توضیحی بر روایت امام حسن عسکری(ع) درباره علامت‌های شیعه

امتیاز بدهید
(0 امتیاز)
توضیحی بر روایت امام حسن عسکری(ع) درباره علامت‌های شیعه

امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «عَلامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: صَلاةُ الْخَمْسِینَ وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ مؤمن (شیعه)، پنج علامت و نشانه دارد: اقامۀ نماز پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتنِ بسم الله الرحمن الرحیم».

 

توضیح روایت

 

علامت اوّل: صَلاَةُ اَلْإِحْدَی وَ اَلْخَمْسِینَ

مراد از نماز پنجاه و یک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه به اضافه ۳۴ رکعت نمازهای نافله است که جبران کننده نقص و ضعف نمازهای واجب است؛ به ویژه اقامه نماز شب در سحر که بسیار مفید است، نماز پنجاه و یک رکعت به شکل مذکور از مختصات شیعیان و ارمغان معراج رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

شاید سرّ ستودن نماز به وصف معراج مؤمن این باشد که دستورش از معراج آمده است و نیز انسان را به معراج می برد.

نکته: اهل سنّت گرچه در عدد رکعات نمازهای فرائض پنج گانه با شیعه اتفاق دارند، ولی در میان سنّی ها در عدد نوافل اختلاف است به صورتی که هیچ کدام از اقوال آنها پنجاه و یک رکعت نمی شود.

 

علامت دوم: زِیَارَةُ الأرْبَعِینَ

مراد از زیارت اربعین، به سه دلیل زیارت چهل مؤمن نیست:

 

اولاً، این مسأله اختصاص به شیعه ندارد و نیز «الف و لام» در کلمۀ «الأربعین» نشان می دهد که مقصود امام عسکری علیه السلام اربعین معروف و معهود نزد مردم است و برای مردم، زیارت امام حسین علیه السلام در روز اربعین شناخته شده بوده است؛ بر خلاف کلمۀ «اربعین» در بسیاری از روایات که بدون «الف و لام» آمده است؛ مانند این روایت امام صادق علیه السلام: «مَنْ حَفِظَ مِنْ أحادِیثِنا أربَعینَ حَدیثاً، بَعَثَهُ اللهُ یَومَ القِیامَةِ عالِماً فَقیهاً؛ هر کس چهل حدیث از احادیث ما را حفظ کند، خداوند او را در روز قیامت در حالی برمی انگیزانَد که عالم فقیه است».

 

ثانیاً، زیارت چهل مؤمن از علائم اسلام نزد عموم شیعه و سنّی است و از کارهای اختصاص اهل ایمان نیست تا از دیگران با آن امتیاز یافته باشند و امام علیه السلام از علائم مؤمن شمارد.

اما زیارت سیدالشهدا علیه السلام در روز اربعین از اموری است که ایمان خالص بر اهل بیت علیهم السلام مؤمن را بر آن وادار کرده است و جای شک نیست آنهایی که در روز اربعینِ سیدالشهدا علیه السلام در سرزمین مقدس کربلا در کنار قبر آن حضرت برای زیارت اجتماع می کنند، شیعیان خاص و علاقمند به آن بزرگوارند.

 

ثالثاً، علمای بزرگ شیعۀ امامیه، از حدیث شریف امام عسکری علیه السلام، فقط زیارت اربعین سیدالشهدا علیه السلام استنباط کرده اند.

 

علامت سوم: التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ

سومین علامت از علامت های مؤمن، انگشتر را به دست راست کردن است و عموم افراد شیعۀ امامیه بر این کار مواظبت دارند و ملتزم هستند و این آداب را از امامان معصوم علیهم السلام یاد گرفته اند.

