seyed hossein emamian

seyed hossein emamian

غدیر در نهج‌البلاغه؛ غایب یا پنهان؟ در این محتوا به بررسی چرایی عدم ذکر مستقیم عید غدیر در نهج‌البلاغه و بررسی اشارات غیرمستقیم به واقعه غدیر در کلام امام علی (ع) پرداخته می شود.

 

پرسش:

با توجه به اهمیت عید غدیر خم چرا در نهج البلاغه نامی از این عید برده نشده است؟ آیا این مطلب در دیگر سخنان حضرت علی ـ علیه السلام ـ آمده است؟

 

پاسخ:

در پاسخ به این پرسش باید گفته شود که نهج‌البلاغه نام کتابی است که یکی از مفاخر خاندان پاک نبوی و یکی از دانشمندان علم حدیث و ادب و قهرمانی از قهرمانان عرصه دین و دانش و مذهب، به اسم محمد بن حسین مشهور به سید رضی (۳۵۹ ـ ۴۰۶) آن را از خطبه‌ها، نامه‌ها و سخنان حکمت‌آمیز امام علی ـ علیه‌السلام ـ جمع آوری و تألیف کرده است.

و چنان که خود ایشان در مقدمه نهج‌البلاغه تصریح میکند در پاسخ به درخواست برخی از دوستانش مبنی بر این که سید رضی کتابی تألیف نماید که سخنان برگزیده امیرمؤمنان ـ علیه‌السلام ـ را در جمیع فنون و بخش‌های مختلف، از خطبه‌ها، نامه‌ها، مواعظ و آداب و... در برداشته باشد، این کتاب را تألیف نموده است.

مرحوم سید رضی میگوید:« من این خواسته را اجابت کردم و کار را شروع نمودم...

منظورم این بود که علاوه بر فضایل بی شمار دیگر، بزرگی قدر و شخصیت امیر مؤمنان علی ـ علیه‌السلام ـ از نظر شگفتیهای بلاغت و نمونه‌های ارزنده فصاحت را روشن سازم لذا تصمیم گرفتم از میان خطبه‌ها، نامه‌ها و سخنان حکمت‌آمیز در ابتدا خطبه‌های "زیبا" و سپس نامه‌های "جالب" و بعد از آن کلمات حکمت‌آمیز حضرت را برگزینم.»
تا آنجایی که میگوید: «هرگز ادعا نمیکنم که من به همه جوانب سخنان حضرت علی ـ علیه‌السلام ـ احاطه پیدا کرده‌ام به طوری که هیچ کدام از سخنان او از دستم نرفته باشد بلکه بعید نمیدانم که آن چه نیافته‌ام بیش از آن باشد که یافته‌ام و آن چه در اختیارم قرار گرفته کمتر است از آن چه به دستم نیامده است.»۱
روشن شد که سید رضی(ره) در صدد گزینش خطبه‌ها و نامه و مواعظ حضرت علی ـ علیه‌السلام ـ بوده و هر یک را که از نظر فصاحت و بلاغت پر جاذبه دیده جمع آوری کرده و به همین دلیل اسم این مجموعه گران‌بها را "نهج‌البلاغه" گذاشته و در اختیار مسلمانان و بلکه بشریت قرار داده است.

روی این جهت یک احتمال این است که خطبه حضرت امیر مؤمنان در رابطه با عید غدیر و استناد حضرت به خطبه رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که روز غدیر سال دهم هجری ایراد فرموده است، از نظر فصاحت و بلاغت برای مرحوم سید رضی که مولف نهج البلاغه است پر جاذبه نبوده و لذا آن را در نهج‌البلاغه نیاورده است.
ولی با توجه به آنچه که سید در مقدمه نهج‌البلاغه بیان کرده است، احتمال قوی این است که ایشان به خطبه حضرت امیر مؤمنان علی ـ علیه‌السلام ـ که آن را در روز جمعه که مقارن با عید غدیر بوده، ایراد کرده دست نیافته است و در دسترس ایشان نبوده نه این که خطبه مولای متقیان و یا سایر استنادهای حضرت علی ـ علیه‌السلام ـ به خطبه رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روز غدیر، از نظر سید رضی معیار فصاحت و بلاغت را نداشته است؛ هر چند نمیتوان ادعا کرد که همه سخنان و خطبه های امام علی ـ علیه‌السلام ـ از حیث فصاحت و بلاغت در یک سطح است و تفاوتی از این نظر ندارد.

همان طوری که اشاره شد حضرت علی ـ علیه‌السلام ـ برای اثبات حقانیت و خلافت بلافصل خویش به طور مکرر به حدیث متواتر غدیر استناد کرده است و جریان غدیر را مطرح نموده است چه آن روزی که آن حضرت از اصحاب رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خواست و فرمود: هر کس در غدیر بوده در مورد جریان غدیر شهادت دهد.۲ و چه آن روزی که از اعضای شورا سوال کرد و فرمود: فهل فیکم احد یقول له رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ : من کنت مولاه فهذا علی مولاه... غیری؟"۳ و همه گفتند نه، و چه آن روزی که با ابوبکر احتجاج کرد و فرمود: "تو را به خداوند سوگند میدهم که بگویی آیا مطابق حدیث و کلام رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روز غدیر من مولای تو و هر مسلمانی هستم یا تو؟" ابوبکر گفت بلکه تو.۴ و چه آن روزی که در ایام خلافتش عید غدیر و جمعه در یک روز افتاده بود و حضرت در آن روز خطبه ای خواند و در بخشی از آن فرمود: "ای جماعت مؤمنان! خدای عزوجل در این روز برای شما دو عید فراهم کرد...

بدانید که اعتقاد به توحید پذیرفته نیست، مگر با اعتراف به نبوت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و هیچ اعتقادی و عملی قبول نیست مگر با قبول ولایت آن کسی که خداوند او را سرپرست قرار داده است؛ و آیین طاعت خدا در مورد کسی به نتیجه نخواهد رسید مگر این که چنگ زنید به حبل الله و آنانی که اهل‌بیت رسول خدایند، یعنی کسانی که در روز دوح۵ (غدیر) درباره آنان خدا آیه فرستاد و اراده خویش را در حق بندگان خاص خود اظهار داشت و به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود تا ابلاغ کند و گمراهان و منافقان را به حساب نیاورد و خود ضمانت کرد که او را از (شر) ایشان نگاه دارد".

تا آنجایی که میفرماید:« این گونه خدا دین خویش را کامل کرد و چشم پیامبر و مؤمنان و تابعان او را روشن ساخت و این همان (واقعه غدیر) بود که برخی از شما خود شاهد آن بودید و به برخی دیگر از شما خبر آن رسید... .
امروز روز عهد و پیمان، روز کامل شدن دین، روز نص (تصریح) بر شخص است یعنی آنان که ویژه رهبری هستند.»۶
نتیجه این‌که: استناد به جریان غدیر به طور مکرر در کلمات معصومین و از جمله امیر مؤمنان ـ علیه‌السلام ـ آمده است و نیامدن آن در نهج‌البلاغه که سید رضی(ره) آن را جمع آوری کرده است، به آن جهت است که نهج‌البلاغه مشتمل بر بخش خاصی از سخنان امام علی ـ علیه‌السلام ـ میباشد نه همه آن.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱ـ علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۱۸۱ تا ۲۱۱.
۲ـ انصاری، عذرا، پیام غدیر، (غدیر در روایات.)

پی نوشت‌ها:
۱. مقدمه نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، انتشارات مشرقین، چاپ چهارم، ۱۳۷۹ش، ص۲۷.
۲. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، بی تا، مرتضی، ج۱، ص۷۴.
۳. نقدی. شیخ جعفر، الانوار العلویة و الاسرار المرتضویه، نجف، حیدریة، طبع دوم، ۱۳۸۱ش، ص۳۲۶.
۴. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج۱، ص۱۱۷؛ مرتضی، بی تا و شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص۵۵۰.
۵.یکی از اسماء عید غدیر به معنی درخت پربرگ و سرسبز
۶. خراسانی، علم الهدی، نهج الخطابه، کتابخانه، صدر، بی تا، ج۲، ص۲۶۲؛ مسند الامام الرضا (ع)، ج۲، ص۲۳.
۷. محمد بن حسن، حسینی، المواعظ العددیه، قم، الهادی، چاپ هشتم، ۱۴۲۴ق، ص۶۳۰.

روایت زیر از کتاب کشف‌الغمه به این سوال می‌پردازد که چرا منطقه غدیر خم به عنوان محل ابلاغ ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام انتخاب شده است.

مرحوم اربلی نقل می‌کند:

و لَمَّا قَضَی رَسُولُ اللَّهِ ص نُسُکَهُ شَرِکَ عَلِیّاً فِی هَدْیِهِ وَ قَفَلَ إِلَی الْمَدِینَةِ مَعَهُ فَانْتَهَی إِلَی غَدِیرِ خُمٍّ فَنَزَلَ حِینَ لَا مَوْضِعَ نُزُولٍ لِعَدَمِ الْمَاءِ وَ الْمَرْعَی وَ نَزَلَ الْمُسْلِمُونَ مَعَهُ وَ کَانَ سَبَبَ نُزُولِهِ أَنَّهُ أَمَرَ بِنَصْبِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ خَلِیفَةً فِی الْأُمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ وَ تَقَدَّمَ الْوَحْیُ إِلَیْهِ فِی ذَلِکَ مِنْ غَیْرِ تَوْقِیتٍ

فَأَخَّرَهُإِلَی وَقْتٍ یَأْمَنُ فِیهِ الِاخْتِلَافَ وَ عَلِمَ أَنَّهُ إِنْ تَجَاوَزَ غَدِیرَ خُمٍّ انْفَصَلَ عَنْهُ کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ إِلَی بِلَادِهِمْ وَ أَمَاکِنِهِمْ وَ بَوَادِیهِمْ فَأَرَادَ اللَّهُ أَنْ یَجْمَعَهُمْ لِسَمَاعِ النَّصِّ وَ تَأْکِیدِ الْحُجَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ یَعْنِی فِی اسْتِخْلَافِ عَلِیٍّ وَ النَّصِّ عَلَیْهِ بِالْإِمَامَةِ وَ إِنْ لَمْ

تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ فَأَکَّدَ الْفَرْضَ عَلَیْهِ بِذَلِکَ وَ خَوَّفَهُ مِنْ تَأْخِیرِ الْأَمْرِ وَ ضَمِنَ لَهُ الْعِصْمَةَ وَ مَنَعَ النَّاسَ مِنْه‌


و هنگامی که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله مناسک حج خود را به پایان رساند، علی علیه‌السلام را در قربانی‌اش شریک کرد و همراه او به سوی مدینه بازگشت.

