْ أَعْلَمَ کَیْفَ أَنَا عِنْدَکَ. قَالَ: «اُنْظُرْ کَیْفَ أَنَا عِنْدَکَ.»
از حسن بن جهم نقل شده است:
از امام رضا (علیه‌السلام) سؤال کردم:
فدایتان شوم، تعریف توکّل چیست؟
حضرت به من فرمودند:
«این‌که در کنار خداوند، از هیچ‌کس نترسی.»
عرض کردم:
تعریف تواضع چیست؟
حضرت فرمودند:
«این‌که آن‌چه را دوست داری مردم به تو دهند، تو از جانب خود به آنان دهی.»
عرض کردم:
فدایتان شوم، دوست دارم بدانم جایگاه من نزد شما چگونه است.
حضرت فرمودند:
«ببین جایگاه من نزد تو چگونه است!»

عیون‌أخبارالرضا علیه‌السلام، ج۲، ص۴۹

در محضر قرآن

وَ اعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لَا تَفَرَّقُواْ
وَ اعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لَا تَفَرَّقُواْ
آیه: وَ اعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لَا تَفَرَّقُواْ وَ اذْکرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیکمْ إِذْ کنتُمْ أَعْدَآءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِکمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوناً وَ کنتُمْ…

احادیث