جماعتی از اهل سنت در این عملِ استحبابی؛ یعنی انگشتر را به دست راست کردن، با شیعه مخالفت ورزیده اند؛ چنان که در موارد بسیاری با این که خودشان اقرار دارند که سنّت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و طریقۀ اسلامی آن است که شیعه به آنها عمل کرده اند، دوباره برای ضدیت و مخالفت با شیعه در آن موارد، برعکس سنّت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عمل کرده و می کنند.

ابن حجر گفته است: مالک بن انس (یکی از امامانِ چهارگانۀ اهل سنت) مکروه داشته که به دست راست انگشتر کنند، بلکه باید به دست چپ باشد.

باجی از علمای مالکی ها مبالغه ورزیده در ترجیح دادن به قول مالک که انگشتر باید به دست چپ شود.

زَمَخشَری در کتاب رَبیعُ الأبرار گوید: اوّلین کسی که انگشتر به دست چپ کردن را شعار خود قرار داد و برخلاف سنّت رفتار کرد، معاویه بود.

از آنچه نقل شد، معلوم می شود که انگشتر را به دست چپ کردن از آثار تبلیغات شوم و از افکار مذموم دورۀ بنی اُمیه است که در فکر وارونه کردن سنت های اسلامی و دستورهای نبوی بودند که آن چه از خاندان بنی هاشم بروز نموده، تمامی آنها را تغییر دهند و آشکارا برخلاف سنّت ثابتۀ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قدم بردارند و اسلام را به عنوان اسلام اُموی معرفی کنند.

 

نکته: تمامی این حرف ها و مطالب از حکم به کراهت، استحباب، سنّت و بدعت که انتشار داده و با اقرار خودشان سنت را تبدیل به بدعت کرده اند و بدعت را به جهت مخالفت با شیعه رواج داده و بر آن عمل کرده اند؛ همۀ این داستان های بی ارزش، پدیدۀ افکار امثال غزالی ها و ماوَردی ها و قهستانی ها بوده و به قدر پشیزی در نظر ما ارزش ندارد و به اقرار خودشان از سنّت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نبوده و بدعت هایی است که از خودشان تراشیده اند.

به عنوان مثال غزالی می گوید: بر واعظ و غیر واعظ حرام است که «مَقتَلُ الحُسین» را روایت و حکایت کنند.

قهستانی گفته است: اگر کسی اراده کند که مقتل امام حسین علیه السلام را بخواند و تاریخ شهادت آن حضرت را ذکر کند، سزاوار است که اوّل مقتل صحابه را بخواند تا به رافضی ها شباهت پیدا نکند.

منظورش آن است که شخصی که می خواهد مقتل و روضۀ امام حسین علیه السلام بخواند، اوّل باید مقتل عمر بن خطاب یا عثمان بن عفّان را بخواند؛ در صورتی که عموم صحابه اجماع بر کفر او کردند و هشتصد صحابی در قتل او سهیم بودند، و پس از آن که او را کشتند، جنازۀ وی را به مَزبله انداختند و سه روز در آنجا ماند و شبانه چند نفر مانند مروان بن حکم جنازۀ او را حمل کردند که دفن نمایند؛ قومی از بنی مازن فریاد زدند که هرگاه او را در مقبره دفن کرده باشید، فردا به مردم خبر خواهیم داد؛ به همین دلیل، جنازه را از آنجا برداشتند و به (حُشِّ کوکب؛ مکانی خارج از بقیع) بردند و او را دفن کردند؛ همان مکانی که یهودی ها اموات خودشان را در آنجا دفن می کردند.

 

علامت چهارم: تَعْفِیرُ الْجَبِینِ

«تَعفیر» در لغت به معنای چیزی را بر خاک گذاشتن است؛ زیرا (عَفر) در لغت به معنای (تُراب: خاک) است و اگر مراد از جَبین در این حدیث (جَبهه: پیشانی) باشد؛ پس تَعْفِیرُ الْجَبِینِ؛ یعنی پیشانی را بر خاک گذاشتن.