چون به غدیر خم رسید، در جایی فرود آمد که به دلیل نبودِ آب و چراگاه، جای مناسبی برای توقف نبود و مسلمانان نیز همراه او فرود آمدند.

علتِ توقف ایشان در آن مکان، این بود که خداوند به وی دستور داده بود تا امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به عنوان جانشین خود در میان امت منصوب کند.

پیش از آن نیز وحی در این‌باره به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله رسیده بود، اما زمانی برای آن تعیین نشده بود؛ از این‌رو پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، اجرای آن را به زمانی موکول کرد که از بروز اختلاف در امان باشد.

ایشان می‌دانست که اگر از غدیر خم بگذرد، بسیاری از مردم از او جدا شده و به سوی شهرها، مناطق و بیابان‌های خود پراکنده می‌شوند؛ لذا خداوند اراده کرد که آنان را برای شنیدن این نصّ (فرمان صریح) و تکمیلِ حجت گرد هم آورد.

پس خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: «ای پیامبر! آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، [به مردم] ابلاغ کن»؛

یعنی ابلاغِ امرِ جانشینی امام علی علیه‌السلام و نصّ تصریح بر امامت او؛ «و اگر چنین نکنی، رسالت او را نرسانده‌ای و خداوند تو را از [شرّ] مردم حفظ می‌کند.

بدین ترتیب، خداوند این تکلیف را بر پیامبر «صلی‌الله‌علیه‌وآله» مؤکد ساخت و ایشان را از تأخیر در این امر برحذر داشت و ضمانتِ حفظِ جانِ ایشان را در برابر مردم داد.

منبع: کتاب کشف الغمة ج 1 ص 237

واقعه غدیرخم، نه یک رخداد و پدیده تک بعدی در حصار زمان و جغرافیای حجاز است بلکه «قلبِ تپنده حقیقت شریعت» و «هندسه بنیانین و بنیادینِ دین ناب» می باشد؛ حقیقتی که از نقطه‌ی زیرین«باء» بسم‌الله آغاز شده و تا پایان سوره «ناس»، در تار و پودِ آیات الهی ساختاری را جذاب و دیدنی کرده است. در نگاه معارفی و معرفتی، عید غدیر تنها یک انتصاب سیاسی و نصاب اجتماعی صرف نیست، بلکه تجلیِ تام و تمام توحید و نیز روحِ ‌بخشی در زیست تکاملی انسان و پاسخ به عطش بی نهایت طلبی ایشان است که به ارکان انسان سازی دین یعنی (صوم، صلوه؛ زکات، حج) و تمامی عبادات در اسلام، با هنرمندی پایدار معنای زیستی می‌بخشد و هدف از خلقت انسان را به زیبایی هر چه تمام؛ عیان می کند؛ آن‌گونه که تمامی خیرات و برکات عالم به این چشمه بی بدیل خروشان توحیدی بازگشت داشته و دارد؛ از همین رو در حدیث می‌خوانیم:

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

«والذّی نفسی بیده لا یؤمن احدکم حتّی اکون احَبَّ الیه من نفسه و ماله و ولده والناس اجمعین»

سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، ایمان هیچ یک از شما کامل نیست، مگر این که مرا از جان و مال و فرزند و از همه‌ی مردم بیشتر دوست داشته باشد.

حال به نظر شما اندیشمندان و اندیشه سازان این نوع دوستی از جنس دوستی مشترک میان انسان و حیوان است یا این قیاس مع الفارق است؟

فاجعه تفکیک اخلاق از زیست انسانی

بر هیچ صاحب اندیشه حقیقت نگر مخفی نیست که دوستی مد نظر آیات وحی از جنس دوستی دویده شده در محاوارت اجتماعی و خانوادگی امروز ما که با حیوانات مشترک است؛ نیست بلکه از نوع محبت و مهرورزی فرا عقلی و شهودی است که مولی به‌معنای اولی و برتر از ما به جان ما در مرگ و زندگی است و با این رویکرد در تعریف مولی است که اخلاق را از آخرت باوری تفکیک نمی گرداند تا لذات جسم مدار بر آمده از تجارت و منافع آن؛ جایگزین مقام میمزی اخلاق انسان گردد که این فاجعه در اندیشه لیبرال ها و متأسفانه کشورهای اسلامی با حمایت از دو جانی کودک کش و کودک خوار در قالب های متنوع قابل رؤیت است.

« تفسیر نمونه به نقل از فی ظلال.جلد 7 - صفحه 332»

کلید واژه مولی در آیات وحی:

لفظ «مَولی» در قرآن ۱۸ بار آمده و برای توصیف حضرت حق تعالی در ۱۲ مورد وارد شده است؛ اکنون به یک سوال زیر بنایی نیاز داریم: آیا از مجموع کلمات مولی در قرآن حکیم؛ معنای دوست برای کلمه مولی تجویز می گردد یا معنای سرپرست برای این کلید واژه در سطحی آشکار گردیده که جای هیچ انکار و کتمانی را باقی نمی گذارد که اکنون به برخی آیات توجه داده می شود.

(فاعْلَموا اَنَّ اللَّهَ‌ مَوْلاکُمْ‌ نِعْمَ‌ الْمَوْلی‌ وَ نِعْمَ النَّصیرُ) [نفال/ سوره۸، آیه۴۰.]

بدانید خدا تدبیر کننده امور شماست بهتر مدیر و بهتر یار است.

اَحَدُهُما اَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلی‌ شَیْ‌ءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلی‌ مَوْلاهُ‌) [نحل/ سوره۱۶، آیه۷۶.]

یکی از آن دو لال مادرزاد است، به چیزی قادر نیست و بر آقای خود بار و سنگینی است.

(مَاْواکُمُ النّارُ هیَ‌ مَوْلاکُمْ‌ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ) [حدید/ سوره۵۷، آیه۱۵]

جایگاه‌تان آتش است و همان سرپرست‌تان می‌باشد؛ و چه بد جایگاهی است

النَّبِیُّ أَوْلَیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ۖ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ ۗ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَیٰبِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَیٰ أَوْلِیَائِکُمْ مَعْرُوفًا ۚ کَانَ ذَٰلِکَ فِی الْکِتَابِ مَسْطُورًا(33 احزاب)

پیامبر، نسبت به مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر است، و همسرانش [حرمت ازدواج به منزله] مادران آنانند، و بر طبق کتاب خدا دارندگان قرابت نسبی [در میراث بردنِ] از یکدیگر از مؤمنان و مهاجران [که پیش از این بر پایه ایمان و هجرت میراث می بردند] سزاوارترند، مگر اینکه بخواهید [در وصیت کردن به پرداخت ارث] درباره دوستانتان احسان کنید که این امری ثبت شده در کتاب [خدا] ست.

اولوا الارحام:

قرابت های نسبی. که همه را، رحم مادران به هم متصل کرده است.[ تفسیر مجمع‌البیان.]

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز غدیرخم که به فرمان خداوند، حضرت علی علیه السلام را به جانشینی خود منصوب فرمود، قبل از معّرفی و نصب آن حضرت، جمله‌ی «أ لست اولی بکم من انفسکم» را بیان فرمودند و از آنان اقرار گرفتند که آیا طبق آیه قرآن، من از شما حتّی نسبت به خودتان اولویّت ندارم؟! همه گفتند:

بله. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»

« بحار، ج 21، ص 387.

اولویت حقیقی نزد پیامبر اعظم(ص)

اولویّت پیامبر بر مؤمنان، در مسایل حکومتی و فردی و تمام امور است. «النَّبِیُّ أَوْلی‌» چنانکه در آیه‌ی 36 احزاب می‌خوانیم:

برای هیچ زن و مرد با ایمانی در برابر قضاوت پیامبر حقّ انتخاب و اختیاری نیست.

«ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ»

در روایات بسیاری آمده است: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، این اولویّت را برای امامان معصوم علیهم السلام از جانب خداوند متعال نیز قائل بودند. « تفسیر نورالثقلین.»

کلید واژه مولی در نزد اهل لغت:

اما تفسیر کلبی؛ محمد بن السائب الکلبی. ت. بن بشیر بن عمرو وابو النضر الکلبی الکوفی الاخباری العلامة صاحب التفسیر. روی عن الشعبی وابی صالح باذام واصبغ بن نباتة وطائفة... قال ابن عدی: لیس لاحد تفسیر اطول من تفسیر الکلبی. محمد بن سائب کلبی (متوفی ۱۴۶ هـ) از کوفیان و فردی اخباری بود، وی صاحب تفسیر و با لقب علامه مشهور است، ابن عدی در حق وی گفته است: تفسیری به گسترده گی تفسیر کلبی از هیچ‌کس سراغ نداریم.) محمد بن سائب کلبی از علمای پرآوازه لغت عرب در قرن دوم می‌باشد، فخر رازی، مفسر مشهور اهل سنت نظریه کلبی را در تفسیر آیه «هی مولاکم وبئس المصیر؛ » بیان کرده و می‌نویسد: وفی لفظ المولی ههنا اقوال: احدها قال ابن عباس: «مَوْلَاکُمْ» ‌ای مصیرکم... والثانی: قال الکلبی: یعنی اولی بکم، وهو قول الزجاج والفراء وابی عبیدة. در لفظ (مولی) چند نظریه وجود دارد، یکی از آن سخنان از ابن عباس است که گفته است: (مولاکم) یعنی فرجام و عاقبت ... سخن دوّم از کلبی است که می‌گوید: (مولی) یعنی اولی و برتر از شما به خود شما است. بغوی و ابوحیان‌ اندلسی، نظر کلبی را این‌گونه نقل می‌کنند: (هو مولانا) ناصرنا وحافظنا وقال الکلبی هو اولی بنا من انفسنا فی الموت والحیاة. (او مولای ما است) یاور و نگاه‌دار ما است، کلبی گفته است: مولی به‌معنای اولی و برتر از ما به جان ما در مرگ و زندگی است.

رابطه شیطان با کلمه مولی:

کلید واژه سلطان بر همه صاحبان اندیشه قرآنی و پژوهشی اثبات می کند که شیطان مولی و سلطان بر اهالی کفر و شرک بوده و خواهد بود بدین سبب از قتل کودکان در عصر فرعون تا فرزند کشی در جاهلیت و نیز قتل کودکان در آیین یهود و مکیدن خون نوزادن که بخشی از آن در غزه مقتدر مشهود گردید از سلطنت شیطان بر انسان مشرک و کافر خبر می دهد و این بدان معنی است که شیطان از سوی خداوند حکیم برای مشرکان و منافقان مولی جعل شده است تا از ایشان با حس ریاست و سلطه؛ فرمان پذیر بوده و به صورت مجازی و دروغین پاسخگوی عطش پرستش درون خود باشند.

وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ ۚ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا

از آنان هر که را توانستی با آوازت [به سوی باطل] برانگیز، و [برای راندنشان به سوی طغیان و گناه] با سواره ها و پیاده هایت بر آنان بانگ زن، و با آنان [از راه سوق دادنشان به حرام] در اموال و [از طریق وسوسه کردنشان به زنا] در اولاد شریک شو، و به آنان وعده [دروغ] بده [که از قیامت، حسابرسی، بهشت و دوزخ خبری نیست] و شیطان آنان را جز از روی باطل و دروغ وعده نمی دهد.(سوره اسرا 17/64)

با توجه به آیه شریفه 64 اسرا خداوند به شیطان اذن داده تا مولای کسانی گردد که از مولی بودن انسان کامل مصطفی و مجتبی الهی سر باز زند؛ از همین رو سرپرست و مولای امریکا کودک آزار و اسرائیل کودک خوار در جزیره جفری اپستین شیطان است نه اینکه دوست آنان باشد چراکه دوست می تواند از دستور دوست خود تخلف کند ولی سرپیچی و تخلف از زندانی فردی مانند شیطان امکانپذیر نیست. خداوند حکیم می فرماید:

إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ(سوره نحل آیه 99)

یقیناً او بر کسانی که ایمان آورده اند وهمواره بر پروردگارشان توکل می کنند، تسلّطی ندارد.

شیطان و شهدای میناب:

از آنجا که بعد از حادثه جان خراش مدرسه شجره طیبه میناب برخی شخصیت ها و نیز رسانه های با گرایش به مادیگری قصد تطهیر سازی امریکا و اسرائیل را پیرامون 167 سبک بالان آسمانی پرپر شده میناب داشته و دارند؛ لازم است از لسان قرآن اینگونه پاسخ داد که خالق هستی از خلقت انسان به گونه ای گزارش می دهد که جنایات استکبار جهانی و صهیونیسم با دستور شیطان بوده است زیرا آنها از اسیران در خدمت او هستند و تطهیر سازی آنان قلب هیچ انسان آزاده و فرهیخته را به سمت و سوی این جنایت پیشگان چرخش نمی دهد همچنانکه دفاعیات جانانه از شجره طیبه میناب در صحنه های مختلف بین المللی از این مهم بصورت شفاف در حال انتشار است.

چگونگی و چرایی نبرد خدا پسندانه:

سوالی در اذهان عمومی به ویژه برخی دانش آموزان بعد از جنایت بهت آور امریکا و اسرائیل به مدرسه شجره طیبه شهدای میناب ایجاد شد که چرا ایران برابراین وحشیگیری بی بدیل پاسخ متناسب را تنظیم و اقدام نکرد و در برابر آنها نقطه ضعفی از خودش به نمایش گذاشت؟ با کمال تأسف در رسانه ها یا به این موضوع کم و کوتاه پرداخته شد یا دو پهلو و جانبداران پاسخ داده شد که هنوز در این موضوع سوالات و شبهاتی بی پاسخ مانده است.

نبرد با شیطان درونی و بیرونی

پیام قرآن کریم در علت حمله به مدرسه شجره طیبه میناب به دو وعده شیطان است که به امریکا کودک کش و اسرائیل کودک خوار دستور داده از همین رو پاسخ مقابله به مثل در این جنایت جهانی ضرورت داشت ابتدا برای فرمانده این جنایتکاران تنظیم بشود چراکه جنگ های تاریخ بشر با فرماندهی شیطان و زیربنای اعتقادی فقر و فحشای این طرد شده درگاه رحمت الهی صورت گرفته است و در اسلام که انسان تسلیم دستورات موحدانه الهی است هیچ جنگی با زیر بنای فقر و فحشا قابل مشاهده نیست. ایران اسلامی با وعده وسعت رحمت الهی و فضل او در 3 جنگ تحمیلی به پیروزی های شگفتانه رسیده که برای عقول سیاسی و اجتماعی فلاسفه مادیگرا با هزاران سوال و شبهه واقع گردیده است چرا که نبرد ایران اسلامی در این 3جنگ تحمیلی علیه انقلاب اسلامی با پیوست مولی به معنای سرپرست را داشته و خواهد داشت و این مهم هم در رسانه های داخلی و بین المللی مانند برخورد مسلمانان جهان با حجاج ایرانی در حج امسال هم به وضوح مشهود و مشهور بوده است.

الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ ۖ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ

شیطان، شما را [به هنگام انفاق مال با ارزش] از تهیدستی و فقر می ترساند، و شما را به کار زشت [چون بخل وخودداری از زکات و صدقات] امر می کند، و خدا شما را از سوی خود وعده آمرزش و فزونی رزق می دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.(268 بقره)

حجت‌الاسلام حسین درودی

ولایتِ امیرالمؤمنین (ع)، فراتر از یک مقام سیاسی، پیوند میان هدایت الهی و عدالت اجتماعی است. اگر غدیر، مأموریتِ ولایت را اعلام کرد، نهج‌البلاغه شایستگی‌های ایشان را در قالب الگویی از حکمرانیِ زهدمحور و پاسخگو به نمایش می‌گذارد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، عید ولایت، عیدِ حق و عدالت است؛ روزی که در آن، مرز میان «قدرت‌طلبی» و «ولایت» از هم گسست و مسیر حقیقیِ هدایت امت ترسیم گردید. در این روز مبارک، که یادآورِ نصبِ الهی امیرالمؤمنین (ع) است، بازگشت به آموزه‌های نهج‌البلاغه، ضرورتی انکارناپذیر برای درک معنای حقیقیِ رهبری در اسلام خواهد بود.

خبرگزاری حوزه در این مناسبت فرخنده، با نگاهی تحلیلی به پرسش‌هایی در باب شایستگی‌های ذاتی امام (ع) و پیوندِ ناگسستنی میان ولایت و اصلاح‌گری پرداخته است. در همین راستا، از دیدگاه حجت‌الاسلام روزبه باقری راد، کارشناس نهج‌البلاغه به تبیین نقشِ زهد و عدالت در حکمرانی علوی پرداخته‌ایم در ادامه متن کامل این گفتگو را تقدیم حضورتان می‌کنیم.

*در خطبه غدیر چه معیارها و جهت‌گیری‌هایی برای رهبریِ پس از پیامبر مطرح می‌شود و امام علی (ع) در نهج‌البلاغه چگونه آن معیارها را در روش حکمرانی و شخصیت اخلاقی خود نشان می‌دهد؟

بسم الله الرحمن الرحیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ

در پاسخ به پرسش حضرتعالی، اگر بخواهیم نگاهی دقیق و جامع به خطبه‌ی غدیر داشته باشیم، باید گفت که این خطبه صرفاً یک «اعلام سیاسی» نیست؛ بلکه بیانیه‌ای جامع درباره‌ی «معیارهای رهبری در اسلام» است. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در غدیر تنها به این اکتفا نفرمودند که «علی (ع) بعد از من جانشین است»، بلکه ویژگی‌های رهبر امت پس از نبوت را تشریح فرمودند: رهبری باید الهی، حق‌محور، عالم، عادل و هدایتگر باشد و از مسیر دین و عدالت منحرف نشود.

نکته‌ی کلیدی در بحث «الهی بودن» رهبری این است که انتصاب رهبر یک جامعه‌ی اسلامی، حاصل توافق جمعی یا نصب شخصی نیست، بلکه باید در چارچوب اراده‌ی الهی باشد؛ به این معنا که خداوند متعال شخصیت و صلاحیت او را مشخص کرده باشد. این مفهوم که به آن «انتصاب الهی» یا «نصب الهی» می‌گویند، در خطبه‌ی غدیر به صراحت بیان شده است؛ جایی که حضرت امیرالمؤمنین (ع) با عنوان «ولی‌الله» معرفی می‌شوند.

«إِنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لکم وَلِیًّا وَ إِمَامًا»

بنابراین، ولایت در غدیر تنها یک عنوان تشریفاتی نیست، بلکه حکمی الزام‌آور است که اطاعت از آن را واجب می‌سازد.

لزوم اطاعت و جایگاه هدایتگری

مسئله در منطق غدیر این نیست که فردی صرفاً از نظر اجتماعی مورد احترام باشد، بلکه مسئله این است که او «محور هدایت» و «تداوم‌دهنده‌ی دین» باشد. به همین دلیل است که اطاعت از این امامت و ولایت بر همه واجب است؛

فَرَضَ طَاعَتَهُ عَلَی الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَار وَ عَلَی التَّابِعِینَ

«فرض اطاعت [امام] بر مهاجرین و انصار، و بر هر مؤمن و مؤمنه‌ای واجب است.»

برای شناخت دقیق شخصیت حضرت علی (ع) و درک عمیق این نصب الهی، باید به کدام منبع رجوع کنیم؟ شاید جامع‌ترین و غنی‌ترین کلام، به‌ویژه در دوران حاکمیت و حکومت ایشان، در نهج‌البلاغه موج بزند.

همان‌طور که امام شهید ما با کلامی شیوا فرمودند:

«امروز جهان از ما سوال می‌کند که این اسلامی که رسالتش جهانی است، در پی شناساندن چه انسانی است؟ شما چه انسانی را بالاتر، بزرگوارتر و با عظمت‌تر از علی بن ابی‌طالب (ع) می‌توانید به جهان معرفی کنید؟»

در نهج‌البلاغه، خط به خط، تفسیر شخصیت والای علی بن ابی‌طالب (ع) است. اگر بخواهیم شناسنامه‌ی معنوی این امام را مطالعه کنیم و تطبیق دهیم، باید به بیانات علی ابن ابی طالب در دوران حکومت ایشان، که در نهج‌البلاغه مشهود است، رجوع نماییم.

تعریف نصب الهی در خطبه شقشقیه (خطبه سوم)

امیرالمؤمنین (ع) در خطبه‌ی سوم نهج‌البلاغه، که به «خطبه شقشقیه» نیز معروف است، با بیانی عمیق و با استفاده از یک عبارت کلیدی، این منصب الهی را تعریف می‌کنند. ایشان می‌فرمایند:

إنَّهُ لِیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَاً.