 

نکات

۱. اهل سنت لازم نمی دانند که پیشانی را بر خاک بگذارند؛ چنان که ابوحنیفه و مالک و احمد بن حنبل گفته اند: جایز است در سجده، پیشانی را بر دور عمامه یا بر دامن لباس گذاشته شود و حَنَفی ها جایز می دانند پیشانی را بر کف دست بگذارند با کراهت و جایز می دانند بر گندم و جو سجده کنند و نمازگزار پیشانی را بر تخت یا بر کمر کسی بگذارد که در جلوی او نماز می خواند... .

 

۲. ظاهراً از زمان غیبت صغرای امام زمان حضرت ولی عصر ارواحنا فداه معمول شده که از تُربت، لوح (مُهر) درست کردند که تا حال مرسوم است؛ چون استفاده از خاک و حمل آن قدری مشکل شده از این رو مقداری از خاک کربلا را گِل کرده و از آن این لوح ها (مُهرها) درست کردند که در نگهداری و حمل آن آسان باشد.

شیخ جلیلُ القدر محمّد بن عبدالله بن جعفر حِمیَری(در زمان غیبت صغری)، از امام عصر علیه السلام دربارۀ درست کردن مُهر از خاک قبر سؤال کرد، امام علیه السلام در پاسخش فرمود: «اشکالی ندارد و جائز است و فضیلت دارد».

 

۳. مراد از خاکِ قبر در سؤال حِمیَری رحمه الله عبارت از خاک قبر مبارک سیدالشهدا علیه السلام است؛

چنان که قبل از این سؤال از تسبیحی که از تربت سید الشهدا علیه السلام درست می کنند، سؤال کرده که آیا در آن فضیلتی وجود دارد؟ امام در جواب فرمود: «شخص با آن تسبیح می کند و چیزی از تسبیح نیست که برتر از آن باشد و از فضل و برتریِ تسبیح تربت آن است که شخص تسبیح گفتن را فراموش می کند و تسبیحِ تربت را در دست می گرداند و برای او ثواب تسبیح گفتن نوشته می شود».

 

علامت پنجم: وَ الْجَهْرُ بِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»

پنجمین علامت از علائم مومن که حدیث شریف بر آن تصریح فرموده، بلند گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم» است. شیعۀ امامیه بر حسب روایات وارده از اهل بیت عصمت علیهم السلام قائل هستند که در نمازهای واجبی که قرائتِ (سوره های حمد و توحید) در آنها بلند گفته می شود و از نمازهای جهریه(نمازهای صبح، مغرب و عشا) به حساب می آید، واجب است «بسم الله» بلند گفته شود و در نمازهای اخفاتی (آهسته خواندن) بلند گفتنِ «بسم الله» مستحب است و در این عملِ خودشان از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام پیروی کرده اند و از ضروریات مذهب است و در این مقام برای ما کفایت می کند آن چه را که فخرالدین رازی در کتاب تفسیر کبیر(مفاتیح الغیب) در این باره گفته است:

بیهقی در کتاب سنن کبیر از ابوهریره نقل می کند: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در نماز، «بسم الله الرحمن الرحیم» را بلند می گفت، سپس بیهقی بلند گفتنِ «بسم الله» را از عمر بن خطاب و ابن عباس و ابن عمر و ابن زبیر روایت کرده است و اما علی بن ابی طالب رضی الله عنه نیز «بسم الله» را بلند می گفت، پس به تحقیق این کار به تواتر ثابت است و هرکس در دین خود به علی بن ابی طالب اقتدی کند، پس حتماً هدایت می یابد و دلیل بر آن، سخن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ حضرت علی علیه السلام که می فرماید: «خدایا حق را با علی بگردان به هر کجا که او بگردد».