در حالی‌ که می‌ دانست جایگاه من در خلافت چون محور سنگ آسیاب به آسیاب است،

این تشبیه نشان می‌دهد که حضرت علی (ع) همانند «قطب» است که مرکز ثقل و محور آرامش و حرکت است؛ همان‌طور که گرداب حول قطب می‌چرخد.

تشبیه جایگاه امام به محور آسیاب، تأکید بر نصب الهی

حضرت علی (ع) در توصیف جایگاه خود نسبت به ولایت، از تشبیهی عمیق استفاده می‌فرمایند:

«جایگاه من نسبت به خلافت، مانند جایگاه محور آسیاب نسبت به خود آسیاب است.»

این تعبیر بسیار کلیدی است؛ زیرا ایشان تأکید می‌کنند که محور آسیاب، قطعه‌ای جدا یا یک عضو معمولی در میان قطعات دیگر نیست، بلکه «مرکز ثقل» و «نقطه اتکا»ی کل سیستم است. بدون این محور، چرخه‌ی حرکت معنوی و مدیریتی نظام اسلامی متوقف می‌شود.

این یعنی امام، یک فرد عادی یا یک انتخابِ جمعیِ تصادفی نیست که «عده‌ای جمع شوند و فردی را به حاکمیت برسانند»، بلکه او «متعیّن‌المنصب» و منصوب از سوی خداست. این نگاه، تعریف ما را از ولایت و امامت مشخص می‌کند و روند آینده‌ی حکومت‌داری را تعیین می‌نماید.

هماهنگی روح غدیر با ولایت فقیه در انقلاب اسلامی

این تعریف از ولایت، هم‌راستا با روح عظیم‌شهرتِ عید غدیر است یعنی باید از ابتدا به شخصیت خاصی (حضرت علی ع) تعلق داشته باشد، نه اینکه پس از رحلت پیامبر، از طریق مشورت و رای‌گیری انتخاب شود.

معیارهای شخصیت حاکم در نهج‌البلاغه

علاوه بر نصب الهی، نهج‌البلاغه معیارهای دقیق دیگری را برای شخصیت حاکم ترسیم می‌کند. به عنوان نمونه، در خطبه ۱۳۱، امیرالمؤمنین (ع) صفات زمامدار شایسته و نایب خاص خداوند را تشریح می‌فرمایند. ایشان تأکید دارند که حاکم نباید اهل بخل، جهل، جفا، تبعیض و فساد باشد.

هدف از حکومت: احیای دین و برقراری عدالت

حضرت علی (ع) در توصیف اهداف حکومت می‌فرمایند:

«...فَلْتَنْظُرْ إِلَیٰ مَوَاقِعِ أَدَاءِ أَمَانَةِ اللَّهِ فِیکَ...»

(به جایگاه‌هایی توجه کن که امانت خداوند را در آنجا ادا می‌کنی...)

و در ادامه هدف از تشکیل حکومت را چنین بیان می‌کنند که:

احیای نشانه‌های دین: «نَشْرُ سُنَنِ دِینِکَ» (سنن دینت را گسترش دهی).

اصلاح مظلومان: «إِظْهَارُ الْمَظَالِمِ» (ظلم‌ها را برهنه و اصلاح کنی).

برقراری حدود الهی: «وَقَاءُ الْحُدُودِ» (حدود و قوانین الهی را حفظ کنی).

بنابراین، حکومت مطلوب از نگاه امیرالمؤمنین (ع)، صرفاً انباشت قدرت یا ثروت نیست؛ بلکه ابزاری است برای زنده‌سازی دین، تأمین امنیت برای مظلومان، و اجرای حقوق الهی. ایشان هشدار می‌دهند که حاکم نباید اهل رشوه‌خواری، تهدید، ستمگری، تبعیض و سوءاستفاده از مقام باشد.

عدالت: محوری‌ترین اصل حکومت‌داری

اگر واقعه غدیر، معیارهای رهبری را برای ما تبیین می‌کند، نهج‌البلاغه نیز به روشنی نشان می‌دهد که حضرت علی (ع) دقیقاً همان شاخصه‌ها را در سیره عملی خود پیاده کرده و تجسم بخشیده‌اند.

در دیدگاه امیرالمؤمنین (ع)، عدالت نه تنها یک شعار نیست، بلکه محوری‌ترین رکن گفتمانی و شیوه اداره حکومت است.

ایشان در نامه بیست و پنج نهج‌البلاغه (دستورالعمل ایشان به کارگزاران زکات) بر این امر تأکید می‌ورزند. حضرت در توصیف جایگاه عدالت می‌فرمایند:

«کَانَ یَقِینُ عِمَادَ الْحَقِّ، وَ أَثَرُ الْعَدْلِ فِی صَغِیرِ الْأُمُورِ وَ کَبِیرِهَا، وَ دَقِیقِهَا وَ جَلِیلِهَا»؛

یقین، ستون حق است و نشانه‌های عدالت باید در تمام امور، اعم از کوچک و بزرگ، جزئی و کلی، جاری و ساری باشد.

همان‌طور که اشاره کردید، تأکید امیرالمؤمنین (ع) بر اجرای عدالت در تمامی ابعاد (اعم از خرد و کلان)، نکته‌ای بسیار کلیدی و راهبردی است. بسیاری عدالت را در ساحت شعار می‌پذیرند، اما در مقام عمل و هنگام مواجهه با منافع شخصی یا پیوندهای خانوادگی، از پایبندی به آن بازمی‌مانند.

سیره عملی امام علی (ع) در برخورد با برادرشان، عقیل، شاخص‌ترین گواه بر این رویکرد است. عقیلی که خود جایگاه ویژه‌ای داشت؛ هم پدرِ مسلم بن عقیل بود و هم از متخصصان علم انساب که برای انتخاب همسری شایسته برای امیرالمؤمنین (حضرت ام‌البنین) تلاش‌های بسیار کرده بود.

با این حال، وقتی برادر درخواستِ سهمی فراتر از بیت‌المال کرد، امام (ع) نه تنها نپذیرفت، بلکه در نهج‌البلاغه روایت می‌کنند که چگونه چهره فرزندان عقیل را به دلیل فقر و گرسنگیِ ناشی از عدم بذل‌وبخششِ حکومتی، تغییریافته دیده بودند. این همان جوهره‌ی امامِ منصوب در غدیر است؛ رهبری که عدالت را از سطح شعار به سطحِ سازوکار اداره جامعه ارتقا می‌دهد.

از دیگر مؤلفه‌های بنیادین در حکمرانی الهی، نفی استبداد و مسئولیت‌پذیری حاکم است. امام علی (ع) برخلاف مستبدان، خود را مالک مردم نمی‌دانست، بلکه خود را خادم و پاسخگوی آنان تعریف می‌کرد.

ایشان در خطبه دویست‌وشانزدهم نهج‌البلاغه، بر این حق متقابل تأکید ورزیده و می‌فرمایند:

وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ ـ سُبْحانَهُ ـ مِنْ تِلکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَی الرَّعِیَّةِ،

از بزرگ‌ترین حقوقی که خداوند سبحان واجب کرده، حق حاکم بر مردم و حق مردم بر حاکم است.

در ادامه بحثِ حقوق متقابل در خطبه دویست‌و پنج، امیرالمؤمنین (ع) با طرحِ پرسشی سرنوشت‌ساز، معیارِ مسئولیت‌پذیری حاکم را به چالش می‌کشند:

أَمْ أَیُّ حَقٍّ رَفَعَهُ إِلَیَّ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ ضَعُفْتُ عَنْهُ

کدام حق از حقوقِ هیچ‌یک از مسلمانان بوده که من در انجام آن ناتوان مانده یا در ادای آن کوتاهی کرده باشم؟

این پرسش، جوهره‌ی نگاهِ امام (ع) به حکومت است؛ حاکمی که خود را نه «طلبکارِ مردم»، بلکه «بدهکار و پاسخگویِ آنان» می‌داند. در این منطق، رهبریِ الهی، «ولایتِ هدایت‌گر» را جایگزینِ «رهبریِ سلیقه‌ای و قدرت‌محور» می‌کند. شاخصِ این حکمرانیِ مطلوب، ایجادِ چنان فضایی است که مخاطب یا رعیت بتواند بدون لکنت و هراس، حقِ خود را از حاکم مطالبه کند.

در منطقِ غدیر و نهج‌البلاغه، حاکمِ تراز، واجدِ سه ویژگیِ بنیادین است:

۱. شناختِ عمیقِ حق: فهمِ دقیقِ حقوق الهی و مردمی.

۲. مسئولیت‌پذیری: پاسخگوییِ مطلق در برابرِ احقاقِ حقوق.

۳. قاطعیت در حفظِ حق: تقدمِ مصلحتِ عمومی بر منافعِ شخصی و سیاسی.

 

امام علی (ع) این سطح از مسئولیت‌پذیری را با «زهد و دنیاگریزی» در هم می‌آمیزند؛ چرا که تنها «وارستگی از دنیا» است که قدرتِ ایستادگی در برابرِ لغزش‌ها را به حاکم می‌دهد. ایشان دنیا را در برابرِ اقامه حق، تا آنجا بی‌ارزش می‌دانند که در خطبه دویست‌ودوم می‌فرمایند:

این دنیای شما در نظر من از استخوانِ خوکی در دستِ انسانی مبتلا به جذام خوارتر است.

همچنین در نامه ای در خطابِ به عثمان بن حنیف، همین تضادِ گفتمانی را به رخ می‌کشند: «هر پیروی، امامی دارد که از او پیروی می‌کند و از نور دانش او بهره می‌گیرد؛ بدانید که امامِ شما از دنیای خود، به دو جامه کهنه و دو قرص نان رضایت داده است...

و در جای دیگر (خطبه سوم)، دنیا را در نگاهِ خود حتی از آب‌بینیِ بزِ عطسه‌کننده‌ای بی‌مقدارتر می‌شمارند.

در نهایت، این زهدِ امیرالمؤمنین (ع) یک کنشِ زاهدانه شخصی نیست، بلکه یک «استراتژیِ حکمرانی» است تا ایشان بتوانند به عنوانِ امامِ منصوبِ غدیر، بدون هیچ تعلقِ خاطری، «عدالت» را به مثابه اصلی‌ترین سازوکارِ اداره جامعه مستقر سازند.

یا «به‌والله، انس علی بن ابی‌طالب به مرگ، از انس طفل به پستان مادرش بیشتر است.»

این نگاهِ دنیاگریز و وارسته، بسیار تعیین‌کننده است؛ چرا که هر کس دنیا را بزرگ ببیند، ناچار درگیر قدرت‌طلبی، جاه‌طلبی، تبعیض، ویژه‌خواری و منفعت‌طلبی می‌شود.

اما برای امیرالمؤمنین(ع) دنیا در مقابل حق، چنان کوچک بود که می‌فرمود:

اگر هفت اقلیم را به دست من علی بدهند تا پرکاهی را به‌ظلم از دهان مورچه‌ای بستانم، چنین نخواهم کرد.

این زهد در نهج‌البلاغه، فقط یک فضیلت شخصی نیست، بلکه پایه‌ی حکومت اسلامی است. امیرالمؤمنین(ع) به عنوانِ حاکم و نفر اول جامعه، عادل، پاک و آزاد از وابستگی‌های فسادآور است. غدیر و نهج‌البلاغه هر دو گویای این حقیقت‌اند که علی(ع) صرفاً یک فردِ فضیلت‌مند نیست، بلکه «امامِ هدایت‌گر» است؛ چنان‌که در کلام پیامبر(ص) در غدیر تأکید شده است:

«مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ...».

این عبارات نشان می‌دهد که امیرالمؤمنین(ع)، فردِ برگزیده و منصوب از جانب خداوند متعال است. سید رضی نیز در نهج‌البلاغه، دقیقاً همین رویکرد و دیدگاه‌های حکومتی حضرت را گردآوری کرده است.

اگر بخواهم جمع‌بندی کلی داشته باشم: غدیر، علی(ع) را به‌عنوان «ولیّ و امامِ محورِ هدایتِ امت» معرفی می‌کند و نهج‌البلاغه نشان می‌دهد که این انتخاب، یک امرِ اعتباری و سیاسی نبوده، بلکه مبتنی بر شایستگی‌های واقعی علی بن ابی‌طالب(ع) در عرصه‌های علم، هدایت، عدالت، زهد، پاسخگویی و اصلاح جامعه بوده است و در مواجهه با امر خلافت نیز خود را همچون «محورِ آسیاب» برای امت می‌دانستند.

او خمینی بود؛ نه فقط یک فقیه، نه فقط یک فیلسوف، نه فقط یک عارف و نه فقط یک رهبر سیاسی. او همه‌ی اینها را با هم داشت. در روزگاری که تخصص‌گرایی افراطی، آدمیان را در یک‌بعدی‌گری محبوس کرده، مردی از دل حوزه علمیه قم برخاست که در عین حضور در بلندترین قلّه‌های عرفان نظری و فلسفهٔ متعالیه، بی‌واهمه‌ترین صدا در برابر استکبار جهانی بود. خامنه‌ای عزیز شهید دربارهٔ او فرمود: «شخصیت عظیم امام عزیز ما، حقاً و انصافاً پس از پیامبران خدا و اولیای معصومین، با هیچ شخصیت دیگری قابل مقایسه نبود. این شخصیت جامع نه در بین علمای بزرگ ما نظیر دارد، نه در بین زمامداران این کشور نظیر دارد، نه در بین مصلحان و منادیان تحول در این کشور نظیر دارد. بزرگانی مثل مرحوم سید جمال و تحول خواهانی که در کشور ما یا حتّی در دنیای اسلام بودند، کجا؛ این مرد چند بعدیِ عمیقِ حقیقتاً توصیف ناشدنی کجا؟» ( 1384/03/10). راستی چرا؟ چون او خمینی بود؛ کسی که جامعیت او در فقاهت، فلسفه، عرفان، اصول، آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی، او را بدل به پدیده‌ای کم‌نظیر در تاریخ معاصر جهان کرده است. برای درک این جامعیت شگفت‌انگیز، کافی است سری به کتاب‌خانه‌اش بزنید: آثاری در ژرفای عرفان محی‌الدین ابن‌عربی و ملاصدرا، و در عین حال، کتاب‌البیع و مکاسب محرّمه و تحریرالوسیله از او چنان فقیهی ساخته که تا مرز اجتهاد مطلق پیش رفته است. مگر می‌شود عارفِ «سرّالصلوه» و فقیهِ «کشف‌الاسرار» و فیلسوفِ حاشیه‌زن بر «اسفار» و سیاست‌مداری که تخت پادشاهی دو هزار و پانصد ساله را فرو ریخت، یک شخص باشد؟ بله؛ او خمینی بود؛ و این، رمز اعجازِ قرنِ اوست.

او خمینی بود؛ سیاستمداری که هر حرکت و تصمیمش، ریشه در عمیق‌ترین لایه‌های اندیشهٔ دینی داشت. او در عرصه سیاسی شخصیتی کاملاً شجاع و نترس بود؛ سری بی‌باک که آن جا که لازم باشد فریاد می‌زند و آن جا که لازم باشد هزینه می‌دهد. اما این شجاعت، از سرِ احساسات زودگذر نبود؛ حاصل سال‌ها تفقه در دین و تفلسف در هستی و سیر و سلوک عرفانی بود. برخلاف بسیاری از فقها که عقل‌گرایی را تابع دینداری می‌دانستند، در نگاه امام خمینی(ره)، دینداری خود تابع عقل‌گرایی بود—رویکردی که از تقدم فلسفه و عرفان بر فقه در مسیر تحصیلی او سرچشمه می‌گرفت.

او خمینی بود و به همین دلیل، فقهش عرفانی بود و عرفانش سیاسی؛ مرزبندی‌های ساختگی را برنتافت و نشان داد که عارف حقیقی تا آخرین لحظه عمر در تلاش است که ظلم را از جامعه و جهان بزداید و این ظلم در نگاه او متجلی در ظالم کنونی عالم یعنی شیطان بزرگ آمریکاست که باید شر او برچیده شود، نه آنکه عارف در گوشه‌ی خلوت به وحدت وجود و فقه‌دانی و سیاست‌دانی خود دل خوش کند. نظام سیاسی مطلوب از نگاه او، نظامی ارزشی و الهی بود که حاکم، عهده‌دار تدبیر حکیمانهٔ دنیوی و اخروی جامعه است. این نگاه «جامع» میان ماده و معنا، میان سیاست و عبادت، میان دنیا و آخرت، ثمرهٔ شخصیتی بود که در آن، عرفان و فقه و فلسفه و اخلاق و سیاست، چون رشته‌های یک طناب محکم، در هم تنیده شده بودند.

او خمینی بود؛ فقیهی که فقط نقل‌قول نمی‌کرد، بلکه اصول را دگرگون می‌ساخت. رهبر شهیدمان در شمارش ویژگی‌های او، یکی از نخستین آنها را «اعلم بودن نسبت به فقها و علمای زمان و جامعیت در فقاهت، فلسفه، عرفان، اصول و آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی و مظهر نوآوری علمی در فقه و اصول و فلسفه و اخلاق» برشمرده است (بیانات متعدد). شاگردان او شهادت می‌دهند که وقتی به آثار فقهی امام نگاه می‌کنی، یک فقیه برجسته می‌بینی؛ وقتی به اصولیاتش سر می‌زنی، یک اصولی نوآور را مقابل خود می‌بینی که در هر دو دانش—فقه و اصول—صاحب ابتکار و تحول است.

این جامعیت عجیب، او را قادر ساخت تا در قلب تاریک‌ترین روزگار خفقان پهلوی، پرچم «ولایت فقیه» را برافرازد و حکومتی بر پایه‌ی دین بنیان نهد—کاری که هیچ فقیه دیگری در قرن‌های اخیر به جرأت آن دست نزده بود. او خمینی بود؛ و جسارتش، از عمق علمش سرچشمه می‌گرفت.

او خمینی بود که نسلی را تربیت کرد که قریب به چهل سال پس از عروج ملکوتی‌اش، در دوران زعامت قائد شهید انقلاب اسلامی، خامنه‌ای عزیز شهید که دست پرورده او بود، در مردمش تصرف کند و آنها را مبعوث سازد تا پشت ابرقدرت ظاهر مادی دنیا یعنی آمریکا را در یک جنگ تمام عیار ترکیبی شکست دهند. آری این همان میراث ماندگار شخصیت جامع‌الاطراف اوست؛ شجره‌ی طیبه‌ای که ریشه در فقاهت و عرفان و سیاست داشت و ثمر آن، امتی شد که با رهبری شهید خود، معادلات جهانی را به هم ریخت. این تداوم راه، تجلی تحقق وعده‌ی الهی «وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ» بود که امام با تمام وجود آن را باور داشت و به شاگرد برجسته‌اش منتقل کرد.

او خمینی بود؛ و اگر یک رمز برای این همه قدرت و نفوذ او بر دلها بخواهیم، در راز «مناجات شعبانیه» و «دعای کمیل» اوست.
خامنه‌ای عزیز شهید نقل می‌کرد: «از امام بزرگوار سؤال کردم، گفتم در میان این دعاهایی که هست، به کدام دعا بیشتر علاقه دارید یا بیشتر انس دارید؟ ایشان بعد از تأمّلی فرمودند: «دعای کمیل و مناجات شعبانیّه». اتّفاقاً این دو دعا ـ دعای کمیل هم واقعاً یک مناجات عجیبی است ـ خیلی نزدیکند به هم از لحاظ مضامین». در آن دو دعا، «حالت استغفار و انابه و استغاثه و تَضَرُّع به پروردگار را به شکل عاشقانه مشاهده می‌کنید» ( بیانات در ۱۳۹۲/۰۳/۲۲).

او خمینی بود؛ عابدی که روح عبادت و بندگی، سراسر وجودش را فرا گرفته بود. در میان رهبران سیاسی جهان تا به امروز، کمتر شخصیتی به جامعیت او بروز نموده است. شخصیت استثنایی و اسطوره‌ای که توانست از یک جمع پراکنده اما با استعداد، یک امت متحد بسازد و بزرگترین انقلاب قرن را برپا کند. راز این معجزه چه بود؟ ما مس بودیم، او ما را طلا کرد. او کیمیا بود، او اکسیر بود. و آن اکسیر، چیزی نبود جز تهذیب نفس و انس شبانه با خدا. آری اینجاست که شگفتی ماجرا خود را نشان می‌دهد: در اتاقی که نیمه‌شب‌ها، مردی با چشمانی اشک‌آلود در حال مناجات شعبانیه بود، فردای همان شب‌ها، فرعون دوران را به لرزه می‌انداخت. بله؛ او خمینی بود؛ و همین تداوم میان سجده و سیاست، میان خلوت و جلوت، او را بدل به الگویی بی‌نظیر ساخت.