همچنین فخر رازی گوید: «قَالَتِ الشِّیعَۀُ: ألسُّنّةُ هِیَ الجَهرُ بِالتَّسمِیَةِ؛ سَوَاءٌ کانَت فِی الصَّلاةِ الجَهرِیَّةِ أوِ السِّرِّیَّۀِ، و َجُمهوُرُ الفُقَهاءِ یُخالِفُونَهُم فِیه؛ شیعه می گوید: سنت، همان بلند گفتنِ «بسم الله» است؛ چه در نماز جهری و چه در نماز اخفاتی و همۀ فقها در این موضوع با آنها مخالف هستند».

وی در ادامه گوید: «الدَّلائِلُ العَقلِیَةِ مُوَافِقَةٌ لَنا وَ عَمَلُ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام مَعَنا وَ مَنِ اتَّخَذَ عَلِیّاً إماماً لِدیِنِهِ، فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقی فِی دِینِهِ وَ نَفسِهِ؛ دلیل های عقلی با ما موافق است و عمل علی بن ابی طالب علیه السلام با ماست و هرکس علی را برای دینش به عنوان امام بگیرد، به تحقیق به ریسمان محکم الهی در دین خود چنگ زده است».

از این کلمات فخر رازی به طور روشن معلوم می شود که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین علیه السلام «بسم الله الرحمن الرحیم» را بلند می خواندند و شیعه نیز پیرو آن بزرگواران شده اند نه تابع فقهایی که از معاویة بن ابی سفیان اموی پیروی کرده اند؛ چنان که از کلمات خود فخر رازی استفاده می شود.

 

نکات

۱. اهل سنت بلند نگفتنِ «بسم الله الرحمن الرحیم» و آهسته گفتن آن را از بنی امیه (و شخص معاویه) گرفته اند و اصرار ورزیده اند که آن را ترک کنند و مخفی نمایند، در مقابلِ عمل امیرالمؤمنین علیه السلام که «بسم الله» را بلند می گفت.

فخر رازی گوید: «إنَّ عَلِیّاً علیه السلام کانَ یُبالِغُ فِی الجَهْرِ بِالتَّسمِیَةِ، فَلَمَّا وَصَلَتِ الدَّوْلةُ إلی بَنی اُمیّة، بَالِغُوا فِی المَنْعِ مِنَ الجَهْرِ سَعْیاً فِی ابْطال آثارِ عَلیٍّ علیه السلام...؛ همانا علی علیه السلام در بلند گفتنِ «بسم الله» مبالغه می کرد، پس هنگامی که حکومت به بنی اُمیه رسید، آنها در بلند نگفتنِ «بسم الله» اصرار کردند و سعی آنها در باطل کردنِ آثار علی علیه السلام بود».

 

۲. فخر رازی (متوفای۶۰۶ ق) در تفسیر کبیر نقل کرده که معاویه به مدینه آمد و با مردم نماز جماعت خواند و در نماز جَهری (صبح و مغرب و عشا)، «بسم الله» را ترک کرد. پس از آن که نماز را تمام کرد، مهاجرین و انصار از هر طرف زبان اعتراض گشودند و فریاد زدند: ای معاویه، آیا «بسم الله» را فراموش کردی و از ما نماز را دزدیدی ؟ پس «بسم الله الرحمن الرحیم» چطور شد؟ معاویه نماز را دوباره با «بسم الله» خواند.

 

۳. بنی اُمیه می خواستند سنت ها و احکام شرع از واجبات و مستحبات و تمامی قوانین اسلامی را تغییر دهند و دشمنان سرسخت اسلام بودند. همان معاویه است که در این خیال بود و می خواست اصلاً اسم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) که در بالای مناره ها با آواز بلند طنین انداز می شود، آن را موقوف سازد، به همین دلیل از جزئیات احکام گرفته بود تغییر می داد و «بسم الله» را در نماز ترک می کرد تا به کلیات برسد.

در ملاقاتی که مُغَیرَةِ بن شُعبه با معاویه داشت، به وی گفت: بنی هاشم دیگر اقتدار خود را از دست داده اند و از ناحیۀ آنان خطری حکومت تو را تهدید نمی کند؛ چه بهتر است که نسبت به آنان سخت گیری نکنی و آنان را مورد بذل و محبّت قرار دهی.

معاویه پاسخ داد: «ابوبکر، عمر و عثمان آمدند و رفتند و از آنان جز نامی نمانده است، ولی هر روز پنج مرتبه فریاد «أشهدُ أنَّ مُحمَّداً رَسول الله» به گوش می رسد؛ فَأیُّ عَمَلٍ یَبقی مَع هَذَا لا اُمَّ لَک؟ لا واللّهِ إلاّ دَفناً دَفناً؛ کدام عملی من انجام دهم که با وجود این إعلان و این بانگ محمّد رسول الله، برای من باقی بماند؟ ای بی مادر، سوگند به خدای که من از پای نمی نشینم تا این نام را در اعماق زمین دفن کنم».

 

۴. ابوجعفر نقیب (متوفای۶۱۳ ق) می‌گوید: «معاویه اهل جهنم است، نه به جهت اینکه با علی مخالفت کرد و به جنگ با آن حضرت برخاست، بلکه چون عقیده و ایده‌اش صحیح نبود، ایمانش نیز به حق نبود او جزء سران منافقین بود، او و پدرش هرگز اسلام نیاوردند بلکه به زبان اظهار کردند».

 

۵. ابن ابی‌الحدید (متوفای۶۵۶ ق) می‌گوید: «خیلی‌ها به دین او (معاویه) طعنه زدند، ایراد گرفتند و اکتفا به فسق او نکردند، بلکه فراتر رفتند و گفته‌اند او دین ندارد و اصلاً اعتقاد به پیامبر اکرم نداشته است».

 

۶. ذهبی (متوفای۷۴۸ ق) در کتاب سِیرُ أعلامِ النُّبَلاء به نقل از یحیی بن عبدالحمید حُمّانی می‌گوید: «مَاتَ مُعاویةُ علی غَیرِ مِلَّةِ الإسلامِ؛ معاویه بر دین اسلام از دنیا نرفت(کافر از دنیا رفت)».

 

۷. رشید رضا (متوفای۱۳۵۴ق) که از تندورهای اهل سنت است، می گوید: «یکی از دانشمندان بزرگ آلمان به عده‌ای از مسلمانان گفت: «بر ما مردم آلمان لازم است که مجسمه ای از طلا برای معاویة بن ابی سفیان درست کنیم و در بزرگترین میدان های برلین نصب کنیم». به او گفته شد: چرا؟ گفت: «زیرا معاویه بود که نظام اسلامی را از اساسِ مردم سالاری به حکومتِ استبداد، سلطه و زور تبدیل کرد و اگر معاویه نبود، اسلام همۀ جهان را فرا می گرفت و اکنون ما آلمانی ها و سایر کشورهای اروپایی، عرب و مسلمان بودیم».

 

۸. برای آشنایی بیشتر با جنایات معاویه، به کتاب گرانسنگ الغدیر جلد دهم مراجعه کنید.

 

چند سؤال از فخر رازی

۱. فخر رازی اقرار کرده است که اگر انسان در دین، تبعیت از امیرالمؤمنین علیه السلام کند، در نجات بوده و به حبل خداوندی چنگ زده است؛ آیا در نمازهای خودش، «بسم الله» را بلند می خواند؟ یا تعصّب و مماشات با افرادِ عامی از اهل سنّت وی را وادار کرده که دانستۀ حق را زیر پا بگذارد؟

 

۲. آیا چنگ زدن و تمسّک به امیرالمؤمنین علیه السلام، در بلند گفتنِ «بسم الله» اختصاص دارد؟

 

۳. اگر انسان در تمام شؤون دینی خود به آن حضرت اقتدا کند و ایشان را در تمامی عقائد و احکام و شرعیات، مقتدا و امام خود بداند؛ در نجات و رستگاری خواهد بود؟

خوانده شده 221 مرتبه