او خمینی بود؛ صدای مستضعفان جهان. قائد شهید انقلاب اسلامی درباره او فرمودند: «سه باور در امام بزرگوار ما وجود داشت، که همین سه باور به او قاطعیت میداد، شجاعت میداد و استقامت میداد: باور به خدا، باور به مردم، و باور به خود» ( ۱۳۹۲/۰۳/۱۴ ). آری این باور دوسویه امامین راحل انقلاب اسلامی یعنی—باور به خدا و باور به مردم—معادله‌ای بود که تمام معادلات قدرت را در أذهان جهانیان برهم زد و در جنگ تحمیلی اخیر آن را به عینه مشاهده نمودند.

بله او خمینی بود. فقیهی که جامعه‌شناسی سیاسی و قاعده نظام‌سازی را خوب می‌شناخت؛ فیلسوفی بود که در اوج مفاهیم انتزاعی، نان محرومان را اولویت می‌دانست؛ عارفی بود که با دست خالی ظاهری اما با قدرت ایمان، ابرقدرت شرق و غرب را از میدان به در کرد و این همان‌چیزی است که لقب «جامع‌الاطراف» را برای او رقم زد تا وقتی جهانیان از انقلاب اسلامی ایران به عنوان «اعجاز قرن» یاد می‌کنند، بدانند که معجزه، نه در تانک‌ها و موشک‌ها، که در شخصیت مردی بود که سیاستش عرفان بود و عرفانش سیاست. کسی که حکومت را برای قدرت نخواست، بلکه برای اقامه عدل و برچیدن ظلم طلبید.

او خمینی بود و قریب به پنجاه سال پس از بعثت انقلابش، با هدایت و امتداد خلف صالحش، قائد شهید عظیم‌الشأن خامنه‌ای عزیز، هنوز صدایش از حنجره هر آزاده‌ای در گوشه و کنار جهان طنین‌انداز است.

یادش گرامی و راهش پررهرو باد.

حجت الاسلام علیرضا ابوالفتحی

صراط مستقیم انقلاب اسلامی امام خمینی؛ برگرفته از آیات نورانی قرآن کریم واهل بیت علیهم السلام بوده و گرامیداشت یاد و نام ایشان از شعائر و ارزش‌های الهی است. قلب، گوش، چشم، زبان، رفتار و قیام بنیانگذار جمهوری اسلامی برای خدا و پیاده کردن احکام الهی بود.
تمسک حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) به حبل الهی تمسک قولی و اندیشه ای و رفتاری و اعتقادی بودو او عبد خدا بود، چون باور داشت که خداوند متعال بهترین مولا و بهترین یار و یاور است.
امام کبیر ما ؛ از زمره صالحین و مصلحین و مومنین و صابرین و از مخبتین درگاه الهی و مهاجرین و مجاهدین فی سبیل الله بود و رسیدن به محبوب، رزق نیکو و پاداشی شایسته برایش می‌باشد.
امام خمینی حقیقتاً از مظاهر اولواالالباب و مصداق آیه ۴۱ سوره طه بود. خداوند متعال فرمود: من تو را برای خودم ساختم. و، چون برای او بود و تهذیب نفس داشت نفوذش درهمه دل‌ها و قلوب بود و از مرزهای جغرافیایی و همه رنگ‌ها و زبان‌ها گذر نمود.امام خمینی قدس الله نفسه الزکیه ازآغاز مبارزه تا پایان حیاتشان و پیش از آن از مصادیق آیات ۳۰تا۳۲ سوره فصلت می باشد:
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ ﴿۳۰﴾
در حقیقت کسانی که گفتند پروردگار ما خداست‌ سپس ایستادگی کردند فرشتگان بر آنان فرود می ‌آیند [و می‌ گویند] هان بیم مدارید و غمین مباشید و به بهشتی که وعده یافته بودید شاد باشید (۳۰)
نَحْنُ أَوْلِیَاؤُکُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ ﴿۳۱﴾
در زندگی دنیا و در آخرت دوستانتان ماییم و هر چه دلهایتان بخواهد در [بهشت] برای شماست و هر چه خواستار باشید در آنجا خواهید داشت (۳۱)
نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ ﴿۳۲﴾
روزی آماده‌ ای از سوی آمرزنده مهربان است (۳۲)
بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی رسیدن به محبوب حقیقی و فلاح و فوز عظیم خداوند را خواستار بود و با دلی آرام و روحی شاد وضمیری امیدوار از این عالم رخت بربست.
در زمانی که عده و عُده‌ای نداشت با توکل و ایمان راسخ و اخلاص کامل و امید به امدادهای غیبی برای خداوند و یاری دین الهی قیام و مقاومت کرد و همان شد که میلیون‌ها جان را همراه خود کرد، چون معتقد به نصرت خداوند متعال بود.
ساده زیستی و ساده گویی ؛ مردم داری و مردم باوری با رنگ الهی ؛ امید به نیروها و سرمایه‌های درون کشور به ویژه جوانان و پابرهنگان و محرومان و مستضعفان مرام و مشی صادقانه امام بود.
باور صادق و حقیقی به مردم و جامعه و اعتماد به تحقق شعار راهبردی ما می‌توانیم، ساده زیستی و صداقت و دوری از اسراف و تجملات و اشرافی گری و پرهیز از مصرف بیت المال و همراهی و هم دلی با طبقه محروم جامعه، از درس‌های زندگی بی آلایش امام بزرگوار است .
سیره زیست ساده ایشان در دوران حضور در قم و نجف اشرف و زندگی در جماران شاهد صادق بر این گفتار می‌باشد.
یاری رسانی و امداد به مظلومان و ستمدیدگان ومستضعفان جهان و امت‌های مسلمان و منادی وحدت و همبستگی و هم دلی و تحول خواهی وتحول آفرینی وانقلابی متعهدبصیر ؛ مقتدر و مقاوم دربرابر دشمنان و رحماء بین دوستان از اصول انسانی و حیاتی امام خمینی می‌باشد.
احیای اصل ولایت مطلقه فقیه، تشکیل بسیج و سپاه پاسداران، جهادسازندگی، کمیته امداد، نهضت سوادآموزی و نهادهای فرهنگی، علمی، امدادی و خدماتی دیگر از ابتکارات امام خمینی شمرده می شود که هرکدام منشأ اثرات وبرکات ماندگار هستند.
عامل به رشدرسیدن ملت ایران و جرئت و شجاعت و ایستادگی مردم در برابر دشمن آمریکایی صهیونی از برکات تربیت سیاسی وانقلابی والهی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه می باشد.
مدیریت و رهبری امام خمینی چه در دوران پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و پیش از آن و چه در زمان هشت سال دفاع مقدس تا آخرین لحظه حیاتشان درس است.
رهبر عزیز و حکیم انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه‌ای شهید قدس سره الشریف در اهمیت الگوگیری از رفتار حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه می‌فرماید: جسم امام از میان ما رفته است اما، راه امام زنده است، نفس امام هم وجود دارد.
نام امام گره گشا است، علاوه بر این که اصول امام تمام نشدنی و کهنه نشدنی است، این‌ها وجود دارد؛ بنابراین شعار عدالت اجتماعی و اقتصادی، شعار استقلال، شعار آزادی، شعار مردم سالاری، شعار جدا شدن از چنبره و جاذبه قدرت آمریکا و قدرت‌های جهانی، امروز هم برای مردم ما و جوان‌های ما جذاب است.

جسم امام نیست، اما سخن امام و راه امام و فکر امام و نفس امام زنده است؛ با این چشم به امام نگاه کنید و از او بیاموزید.

همه ما امروز به روحیه انقلابی، به مشی انقلابی، به شعار انقلابی، به اصول و مبانی انقلاب امام بزرگوارمان نیازمندیم؛ انقلابیگری را با عنوان افراطی گری و مانند این حرفها، نفی نکنیم؛ انقلابیگری، نیاز امروز کشور است. این همان درسی است که امام بزرگوار به ما داد و از این درس باید استفاده کنیم.
در سی وهفتمین سالگردارتحال ملکوتی حضرت امام خمینی متعهد بشویم تا ان شاءالله از راه و سخنان سعادت بخش و منظومه فکری و اعتقادی و رفتاری ایشان و سرلوحه داشتن وصیت نامه سیاسی الهی آن قائد اعظم در تمام مراحل و ابعاد زندگی که زمینه ساز ظهور دولت کریمه حضرت ولیعصر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و طلوع خورشید ولایت عظما و تمدن نوین اسلامی است را زنده نگه داریم و با پیروی و اطاعت از ولایت فقیه و دستورات و فرامین رهبر عزیز انقلاب اسلامی حضرت امام سید مجتبی خامنه‌ای دامت برکاته در صراط مستقیم و راه روشن انقلاب اسلامی که همان راه و سخن و هدف امام خمینی کبیر و امام خامنه ای شهید رضوان الله تعالی علیهم می‌باشد ثابت قدم بمانیم.

محمدرضا قاسمی نیا

ارتباط دادن مفهوم «انقلاب اسلامی» به واقعه «غدیر خم»، معمولاً از منظر «استمرار خط ولایت» و «تعیین سرنوشت امت توسط هدایت الهی» تحلیل می‌شود. اگر بخواهیم از دیدگاه تحلیلی و تاریخی به این شباهت‌ها نگاه کنیم، می‌توان چند محور اصلی را برشمرد:

۱. اصل «ولایت» به عنوان رکن نظام سیاسی

در غدیر: واقعه غدیر خم بر اساس آموزه‌های شیعی، «نصب» جانشین و تعیین ساختار حاکمیت برای جامعه اسلامی پس از پیامبر (ص) است. تأکید بر اینکه مدیریت جامعه نباید از دایره هدایت الهی خارج شود.

در انقلاب اسلامی: ساختار نظام جمهوری اسلامی بر پایه «ولایت فقیه» بنا شده است. از دیدگاه ما، نظام‌ مقدس جمهوری اسلامی در مسیر تداوم همان منطق غدیر در عصر غیبت است؛ یعنی حکومت باید توسط کسی مدیریت شود که دارای صلاحیت‌های معنوی و فقهی برای تطبیق قوانین با شریعت باشد.

۲. مفهوم «بیعت» و «نقش مردم»

در غدیر: پیامبر (ص) پس از معرفی حضرت علی (ع)، از مردم خواستند که با ایشان بیعت کنند. این نشان می‌دهد که در کنار «نصب الهی»، «پذیرش و همراهی مردم» برای استقرار عملی حکومت ضروری است.

در انقلاب اسلامی: انقلاب اسلامی نیز با اتکا به حضور گسترده مردم و رأی‌گیری‌های پس از آن (مانند همه‌پرسی جمهوری اسلامی)، شکل گرفت. در این نگاه، بیعت مردم با رهبری، مشروعیت سیاسی و قدرت اجرایی نظام را تثبیت می‌کند.

۳. تداوم «خط امامت» و «مقابله با انحراف»

در غدیر: غدیر به عنوان «اکمال دین» و «اتمام نعمت» معرفی شد تا امت اسلامی پس از پیامبر، دچار انحراف از مسیر حق نشوند.

در انقلاب اسلامی: انقلاب اسلامی خود را در تداوم حرکت پیامبران و ائمه می‌بیند. شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» در این گفتمان، نوعی تلاش برای بازگشت به ارزش‌های اصیل اسلامی (که در غدیر ترسیم شده بود) و مقابله با الگوهای غربی یا شرقی است.

۴. آرمان‌گرایی و برپایی عدالت

در غدیر: هدف اصلی نصب جانشین، اجرای عدالت اجتماعی و پیاده‌سازی احکام الهی برای سعادت بشر بود.

در انقلاب اسلامی: شعار اصلی انقلاب اسلامی نیز پیاده‌سازی عدالت اجتماعی و مبارزه با ظلم و استکبار (به تأسی از سیره علوی) است. در واقع، انقلاب خود را زمینه‌ساز حکومتی می‌داند که آرمان‌های آن در واقعه غدیر پایه گذاری شده است.

حجت الاسلام والمسلمین مهدی پناهی

در هر دوره‌ای از تاریخ ملت‌ها، حوادثی رخ می‌دهد که فراتر از یک واقعه سیاسی یا نظامی، به نقطه‌ای برای بازشناسی هویت ملی و اجتماعی تبدیل می‌شوند. این حوادث، ظرفیت‌های پنهان یک ملت را آشکار می‌کنند و نشان می‌دهند که در لحظات سرنوشت‌ساز، چه عاملی می‌تواند یک کشور را از گردنه‌های دشوار عبور دهد.

امسال سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) در شرایطی فرا رسیده است که جامعه ما بیش از گذشته نیازمند بازخوانی اندیشه‌های بنیان‌گذار جمهوری اسلامی است. بسیاری از سخنان و توصیه‌های امام(ره) در سال‌های نخست انقلاب، امروز معنای عمیق‌تری یافته‌اند. ایشان بارها تأکید می‌کردند که مردم، صاحبان اصلی کشور و انقلاب‌اند و هیچ قدرتی بدون اتکاء به مردم نمی‌تواند پایدار بماند.

امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی را نه یک حرکت صرفاً سیاسی، بلکه یک خیزش مردمی می‌دانستند. از نگاه ایشان، رمز پیروزی انقلاب در حضور مردم بود و رمز استمرار آن نیز چیزی جز حفظ همین پیوند میان مردم و نظام نیست. به همین دلیل، هرجا سخن از آینده کشور به میان می‌آمد، امام(ره) نگاه خود را متوجه مردم می‌کردند؛ مردمی که با ایمان، ایثار و فداکاری، بزرگ‌ترین تحولات تاریخ معاصر ایران را رقم زدند.

این نگاه ریشه در تعالیم اسلامی دارد. در منطق قرآن کریم، سرنوشت جوامع زمانی دگرگون می‌شود که خود مردم اراده تغییر داشته باشند. خداوند متعال می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ». این آیه در حقیقت منشور مسئولیت اجتماعی مسلمانان است. هیچ جامعه‌ای بدون حضور مردم و بدون احساس مسئولیت عمومی به عزت و پیشرفت دست نخواهد یافت.

در طول تاریخ اسلام نیز هرگاه مردم در کنار حق ایستاده‌اند، بزرگ‌ترین پیروزی‌ها رقم خورده است. پیامبر اکرم(ص) با تکیه بر ایمان و حضور مردم جامعه‌ای ساخت که تمدنی بزرگ را بنیان گذاشت. امیرالمؤمنین علی(ع) نیز حکومت را بدون همراهی مردم فاقد معنا می‌دانستند و بارها بر رعایت حقوق مردم و احترام به افکار عمومی تأکید کردند.

در دوران معاصر، انقلاب اسلامی ایران نیز بر همین مبنا شکل گرفت. مردم بودند که در برابر استبداد ایستادند، مردم بودند که انقلاب را به پیروزی رساندند و مردم بودند که در سال‌های دشوار پس از انقلاب، از استقلال و تمامیت ارضی کشور دفاع کردند. هر جا مردم حضور داشتند، کشور پیش رفت و هر جا از ظرفیت مردم غفلت شد، مشکلات و آسیب‌ها افزایش یافت.

یکی از مهم‌ترین درس‌های حوادث سال‌های اخیر نیز همین حقیقت است. در شرایطی که دشمنان این ملت با انواع فشارهای سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای و امنیتی تلاش کردند اراده ملت ایران را تضعیف کنند، بار دیگر روشن شد که مهم‌ترین پشتوانه کشور نه امکانات مادی، بلکه سرمایه انسانی و اجتماعی آن است.

آنچه ایران را حفظ می‌کند، صرفاً تجهیزات و سازوکارهای رسمی نیست؛ بلکه اعتماد مردم، همبستگی ملی، احساس تعلق به میهن و آمادگی برای دفاع از استقلال کشور است. ملت ایران بارها نشان داده است که در بزنگاه‌های تاریخی، اختلاف سلیقه‌ها را کنار می‌گذارد و برای حفظ اصل کشور و منافع ملی متحد می‌شود.

از همین منظر، برخی اندیشمندان از «بیداری تاریخی ملت» سخن گفته‌اند؛ وضعیتی که در آن مردم خود را صرفاً ناظر رویدادها نمی‌بینند، بلکه احساس می‌کنند در قبال سرنوشت کشور مسئولیت دارند. در چنین شرایطی، هر فرد بخشی از راه‌حل می‌شود و جامعه به یک نیروی عظیم و تعیین‌کننده تبدیل می‌گردد.

این حقیقت، مسئولیت مسئولان را نیز دوچندان می‌کند. اگر مردم بزرگ‌ترین سرمایه کشور هستند، باید بیشترین احترام، توجه و خدمت متوجه آنان باشد. مسئولان باید بدانند که اعتماد عمومی به آسانی به دست نمی‌آید و به آسانی نیز از دست می‌رود. عدالت، شفافیت، صداقت، مبارزه با فساد، شایسته‌سالاری و توجه به مشکلات معیشتی مردم، نه صرفاً یک وظیفه اداری، بلکه بخشی از امنیت و اقتدار ملی است.

امروز دشمنان ایران بیش از آنکه به دنبال شکست نظامی باشند، در پی تضعیف امید، اعتماد و انسجام اجتماعی‌اند. آنان به خوبی می‌دانند که ملت متحد، بزرگ‌ترین مانع در برابر اهداف آنان است. از این رو هر اقدامی که موجب افزایش همبستگی ملی شود، در حقیقت گامی در جهت دفاع از کشور محسوب می‌شود.

در چنین فضایی، بازگشت به اندیشه امام خمینی(ره) و رهبر شهید آیت الله خامنه ای(ره) ضرورتی راهبردی است. امامین انقلاب به ما آموختند که مردم را باید باور کرد. آنها به جوانان اعتماد داشتند، به ظرفیت‌های داخلی ایمان داشتند و معتقد بودند که هیچ بن‌بستی برای ملتی که به خدا و توانایی‌های خود تکیه کند، وجود ندارد.

غلامرضا رضایی‌ تربقان

بسم الله الرحمن الرحیم

یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ(آیه ۶۷ سوره مائده)

ای پیغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت و اداء وظیفه نکرده‌ای، و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوی دار که) خدا کافران را (به هیچ راه موفقیتی) راهنمایی نخواهد کرد.

* نزول جبرئیل سه بار بر پیامبر(ص) و دستور ابلاغ ولایت

در سفر حجه الوداع در مسیر بازگشت ، جبرییل پیام آور وحی بر رسول خدا(ص) فرود آمد و این آیه را تلاوت کرد ، در بار اول رسول خدا به او فرمودند این مردم تازه اسلام آورده اند و خوف آن دارم که دچار تردید و دو دلی شوند و فرمان مرا اطاعت نکنند!

در روز دوم دوباره جبرئیل بر آن حضرت نازل در حالی که پیامبر اکرم در کنار تالاب و برکه‌ای بودند عرض کرد خدای متعال می‌فرماید ای رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده را ابلاغ کن و اگر نکنی پیام او را نرساندی آن حضرت در پاسخ فرمودند یا جبرئیل اخشی من اصحابی ان یخالفونی! خوف دارم اصحابم از دستورم سرپیچی کرده و مرا مخالفت نمایند!

برای بار سوم جبرئیل در روز عید غدیر بر آن حضرت نازل شد و عرض کرد خدای متعال می‌فرماید یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و تا آخر آیه را قرائت کرد پیغمبراکرم چون فرمان الهی را شنیدند دستور توقف دادند و ۱۲۰ هزار نفر تجمع کردند و منبری از جهاز شتران درست کردند و خطبه بلیغ و مفصلی خواندند و بنا به دستور الهی حضرت علی را به جانشینی خود منصوب فرمودند.

در آن خطبه حضرت از مردم سوال کردند یا ایها الناس الست اولی بکم منکم؟ آیا من به شما از خود شما سزاوارترم؟ فقالو: بلی یا رسول الله؛ ثم قال: قم یاعلی؛ فقام علی فاخذه بیده فرفعها ثم قال:الا من کنت مولاه فهذا علی مولاه؛ اللهم وال من والا و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله…

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمودند بلند شو و چون آن حضرت ایستادند دست ایشان را گرفته و بلند کردند و فرمودند بدانید هر کس من مولای اویم پس این علی هم مولای اوست و سپس دعا کردند خدایا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد و یاری کن هر کسی که او را یاری می‌کند و خفیف و سرافکنده کن هر کس او را خفت می‌دهد…

پس از این خطبه مجدداً جبرئیل به پیامبر اکرم نازل شد و عرض کرد خدای متعال می‌فرماید: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا(مائده آیه۳) یعنی امروز دینم را بر شما کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و پذیرش دین اسلام را برای شما راضی و خشنود شدم.

البته پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با اعلام حجه الوداع و دعوت از تمامی مناطق مسلمان نشین برای مناسک حج و احضار امیرالمومنین از یمن برای شرکت در حج و ایراد سخنانی مقدماتی در مسجد خیف خود و مسلمانان را برای این تجمع عظیم آماده کرده بودند و دستور توقف سه روزه از ۱۸ تا ۲۰ ذی‌الحجه دادند و فرمودند همه مسلمانان از زن و مرد با حضرت علی در غدیر خم بیعت کنند و حتی درخواست کردند تا مردم به مناسبت مقام امامت و خلافت امیرالمومنین به ایشان تبریک بگویند.

* تکرار نام امام قائم مهدی (عج) در خطبه غدیریه پیامبر اکرم (ص)

در خطبه غدیر علاوه بر اعلام خلافت و وصایت امیرالمومنین بر امامت اولاد ایشان تا حضرت مهدی تاکید شده و نام آنان برده شده است حتی تصریح می‌فرمایند: (الا ان خاتم الائمه منا القائم المهدی؛ الا انه الظاهر علی الدین، الا انه المنتقم من الظالمین)

همانا آگاه باشید آخرین امام، قائم مهدی از ماست، او بر تمامی ادیان چیره خواهد شد و اوست که از ظالمین انتقام می‌گیرد.

و یا باز می‌فرمایند: معاشر الناس! “النور من الله عز وجل مسلول فی، ثم فی علی ابن ابیطالب، ثم فی نسل منه الی القائم المهدی الذی یاخذ بحق الله و بکل حق هو لنا”

ای مردم نوری از خدا در وجود من است و سپس این نور در علی بن ابیطالب قرار گرفته است و پس از آن این نور در نسل او تا حضرت قائم مهدی قرار گرفته ،کسی که حق خدا را می‌گیرد به هر حقی که از آن ماست همه را اخذ می‌کند.

و یا می‌فرمایند: “فامرت ان آخذ البیعه منکم والصفقه لکم بقبول ما جئت به عن الله عز و جل فی علی امیرالمومنین و الاوصیاء من بعده الذین هم منی و منه امامه فیهم قائمه خاتمها المهدی الی یوم یلقی الله یقدر و یقضی”

پس من مامور شدم از شما بیعت بگیرم و دست دادن شما به معنای قبول کردن هر آنچه از سوی خدا درباره امیرالمومنین و جانشینانش که همگی از من هستند و امامت در آنها است آخرینشان مهدی امامت می‌کند تا روزی که خدا مقدر فرماید و قیامت رخ دهد.

* فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه غدیر

خطبه غدیر پیامبر اکرم بسیار خواندنی و پرنکته است به طوری که بیش از ۲۰۰ فضیلت را آن حضرت برای امیرالمومنین ذکر کرده و تصریح می‌فرمایند: (معاشر الناس! ان فضایل علی ابن ابیطالب عند الله عز و جل و قد انزلها فی القرآن اکثر من احصیها فی مقام واحد)

ای مردم مسلماً فضائل امیرالمومنین علی علیه السلام در نزد خدا و آنچه در قرآن نازل کرده است بیش از آن است که در یک جلسه بتوان اشاره کرد و به حساب آورد.
حتی تاکید می‌فرمایند: ان الله تبارک و تعالی جعل لأخی علی بن ابیطالب فضائل لا یحصی عددها غیره

یعنی به درستی که خدای تبارک و تعالی برای برادرم علی بن ابی طالب فضائلی قرار داده است که شمار این فضائل را کسی غیر از خدا نمی‌تواند محاسبه کند.
در خطبه غدیر به ده‌ها آیه قرآن کریم برای معرفی و تبیین فضائل امیرالمومنین استناد شده است مثلاً می‌فرمایند: (و ما من علم الا و قد علمته علیا و هو الامام المبین الذی ذکره الله فی سوره یس و کل شیء احصیناه فی امام مبین)
یعنی علمی نیست مگر آنکه آن علم را به علی آموخته‌ام و او امام مبین است همان کسی که خدا او را در سوره یاسین یاد کرده است آنجا که می‌فرماید و شمارش هر چیزی در نزد امام مبین است و تصریح می‌فرمایند امام مبین امیرالمومنین است.
و یا می‌فرمایند: و ما نزلت آیه رضا فی القرآن الا فیه و لا خاطب الله الذین آمنوا الا بدا به ولا نزلت آیه مدح فی القرآن الی فیه ولا شهد الله بالجنه فی هل اتی علی انسان الا له و لا انزلها فی سواه و لا مدح بها غیره)؛ یعنی هیچ آیه رضایتمندی در قرآن نازل نشده است مگر درباره علی علیه السلام است و یا خدا مومنان را خطاب نکرده است الا اینکه اول خطاب آمنو ا اوست و آیه مدح و منقبتی در قرآن نیست مگر درباره علی علیه السلام است و در سوره هل اتی گواهی بهشت نداده الا برای علی علیه السلام و برای هیچکس غیر او نازل نکرده و مدحی نیست مگر برای او!

پیغمبر اکرم در این خطبه بر پیوستگی قرآن و عترت تاکید می‌فرمایند: (معاشر الناس ان علیا و الطیبین من ولدی من صلبه هم الثقل الاصغر و القرآن هو الثقل الاکبر لن یفترقا حتی یرد اعلی الحوض)

ای مردم بدانید علی و فرزندان طاهرین او ثقل اصغر هستند و قرآن نیز ثقل اکبر است این دو از هم جدا نمی‌شوند تا روزی که در قیامت در حوض کوثر بر من وارد شوند.
واقعاً خطبه غدیر مشحون از معارف قرآنی الهی است و هر جمله‌اش جای تعمق دارد و حال آنکه غالباً فکر می‌کنند پیغمبر اکرم در روز عید غدیر فقط همان جمله مشهور من کنت مولا فهذا علی مولاه را فرموده‌اند و حال آنکه حجم بیانات آن حضرت در روز عید غدیر که ساعت‌ها به طول انجامیده است به اندازه یک کتابچه است و جا دارد در متون درسی دانشگاهی و حوزوی به طور اختصاصی به آن پرداخته شود.

با یک بار خواندن هم کفایت نمی‌کند لااقل هر سال در ایام غدیر یک بار کامل این خطبه را بخوانیم و در فرازهای آن تعمق کنیم آن حضرت ابلاغ داستان غدیر را بالاترین و برترین فراز امر به معروف ذکر می‌کنند و می‌فرمایند: الا و ان راس الامر بالمعروف ان تنهوا الی قولی و تبلغوه من لم یحضر

پیغمبر اکرم درباره این خطبه فرمانی ابدی و جاودانه برای همه مسلمانان در همه اعصار صادر می‌فرمایند و تاکید دارند که بایستی مطالب این خطبه را حاضران به غایبان و فرزندان به فرزندان برسانند تا روز قیامت! (فلیبلغ الحاضر الغایب و الوالد الولد)

از خدای متعال مسئلت داریم که توفیق عمل به این وظیفه را عنایت فرماید.

مرتضی نجفی قدسی

در تاریخ اسلام، برخی مناسبت‌ها صرفاً یادآور یک رخداد نیستند، بلکه حامل یک منطق و یک مسیرند؛ مسیری که از «حجّةالوداع» آغاز می‌شود و در «غدیر خم» به نقطه‌ای روشن از تبیین مفهوم ولایت می‌رسد. در آن صحنه تاریخی، مسئله تنها معرفی یک فرد نبود؛ بلکه تثبیت یک اصل بود: امت بدون هدایت الهی و رهبری صالح، در معرض گسست، تفرقه و انحراف قرار می‌گیرد.

غدیر، در حقیقت اعلام یک الگوی پایدار برای اداره جامعه اسلامی بود؛ الگویی که بر پیوند میان ایمان، عدالت، و هدایت مبتنی است. از همین رو، غدیر نه یک حادثه مقطعی، بلکه یک «قاعده» است؛ قاعده‌ای که در هر عصر، به شکلی متناسب با شرایط تاریخی خود، باید استمرار یابد.

در امتداد همین منطق، انقلاب اسلامی ایران نیز در پی احیای مفهوم «ولایت» در عرصه اجتماعی و سیاسی شکل گرفت؛ مفهومی که در اندیشه امام خمینی(ره) نه یک عنوان تشریفاتی، بلکه ستون فقرات نظام اسلامی بود. امام خمینی با تکیه بر همین فهم، ساختاری را بنیان گذاشت که در آن، هدایت دینی و اداره سیاسی در هم تنیده شد و رهبری، نقش صیانت از مسیر امت را بر عهده گرفت.

با ارتحال امام خمینی(ره)، جامعه اسلامی در برابر آزمونی بزرگ قرار گرفت؛ آزمون تداوم یک راه بدون حضور بنیان‌گذار آن. در این نقطه، مجلس خبرگان رهبری با انتخاب حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به عنوان رهبر انقلاب اسلامی، در حقیقت بر استمرار همان منطق غدیر صحه گذاشت؛ منطقِ ضرورت وجود «امامِ امت» برای حفظ انسجام، جهت و هویت جامعه اسلامی.

این انتخاب، صرفاً یک انتقال سیاسی نبود؛ بلکه بازخوانی یک اصل بنیادین بود: اینکه جامعه اسلامی، در هر عصر، برای بقا و بالندگی، نیازمند رهبری‌ای است که هم از متن دین برخیزد و هم در میدان زمانه حضور فعال داشته باشد. از این منظر، همان‌گونه که غدیر استمرار نبوت در قالب امامت را معنا کرد، انتخاب رهبری پس از امام خمینی(ره) نیز استمرار همان مسیر در بستر جمهوری اسلامی بود. نکته قابل تأمل آن است که تقارن معنوی عید غدیر با یاد ارتحال امام خمینی(ره) و انتخاب رهبر معظم انقلاب، نوعی پیوند نمادین میان «اصل ولایت» و «تداوم آن در تاریخ معاصر» را به ذهن متبادر می‌کند؛ پیوندی که نشان می‌دهد مسئله رهبری در اندیشه اسلامی، یک ضرورت مقطعی نیست، بلکه یک سنت الهی در هدایت جامعه انسانی است.

بر این اساس، می‌توان گفت غدیر در تاریخ اسلام آغاز یک منطق بود و انقلاب اسلامی، تلاش برای احیای همان منطق در عصر جدید. و استمرار این مسیر تا امروز، نشان می‌دهد که مفهوم ولایت، نه در گذشته متوقف شده و نه در یک مقطع تاریخی خلاصه می‌شود؛ بلکه جریانی زنده است که هویت امت اسلامی را در گذر زمان حفظ می‌کند.

صدرالله اسماعیل زاده

در محضر قرآن

وَ اعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لَا تَفَرَّقُواْ
وَ اعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لَا تَفَرَّقُواْ
آیه: وَ اعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لَا تَفَرَّقُواْ وَ اذْکرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیکمْ إِذْ کنتُمْ أَعْدَآءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِکمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوناً وَ کنتُمْ…

احادیث